eitaa logo
حدیث اشک
15.5هزار دنبال‌کننده
165 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای بچه محله امام هشتم آغوش رضا مبارکت باد آقا @hadithashk
در سفره اش حتی غذای ساده ی او شد روضه خوانِ گریه ی  آماده ی او آن جانمازی که به اشکش ، مشک می شد هم فرش روضه بود همه سجاده ی او از قبله این قبله سرش را برنگرداند تا کربلا می رفت چشم جاده ی او یک گریه بر حنجر ، دل سیری به معجر روزی اسارات رفت خانواده ی او آقا ، اگر چه بود پورِ کشتهٔ اشک انگار هست این گریه زاری ، زاده ی او هم کربلا هم در مدینه زائرش شد هر کس صحیفه خواند و شد دلداه ای او @hadithashk
بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی اشکی نمانده در سبوی من ای دل چه می‌کنی شمعی شدم که در میانه ی روز، آب می‌شود آری کجاست های و هوی من ای دل چه می‌کنی دیشب، هجوم آه، زخم مرا تازه می‌نمود آیا تویی به گفت وگوی من ای دل چه می‌کنی من زخم دیده‌ام ز ضربه تیر دو چشم خویش آخر تو گریه رو به روی من ای دل چه می‌کنی در بزمِ غم، پیاله می‌کشی و با منی ولی آگه نیی ز خلق و خوی من ای دل چه می‌کنی من غسل داده‌ام تو را به شراب دو چشم خویش تو همچنان در آرزوی من ای دل چه می‌کنی گفتم دلا سکوت، لازمه ی حفظ آبروست اینک کجاست آبروی من ای دل چه می‌کنی من مانده‌ام میان کلبه ی غربت، به جرمِِ عشق تو رفته‌ای به جست و جوی من ای دل چه می‌کنی مرداب گشته‌ام، سراسر ذهنم پُر از غبار، بیهوده‌ای به شست و شوی من ای دل چه می‌کنی تا انتقام خون رهبرش از پا نمی‌نشست بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی @hadithashk
صبر ایوب امشب گمانم دردهایت گشته درمان آمدی سوختی اندر لهیب دشمن و پیروز میدان آمدی از سخن افتاده ای اما دو دستت شد نهان هر دو دستت شد جدا عباس دوران آمدی سالهادرحسرت دیدار جدت بی امان با لب خشک وتن مجروح به میدان آمدی وصف عشق تو زدنیا هم گذشت ای سرورم بی گمان با مادرت زهرا گلستان آمدی بارها گفتی که جسم ناقصی دارم هنوز مثل جدت کربلا لب تشنه دریا آمدی شب شده کاشانه وتاریک گشته خانه ات کنج خاکستر نشستی ماه تابان آمدی شاخه عمرت شکست در وادی باغ بهشت سر بدامان پیمبر اشک ریزان آمدی درد ما از غم سراسر از فراغت بی امان درد مارا ای طبیبم بهر درمان آمدی دست مهرت را کشیدی بر سر طفل شهید باهمه دلخستگی چون چهره خندان آمدی شانه هایت غصه ها را بیدریغ و بی امان چون تحمل کرده ای ایوب دوران آمدی @hadithashk
امشب به زیر خاک رود آسمان من آغوش وا نموده لحد، بر جهان من پیش از اذانِ غنچه، سحر، تیره‌پوش شد آمد ز ره، به جای بهاران، خزان من زین داغ سینه‌سوز، جهان در تلاطم است آتش ز دل زبانه کشد تا زبان من آه ای به خون نموده خضاب از جفای دهر دریای نور، ای پدر مهربان من هرگز خیال هجر تو در سر نداشتم دیدند دردِ مرگِ مرا دیدگان من خود را کفن نموده‌ام امشب به‌جای دوست ای مرگ سرخ! این تو و این جانِ جانِ من گویا به روی دست برم جسم خویش را اینجاست آخرین ورق از داستان من آن کشتی‌ام که در دل دریای فتنه‌ها در هم شکست، موج بلا، بادبان من از هم گسست، رشتهٔ تسبیحِ آرزو گم کرد راهِ خانهٔ خود، آشیانِ من از من به جای مانده تنی، بی نشانِ روح جانم به زیر خاک و بُرون استخوان من زخمی به جان نشست، به دفتر چکید خون گشتند قطره‌قطره عیان، واژگان من @hadithashk
آقای ما در حرم مطهر امام رضا علیه السلام آرام گرفتند. برای هر که عاشق شد دلی بیتاب می بینم برای مقتلش هر دم گریزی ناب می بینم شب است و مشهد و صحنش و اشک بی امان ما نماز لیلة الدفنش خدایا خواب می بینم؟ @hadithashk
وقتی که با قضا و قدر حرف میزند از درد های کوی و گذر حرف میزند رو میکند به قتلگه و با کلام اشک با تیر و تیغ و چوب و حجر حرف میزند زنجیر سخت و این شتر لنگ به کنار این شمر لعنتی چقدر حرف میزند گریان کنار سفره‌ی خود یاد بوریا با تکه های جسم پدر حرف میزند گفتند با حرم سر بازارها چه شد فرمود آه آه نظر حرف میزند بر میخورد به من که ببینم به مجلسی با عمه ام کسی به تشر حرف میزند سر خدا به ناقه‌ی عریان سوار شد دارد مسافری ز سفر حرف میزند @hadithashk
از کشتن یک پشه ز من پرسیدند از نحر گلوی پدرم اما نه @hadithashk
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو رفتی دیده ها باران شد... اما چه خونی در دل یاران شد... اما تو را در کربلا تشییع کردند... و تابوت تو گلباران شد... اما @hadithashk
حدیث اشک
از کشتن یک پشه ز من پرسیدند از نحر گلوی پدرم اما نه #امام_سجاد_ع #ابراهیم_لآلی @hadithashk
شخصی محضر امام سجاد رسید و عرض کرد اقا من در سفر حج بودم پشه ای روی دستم نشست خواستم از روی دستم بلندش کنم که کشته شد ایا حج من قبوله یا باطل بعد حضرت شروع کرد به گریه کردن شخص پرسید ایا حرف بدی زدم که شما ناراحت شدید حضرت فرمود نه گفت پس چرا گریه میکنید فرمودند چون از کشته شدن پشه ای از من سوال شد ولی از کشته شدن پدرم سوال نشد @hadithashk
ستم دیدی جفا بسیار دیدی تو در پای رقیه خار دیدی امان از لحظه ای که عمه ات را میان مجلس اغیار دیدی @hadithashk
میگفت فقط امام سجاد از شام از آنچه که در مسیر رخ داد از شام هشتاد و چهار زن اسیر زنجیر ای وای از این قافله ای داد از شام @hadithashk