eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
178 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
این بانوی روضه خوان دلش پر شرر است از مرحمت شوهر خود با خبر است شاید که دم مرگ ببیند او را تا لحظه ی احتضار چشمش به در است @hadithashk
انالله و انا الیه الراجعون جناب اقای محمد سهرابی شاعر و ذاکر گرامی اهل بیت علیه السلام درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنیم انشالله با سیدالشهدا ع محشور بشن @hadithashk
به حال مضطر ...باب الحوائج به چشمان تر... باب الحوائج نما امر فرج را یارب امضا... به حق مادر... باب الحوائج @hadithashk
من خاک پاهای امیرالمؤمنینم من در پناه صاحب حصن حصینم جان می دهم در پای عشق آتشینم عشق علی و فاطمه شد اصل دینم می جوشد از قلبم به جای خون یقینم ام القمر ام الوفا ام البنینم مادر نه اما خادمه منصب منم من فکر تب و تاب حسن هر شب منم من پروانه ی دور سر زینب منم من آری حسینی مذهب و مکتب منم من من در طواف کعبه ی عرش برینم ام القمر ام الوفا ام البنینم بار غم هجران زهرا را کشیدم من خانه دار خانه ی عشق و امیدم اولاد بانویم مراد و من مریدم باشد بلاگردانشان سرو رشیدم با بچه های فاطمه جان همنشینم ام القمر ام الوفا ام البنینم من قطره، بر دریا ولی پیوستم آری افتاد در دست یداله دستم آری دل بر نگاه اهلبیتش بستم آری من مادر باب الحوائج هستم آری شد افتخارم همدم یعسوب دینم ام القمر ام الوفا ام البنینم نذر حسینم کرده ام عباس خود را تقدیم کردم بر قدومش یاس خود را اصلاً به او بخشیده ام احساس خود را کردم بلاگردان او الماس خود را نام حسین فاطمه نقش نگینم ام القمر ام الوفا ام البنینم درس ادب را داده ام بر نورعینم دلبسته ی شور امیر عالمینم من با پسرهایم فدایی حسینم تا روز محشر با نگاهش زیر دینم بی تاب و آشوب حسینم اینچنینم ام القمر ام الوفا ام البنینم راهی دشت کربلا شد دلستانم برد از مدینه کاروان تاب و توانم با چشم خود دیدم که از تن رفت جانم بوی عزا می آمد از فصل خزانم می ریخت اشکم از نگاه آخرینم ام القمر ام الوفا ام البنینم وقتی خبرها را شنیدم سینه ام سوخت داغ حسینم شعله زد آیینه ام سوخت قلب محبت پرور بی کینه ام سوخت سرمایه ی عمر من و گنجینه ام سوخت در اوج درد و غصه ایثار آفرینم ام القمر ام الوفا ام البنینم مویم سفید از روضه های کربلا شد وقتی شنیدم دست عباسم جدا شد لب تشنه سقای حرم در خون رها شد چشمان نامحرم به روی خیمه وا شد ای وای از حال عزیز مه جبینم ام القمر ام الوفا ام البنینم ای چهار فرزندم به قربان رقیه عباس دلبندم به قربان رقیه هم اشک و لبخندم به قربان رقیه اصلا بندبندم به قربان رقیه با روضه های صورتش چله نشینم ام القمر ام الوفا ام البنینم حالا دم آخر عزادار حسینم جان بر لبم آمد گرفتار حسینم آشوب زینب باز بیمار حسینم دلتنگ عباس علمدار حسینم دیگر نمی آید نفس های حزینم ام القمر ام الوفا ام البنینم @hadithashk
اگر از دست غم ها دل غمینم اگر صد مشکل است اندر کمینم نباشد در دلم یک ذره غم ،چون کنار سفره ی ام البنینم @hadithashk
ما فال به قرآن ابالفضل زدیم جان را گره بر جان ابالفضل زدیم در سختی و آسانی دنیا عمریست ما تکیه به دستان ابالفضل زدیم @hadithashk
ای به حرم، هدیۀ پروردگار بحرِ کرم، واسطۀ کردگار ای دلت از غیرِ تولّا جدا صاحبِ اِجلال! کنیز خدا ای ز ازل منتصبِ مصطفی تا به ابد منتخبِ مرتضی یارِ علی بوده‌ای از دیرباز ساخته‌ای فاطمه را سرفراز مَرتَبتَت، مادریِ ماهتاب منزلتت، همسریِ آفتاب همچو تو ای حضرت ام البنين کیست شود فاطمه را جانشین بال و پرِ معنویِ بیتِ وحی! فاطمۀ ثانویِ بیتِ وحی! مادر پر مهرِ چهار اختری چار گلِ فاطمه را مادری مادرِ چار عاشقِ سَر باخته دل به قضا، جان به قدَر باخته مادرِ دلدار، سلامٌ علیک اُمِ علمدار، سلامٌ علیک بسکه دلت، بوی گلِ یاس داد خالقِ گُلها، به تو عباس داد هست گر عباسِ تو ذُخرُالحسین از تو ذخیره ست، بر آن نورِ عین روح شجاعت ز شبستان توست مهدِ دلیران سرِ دامان توست ای بفدای گُلِ بستانِ تو روشنیِ شمعِ شبستانِ تو ماهِ حرم، روی ابالفضل بود تکیه به بازوی ابالفضل بود بود در آن قُلقلۀ دشمنان هیبتِ سقای حرم، پاسبان هیچ تو دانی که امیدت چه شد؟ قامتِ عباسِ رشیدت چه شد؟ چون بِرهِ فاطمه بی‌تاب شد رفت که آب آورد و آب شد آه، ز یادآوریِ نخل‌ها دشمن و پنهانگریِ نخل‌ها من چه بگویم، ز رشیدی غریب در وسطِ حیله و مکر و فریب دستِ علمدار، کمین خورد، وای ساقیِ دلدار، زمین خورد، وای با همه بی دستی و بی یاوری باز رجز خواند سوی لشکری تا که به یاریِ حسینت شتافت تیغ، سرِ ماهِ منیرت شکافت تیر به چشمانِ قمر، تا نشست پشت و پناهِ همه، از پا نشست گفت: اَخا ادرک اَخا، یاحسین دیدنِ عباس بیا، یاحسین ساقی‌اَت از شوقِ لقا، مَست خُفت در طلبِ وصلِ تو، بی دست گفت: نام تو دارم به لبم زمزمه آمده بالینِ سرم فاطمه @hadithashk
سوگند به ساحتِ خداوندِ ادب نام تو همیشه بوده سوگندِ ادب وقتی که تو معنایِ ادب هستی،پس... قربانِ کسی که هست در بندِ ادب مفهومِ ادب با تو عجین شد یعنی شد امِ بنین همیشه پسوندِ ادب از روزِ ازل نام شریفت، حک شد با خطِّ وفا به رویِ سربندِ ادب وقتی که تو امُّ الادبی پس باید گویند به عباس تو فرزندِ ادب @hadithashk
شیر زن شیر آفرین دلدار شیر کردگار همسر شیر خدا مرد آفرین روزگار شد کنیز فاطمیون با تمام عشق خود ماند در پای امامش با تمام اقتدار واژه ی نامادری را آنچنان تعبیر کرد تا که شد در خانه طاها عروس تاجدار شانه کرده موی زینب آب داده بر حسین بعد زهرا هیچ زن هرگز نبرد این افتخار گر چه ابناء خودش را هدیه بر دلدار داد پای سروی سر جدا بنشست عمری داغدار این وفا در کس نمیبینی مگر ام البنین نام او باید نوشت ام الوفا ، ام الوقار پوستین پوش مدینه خانه دار مرتضی روضه خوانش اهل عالم ، اوست شه را روضه دار زیر لب میخواند از جسم به زیر تیغ و تیر از علیِ اصغر و انگشتر و انگشت یار زیر لب میخواند بی مادر حسین بی کفن روز خود را کرد با داغ حسینش شام تار زیر لب میخواند از راس حسین و نیزه ها روضه ها میخواند نه سال از وفا تا ترک دار تا که بود از روضه عباس کس چیزی نگفت روضه عباس بعد از مادرش شد برقرار مشک افتاد و دو دست افتاد چشمش غرق خون با چنین غم مادرش از کودکان شد شرمسار @hadithashk
ز یکسو در دلش دارد غم یار جوانش را ز یکسو غصه ی احوال زار کودکانش را دلاور مرد پیکاری که خیبر کند از جایش نشسته گوشه ای دارد به سینه زانوانش را صلات ظهر یا مغرب نمیدانم کدامش بود شکستند از امیرالمومنین رکن اذانش را خدایا هر که دود انداخت بر دروازه های وحی به آتش کاش اندازی تمام دودمانش را کسی که بانگ تکبیرش به گوش آسمان میرفت چه بی جوهر بخواند نام یار قد کمانش را همان مکتب که می آموخت بر زهرا صبوری را گرفت از چشمهای مرتضایش امتحانش را توان بازوی حیدر نگاه گرم زهرا بود دو چشمش بست داد از کف علی تاب و توانش را تن دلداده ی خود را به دستان پیمبر داد به دستان خودش در خاک پنهان کرد جانش را علی می‌بیند آن روزی که دست انتقامی هست خدایا کن عیان بر داغدارانش زمانش را چه جان‌ها تشنه ی گنبد طلای فاطمه هستند بیا ای منتقم معلوم کن جا و مکانش را بیا تا که بسازی در حرم آقا مضیفش را و ما از آتش جان طبخ گردانیم نانش را تن پامال مرکب انتقامش با خودت اما بیا تا ما بگیریم انتقام خیزرانش را @hadithashk
از سرِ دلبستگی، با قصدِ قُربت، بیشتر چند بیتی می کُنم ذکرِ فضیلت، بیشتر یاد دارم شنبه ها را من زِ ایامِ قدیم سفره ی ام البنین می داده حاجت بیشتر مادرم وقت توسل به ذوات اهل بیت داشت به ام البنین عرضِ ارادت بیشتر زیرِ دِینِ حضرت عباس هستم من ولی این دلم با مادرش دارد قِرابت بیشتر "کاشف الکرب" است فرزندش ولی وقتِ نیاز نذریِ ام البنین کرده کفایت، بیشتر بانویی که حملِ شمشیرش زبانزد می شده داده به عباس، او درسِ شجاعت بیشتر نسبتِ نامادری دادن به او عین خطاست داشت به اولاد زهرا او محبت بیشتر فاطمه بود اسم او، در وادیِ اخلاق هم داشت به صدیقه ی اطهر ، شباهت بیشتر آخرِ ماهِ رجب، وقتِ وداعِ با قَمَر داد نسبت به حسین او را بصیرت بیشتر "صارَ کالقُنفذ" برای آب عباسش ولی باز هم می کرد او خود را ملامت بیشتر تا که می افتاد چشمانش به چشمان رباب می کِشید هر دفعه از ایشان خجالت بیشتر @hadithashk
تو اهل آیه و عقل و حدیث و برهانی به مُهملات و اراجیف، مُهر بُطلانی حلال زاده سخن های تو شنید و بِگفت درود بر شرفت باد شیخِ کاشانی @hadithashk