eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
261 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عاشورا به عشق و شور و شین خواست تا قرآن به سر گیرد حسین عاشقان را گر فتد شوری به سر شب عاشورا شود قدری دگر شب عاشورا شبی پر زمزمه ست لیله القدر حسین فاطمه ست آفتاب است او و نورش منجلی ست نور ماهش نور عباس علیست ای خوش آن قدری که زیر نور ماه عشق بازی ها نمایی با اله نور ماه هاشمی تابد اگر چه مناجاتی شود شب تا سحر آن شه ممسوس فی ذات اله گفت با عباس که ای میر سپاه ای علمدار رشید لشکرم ای ز طفلی پاسدار و یاورم یا اخا ای پهلوان سرفراز نیک دانی عشق من باشد نماز نور حق تابنده بر صدر من است شام عاشورا شب قدر من است از من و از اهل بیتم رخ متاب ماه تابان شب قدرم بتاب سینه ام مملو از عشق خداست ز عشق ذات حق سرم از تن جداست خواهم امشب تا سحر آوا کنم بیشتر با ذات حق نجوا کنم بهر قرب حیّ ذات لا یزال پر کشم تا عرش حی ذوالجلال ای یل و سردار بی شبه و نظیر امشبی را از عدو مهلت بگیر آن ابوفاضل خداوند ادب وان یل و ماه بنی هاشم لقب اسوه ی آزادی و صدق و صفا بار دیگر از ره عشق و وفا خواست تا سر بر ره پیمان نهد جان خود را در ره جانان دهد گفت نورم پرتو نور شماست از ازل در این دلم شور شماست همچو بازی تیزتک سرعت گرفت وز برای شاه دین مهلت گرفت حق ز راز عاشقان آگاه بود جلوه گر در روح ثارالله بود کربلا میخانه بود و جام می بود در دستان دُردآشام می مست گشت و دل چو از ساقی ربود قاب قوسینی دگر باقی نبود دل بُراق و رَفرف معراج شد سینه اش را روح حق آماج شد تا سحرگه مرغ حق آواز کرد پرکشید و تا خدا پرواز کرد تا سحرگه زیر نور ماه بود بر لبش گلبانگ یا الله بود شد سحر با اذن آن حیّ حمید آفتاب صبح عاشورا دمید ساقی آن دم باده در نی کرده بود ساغر او را پر از می کرده بود پر ز می پیمانه و جام و سبو تا که نوشد باده نوش سرّ هو گفت ساقی این می جام بلاست باده ی نابی به جام کربلاست آدم و نوح و خلیل و انبیا مصطفی حتی تمام اولیا "هرچه نوشیدند از آن سیال ماند جام ساقی جمله مالا مال ماند" "کس حریفم از ازل یک دم نشد قطره ای از جام ساقی کم نشد" "رند میخواهم که خوشحالی کند جام را از باده اش خالی کند" نطق ساقی را شنید او مو به مو ریخت آن می را به مستی در گلو جام در کف باده می زد از احد باده ای از جام الله الصمد هر چه می نوشید از جام بلا مست تر میگشت از شوق ولا گفت گر جامی دگر در کف نهی می نمایم جام را از می تهی من حسینم در رهت دُردی کشم گر دهی صد جام هم سر میکشم گفت این شوری که در جان من است از برای عید قربان من است شد فدایت جان هفتاد و دو تن عید قربان روز عاشورای من من چو یارانم کنم جان را فدا در ره ایمان و قرآن و خدا در کف اش پیمانه و جام و سبو باده می زد از میِ اسرار هو در کف اش شمشیر رقصان از شعف سر فکند از کفر چون شاه نجف یک هزارو نهصد و پنجاه زخم خورد و کی آمد به پیشانیش اخم او که بُد ممسوس فی ذات اله اوفتاد از پشت زین در قتلگاه آمد از درگاه آن حیّ جلیل بهر یاری حسینش جبرئیل گفت با او کای امیر کائنات آمدم بر یاری ات بهر نجات گفت با روح الامین با آب و تاب جبرئیلا رو مشو مارا حجاب خیز و با خیل ملَک زین جا برو بین حق با من دگر مانع مشو من نجاتم در رهش جان دادن است جان خود با کام عطشان دادن است گفت،ساقی مست مستم کرده ای مست حقم می پرستم کرده ای تیغ کش من تشنه ی آن خنجرم تا کشم بر خنجرت این حنجرم این منم مست از می آگاهی ام من حسینم آنچه تو می خواهی ام تشنه لب با کام عطشان جان دهم جان خود را بر سر پیمان نَهم نورباران بُد ز حق آیینه اش حس نمودی گشته سنگین سینه اش @hadithashk
بيا با من هم سخن باش امشبو يا عقيق اين يمن باش امشبو خيلي دلشوره دارم حسين بيا مهمون خيمه ي من باش امشبو ميخوام امشبو يه كم گريه كنيم بيا تو آغوش هم گريه كنيم بيا امشب تا سحر حرف بزنيم خاطره هامو بگم گريه كنيم؟ يادته بوسه به لبهات مي زدم تسبيحامو من با دستات ميزدم نذاشتم كم بشه يه مو از سرت يادته شونه به موهات مي زدم سر روي پرت ميذاشتم يادته لب رو حنجرت ميذاشتم يادته شب به شب به جاي زهرا مادرم آب بالا سرت ميذاشتم يادته يادته شب عروسي كردنم زنجير انداختي به دور گردنم يادته بعد سه روز نديدنت لرزه افتاد به تموم بدنم يادته بالم شدي پرم شدي مهمون اين چشاي ترم شدي زير آفتاب بودم و تو اومدي يادته سايبون سرم شدي هم واسه ت برادري كردم حسين هم يه عمري خواهري كردم حسين از غم تو موي من سفيد شده من واسه تو مادري كردم حسين آه نرو گريه نرو ناله نرو رفيق پنجاه و چند ساله نرو فردا هر جا كه ميخواي بري برو ولي اون طرف كه گوداله نرو برو يه جا ، جاي افتادن باشه يه جايي كه پيش چشم من باشه برو جايي كه شلوغ نشه سرت جا براي دست و پا زدن باشه من چه با خيمه ي بي قرار كنم فردا دلواپسيم و چيكار كنم فردا كه خيمه ها آتيش ميگيره بمونم تو خيمه يا فرار كنم ترسم اينه دست و پات و بشكنن يا با نيزه دنده هات و بشكنن ترسم اينه پيش چشم دخترت زير چكمه دندونات و بشكنن چرا به اين حرفا دامن مي زنم چرا حرفاي نموندن مي زنم به دلم بد افتاده غصه نخور اصلا اين حرفا چيه من مي زنم خاك تو چشمات نره قربونت برم چيزي تو پات نره قربونت برم شبه ، تاريكه، مواظب باش حسين خار تو دستات نره قربونت برم @hadithashk
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، 
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا، 
أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ
می نویسم کمی ز احکامِ ذبح شرعیِ دینِ پیغمبر اول اینکه کسی لب تشنه پاره پاره نمی کند پیکر دوما که ذبیح را باید رو به قبله کمی بچرخاند بعد از آنی که ذبح شد انجام بدنش زیر پا نمی ماند سوما در مقابل چشم اهل بیتش نمی برندش سر بالاخص اینکه خنجرِ ذابح کند باشد..و خشکیِ حنجر چارما اینکه دست و پای ذبیح بسته باشد که دست و پا نزند دست و پا زد اگر همان لحظه به تنش نیزه بی هوا نزند پنجما از قفا سر اورا نبرند و به او جفا نکنند کار ذابح تمام وقتی شد بدنش را جدا جدا نکنند من بمیرم برای آقایی که زدند و به جانش افتادند لبِ تشنه به خاک وقتی بود نیزه ها سخت بازی اش دادند @hadithashk
تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال @hadithsshk
ما مشتعلِ عشق و مجنونِ حسین هستیم ما خادم و نوکر ها،ممنونِ حسین هستیم غوغای ابوفاضل،نادیده و بِشنیدیم با مهر ابوفاضل،مفتونِ حسین هستیم در گریه حیاتی و در اشک نصیبی هست بگذار بپندارند،محزونِ حسین هستیم ایّام عزا طی شد،از نو دلمان لک زد دلتنگِ اباالفضل و دلخونِ حسین هستیم غوغای حسینی را دیدیم و دگرباره این اشکِ مقدّس را مدیونِ حسین هستیم جان مایه ی ما با او،مانوس و گره خورده ست از خون حسینیم و همگونِ حسین هستیم با حسرت عاشورا،از غافله جاماندیم نسلی و پس از نسلی،مرهونِ حسین هستیم (جاهد) @hadithashk
آسمان داشت تیره می گشت و بند از دست دل رها می شد تن زخمی به خاک ها بود و دور جسمش برو بیا می شد دختری روی تل…رمق رفته داد می زد”تورو خدا” نزنید پدرم جان نمانده بر بدنش به تنش نیزه بی هوا نزنید پلک هایش کمی تکان می خورد رعشه ای بین بازوانش بود رمقش را گرفته بودند و نیزه ی شمر در دهانش بود همه بودند سر خوش و سرمست ساربان بود از همه خوش تر منتظر بود تا همه بروند فکر انگشت بود و انگشتر شمر آماده بود و درواقع داشت همراه خود دوتا حربه کند بود و نمی بریدش سر شد جدا با دوازده ضربه @hadithashk
از یار نسیم روضه دارد خبری بازآمده با هیمنه‌ی بیشتری پژواک دمادم حسین‌بن‌علی‌ست تهدید در این کوه ندارد اثری @hadithashk
بر خاکِ قدومِ تو سری دارم من دلخوش به همین زیارتِ یارم من ای نائبِ نورِ آل احمد لبیک امشب شبِ بیعت است بیدارم من @hadithashk