eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ایهاالنفس مطمئنه سلام تو امامی و من همیشه غلام در میان مجالس ذکرت می رسد بوی کربلا به مشام سوره فجر قطعه قطعه شده شرح این سوره با تو معلوم است صاحب نفس مطمئنه تویی این حدیث از امام معصوم است وقت روضه رسید و میخوانم: شده ایی غرق خون و خاکستر فدخلی بین گودی گودال... ارجعی ربک ولی بی سر ایها النفس مطمئنه چطور؟ از فرس واژگون شدی بر خاک تو چه دیدی میان ان گودال که ندا داده ایی رضا به رضاک ایهاالنفس مطمئنه زدند ضربه بی هوا به پهلویت مثل مادر شدی عزیز دلم از همین رو شکسته ابرویت ایها النفس مطمئنه تو را با سر نیزه زیرو رو کردند پیش چشمان خواهرت زینب نیزه را در تنت فرو کردند ایها النفس مطمئنه بگو که چگونه میان ان گودال دست و پا میزدی و میگفتی نبر از پای دخترم خلخال ایها النفس مطمئنه لبت شده مثل دو چوب خشکیده این خودش هم حکایتی دارد چوب خشکی که چوب تر دیده تو به هم میکشیدی ای مظلوم استخوان دو ساق پایت را شرح حالات تو نفس گیر است ناحیه گفته ماجرایت را: ایهاالنفس مطمئنه تنت از چپ و راست باز و بسته شده بسکه قتلت به طول انجامید... ...قاتل از کشتن تو خسته شده @hadithashk
این چهل روز که درهم شده احوال، حسین بر من غم زده بگذشته چهل سال، حسین زیر بار غم هجران تو ای سرو سهی الف قامتم از غم شده چون دال، حسین سیلی اهل ستم، خار مغیلان مسیر پیر کرده است مرا گریه ی اطفال، حسین بر من و ساجد تبدار بسی گشت گران کار ما را که سپردند به جُهّال، حسین بی‌حیاییِّ خود از حد گذراندند بسی من چه گویم به تو از پستی عُمّال، حسین بعد از انگشتر و پیراهن تو، کار رسید به چپاولگری معجر و خلخال، حسین خوب دانی که به ما در دل ویرانه ی شام سپری گشت دقایق به چه منوال، حسین روزها گرم و شبش سرد و گل نیلی تو بارها رفت در آن غمکده از حال، حسین پیش دروازه ی ساعات در آن شهر ستم بس شکستند ز ما حرمت و اجلال، حسین این همه غصه و غم دیدم و اما نرود هرگز از خاطر من صحنه ی گودال، حسین شمر تا آمد و بر سینه ی مجروح نشست رفت بر بادِ فنا جمله ی آمال، حسین عاقبت دور فلک از تو جدا کرد مرا سوخت از شعله ی اندوه پر و بال، حسین (سالک زنجانی) @hadithashk
شکسته باد دهانی که از تو دم نزند بریده باد زبانی که حرف غم نزند شب زیارتی‌ات زار می‌شود حالم اگر دوباره هوای تو بر سرم نزند کسی که نذر تورا با خلوص هم بزند بساط زندگی‌اش را غمی به هم نزند تمام حاجتم این بود در شب احیاء خدا بدون تو سال مرا رقم نزند عجیب نیست اگر مرده جان تازه گرفت بیار قلب کسی را که در حرم نزند قرار ماست پیاده نجف به کرببلا اگر که وعده‌ی ما را اجل بهم نزند @hadithashk
ای سایه آسمان مرا سایه بده از نقش خودت به جانم آرایه بده تا نور شوم لحظه به لحظه در راه ای حضرت عشق اذن مشایه بده @hadithashk
منصب ما رو گدایی بنویس دلِ خسته رو هوایی بنویس ما نیومدیم ولی تو‌ رو خدا اسم ما رو کربلایی بنویس @hadithashk
ای شاه شهید یا اباعبدالله ای نور امید یا اباعبدالله فرمایش تو نص کلام الله است قرآن مجید یا اباعبدالله من پارچه سیاه دیوار غمم من را بخرید یا اباعبدالله تو حرّ رجیم را نجاتش دادی ای صبح سپید یا اباعبدالله خیرات جهان پشت در خانه توست دست تو کلید یا اباعبدالله از داخل چاه یوسف از بهر نجات فریاد کشید یا اباعبدالله از خون شهیدان وطن در همه حال نام تو دمید یا اباعبدالله لعنت به جماعتی که چون گله گرگ جسم تو درید یا اباعبدالله تنها وسط سپاه گیر افتادی مظلوم وحید یا اباعبدالله افتاد به چنگ شمر و شد رنگ خضاب آن زلف سفید یا اباعبدالله افتاد به دست خیزران دندانت در کاخ یزید یا اباعبدالله @hadithashk
عاشق به سرش فکر و خیالی دارد هر لحظه دلم ز من سوالی دارد تنها فقط آن سه ساله می‌داند که جا مانده اربعین چه حالی دارد @hadithashk
ای روضه ی تو آبروی عرش نشین ها ای مقتل تو قبله ی مقبول زمین ها ای پاک ترین کشته ی ناپاک ترین ها دارم گله هایی به تو از دست همین ها دیدم به تمام بدنت نیزه شکاندند روی تن صد پاره ی تو اسب دواندند دارند ز هم اغلب عشاق، نشانه تا خیمه شدم با لگد و مُشت روانه بعد تو شدم مردترین مرد زمانه بر حنجر پُر زخم زدم بوسه شبانه عریان شدی و روی تنت خاک کشیدم چادر، به روی پیکر صد چاک کشیدم زندانی گرگان کویری شده بودی بی حرمت و بیکس، سر پیری شده بودی صد پاره تر از پاره حصیری شده بودی حیران بلایای اسیری شده بودی عباس و تو رفتید، حواسم به نجف بود ناموس تو با حرمله و شمر طرف بود جایم وسط راه و گذر بوده برادر جانم سپر چند نفر بوده برادر سوغات سفر درد کمر بوده برادر حالا تو بگو که چه خبر بوده برادر با دیدن موهای گره خورده سرم سوخت بر نیزه سر سوخته دیدم، جگرم سوخت ای سر که شدی بر سر نی، قاری قرآن! شد مرد مسیحی به نگاه تو مسلمان ای سیب جنان! بسته شدی روی درختان سنگی طرفت پرت شد و خورد به دندان والله شکستند غرور قمرت را از بسکه شکاندند لجوجانه سرت را تو کعبه ما بودی از احرام گذشتیم از دشت مغیلان، شبی آرام گذشتیم با صورت سرخ از ملا ٕ عام گذشتیم شد جامه ی ما پاره و از شام گذشتیم کِی داشته ناموس علی کار به بازار گردانده شدم بعد تو بازار به بازار دیگر کسی اطراف تنت، نیزه پران نیست رفتند همه، خواهر تو دل نگران نیست راحت بغلت کرده ام اینجا، خفقان نیست دورم لگد خولی و فریاد سنان نیست شد خون تو با اشک من آمیخته اینجا چون برگ خزان، قافله ات ریخته اینجا سیراب شدیم ‌و همه را داده عذاب آب شد دور مزار تو پُر از ناله ی آب آب آورده پس از داغ علی چشم رباب آب در تشت که رفتی شدم از بوی شراب آب از دیدن خشکی لبت نهر بهم ریخت ای عشق رقیه! همه ی شهر بهم ریخت مهمان شب آخر ماتمکده بودی با دختر ویرانه نشین همرده بودی با آن سر و وضعت چه شبی آمده بودی ای کاش که یک شانه به مویت زده بودی روح همه ی عرش، دم پر زدنش رفت سر را که بغل کرد، دگر جان تنش رفت @hadithashk
در جهان ماتمت چه نهضتی دارد نوکرت بین خلق چه عزتی دارد اربعین بعد از سه روز پیاده روی کربلایی شدن چه لذتی دارد @hadithashk
گدای روضه ام این منصب افتخار من است اگر که دیده شد ابر خزان بهار من است رقابتی ست در این کیمیای بزم عزا که هر چه کار کنم بیشتر عیار من است رفاقتی که تو کردی همیشه در حقم فراتر از عملم بیش از انتظار من است بیا و ظرف دلم را بزن زمین بشکن چرا که وصل تو در وقت انکسار من است بگیر گرد و غبار دل مرا ارباب مگر خود تو نگفتی دلت مزار من است مرا ببر حرم از روزگار خسته شدم همیشه کرببلا مقصد قرار من است من از پدر، پدرم از پدربزرگ شنید محبت تو گره خورده بر تبار من است از این جهان فقط این دستمال گریه من تبرکی است که مخصوص احتضار من است به روضه عمه سادات روضه خوان من است بهشت، مادر سادات هم جوار من است حسین جان بخدا طرز سر بریدن تو دلیل اصلی قلب جریحه دار من است کجا برات بگویم چه آمده سر من که هر کجا بروم شمر هم کنار من است @hadithashk
تا ماه سر زد از شب حیرت رها شدیم راهی شدیم، راهی این جاده‌ها شدیم حسی غریب در دلمان شعله می‌کشید تا این‌که با غریبی او آشنا شدیم با اَلرَّحیلِ قافله از خود برآمدیم از هر چه داشت رنگ تعلق جدا شدیم دیدیم کعبه سر به بیابان گذاشته دیگر نپرس تشنۀ رفتن چرا شدیم؟ از مسجدالحرام گذشتیم و در طواف با جان تشنه راهی خاک منا شدیم باران گرفت و خاک پر از بوی سیب شد باران گرفت و تشنه‌تر از کربلا شدیم باران تیر بود و عطش ناگزیر بود در آن میانه تشنۀ یا لیتنا شدیم دیدیم ماه، تشنه گذشت از کنار آب در منزل نخست شهید وفا شدیم خورشید، غرق خون وسط آسمان رسید محو قنوت روشن خون خدا شدیم وحی از فراز منبر نی می‌وزید و ما آیه به آیه شیعۀ آن چشم‌ها شدیم بعد از هزار سال پر از عطر و بوی توست با جاده‌های تشنه اگر هم‌نوا شدیم حب الحسین یجمعنا، رود رود رود دریا شدیم و غرق طواف شما شدیم @hadithashk
چهل منزل سراسر گریه کردم ز داغ تو برادر گریه کردم کسی اما ندیده اشک من را فقط از پشت معجر گریه کردم نبودی حرمله فریاد می زد به یاد آب آور گریه کردم پریشانیِ رأست را که دیدم به یاد جسم اکبر گریه کردم چهل منزل مرا دشنام دادند کم آوردم..سرآخر گریه کردم تو رفتی و غرورم را شکستند مرا با ریسمان کهنه بستند ندیدی خواهرت بد حال بوده؟ کنارش عده ای رَجّال بوده به ظاهر چلّه از داغت گذشته برای من ولی صدسال بوده به من گفتی که می مانی کنارم قرارم با تو تا گودال بوده؟؟؟ نگاهم تار بود از گریه هایم شنیدم بر سرت جنجال بوده… دو چشمم کور میشد کاش اما نمیدیدم تنت پامال بوده حدودا ساعت سه تا اذان بود تنت بازیچه ی شمر و سنان بود همان وقتی که سوزانده سرت را دوباره کشت خولی مادرت را خودت ای کاش میدادی عزیزم به دست ساربان انگشترت را سرت در طشت بود و چوب میزد ندیدی التماس دخترت را… خرابه،کربلا شد آن زمان که زمین کوبید پیش او سرت را حلالم کن..نیاوردم برادر به همراهم گل نیلوفرت را به واللهِ کتک خوردم برایش ولی ای کاش می مردم به جایش @hadithashk