eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
177 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گدای این درم بنویس زهرا محب حیدرم بنویس زهرا ثواب گریه ام را در عزایت برای مادرم بنویس زهرا @hadithashk
دست بر دیوار گاهی دست بر زانو گرفتی پشت حیدر را شکستی دست بر پهلو گرفتی ای که بستی روی خود را در حضور کور، زهرا من که نامحرم نبودم از چه از من رو گرفتی @hadithashk
ای آشنا به درد علی در وطن بمان خانه شود بدون تو بیت الحزن بمان هستی بهار و دلخوشی این چمن به توست ای‌ تو بهار من مرو از این چمن بمان وقتی که میزنی مژه دلگرم میشوم آرامش علی مرو از پیش من بمان دیدی که من چقدر غریبم ؛ سپاه من پس لااقل تو حرف جدایی مزن بمان از دست تا نرفته؛ تو بگشا دو چشم خویش ترسم زغصه‌ی تو بمیرد حسن بمان بایک اشاره باز شود زخم سینه ات آخر چگونه غسل دهم این بدن بمان فکری‌ به‌ حال‌ِ بی‌کفنی‌ حسین کن از بهر آن شهید بدون کفن بمان @hadithashk
این بار قلم اسیر میخ در شد از اشک، همه مرثیه هایم تر شد دیوار و در و آتش و ضرب مسمار یکباره چرا، نصیب این مادر شد؟ @hadithashk
بر آینه ام سنگ جفا فاش زدند فریاد سرش لشکر فحاش زدند دردی که مرا ، مردن تدریجی بود زهرای مرا دسته ی اوباش زدند @hadithashk
از خون مطهرت کفن رنگین است بر چهره ی خصم لکه ی ننگین است ای ثقل بساط آفرینش... زهرا تابوت سبک ، ولی غمت سنگین است @hadithashk
قبل از آنی که بیاید سائلی در پشت در می نشیند منتظر بانوی محشر پشت در خانه وقتی خانه زهراست، پس هر سائلی بعد دق الباب خندان می شود در پشت در آنقدر از صاحب این خانه احسان دیده بود سجده کرد و اشهدش را گفت کافر پشت در در زدند و با خودش می گفت حتما سائل است باز هم با کیسه نان رفت مادر پشت در در کمال حیرت اما دید بانوی کرم جای سائل آمده اینبار لشکر پشت در در زدند و در زدند و در زدند و در شکست آه شد آغاز، جنگی نا برابر پشت در با غضب شیطان به سوی اهل جنت حمله برد پا نهاد ابلیس بر آیات کوثر پشت در غنچه یاس و هجوم آتش و مسمارِ داغ شد گل نشکفته سادات پرپر پشت در نیست پاسخ همچنان این پرسش تاریخ را از چه بابت رفت فضه جای حیدر پشت در کار دنیا را ببین در رفت و آمدهای خود ناگهان از پا می افتد مرد خیبر پشت در گر هزاران بار برگردد به دنیا باز هم می رود زهرا هزاران بار دیگر پشت در @hadithashk
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ در پشتِ درِ خانه‌ی او داد زدند بر مادرمان فاطمه فریاد زدند آتش که گرفت "اُمِّ اَبیها"، لگدی... از روی عِناد و ظلم و بیداد... زدند ‌ ‌ ‌@hadithashk
ساکتی، حرفی نمیزنی دیگه معلومه  زخما اَمونتو برید صورتت خیلی ورم کرده عزیز بعد سیلی، دیگه رنگ و روت پرید خسته از دردای نیمه شب شدم حتی طاقتِ نشستن ندارم لباسام خونی میشه هر دقیقه دیگه دستی  برا شستن ندارم من دیگه آدم سابق نمیشم حال من دیگه وخیم شده علی ع  ضربه هاش انقده سنگین بوده که  دستم انگاری دونیم شده علی ع خوب میشی خنده میاد روی لبت باز دوباره بچه هات جون میگیرن فقط این و بدون و، خوب بشو زود بچه ها بی مادراشون میمیرن @hadithashk
روضه ای با چشم خود دیدم که بیمارم از آن همچنان ابر بهاری سخت می بارم از آن واژه ی کوچه مرا بدجور میریزد بهم هر چه غم در زندگی دیدم فقط دارم از آن (من به در گفتم که شاید بشنود دیوار هم) مادر مظلومه ی خود را طلبکارم از آن پس به جای شانه هایش وقت گریه کردنم میگذارم سر به دیواری که بیزارم از آن روضه های مادرم را بسکه میبینم به خواب شب به شب از دست این تکرار بیدارم از آن انتقام مادرم را عاقبت خواهم گرفت میشود اصلا مگر که دست بردارم از آن حال و روز مادرم این روز و شب ها خوب نیست روضه ای با چشم خود دیدم که بیمارم از آن @hadithashk
دست من را بگیر آهسته تا که از جای خویش بر خیزم دوست دارم که نان درست کنم باید از بسترم بپرهیزم کمکم می کنی حسن جانم؟ رنگ و رویی دهیم بر خانه بوی خانه عوض شده انگار خاک غربت نشسته در خانه می زنی با نگاه پر بغضت آتشِ سرد بر دلم پسرم گریه کم کن به خاطر مادر من که امروز بهترم پسرم به خدا خوب می شوم مادر بی قراری نکن عزیزدلم قول دادی که سِر نگه داری گریه زاری نکن عزیزدلم مادرت مرده اینچنین شده ای؟ قلب تو نا امید می بینم من بمیرم...میان گیسویت چند تاری سپید می بینم بگذر از کوچه و خیالاتش بگذر از آن شلوغیِ بسیار بگذر از آتش و در و هیزم بگذر از رد خون بر مسمار هرچه بوده دگر گذشته حسن فقط این بر دلم عذاب شده که غریب است مرد این خانه که سلامش چه بی جواب شده عهد بستیم..خاطرت مانده؟ که پدر بو ز ما جرا نبرد.. گریه کم کن..خدای ناکرده در دلش شک به کوچه ها نبرد پسرم،جای من تو این شب ها شانه کن موی زینبین مرا نیمه شب ها ز یاد تو نرود تشنگیِ لب حسین مرا @hadithashk
منی که فکر خرید تو را به سر دارم دلیل خنده مردم میان بازارم بیا و متهمم کن به هر چه میخواهی شبیه یوسف مصری ولی نگه دارم تو در کویر دلم هم گلی ،گل نرگس منم که بین گلستان نشستم و خارم مرا اگر که شماتت کنی نمی رنجم چرا که هر چه بگویی به آن سزاوارم به قدر یک قدم از من ندیده ای خیری ولی به قدر توانم تو را می آزارم به هر کسی که رسیدی مرا نشان دادی تو لطف کرده ای و گفته ای هوادارم همیشه آبرویم را خودت خریداری چرا که با خبری از تمام اسرارم تب فراغ تو من را ز پا درآورده بیا عیادت من که عجیب بیمارم تمام شد دگر عمرم تو را ندیدم من بیا و پاسخ مثبت بده به اصرارم نجف نرفته چه می‌داند از غم دوری دوباره کاش بیایم به پیش دلدارم به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است کسی شبیه علی نیست در پی کارم محبت علی و فاطمه مرا کافیست که با محبت این دو مصونِ از نارم دلم هوای علمدار را به سر دارد مرا ببر به حرم به عموت بسپارم شباهتی که ندارم به تو ولی آقا منم شبیه تو این چند روز عزادارم میان آتش و خون هم تو را صدایت زد که ای عزیز دلم بین درب و دیوارم برس که خانه بختم شده است قتله گهم بیا که با تن زخمی اسیر مسمارم @hadithashk