یک یار، تنها داشتم دیگر ندارم
دنیای زیبا داشتم دیگر ندارم
تا او طبیبم بود، بعد از هر جراحت
میل مداوا داشتم دیگر ندارم
در روزگار خشکسالی محبت
در خانه دریا داشتم دیگر ندارم
جانی دوباره می گرفتم با صدایش
با خود مسیحا داشتم دیگر ندارم
از دور چشمم که به درب خانه می خورد
شوق تماشا داشتم دیگر ندارم
در ذهن خود درباره فردای محسن
بسیار رویا داشتم دیگر ندارم
نُه سال از عمر علی با عشق طی شد
نُه سال زهرا داشتم دیگر ندارم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
من مرده ام یا زنده ام اصلا ندانم
تیر فراق عشق من رفته به جانم
باور نمیکردم که روزی میرسد من
از بهر کوثرباید الرحمن بخوانم
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
خون جگر از دیده ی تر میریزم
از داغ تو ای فاطمه(س)پر میریزم
یک مشت از این خاک به روی تن تو
مشت دگری به روی سر میریزم
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
بستهای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانهی غمزده را بر سرم آوار کنی؟
جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان
رسمش این بود که پرواز کنی از بامم؟
خجلم! از تو و از حیدریام..از نامم
از مدینه…ز همه…بعد تو دلسرد شدم
غیر از این خانه عزیزم، ز همه طرد شدم
بدنت آب شده…آه…تنت گلگون است
نه فقط چشم، به والله که قلبم خون است
یاد آن روز که در کوچه ز پا اُفتادی
تا به خانه به حسن دست خودت را دادی
خاطرم هست چه آمد به سرت در کوچه
ضربه میزد به تو و بال و پرت در کوچه
“قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد
تازه می کرد نفس را و مجدد میزد”
یک نفر نه که به جان تو چهل تن اُفتاد
مُردم آن لحظه که چشمان تو بر من اُفتاد
کمرم تیر کشید و جگرم آه کشید
طول درمان تو ای ماه به سهمّاه کشید
آخرش هم که نماندی و مرا سوزاندی
حقش این بود که پیش علیات میماندی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
بیا بر قلب بسپاریم او را
بیا دائم، به یاد آریم او را
به سادات بنی الزهرا نیاز است
ز روی خاک برداریم او را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از چاه میکشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران
تا مثل من بسوزی آتش بگیر آتش
تا کوچه را بشوری باران ببار باران
بر آستین خیسش دندان فشرده زینب
یک طور دیگری هست در جمع سوگواران
دیدم غلاف را که همدست تازیانه است
غسل تو است و گفتم یک روضه از هزاران
قسمت نشد بسازم گهواره را عزیزم
تابوت ساختم تا سوزم چو شرمساران
آه ای نفس بریده ای شانهی خمیده
من را بَرند ای کاش بر شانههای یاران
شامِ غریبی ما وقت وداع است اما
زهرا قرار ما شام در جمع بی قراران
در شام کوچه کوچه در ازدحام اُفتند
طفلان از آتش بام سرها زِ سنگ باران
یک سر فرار نیزه یک طفل پای نیزه
اُفتاده است دختر دنبال نیزه داران
در مجلس یزید است نزدیک سر ولی سوخت
از دست خیزران و طشت و شرابخواران
نامحرمی که بابا با خود سر تو را داشت
وقتی که زد به رویم انگشتر تو را داشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
یک خط روضه...
الهی چشم دشمن هم
نبیند آنچه من دیدم...
که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم...
استاد میتونست بگه: که از باد خزان...اما گفته پامال...😭
#استادغلامرضا_سازگار
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
نه تنها روی زهرا را نبیند
غم پهلوی زهرا را نبیند
خدایا چاره ای کن، وقت غسلش ...
علی بازوی زهرا را نبیند
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
وقتی که روی زمین افتاده بودی فاطمه (س)
جز، برای زدنت کسی به سمتت نیومد
این همه فامیل و آشِنا و همسایه ،کسی
برای عیادت و مجلس ختمت نیومد
#اسماعیل_درویشی_شانی
@hadithashk
با که گویم این نبود آخر سزای فاطمه
کاش من میسوختم آنجا به جای فاطمه
ساختم گهواره تا محسن بخوابد ، وای من
چوب آن تابوت شد آخر برای فاطمه
#داریوش_جعفری
@hadithashk
دفن چون کرد همسر خود را
زیر لب گفت با خودش مولا
من از این غم چرا نمیمیرم
دستهجمعی زدند زهرا را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#امیر_عظیمی
@hadithashk
بیا بر قلب بسپاریم او را
بیا دائم، به یاد آریم او را
به سادات بنی الزهرا نیاز است
ز روی خاک برداریم او را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk