eitaa logo
حدیث اشک
16.1هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حتی کنیز خانه ی زهرا عزیز است حیران شدم حیران،رسیدم تا به فضه باید توسل جست در هر جا به فضه حتی کنیز خانه ی زهرا عزیز است قبل از تولد داده ام دل را به فضه ظرف وجودش را طلا کرده ست زهرا آموخته اسرار را مولا به فضه او صاحب علم بلایا و منایاست در تشنگی رو زد لب دریا به فضه شیری به امرش قتلگه را شد نگبان دادند علم را شام عاشورا به فضه در سوره ی انسان به قدر خود شریک است تفسیر شد این آیه ها حتی به فضه عمری تکلم کرد با قرآن ناطق خیلی حسادت میکند دنیا به فضه من بنده ی حلقه به گوش اهلبیتم من را سپرده حضرت زهرا به فضه هر حاجتی که داشتم در طول عمرم یا گفته ام آن را به قنبر یا به فضه محسن صرامی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بسم رب النور بسم رب النور ، باید از زنی والا نوشت باید از رمز وجود عالمِ بالا نوشت شکر حق نام مرا از لطف خود ربِ جلی در میان خادمان حضرت زهرا نوشت خلق عالَم میشد آیا بی وجودِ فاطمه؟ در جوابم روی این‌کاغذ ، قلم یک لا” نوشت کیست زهرا؟ آنکه باید در مقامِ وصفِ او کوه عفت ، اوج عزت ، اُسوه ی تقوا نوشت خواستم تا این قلم بنویسد از وصفِ حیاش چهره پوشی از کسی که بوده نابینا نوشت باب خَیرِ بی نهایت باز شد بر مصطفی کاتب وحی خدا وقتی که اَعطَینا” نوشت هدیه داده هستی خود را خدا بر مرتضی تا کنار نام حیدر ، نام زهرا را نوشت ابتدا از ریشه باید گفت و از غصبِ فدک بعد از آن باید غزل از روز عاشورا نوشت ابتدا از ماجرای کوچه باید گفت و بعد از مصیبت های سختِ زینبِ کبری نوشت طبع شعرم مصرعی از ماجرای کوچه گفت اشک من بر روی دفتر وای و واویلا نوشت حال حیدر بعد زهرا را قلم با سوز و آه حال یک مرد ابرقدرت ولی تنها نوشت گفتم آیا ای قلم می آید آخر منتقم؟ در جوابم `کَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولًا” نوشت یونس وصالی (یونس) لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نام تو را نوشتم و دفتر شکسته شد نام تو را نوشتم و دفتر شکسته شد جوهر کبود شد، گل پرپر شکسته شد آتش گرفت خانه و کاشانه، در شکست با آن، غرور فاتح خیبر شکسته شد همواره گفته اند که پهلوی گل” شکست تنها نه گل، که سرو تناور” شکسته شد جسمش که در کشاکش دیوار و در شکست قلبش به وقت بردن حیدر، شکسته شد `در بین هدیه های تو پس گوشواره کو؟” آهی کشید فاطمه، دختر شکسته شد بر موی دختر نگرانش که شانه زد پر زد، و رسم جنگ برابر شکسته شد حیدر غریب ماند و به قرآن پناه برد بغضش میان سوره کوثر شکسته شد ارباب ذوالفقار که در جنگ خم نشد خون دید روی میخ، و دیگر شکسته شد از بس که فکر کرد به دفن شبانه ات فرقش میان سجده آخر شکسته شد ما را که کشت کوچه، ببین با علی چه کرد آن لحظه ای که حرمت مادر شکسته شد معصومه ترک‌نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرای من زهرا همیشه عشق در جریان حیدر بود زهرا همیشه خون در شریان حیدر بود زهرا ستون خانه‌ی ایمان حیدر بود ایمان نه تنها بلکه زهرا جان حیدر بود زهرا اگر حوراست حورای علی بود و زهرا اگر انسیه بود انسان حیدر بود زهرا تنور خانه اش گرم از ولایت بود در سفره‌ی زهرا همیشه نان حیدر بود هر جا تبسم کرد علی زهرا دلیلش شد شیرینی خرمای نخلستان حیدر بود زهرا دعا کرد و علی هم فتح خیبر کرد آرامش قبل از دم طوفان حیدر بود از سوره‌ی زهرا سه آیه جلوه کرد اما زهرا تمام جلوه‌ی قرآن حیدر بود زهرا برای ماندن نام علی جان داد آن زخمهای پشت در درمان حیدر بود زهرا که باشد از علی درد و بلا دور است زهرا همه عمرش بلاگردان حیدر بود وقتی دم در رفت یعنی فاطمه اول اذن ورود خلق بر ایوان حیدر بود زهرا مواساتش میان دود و آتش شد پهلو شکست اما یل میدان حیدر بود زهرا اگر صد سال پشت در لگد میخورد از پا نمی افتاد چون در خانه حیدر بود باری اگر افتاد ارزش داشت که افتاد مردی که پایش کشته شد دردانه ، «حیدر» بود با چل غلاف از دور و بر هی میزدند او را دستش ولی پیوسته در دامان حیدر بود در بین دست و پای دشمن دست و پا میزد دلدار حیدر بین بدخواهان حیدر بود ‌‌‍‍زهرا حسینی داشت او هم زیر پا افتاد اما به فکر دختر گریان حیدر بود زینب کنار خیمه حیران برادر بود انگار زهرا پشت در حیران حیدر بود خلخال از پای یهودی هم نباید کند چشم حرامی ها پی طفلان حیدر بود  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پس از تو اهل خانه چون پریشانی کیسوها پس از تو اهل خانه چون پریشانی کیسوها نمی‌آیند گرد هم مگر با گریه آهو ها شبیه غنچه‌ها در خود پس از تو معتکف هستند نمی‌آید دگر سرها برون از روی زانوها خوشی‌ها پر درآوردند و از باغ دلم رفتند حکایت می‌کند اشکم از این کوچ پرستوها نه خورشیدی نه مهتابی نه اختر مانده بعد تو که شد هفت آسمان من دگر خالی ز سوسوها به چشمم خاطرات تو شباهنگام می‌ریزند گریبان می‌کنم پاره از این فریاد شب بوها دگر بی شمع این خانه پروانه نمی‌خواهد تو در کنج لحد خاموش و ما در کنج پستوها چنان از خون و خاکستر سرایم پر شده کان را نه می‌شویند دریاها نه می‌روبند جاروها فراموشم کجا گردد زنی بود و چهل نامرد ندیدم هیچ مردی غیر تو بانوی بانوها چه آمد بر سرت مادر که ارث خاندانت شد که شد با سوختن در آل تو دیگر عجین خوها شاعر؟؟؟ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فدای حضرت زهرا(س) من هرچه دارم از عطای حضرت زهراست از ابتدا دل مبتلای حضرت زهراست یک جان ناقابل خدا داده به من آن هم با فخر می‌گویم فدای حضرت زهراست روزی‌که‌اشک ازدیده ی هر بنده ای جاری است دلگرمی ام تنها سخای حضرت زهراست هر کس بخواهد را به یک تلمیح می بخشد تنها خدا محشر خدای حضرت زهراست بین أب و بعل و بنوها بوده محور پس آل کسا آل کسای حضرت زهراست یک رشته نخ از معجرش کافر مسلمان کرد دین زیر دین لطف های حضرت زهراست معراج وقتی رفت احمد دید بر روی بال ملائک جای پای حضرت زهراست تاریخ ثابت کرده صاحب کیمیا گردد وقتی کنیزی پا به پای حضرت زهراست قافیه شد تکرار اما خوب میدانم ستاریت هم از برای حضرت زهرا است یا فاطمه مشگل گشای حیدر کرار ذکر علی مشگل گشای حضرت زهراست در هر کجایی از نجف آید شمیم او پنهان کجا صحن و سرای حضرت زهراست؟ شبهای جمعه کربلا هر هفته می آید ذکر بنی روضه های حضرت زهراست در آخر عمری شبیه ابر میبارید گریه فقط آخر دوای حضرت زهراست در حسرت دیدار یک شش ماهه ماند آخر دیده بهاری در عزای حضرت زهرا است عرفان ابوالحسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیز دلم نشستم کنارت که من رو ببینی میخوام تا که از جات بلند شی بشینی نشستم کنارت عزیزم نگام کن شبیه گذشته بخند و صدام کن تو اصلا نباید تو بستر بمونی مگه قول ندادی با حیدر بمونی عجب روزگار خوشی پیش رو بود تو ذهن منو تو چقد آرزو بود ببین بچه هامون دارن اشک میریزن تو رو جون اینها که خیلی عزیزن؛ عزیزم بلند شو تو باید بمونی تو باید غمای علی رو بدونی من آروم میگیرم تو بشکن سکوتو کی گفته که از من بپوشونی روتو؟ من افتادم از پا تو رنگت پریده چرا زندگیمون به اینجا کشیده! چرا با اشاره جوابم رو میدی دوباره با اشکات نگو دل بریدی نگات میگه دیگه نمیخوای بمونی عزیزم بلند شو تو خیلی جوونی هنوزم لباسات پر از بوی دوده چرا زیر چشمات سیاه و کبوده برا من یه کابوس همین بود یه روزی ببینم تو بستر تو داری میسوزی عزیزم بلند شو علی رو نگاه کن پاشو زندگیتو بازم رو به راه کن دلم روشنه تو بلند میشی ازجا منو بچه هارو نمیزاری تنها لباساتو زهرا دوباره عوض کن بلند شو برامون بازم پخت و پز کن خودم خوب میدونم که بی جونه دستت واسه موی زینب بگیر شونه دستت دره نیمه سوخته شده آینه ی دق بهت قول میدم تا بشه مثل سابق میخوام زندگی رو باز از نو بسازم میخوام زندگی رو برا تو بسازم دیگه از غمامون نمونده نشونی عزیزم بلند شو تو باید بمونی  صادق اویسی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بسم رب النور بسم رب النور، بسم امتحان فاطمه فی امان الله، یعنی در امان فاطمه سیب سرخ آفرینش در شب معراج بود تا قیامت هست شیعه میهمان فاطمه ما به قربان خدایی که همان روز ازل وصل کرده جان حیدر را به جان فاطمه هم که زهرا جان نیفتاد از دهان مرتضی ... هم نیفتاده علی جان از دهان فاطمه هیزم آوردند و اهل بیت را آتش زدند شد خلیل الله آنجا روضه خوان فاطمه پای مردان غریبه وا شده در خانه اش میخورد گریه به درد استخوان فاطمه بد شکسته پهلوی زهرای حیدر با لگد بد شکسته حرمت صاحب زمان فاطمه مرتضایی که خودش حبل المتین عالم است بین کوچه شد دخیل ریسمان فاطمه مادر افلاک را می زد غلامی بد دهن با قلافی که بُرید آنجا امان فاطمه مرتضی را دست بسته، سوی مسجد برده اند شد نوای یاعلی بانگ اذان فاطمه با همان وضعیتش زهرا به مسجد می رود آسمان لرزید از قدّ کمان فاطمه دید شمشیر برهنه روی فرق حیدر است ذوالفقار دست مولا شد بیان فاطمه رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چشم بد خونمو آتیش کشیده چشم بد خونمو آتیش کشیده همه زندگی مونو بهم زده میشه واسه حیدرت دعا کنی فاطمه حال دلم خیلی بده آخه کی فکرشو میکرد یه روزی دیدن خنده هات آرزوم بشه بغضتو نخور علی دق میکنه حرف بزن بذار دلت آروم بشه می دونم وقتی که حرف نمی زنی داری فکر پر کشیدن می کنی مگه تو چند سالته که اینجوری همش آرزوی مُردن می کنی قول میدم اگه بمونی پیشمون دوباره زندگی روبراه میشه ماه شب های غریبی منی تو بری روزگارم سیاه میشه چی میشه یکم دیگه بمونی و دوباره قلب علی رو شاد کنی دخترامونو خودت عروس کنی پسرامونو خودت دوماد کنی زینبُ ببین نشسته یه گوشه با چه بغضی زل زده به ما دوتا گریه میکنه آروم آروم میگه مادرم زنده بمونه ای خدا اشک چشم ام کلثومُ ببین دل آسمونو آتیش میزنه گریه های بی امون دخترا بخدا قلبمو از جا میکَنه فاطمه حالا که رفتنی شدی حالا که میخوای بری از پیش من وعده ی دیدارمون یادت نره اونجا که افتاده جسم بی کفن دم قتلگاه بیا ، منم میام واسه بچه مون یکم گریه کنیم وقتی جسمش میره زیر دست و پا دم بگیریم و باهم گریه کنیم پیرهنی که دوختی با دست خودت از تنش در میارن تو قتلگاه سینه ای رو که بابات بوسه میزد روی اون پا میذارن تو قتلگاه  پوریا باقری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی مظلوم حیدر و هرکس داره بی نیازه عالمیه عالم بی نیازی ... نه ساله من چیزی ازت نخواستم الان میخوام تابوتمو بسازی بهت نگفتم چرا رو گرفتم به غیرتت بر نخوره عزیزم از رو لباسم منو غسل بدی کاش پیکرم از زخمه پره عزیزم ... مرگم رو خواستم با دله شکسته خدا هم این حاجتو زود بهم داد النگوهامو به فقیرا دادم ... غلاف یه دستبند کبود بهم داد وصیتای فاطمه زیاد نیست خبر دارم آخه دل تو خونه تابوتمو یه کم هلال درست کن کسی نبینه قامتم کمونه .... از پر کاه سبکترم می خواستم به شونه هات فشار نیاره جسمم ببخش اگه موقع غسلم علی اشک چشاتو در میاره جسمم ... دستای من بالا نمیاد امروز مشکل دست منو حل کن علی دلش برای بغلام تنگ نشده دخترمو به جام بغل کن علی بالا سر حسین شبا آب بزار شونه ی موهای سرش با زینب ... بوسه گرفتن از چشاش با توئه بوسه ی زیر حنجرش با زینب .... ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خوردی زمین و عرش معلی کبود شد خوردی زمین و عرش معلی کبود شد خورشید تیره شد ، همه دنیا کبود شد حوریه با نسیم عوض میشود رُخش آه از دمی که صورت حورا کبود شد آب است مهر فاطمه ای ساحل کرم دیدی چگونه پهلوی دریا کبود شد؟ میخواست رد دست نبیند علی و حیف تا ضربه خورد گفت : خدایا! کبود شد هروقت میگذشت از آن کوچه ها حسن میگفت آه صورتش اینجا کبود شد اصلا خوشی به حضرت زهرا نیامده چون دلخوشی حضرت زهرا کبود شد کس از جمال کوچک محسن خبر نداشت فضه نوشته بود معما کبود شد امیرفرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کجا باید بریم این غم؟ زمانی چند از مرگ نبی نگذشته بود ، آری که در اسلام آوردند ، بدعت های بسیاری همان ها که همیشه در مدینه مدعی بودند نشان دادند از خود ، بعد پیغمبر چه رفتاری پس از مرگ پیمبر ، از تمام مردم آن شهر نداده یک نفر بر حضرت صدیقه دلداری نباید گفت با نامحرمان این داغ را اما... کجا باید بریم این غم؟ چه سازیم این گرفتاری؟ که دور خانه ی حیدر ، امیر و فاتح خیبر هجوم گرگ ها بود و رجزخوانیِ کفتاری یکی فریاد میزد بر سر ناموس پیغمبر یکی بهر اهانت بر علی میکرد هرکاری میان آن همه زندیق ، بین آن همه کافر خلیفه آمد و میکرد در دعوا جلوداری بدانید ای مسلمانان ، خلیفه مادرم را کشت به خود آیید ای مردم ، بس است انقدر بی عاری من از آن قوم که آتش بپا کردند پشت در کنم با هر زبان و شیوه ای ابراز بیزاری    پوریا باقری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹