eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هر که راهش به سمتتان افتاد صحبتش بر سر زبان افتاد چون زهیری که عاشقت گشت و ... ز سرش شوق این جهان افتاد پا به پای تو عاشقی کرد و تا برایت نفس زنان افتاد اخرش هر که شد اسیر غمت از دلش حسرت جنان افتاد نوبت اشک و گریه و آه است صحبت خواهرت میان افتاد خواهرت لحظه وداع با تو ناگهان یاد آن زمان افتاد... ...خاطرت هست روز بلوا را مادرت پشت در چنان افتاد... ...که صدا زد خذینی یا فضه میوه از شاخه ناگهان افتاد... خواب دیدم ستاره بختم نیمه شب از اسمان افتاد آه از آن لحظه ایی که ازدستِ خواهر بی کَسَت عنان افتاد و تو رفتی به سوی گودال و رنگ رو از رخ زنان افتاد تا که از مرکبت زمین خوردی وقفه در کار این جهان افتاد وای بر من که روضه سنگین شد سرو کار تو با سنان افتاد اکبرت بین خون شناور شد بر دلت داغ آن جوان افتاد سر اصغر ز شدت تیری... که رها شد از آن کمان افتاد زیور آلات محرمان حرم عاقبت دست این و آن افتاد نوبت بردن لباست شد به لبت ذکر الامان افتاد هر که از غارت تو سهمی برد و عقیقت به ساربان افتاد دخترت را ندیده ایی از نی؟ به تنش رد تازیان افتاد سر پاکت میان جمعیت از روی نیزه ناگهان افتاد به فدای لبان خشکی که روی آن نقش خیزران افتاد خواهرت هر چه دید زیبا بود او خودش ما رایت الا بود @hadithashk
آه از این روزگار پر حسرت آه از این سرنوشت آه از غم باز دوری دوباره دلتنگی بازهم بغض و گریه ی نم نم روز وصل نگار نزدیک و همه یاران به راه افتادند منِ جامانده سخت غمگین و همه ی زائران او شادند او خودش شاهد است تا امروز چقدر التماس کردم من باورم نیست اربعین برسد دور شش گوشه اش نگردم من بحثِ خوب و بد است یا همت مانده ام! علت نرفتن چیست؟ هرچه باشد تحملش سخت است دوری از کربلا که آسان نیست گر چه عمریست اهل میکده ام اربعین آمد و نیامده ام جمع مستان به کربلا راهی کاش میشد می آمدم من هم زائران حرم خداحافظ! پسر فاطمه مرا نخرید چشم من نیست لایق دیدار پس دلم را به کربلا ببرید... @hadithashk
میروم از شام گرچه سوی دشت نینوا بر دلم مانده است حسرت بر لبم دارم نوا بر دلم داغ سه ساله مانده با صد شورو شین گاه می‌گویم رقیه گاه میگویم حسین گاه یاد تشت زر با اشگ و لابه میکنم گاه یاد دختری کنج خرابه میکنم یادم آید تشت زر را و سری اندر میان یادم آید آن لبان خشک و چوب خیزران بعد از آن هم در طبق سر را نهادند و سپس تهفه آوردند تا طفلی بیافتد از نفس در عزای جانگداز پور سلطان نجف یک طرف دردانه ای افتاد و سر هم یک طرف ای سر از تن جدا ای حضرت سلطان عشق بی رقیه میروم شرمنده از شهر دمشق میروم با پیکری گویم که ای روحی فداک با دو دستم دفن کردم ماه را در زیر خاک ای برادر زینب از داغ رقیه گشته پیر جان زهرا مادرت دیگر سراغش را مگیر @hadithashk
درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی داد هامو وسط هروله دادم دیدی... عمر دوری تو از دست دلم در رفته.... من جوونیمو توو این فاصله دادم...دیدی.... لذت بودن اطرافتو توو یادم نیست.... رد پای تو روی خاکی که افتادم نیست... انقدی که من جدا افتادم از دور و برت... تووی تقدیر تمومه جد و آبادم نیست... امتحانم نکنی منو به درد حرمت.... زنده هم نشد جنازم برمیگرده حرمت.... سر من گرمه به دنیا و گناهای خودم.... سرمو بزن آقا به سنگِ سردِ حرمت.... ای به جامونده ی وامونده ی تنها رحمی.... بگو باد بوی حرم بیاره اینجا رحمی.... منه بدترینه غافل بخدا دل دارم.... خوبه خوبا یه کمی به بدِ دنیا رحمی..... تو که طعم دوریو چشیدی امتحان نکن.... دردای صبوریو کشیدی امتحان نکن.... معنی گریه ی من خجالت از گناهامه... تو که گریه های حرو دیدی امتحان نکن.... @hadithashk
⁨ نسیم...خوش خبری کن ، از آن سرا چه خبر....؟؟ به گوشِ خسته دلان گو که کربلا چه خبر.....؟؟ آهای فطرسِ خوش بال و پر تو بعدِ سلام.... بگو به شاه که از حالِ قلب ما چه خبر....؟؟ از آن دلی که ندیده ز ما ربوده بپرس... ز قهرِ لیلی و دوریِ او ز ما....چه خبر....؟؟؟ نگاه کن که شده مرهم ، اشکِ ما به تنش....؟؟ به زیر خاک نظر کن...ز زخم ها چه خبر؟؟؟ کفن نبوده به جسمش دلم به شور افتاد.... ز تار و پودِ پر از خونِ بوریا چه خبر....؟؟؟ به هر غروبِ شب جمعه مادر آمده است.... بُنَیَّ ناله زده ...آه از آن صدا چه خبر.....؟؟؟ به کفر میکشد آخر دلِ من از عشقش.... به زیر قبه برو ٫ گو که از خدا چه خبر....؟؟ «ز حالِ صائب مسکین که خاک ره شده است... ترا که نیست نگاهی به زیر پا ، چه خبر...؟؟» @hadithashk
⁨ منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم... مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم .من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم فقط یک کربلا آقا...‌ فقط یک کربلا آقا...‌ ⁩ @hadithashk
⁨ دارم هی فکر میکنم که چرا دارم هی فکر میکنم چیشد توو خیابون دارم قدم میزنم تو نخواستی... ، اگر نه که میشد... میشه در لحظه پیش تو باشم برا تو ممکنه همه کارا با دعای تو این نفس هستش با دعای تو هست این دنیا... دیدی وقتی که تشنه ای هرجا جلو چشمت سراب میبینی....؟؟ دیدی وقتی که فک کنی به یه چیز همونو تووی خواب میبینی؟؟؟ خواب دیدم دوباره توو حرمم... توو شلوغی صحن زیباتون.... قطره آبی شدم که گیج و خراب گمه توو موج موج دریاتون.... خواب دیدم مقابلت بودم به...چه تصویر بکر و زیبایی خواب دیدم نشستی اون بالا بغلت ماه رویِ سقایی... گفتی اصلا کی گفته جا موندی...؟؟؟ دلت اینجاست پس تو اینجایی.... توو زیارت مهم دله...نوکر.... اینجایی هر کجای دنیایی.... تووی طومار خیل زوارم... اسم تو هست ... مطمعن باشی... لحظه لحظت زیارت حرمه وقتی که عاشق حسین باشی... با صدای اذون پریدم از یکی از بهترینِ رویاهام... کاش میشد یه عکس بندازم... کپشنش باشه این.... من و آقام......... @hadithashk
هنوز شبیه پرچمت پرچمی خوشرنگ نشده من که دلم تنگه برات دلت برام تنگه نشده کاشکی یه ذره تربتت به این گدا هم برسه کاشکی نسیم حرمت به شهر ما هم برسه کاشکی بشه که خونمون باشه کنار حرمت کاشکی یکی پیدا بشه منو بیاره حرمت کاشکی بسوزم از غمت دم اذون کربلا خاکسترم رو بپاشن توو آسمون کربلا @hadithashk
⁨ چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم به تنگ مفلس دنیا دلم راضی ست، آری من منی که دست و دلبازی دریا را نمی دانم نشستم نامه بنویسم برایت خیس شد کاغذ زبان ایل من اشک است ، الفبا را نمی دانم... منم از یوسفم دورم چرا پس چشم من بیناست.... دلیل کوری چشم زلیخا را نمیدانم... دلی از داغ تو پر خون و اشکی از غمت دارم حلالم کن که من قدر همین ها را نمیدانم.... به سویت میپرم با شوق و سمتت می دوام با سر سر تو معنی این پا و آن پا را نمی دانم خبر از کربلایت فطرست ای کاش می آورد... یکی اینجا دلش تنگ است...آنجا را نمی دانم.... ⁩ @hadithashk
بعد چهل روز و چهل شب عزیزم خواهرت اومده با دل حزین من بدون تو مدینه نمیرم پاشو که منتظره ام بنین بعدِ تو اسیر غصه ها شدم حق داری اگه نمیشناسی منو بگو تا نامحرما برن کنار تا نشون بدم کبودیِ تنو دوری و فراق نبود قرارِ ما از غمت ببین که خون جگر شدم من که با اکبر و عباس اومدم با سنان و خولی همسفر شدم چجوری من سر خاکت بشینم تو همه دار و ندار خواهری شرط ضمن عقد من بودی حسین میمیرم از غم بی‌برادری یادمه چقدر خجالت کشیدی رو زدی به حرمله برای آب نانجیب میون سوت و هلهله با سه شعبه داد به خواهشت جواب یادمه که اکبر تو اشتباه رفت به سمت خیمه های دشمنا زن جراحه باهاش یه کاری کرد تنشو چیندی میون یه عبا یادمه تازه دومادِ کربلا رفت به میدون به ضمانتِ حسن میدیدم چجوری دست و پا میزد زیر سم اسب امانت حسن چشیدی طعم غم امانت و میبینی منم شدم مثل تو پیر دارم از خجالتت دق میکنم سراغ رقیه‌تو دیگه‌ نگیر علی اصغرت به روی سینه و علی اکبرت که تو پائین پا چقدر جای سه ساله خالیه دخترت دفنه توی خرابه ها هرکی رفته سمت قبر عزیزش تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه وقتی دید که عمو گریه کن نداشت سکینه رفته کنار علقمه یادمه کنار نهر علقمه چهارهزار نفر بهش تیر میزدن دوره میکردن و از پشت سرش به تنش نیزه و شمشیر میزدن یادمه نگات به سمت خیمه بود پنجه میزدی به خاک قتلگاه اینقدر غریب و تنها بودی که شد برات نیزه شکسته تکیه گاه هنوزم صدای هل من ناصرت پیچیده تو کل دشت کربلا یادمه که خون می‌ریخت از آسمون وقتی که سر و زدن به نیزه ها یادمه خیمه ها رو آتیش زدن سیلی میزدن به روی بچه‌ها چند تا دخترت همون‌جا جون دادن زیر پای اسب توی بیابونا @hadithashk
از من غریب تر احدی در جهان نبود جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود یک اربعین برای غمت گریه کرده ام در صورتم به جز غم و اشک روان نبود شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک آخر برای دفن تن تو زمان نبود عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود دیگر پناه برد ربابت به آفتاب میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود رفتم میان مجلس نامحرمان به زور بزم شراب جای من و دختران نبود شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد در این مسیر هیچ‌کسی مهربان نبود بودند مثل یاس ولی بعد کربلا دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود با دست خویش دخترکت خاک کرده ام من را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود @hadithashk