eitaa logo
حدیث اشک
16.1هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بی بی جانم او ابتدای خلقت دادار ، فاطمه ست او انتهای نعمت بسیار ، فاطمه ست هم بر خدیجه محرم اسرار فاطمه ست تنها پناه حیدر کرار فاطمه ست حتی امید هرچه گنهکار فاطمه ست از او خدا به خلقت انسان مدد گرفت با آیه آیه سوره قرآن مدد گرفت از جای پاش روضه رضوان مدد گرفت از او امیر عالم امکان مدد گرفت ذکر نبرد فاتح پیکار فاطمه ست وقتی پناه داده به عالم پناه را گفتند میخرد سر یک سوزن آه را در دست خود گرفته پس او مهر و ماه را سر کرد تا قواره چادر سیاه را دیدیم ما که کعبه سیار فاطمه ست تنها امیر شخص خدا در زمین علی ست آن وعده ای که داده بهشت برین علی ست تا روز حشر یکسره مسند نشین علی ست درد است اگرچه باز که تنها ترین علی ست اما برای درد علی یار فاطمه ست زیباست بس که رنگ جهانِ علی و او همسان شده ست پس ضربانِ علی و او جانم فدای حکم و بیانِ علی و او وقتی که نیست فرق میان علی و او ذکر قیام فاطمه اینبار فاطمه ست امشب به پای غصه حیدر سحر کنید چشمان خویش را به غم آهسته ، تر کنید آرام تر مباد کسی را خبر کنید چشمان خیس ، گریه خب آرام تر کنید چون بین خانه علی ، بیمار فاطمه ست حیدر نگاه کرد غم او جوانه زد حیدر به گیسوان یتیمانه شانه زد طعنه به شوم چشمی اهل زمانه زد هر صبح بوسه بر و دیوار خانه زد وقتی که دید دست به دیوار فاطمه ست ای چشم در عزای گل مصطفی بسوز در غصه های بی سخن مجتبی بسوز بشین و باز بر غم شیر خدا بسوز امشب به ذوالفقار ید مرتضی بسوز آتش بگیر «زخمی مسمار» فاطمه ست هر صبح و شام هر نفس مادر آه شد زهرا زمین که خورد علی بی پناه شد آمد حرامزاده ترین ، سد راه شد دنیا شبیه روی قشنگش سیاه شد وقتی اسیر این همه آزار فاطمه ست امیرفرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) تابیدی و به مهر تو جان آفریده شد پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد از تار و پود معجر تو پایه‌های عرش از چین چادر تو جهان آفریده شد از خرده‌های خوان تو در هفت آسمان منظومه‌های خرد و کلان آفریده شد عشقت دوید در رگ بی‌مایهٔ حیات در قلب زندگی ضربان آفریده شد پنهان میان فطرت یاس و بنفشه‌ها گل کرد خنده‌هات و جنان آفریده شد آراستت خدا به هزاران هزار حسن تاجی برای فخر زنان آفریده شد او فاطر است و فاطمه‌ای تو! خدای من! با تو چه رازها که عیان آفریده شد دیدند و دیده‌ایم که با حب و بغض تو معیار هرچه سود و زیان آفریده شد تا سرنوشت تیرهٔ آدم چه می‌شود چشمان روشنت نگران آفریده شد آنقدر رنج‌های زمین را گریستی تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد اهل گناه راه نجاتی نداشتند سوی تو آمدند، امان آفریده شد از خاک بی‌‌نشان تو ای آسمان‌ترین! در راه دوست سنگ نشان آفریده شد…  فاطمه عارف‌ نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ابر بهاری ام این روزها شبیه به ابر بهاری ام در حال رفتنم ، شده ام رود ، جاری ام زحمت شدم برای تو و خانه ام ، ببخش برده قرار از دل تو بیقراری ام همسایه ای که سایه من را ندیده بود دارد گله ز ناله ام و همجواری ام ای غمگسار اهل مدینه علی ، ببین یک تن نیامده ز پی غمگساری ام `خوشحال از این جوانی از دست داده ام” خوشحال از این حمایت و این عهدِ یاری ام در من توان آه نمانده عزیز من از چهره ام بخوان تو غم و آه و زاری ام مرهم برای زخم عمیقم جواب نیست باید دعا کنی تو بر این زخم کاری ام هم گریه میکنم که پس از این ندارمت هم گریه میکنم که پس از این نداری ام شرمنده ام که هم به غمم میگذارمت هم میروم که بر سر شانه گذاری ام شرمنده ام که میروم و پیش کودکان مجبور میشوی که به خاکم سپاری ام  داریوش جعفری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسما بیا که روز جدایی رسیده است اسما بیا که روز جدایی رسیده است خواهر! بیا که کار به هجران کشیده است این روزها که بانوی این خانه هم شُدی هَر شَب برای فاطمه پَروانه هم شُدی اَسما ببخش! جاروی این خانه هم زدی بر گیسوان دخترَکَم شانه هم زدی قامت خمیده، دست به بازو گرفته ام ساحل نشین و کشتیِ پهلو گرفته ام آهسته زیرِ پیرُهَنم را نگاه کن خون لَخته های روی تَنم را نگاه کن باید که مَرهمی روی زخمِ پَرَم کِشی حیدر رسید، چادرِ من را سَرَم کِشی بر سینه ام از این دَرِ خانه نشانه هاست بر دورِ بازویم اثرِ تازیانه هاست دیگر نمی توانم راحَت نَفَس کِشَم سَختَم شُده به دَردِ جِراحَت نَفَس کِشَم پهلو به پهلویم مَکُن اسما، که اینچُنین خونِ دوباره می چِکَد از پَهلویم زَمین... ...باید دوباره بَسترِ من را عَوَض کُنی باید دوباره مَعجرِ من را عَوَض کُنی دیدی اگر که گَرمِ مُناجات، امشبم حتماً بیا که دور زِ چشمانِ زینبم... ...آن بُغچه ای که جبرئیل آورده وا کُنی باید که سَهمِ خَلعَتی ام را سَوا کنی رویَم به قبله است، دِگر مُحتَضَر شُدَم شب که گذشت، زائرِ روی پِدَر شُدَم بر حالِ حیدر و حَسَنَم گریه می کُنَم بر طِفلِ مانده بی کَفَنَم گریه می کُنَم مرحوم  رضا رسول زاده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روا نبود به بیت علی شرر بزنند روا نبود به بیت علی شرر بزنند نمک به زخمِ جگرهای شعله ور بزنند حرامیان همه با قصد شوم آمده اند که از کبوتر این خانه ، بال و پر بزنند مگر نه اینکه به رسمِ ادب ، در این دنیا بنا شده ست که قبل از ورود در بزنند کجا شنیده کسی ، با هجوم و داد زدن به خانه ای که عزادار گشته ، سر بزنند خدا کند ، سر مردی نیاید این غم که به قصدِ کُشت ، زنش را چهل نفر بزنند پوریا باقری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) هرچند که با سختی بسیار می آید اینجا با غم‌ سینه بیمار می آید اینجا فاطمیه وسط روضه بشین تکیه نزن مادری دست به دیوار می آید اینجا  امیر فرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه! قبرت کجاست مادرجان؟ غصه بی انتهاست مادرجان آه! قبرت کجاست مادرجان؟ شرح این درد را توانی نیست از مزارت چرا نشانی نیست!؟ حقت این نیست بی حرم باشی! حسرتِ دیده ی ترم باشی حقت این است محترم باشی صاحب بهترین حرم باشی گنبدی پُر فروغ می خواهی صحن هایِ شلوغ می خواهی چه غم و غربتی ! چه بیدادی ! در مدینه غریب افتادی‌ ! کاش قانون عشق حاکم بود ! جایِ هر شُرطه چند خادم بود شُرطه های مدینه بدبین اند دل شان سنگ و دست سنگین اند کارشان، بی گناه را زدن است زائر بی پناه را زدن است حرفِ زخم است و استخوان مادر بشکند دستهای شان مادر پشت در ، آنکه اهلِ دعوا بود قوم و خویش یکی از اینها بود روضه ات هست معتبر ، ای داد بی هوا زد لگد به در ! ای داد دشمنت روح مرتدی دارد از علی ، کینه ی بدی دارد ریشه ات را ندید بی ریشه ! ساقه ات را بُرید بی ریشه از لگدهای خود جواب گرفت بین دیوار و در ، گلاب گرفت  وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم پس از تو اهل خانه چون پریشانی کیسوها نمی‌آیند گرد هم مگر با گریه آهو ها شبیه غنچه‌ها در خود پس از تو معتکف هستند نمی‌آید دگر سرها برون از روی زانوها خوشی‌ها پر درآوردند و از باغ دلم رفتند حکایت می‌کند اشکم از این کوچ پرستوها نه خورشیدی نه مهتابی نه اختر مانده بعد تو که شد هفت آسمان من دگر خالی ز سوسوها به چشمم خاطرات تو شباهنگام می‌ریزند گریبان می‌کنم پاره از این فریاد شب بوها دگر بی شمع این خانه پروانه نمی‌خواهد تو در کنج لحد خاموش و ما در کنج پستوها چنان از خون و خاکستر سرایم پر شده کان را نه می‌شوید دریاها نه می‌روبند جاروها فراموشم کجا گردد زنی بود و چهل نامرد ندیدم هیچ مردی غیر تو بانوی بانوها چه آمد بر سرت مادر که ارث خاندانت شد که شد با سوختن در آل تو دیگر عجین خوها موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عَجّل وَفاتی هفت آسمان خورشید و ناهید و قمر دارد اذن ورود از حق بگیر این خانه در دارد سرمای بیداد خزان باغ مرا پژمرد امسال تقویمم بهاری مختصر دارد رحمی به حال شاخه ی پرپر نخواهد کرد شهری که در دستانِ گلچینش ،تبر دارد ای ارغوانی یاسمن از من مپوشان رو چون باغبان از زخم بدخیمت خبر دارد یاسین مخوان در گوش شهر‌ غافلان زیرا قلبی سیاه و چشم کور وگوش کر دارد کفتارها وقتی زمین خوردی به هم گفتند این بار شیر حق حریفی بس قدر دارد اری گلم تنها فقط داغ تو کافی بود تا که توان از جان من یکباره بردارد رخصت اگر میدادی آتش میزد آنها را چون ذوالفقارم بغض های شعله ور دارد باران حریف چشمهای مجتبایت نیست دریای ماتم در دل چشمان تر دارد انجام کار خانه را بسپار بر فضه کوچکترین کاری برای تو ضرر دارد عَجّل وَفاتی را نخوان جان علی دیگر وقتی که میدانی دعاهایت اثر دارد از اول شب درد تصویر در و آتش در خاطر تو رفت و آمد تا سحر دارد با چشم خود دیدم سه ماهِ پشت هم جسمت حالی شبیه یک مریض محتضر دارد تنها تر از اینم نکن با رفتنت بانو حیدر به غیر از تو کسی راهم مگردارد؟ روح الامین بدو ورودش پشت در میگفت: اذن ورود از حق بگیر این خانه در دارد  منصوره محمدی مزینان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرای من خانه شد روی سرم آوار بعد از رفتنت کشت ما را این در و دیوار بعد از رفتنت ای شب قدر علی! قدر تو را نشناختند مانده بر جا حسرت بسیار بعد از رفتنت آه و نفرین بر کسی که نور چشمم را گرفت هست دنیا پیش چشمم تار بعد از رفتنت فاطمه جان! یک تنه بودی برایم یک سپاه لشکر از کف داده‌ام انگار بعد از رفتنت مردم از جانبازیت دارند صحبت می‌کنند در میان کوچه و بازار بعد از رفتنت خواب راحت رفته از چشمان زینب فاطمه نیمه شب‌ها می‌شود بیدار بعد از رفتنت داغ سنگینت نه تنها پشت حیدر را شکست خم شده حتی قد مسمار بعد از رفتنت خاطراتی که در این نُه سال با هم داشتیم روز و شب هی می‌شود تکرار بعد از رفتنت یاد تو دائم می‌افتم فاطمه، بی‌اختیار برده‌ام نام تو را صدبار بعد از رفتنت قاتلانت گفته‌اند از غصهْ زهرا درگذشت! جرم خود را می‌کنند انکار بعد از رفتنت فاطمه! چیزی نگفتی، فضه هم حرفی نزد همچنان ناگفته است اسرار بعد از رفتنت کشتن تو ابتدای ظلم بر آل علی است وای از این قوم جنایتکار بعد از رفتنت  آرش براری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
این شهر بدون فاطمه زیبا نیست آری که بساط گریه جور است امشب دست من از آغوش تو دور است امشب هر طفل تو گوشه ای زمین گیر شده ست این خانه چقدر سوت و کور است امشب این شهر بدون فاطمه زیبا نیست امید علی بود ولی حالا نیست همسایه بخواب ، راحت و آسوده امشب که صدای گریه زهرا نیست ای جان علی ، عزیز من ، شرمندم بعد از تو فقط به تار مویی بندم خود را به دل خاک سپردم زهرا با دست خودم گور خودم را کندم ای وای چقدر مجتبایت غم خورد ای کاش علی از این مصیبت میمرد همسایه که از گریه تو شاکی بود امشب ز در خانه تو هیزم برد با خاطره نان تو غم میخوردیم از سردی دستان تو غم میخوردیم زهرا احدی غذا نیاورد ولی امشب من و طفلان تو غم میخوردیم امیر فرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای رفیق روز تنهایی ای رفیق روز تنهایی ، تو تنهایی چه قدر تو کجا و ما کجا دلواپس مایی چه قدر راه معلوم است و ما بیراهه گردی می کنیم خسته از بی دردی ما اهل دنیایی چه قدر راه را اصلا نبستی بر رفیق نیمه راه من که از شرمندگی مُردم ، تو آقایی چه قدر تو طلبکاری از این چشمان‌کور من چه قدر من بدهکارم بر آن چشم مسیحایی چه قدر من ندیده دیدمت در جای جای این جهان یوسف گمگشته ی زهرا تو پیدایی چه قدر در زدی خانه به خانه ، هیچ کس یارت نشد آه آقای غریب ما تو زهرایی چه قدر آخرش جان می دهم از غسل روز آخرت مادر بازو شکسته ! فکر مولایی چه قدر محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹