بعد اصغر مادرش از زندگانی سیر شد
بعد از آن تیر سه شعبه بود که دلگیر شد
صبح، شرمِ مادری از کودک دردانهاش
عصر، طفلی زیر خاک و سینهای پر شیر شد
پشت خیمه بعد عاشورا ولی جنجال بود
خواست تا بیبی رود امّا دوباره دیر شد
نیزه داران پشت خیمه رفت و آمد داشتند
سورهی عشق حسین در موج خون، تفسیر شد
نیزه خالی رفت اما با بدن آمد برون
پیکر ششماهه با یک نیزهای درگیر شد
سر به نیزه شد بلند و مادری از پا نشست
فاش میگویم رباب از غصه درجا پیر شد
زیر خاک پشت خیمه خواب غارت دیده بود
وای بر من، تازه خوابش روی نی تعبیر شد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمود_اسدی
@hadithashk
وقتی هلال ماه محرم دمیده است
یعنی که ماه روضه و ماتم رسیده است
سالی گذشت گرچه به عصیان ولی خدا
معلوم شد که توبه ی ما را خریده است
از بس که گفته ایم شب و روز یاحسین
ما را گدای سفره ی او بر گزیده است
حب الحسین مایه ی تسکین فاطمه ست
ما را دعای او به محرم کشیده است
اصلا خدا به همره ایل و تبارمان
ما را برای نوکری اش آفریده است
این مرغ دل به شوق طواف حریم او
از طوس تا به کرب وبلا یش پریده است
از ماتم حسین به چشمان اشکبار
خسته ز راه کنج حرم آرمیده است
هر کس ز راه دور سلامی اگر دهد
مولا ز روی مهر سلامش شنیده است
زینب به قتلگه به دل پر ز آه گفت
اینجا کسی برادر من را ندیده است ؟
بشنید تا که صوت اُخَیَّ اِلَیَّ دید
بی سر کنار مادر قامت خمیده است
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست
با او کسی جز سایهی پشت سرش نیست
یک یک در هرخانه و همسایه هم رفت
خاموش شد تا روشنایی سایه هم رفت
هرکس که در وا کرد، سردی کرد با او
در قحطِ مردان، طوعه مردی کرد با او
تنها که ماند از شانههایش بال کندند
در کوچههای کوفه هم گودال کندند
کمکم زِ پا از ضربههای تیر اُفتاد
این مرد با نامردی آخر گیر افتاد
وقت وصیتها چه بیجان بود این مرد
نامردها در کوفه مهمان بود این مرد
بر خاک من تربت بخواهید از حسینم
جایم حلالیت بخواهید از حسینم
از من گذشت اما به مهمانها نخندید
وقتی زمین اُفتاد دندانها نخندید
از من گذشت اما رها کن نیمهجان را
از پا مکش بر خاکِ کوچه میهمان را
از من گذشت اما به آواره بگریید
جای تبسم پای قناره بگریید
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
کردم وصیت بعد خود با دیدهبانها
دیدید اگر از دور رد کاروانها
پیکی... سفیری یا نسیمی یا کبوتر
با او بگویید از من و زخم زبانها
یا نیزه یا تیغ است یا خورجین و خنجر
اینجا عوض شد کاسبیهای دکانها
آقا از این شرمنده کاری بر نیامد
جایم حلالیت بگیر از قد کمانها
دلواپسم دلشورهام دلتنگ و دلخون
از حرمله از این کمان آن ریسمانها
از دختران از خواهرانت از رُبابت
از خیزرانها خیزرانها خیزرانها
فگر گلوی تُردِ اصغر باش سخت است
این تیرها رد میشوند از استخوانها
دندان من بشکست فهمیدم که اینجا
با چکمه میآیند بر روی دهانها
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر
گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر
من که امروزم کنار سفره ی روضه گذشت
پس مزاحم میشوم از شامِ فردا بیشتر
دوستش داریم ، اما جان او باور کنید
دوستْ دارد از محبت ، شاه ما را بیشتر
سفره داریِ تمامِ سال پای مجتباست
این دو شب را سفره داری کرده آقا بیشتر
جنگ عاشورایشان جنگ جمل را زنده کرد
در شجاعت رفته اند اینها به بابا بیشتر
این دوتا ده سال شد بابا صدایم کرده اند
میشوم این لحظه ها گرم تماشا بیشتر
هر دو وقتی که زمین خوردند پهلوشان شکست
در شهادت رفته اند اما به زهرا بیشتر
پابرهنه لحظه ی گودال آمد بر سرم
او رسید و شد هیاهو بین صحرا بیشتر
دست او افتاد ، افتادم به یاد مادرم
خاطره ها زنده شد اینگونه حالا بیشتر
دست او افتاد ، خونش صورت من را گرفت
سخت میگیرد به من هر لحظه دنیا بیشتر
نیزه ای آمد من و او را بهم از سینه دوخت
شد هم آغوش من از یک عمر ، اینجا بیشتر
دست هایم را به دورش بستم از ترسم که شمر
با لگد رویش بکوبد بین دعوا بیشتر
هر کسی کوچه ندیده ، این خودش یک کوچه است
من علی هستم و او ام ابیها بیشتر
یک طرف تنگی جا و یک طرف تیزیِ تیغ
سوختیم از تاول اینجا زیر گرما بیشتر
ما دوتایی زیر پای اسب ها جان میدهیم
میکنم از شمر حالا من تقاضا بیشتر
سینه ام که نرم شد شش ماهه ام را آورید
سینه ی خردِ من اینجا شد متکا بیشتر
گرچه اصغر! سر نداری در عوض راحت بخواب
این بغل شاید دهد بر تو تسلا بیشتر
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_الحسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
عشق است و دیوانگی و حالِ نگاهش
با آشتی و قهر های گاه گاهش
جانا ! جوانی رفت و از عمری که طی شد
موی سفیدم مانده و بخت سیاهش
من باخت دادم زندگی را غیر روضه
حیف از همین وقتی ست که کردم تباهش
هر کس که رفته باز برگشته پشیمان
بیرون نکردیدش برای اشتباهش
من را به امثال رسول ترک بخشید !
امشب گدایت آمد و کوه گناهش
امشب به بدهایت ، بیا بگذر از این بد
امشب حلالش کن کنارِ کوهِ کاهَش
دیوانه هایت پادشاهان جهان اند
پشت گدا قرص است بر دربار شاهش
رسم بزرگی بود و هست و غیر از این نیست
تو بیشتر از اینکه میخواهد ، بخواهش
سنگ از همه خورده ولیکن صاحبی هست
که در شلوغی ها دهد جایی پناهش
کرب و بلا زیباست اما ، دوست دارم -
من خیمه گاهت را برای حجله گاهش
مرد جمل هرچند که در کربلا نیست
اما فرستاده به امدادت سپاهش
مثل خودش که یک جگر ، صد تکه پس داد
صد تا ستاره شد به زیر نعل ، ماهش…
ام ابیهایی تر از اینها ندیدم …
یا فاطمه شد در شهادت آه آهش
آنجا اگر که میخ در ! این میخ نعل است
بسته شده با صد جراحت سینه راهش
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#علیرضا_وفایی_خیال
زیبایی گل از چمن توست حسین
ذکر لب عاشق سخن توست حسین
عطری که به مرده گر رسد زنده شود
بوی عرق سینه زن توست حسین
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
چشمم از داغ تو ای لالهی من دریا شد
در جنان از غم تو خون به دل بابا شد
لااقل کاش که یک گوشه تو را می کشتند
پاره پاره شدنت در وسط صحرا شد
استخوان تن تو از کمرت بیرون زد
نیزه بر سینهی زهرایی تو بد جا شد
اکبرم دانه ی تسبیح شد و تا نشدم
ولی از دیدن تو قدّ عمویت تا شد
مرکبی نیست که از روی تنت رد نشده
راه رفتند روی تو تنت از هم وا شد
از عسل حرف زدی و بدنت کش آمد
قامت کوچک تو شکل قد سقا شد
بازهم شکر خدا پیرُهنت هست به تن
پیرهن هست ولیکن پُرِ رَدّ پا شد
پاره شد پیرهنت، بر بدنت امّا هست
ساعتی بعد سر پیرُهنم دعوا هست
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محمود_اسدی
@hadithashk
خون كرد اگر غمت جگرم را غمت مباد
ديدى اگر دو چشم ترم را غمت مباد
اى شمع! شعله هاى جگر سوز عشق تو
از من اگر گرفت پرم را غمت مباد
با تو شروع كردم و آخر كنار تو
پايان رسانم اين سفرم را غمت مباد
در اين مسير، بار غم كاروان اگر
خم كرد عاقبت كمرم را غمت مباد
هرگز گمان مكن كه غريبى در اين ديار
آورده ام دو تا پسرم را غمت مباد
حتى اگر كه ما به اسارت درآمديم
دارم هواى اهل حرم را غمت مباد
#حضرت_زینب_س
#دو_طفلان_حضرت_زینب_س
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
بعد از نماز بر دل او غم گذاشتید
تنها رهاش کرده و ماتم گذاشتید
یا "اشبه الرجال..." مهمان کشید و آه
نام خود از چه روی آدم گذاشتید!؟...
شرمندگی برای سفیر حسین ماند
آن لحظه ای که چشم روی هم گذاشتید
وقتیکه "عهد" را دَم ِ سکه فروختید
وقتیکه "قول" را لب دِرهَم گذاشتید
آتش زدید بر جگر آل مصطفی
پشت "حسین فاطمه" را خَم گذاشتید
مسلم غریب بود... "غریبه" نبود که
ای کوفیان همیشه شما کم گذاشتید
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
اینقدر محو « طُ » گشتم که « من » از یادم رفت
ناله مانده است برایم ، سخن از یادم رفت
عشق اگر کهنه شود شِکوه از آن سخت تر است
بخدا شکوه ز عشق کهن از یادم رفت
شب و روزم همه در کرب و بلا میگذرد
من چنان دل به تو بستم وطن از یادم رفت
مثل یعقوب که با پیرهن یوسف سوخت …
سینه ام سوخت و بیت الحزن از یادم رفت
حرف از سوختگی شد تو به یادم بودی
حرف از تاول تو شد بدن از یادم رفت
ای که بالای سر اکبر خود جان دادی
با عبا بردی علی را ، کفن از یادم رفت
خواستم گریه کنم بغض گلویم را سوخت
کل کشیدند چنان ، سوختن از یادم رفت
گریه های تو همه گم شده در خنده ی دشت
به دم آخر تو … دم زدن از یادم رفت
دهن اکبر تو هر دو پر از خون شده است
ای فدای دهنت که دهن از یادم رفت
انقدر فکر تن زیر سم اسب توام
روضه ی پارگی پیرهن از یادم رفت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk