شرافت کعبه نیز از ولادت علی ست
و قال امیرالمومنین علیه السلام: مريم بنت عمران لما أرادت أن تضع عيسى كانت في بيت المقدس ، جاءها النداء يا مريم أخرجي من البيت ها هنا محل عبادة لا محل ولادة ، فخرجت ( فأجاءها المخاض إلى جذع النخلة ) ولكن أمي فاطمة بنت أسد لما قرب مولدي جاءت إلى بيت الله الحرام والتجأت إلى الكعبة ، وسألت ربها أن يسهل عليها الولادة ، فانشق لها جدار البيت الحرام وسمعت النداء : يا فاطمة ادخلي فدخلت ورد الجدار على حاله فولدتني في حرم الله وبيته
حضرت امير المومنين عليه السلام به صعصعه بن صوحان از اصحاب اسرار خویش ميفرمايند:
✨ چون مريم دختر عمران خواست عيسي عليه السلام ر ابه دنيا بياورد، ندا آمد:
✨ اي مريم از بيت المقدس خارج شو اينجا محل عبادت است، نه محل ولادت
✨ پس خارج شد! اما مادر من چون ولادت من نزديک شد، نزد کعبه آمد، و به کعبه پناهنده شد و از خداوند خواست تا درد را بر او آسان کند
✨ پس ديوار کعبه براي او شکافته شد و صدايي شنيد که اي فاطمه داخل شو چون داخل شد ديوار به هم آمد، و به حالت اول برگشت، پس مرا داخل خانه به دنيا آورد
📚الأنوار النعمانية، ج1، ص27
@hadithashk
#علی_ولی_الله
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعصومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ🔹
اسدالله در وجود آمد
در پس پرده هر چه بود آمد
@hadithashk
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اميرالمؤمنين صلوات الله علیه ............................
جمال زیبای اميرالمؤمنين #صلوات
@hadithashk
روح بر پیکرهء عالم بالا آمد
واژه عشق به سر منزل دنیا آمد
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"
آن شبی که علی عالی اعلا آمد
#شعر_ولادت_حضرت_امیرالمومنین_علی_ع
#حسین_محمدی
@hadithashk
آنچه که پایان نپذیرد علیست
آنچه که نمرده است و نمیرد علیست
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
@hadithashk
به نام علی آنکه پروردگارش
به خود آفرین گفته بر شاهکارش
مبدل به گل می کند خارها را
نسیم دل انگیز لحن بهارش
علی اصل دین است، حبل المتین است
نشسته است قرآن دو زانو کنارش
علی آمد و بانگ الله، الله
به پا خاست از عرش در افتخارش
همان کس که تا گنبد عرش اعلی
بلند است آوازه ی ذوالفقارش
به عشق علی هرکه افتاد افتاد
نگردید دنبال راه فرارش
علی کیست؟ تجسیم خوبیّ مطلق
که حق کرده در جان او آشکارش
به فرمانرواییّ عالم نشسته
زمین، خردهسنگی است گم در دیارش
جهان را بگردی، به عدل و به مردی
کسی نیست همتای ایل و تبارش
نمانده است جز او کسی در هیاهو
به مردانگی پای قول و قرارش
سلیمان و قالیچه اش را که خواندی؟
گره خورده با نام او پود و تارش
مسیحا اگر مرده را زنده می کرد
علی بوده در اصل آموزگارش
سلامت گذشت از بلا کشتی نوح
که سکان یاد علی بود یارش
برای علی بازی کودکانه است
تقلای اعجاز موسی و مارش
خلیل خدا نام او را صدا زد
به هنگامه ی سخت نمرود و نارش
شنیدم که خوش بوده آواز داوود
که تمرین ذکر علی بوده کارش
به تیغ دو دم می زند گردن از غم
کجا شیر بازی کند با شکارش؟
دل ما اگر خون شد از دوری او
غم او خزان است و این دل انارش
قلم ها نوشتند و لب ها سرودند
نگفتند حتی یکی از هزارش
از آفات عالم نبیند دمی غم
پناهنده شد هر کسی در حصارش
علی شمع جمع پریشان هستی است
فلک مثل پروانه گرد مدارش
همان کس که خورشید در خدمت او
قعود و قیام است لیل و نهارش
غم اوست معیار ایمان؛ طلا را-
نسنجیده زرگر مگر با عیارش
هر آنکس تکیده به کویش رسیده
مبدل به لبخند شد حال زارش
به هنگام محشر که بیم است یکسر
نشانده است او را خدا در جوارش
مسلمان هراس از قیامت ندارد
که گبر است در حشر امّیدوارش
ندارد یتیمی، نه رنجی، نه بیمی
که مهر است و نان است در کوله بارش
که رود از تکاپو رسیده است تا او
چنین سر بزیر است اگر آبشارش
که ابر دو دیده که پیشش رسیده
روان است باران بی اختیارش
که خورشید با آن تب سینهسوزش
گرفته است آرام در سایه سارش
می آید، زمان را به رامِش می آرد
قدم های مردانه ی با وقارش
«سلامٌ علی آل طه و یاسین»
سلام خدا تا قیامت نثارش
گرفته است در دست افسار دل را
جناب اولوالعزم دُلدُل سوارش
ترازوی سنجیدن خیر و شر را
به دست علی داده پروردگارش
قلم مو به دست علی بوده بی شک
که بوم بهشت است نقش و نگارش
اگر مفلسی وقت یاهو، بزن رو-
به شاهی که هیچ از گدا نیست عارش
خدای تعالی به عین و ل و یا
چه ها کرده با این کلام قصارش
به هر واژه از "الغدیر" امینی
قلم بوده در هر قدم بیقرارش
به شرح احادیث او تا رسیده
به شور آمده مجلسی در بِحارش
علی بوتراب است، پس خاک خلقت
نشسته است بر دامن او غبارش
سراسر پر از اوست دیر و کلیسا
یهود و نصارا همه دوستدارش
هر آنکس که اسب رشادت دوانده
رمیده است از هیبت کارزارش
نشسته است شاهانه بر مسند دل
چه شاهی! که عشق است خدمتگزارش
یکی می شود مالک تیغ بر کف
یکی می شود جابر ریزه خوارش
یکی می شود قنبر حلقه بر گوش
یکی می شود میثم سر به دارش
نظام زمانه ندارد کمانه
که دست علی کرده است استوارش
بپرس از نجف رفته ها تا بفهمی
به دوری چه ها می کشند از خمارش
اگر کفر یک سو و ایمان به سویی است
به جز حبّ او نیست نصف النهارش
بزن سنگ عشق علی را به سینه
که عشق است و مستیّ دیوانه وارش
به بتخانه می ماند آن مسجدی که
نمی آید اسم علی از منارش
به نون لنا خواندنِ این و آن ها
مگر می شود کاست از اعتبارش
به سویش دراز است؛ دست نیاز است
که سائل همین است دار و ندارش
الهی بیفتد به این سو نگاهش
الهی بیفتد به این سو گذارش
شنیدم که هرکس شود شیعهی او
علی می رسد موقع احتضارش
خدایا مرا هم به حبّش بمیران
بیارد مرا هم مگر در شمارش..
#شعر_مدح_حضرت_امیرالمومنین_علی_ع
#شعر_ولادت_حضرت_امیرالمومنین_علی_ع
#سیده_تكتم_حسينى
@hadithashk
هر کس طلب خیر ز درگاه خدا کرد
او را به در حیدر کرار گدا کرد
هر کس که نشد خاک در خانه مولا
اول به خودش بعد به یک نسل جفا کرد
#امیرالمومنین
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
فیضِ محض است رحمت زینب
فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب
مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب
بس که آئینهی صفات خداست
صبر آمد به صورت زینب
هر سحر جبرئیل می آید
پا برهنه..، زیارت زینب
از ازل حاکم است تا به ابد
پایبرجاست دولت زینب
دفترِ زُهد اگر خلاصه شود
می شود یک عبادتِ زینب
هر زمان صحبت از شجاعت شد
گفته ایم از شهامت زینب
دخترِ شیر باطناً شیر است
به علی رفته قدرت زینب
نبض اسلام دست این بانوست
زنده شد دین به برکت زینب
جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است
رنگ عشق است نهضت زینب
عِلم پرسید : کوه عرفان کیست؟!
عشق فرمود: حضرت زینب
او چه دیده است غیر زیبایی
عقل ماند از بصیرت زینب
پرچم کُفر را به زیر کشید
تا فلک رفت رایَت زینب
اُسکُتوا گفت..، لال شد دنیا
تو ببین چیست هیبت زینب!
فتنه را ذبح کرد با کلمات
ماتم از طرز صحبت زینب
سلسله هم دخیل دامن اوست
فرق دارد اسارت زینب
دور ناقه فرشته ها جمعاند...
عرش آمد عیادت زینب
عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت
سُرخ شد از خجالت زینب
سرِ بر نیزه ، سایه ای انداخت...
آه! از استراحت زینب
خواهشش روسریِ سالم بود
سوخت در شعله حاجت زینب
گذرِ کوفه پُر شد از اوباش
سخت طِی شد مسافت زینب
سِرِّ مَستور رفت در بازار
شُد لگدمال حُرمت زینب
حرمله با رباب همقدم است...
آب شد کوهِ غیرت زینب!
” دَخَلَتْ زِینَبُ عَلَی بْنِ زیاد `
کُشت ما را مصیبت زینب
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسوهیِ ایثار عقیله
ای روحِ وفا اسوهیِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله
مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله
از عصرِ دهم تا دلِ شامات تو بودی
بر اهلِ حرم میر و علمدار عقیله
بر منبرِ جدت تو چنان جلوه نمودی
گفتند که حیدر شده تکرار عقیله
وای از دلِ غمدیده و خونینِ تو بانو
بودی همهیِ عمر ، عزادار عقیله
وقتی که نگاهت به سر افتاد ، گمانم
دنیایِ تو شد بر سرت آوار عقیله
جا دارد اگر خلق،بمیرند از این غم
آخر تو کجا و سرِ بازار عقیله؟
علی گلچین پور
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #علی_گلچین_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای دلبر و دلدار
تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین
شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین
پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین
کی رود از نظرم،منظره ی کرب وبلا
بی حیاتر شد عدو بعد علمدار،حسین
به همان زلف که در پنجه ی قاتل افتاد
خواهرت هست به موی تو گرفتار حسین
نیزه را در بدن زخمی تو می چرخاند
آنکه چرخاند مرا بر سر بازار حسین
سر من زخمیِ سنگ از در و دیوار شده
مثل مادر،که سرش خورد به دیوار حسین
یاد داری که مرا بزم ضیافت بردند
مانده بودم چکنم در بر انظار حسین
شائق عمری است که سنگ تو به سینه زده است
به امیدی که شود لایق دیدار حسین
محمود اسدی
#شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان
مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم
خوب شدش پیرهنت و گرفتم از دست سنان
این یه تیکه پیروهن مونس خلوتم میشه
من که جایی نمیرم با کسی حرف نمیزنم
طاقتم که طاق میاد همینه طاغتم میشه
لحظه ذبح تو رو برا کی تعریف کنمش
این غمی که فقط منو تو محرم میدونی
بعد اون علم بدوش مونده پهلوی فرات
آخ بمیرم که منو صاحب پرچم میدونی
پیرهنی که داده یعقوب و شفا منم میده
بگو ازراییل بره جون منو خودت بگیر
زندگیم بعد تو زندگی که نیست مصیبته
خواهرت بعد تو از عالم و آدم شده سیر
روضه ی زینبتم روضه قتلگاهته
تا دم مرگ واسه تو خیس چشای خواهرت
تو خودت بیا برای زینبت روضه بخون
بیا جمع جمعمون زیر کِساء مادرت
بگو از لحظه ای که از روی تل میدیدمت
یه نفر بودی و چند نفر تو رو میزدنت
من دیدم برای این که زود زمین گیرت کنن
چند تا نیزه دار که از کمر تو رو میزدنت
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹