بستهای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانهی غمزده را بر سرم آوار کنی؟
جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان
رسمش این بود که پرواز کنی از بامم؟
خجلم! از تو و از حیدریام..از نامم
از مدینه…ز همه…بعد تو دلسرد شدم
غیر از این خانه عزیزم، ز همه طرد شدم
بدنت آب شده…آه…تنت گلگون است
نه فقط چشم، به والله که قلبم خون است
یاد آن روز که در کوچه ز پا اُفتادی
تا به خانه به حسن دست خودت را دادی
خاطرم هست چه آمد به سرت در کوچه
ضربه میزد به تو و بال و پرت در کوچه
“قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد
تازه می کرد نفس را و مجدد میزد”
یک نفر نه که به جان تو چهل تن اُفتاد
مُردم آن لحظه که چشمان تو بر من اُفتاد
کمرم تیر کشید و جگرم آه کشید
طول درمان تو ای ماه به سهمّاه کشید
آخرش هم که نماندی و مرا سوزاندی
حقش این بود که پیش علیات میماندی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
بیا بر قلب بسپاریم او را
بیا دائم، به یاد آریم او را
به سادات بنی الزهرا نیاز است
ز روی خاک برداریم او را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از چاه میکشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران
تا مثل من بسوزی آتش بگیر آتش
تا کوچه را بشوری باران ببار باران
بر آستین خیسش دندان فشرده زینب
یک طور دیگری هست در جمع سوگواران
دیدم غلاف را که همدست تازیانه است
غسل تو است و گفتم یک روضه از هزاران
قسمت نشد بسازم گهواره را عزیزم
تابوت ساختم تا سوزم چو شرمساران
آه ای نفس بریده ای شانهی خمیده
من را بَرند ای کاش بر شانههای یاران
شامِ غریبی ما وقت وداع است اما
زهرا قرار ما شام در جمع بی قراران
در شام کوچه کوچه در ازدحام اُفتند
طفلان از آتش بام سرها زِ سنگ باران
یک سر فرار نیزه یک طفل پای نیزه
اُفتاده است دختر دنبال نیزه داران
در مجلس یزید است نزدیک سر ولی سوخت
از دست خیزران و طشت و شرابخواران
نامحرمی که بابا با خود سر تو را داشت
وقتی که زد به رویم انگشتر تو را داشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
یک خط روضه...
الهی چشم دشمن هم
نبیند آنچه من دیدم...
که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم...
استاد میتونست بگه: که از باد خزان...اما گفته پامال...😭
#استادغلامرضا_سازگار
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
نه تنها روی زهرا را نبیند
غم پهلوی زهرا را نبیند
خدایا چاره ای کن، وقت غسلش ...
علی بازوی زهرا را نبیند
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
وقتی که روی زمین افتاده بودی فاطمه (س)
جز، برای زدنت کسی به سمتت نیومد
این همه فامیل و آشِنا و همسایه ،کسی
برای عیادت و مجلس ختمت نیومد
#اسماعیل_درویشی_شانی
@hadithashk
با که گویم این نبود آخر سزای فاطمه
کاش من میسوختم آنجا به جای فاطمه
ساختم گهواره تا محسن بخوابد ، وای من
چوب آن تابوت شد آخر برای فاطمه
#داریوش_جعفری
@hadithashk
دفن چون کرد همسر خود را
زیر لب گفت با خودش مولا
من از این غم چرا نمیمیرم
دستهجمعی زدند زهرا را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#امیر_عظیمی
@hadithashk
بیا بر قلب بسپاریم او را
بیا دائم، به یاد آریم او را
به سادات بنی الزهرا نیاز است
ز روی خاک برداریم او را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
فاطمه جان سلام عزیز دلم
منم علی، همون علی تنها
پاشو بده جوابمو که آخه
هیچکی محلم نمی ده این روزا
هرچی که فاتحه برات می خونم
نمی شه این دلم تو سینه آروم
پاشو خودت علی رو رو به راه کن
دلم برات تنگ شده خیلی خانوم
شکست غرور همسرت بعد تو
وخیمه حال و روز حیدر، ببین
با تو علی همونجا مُرد فاطمه
لحظه ای که توو کوچه خوردی زمین
خونه و زندگیمو آتیش زدن
دارو ندارمو ازم گرفتن
تا فهمیدن که بار شیشه داری
حیا نکردن، زدنت، نرفتن
زندگیمونو چشم زدن حسودا
از غم و غصه ها دلم هلاکه
زنده بمون واسه چی وقتی که
مادر بچه هام به زیر خاکه
پاشو حالا بگو چیکار کنم من
خورده گره به هَم تموم کارام
با این دو سه تا بچه ی کوچیکت
چه جور باید کنار بیام با دردام
بچه کوچیکات همه بی قرارن
نمی دونم چکار کنم با حسن
گوشواره هات هنوز توی دستشه
ازون روز کوچه نمی گه به من
حسینتَم همش صدات می کنه
انگاری کابوس می بینه توی خواب
این شبا نیستی، وقتی تشنه اش می شه
زینب به جای تو بهش می ده آب
زهرا امونم بریده زینب
حرفای تو از خاطرش نمی ره
هر چی می گم گریه نکن عزیزم
بازم بهونه ی تو رو می گیره
غم هم زندگیمو با خودش برد
علی دیگه دلِ خوشی نداره
از هر چی که می ترسیدم آخرش
سرم اومد این رسم روزگاره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_نوروزی
@hadithashk
برس به داد علی ای همیشه یاور من
زمانه خاک عزا ریخت بی تو برسر من
بگو چه چاره کنم لحظه ای که زینب تو
بهانه گیرد و گوید کجاست مادر من
به حال و روز من نیمه جان دعایی کن
بتاب بر شب تارم دوباره اختر من
تو زیر خاکی و من خاک روی سر ریزم
که زنده ماندن بی تو نبود باور من
شکست قامتم از غم، غرور من له شد
به کوچه تا که تو خوردی زمین برابر من
ز بعد تو نشدم آن علی سابق تو
زخاطرم نرود لحظه ای که در بر من
میان شعله ی آتش، میان هلهله ها
شکست بال و پرت پیش دیده ی تر من
نشد برای تو کاری کنم ، نشد زهرا
منم ز روی تو شرمنده یاس پرپر من
#شهادت_مادر_سادات
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_رضا_نوروزی
@hadithshk
بیچاره شدم بعد تو ای چاره ی کارم
جز صبر به داغ غم تو چاره ندارم
چون ابر بهاری شده چشمان تر من
خواهم که چو باران به مزار تو ببارم
تو مادر آبی و من هستم پدر خاک
ای کاش که میشد تو بباری به مزارم
یک عمر ز عالم گره ی کور گشودم
با رفتنت ای جان گره افتاده به کارم
بودی همه ی دار و ندارم به همه عمر
رفتی ز برم ای همه ی دار و ندارم
یک عمر به تن داشتمی جوشن بی پشت
زیرا که تو بودی سپر شیر شکارم
با پنجه در از قلعه ی خیبر بگشودم
این فخر هم از گفتن یا فاطمه دارم
با یا علی از جای چو برخاستی یک عمر
یا فاطمه یک عمر به لب بود شعارم
من ماندم و از داغ تو در سوز و گدازم
یا فاطمه جان زود برفتی ز کنارم
در خاطر من خاطره ی داغ تو جانکاه ست
دلخوش فقط از خاطره ی ناب انارم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk