تا ماه سر زد از شب حیرت رها شدیم
راهی شدیم، راهی این جادهها شدیم
حسی غریب در دلمان شعله میکشید
تا اینکه با غریبی او آشنا شدیم
با اَلرَّحیلِ قافله از خود برآمدیم
از هر چه داشت رنگ تعلق جدا شدیم
دیدیم کعبه سر به بیابان گذاشته
دیگر نپرس تشنۀ رفتن چرا شدیم؟
از مسجدالحرام گذشتیم و در طواف
با جان تشنه راهی خاک منا شدیم
باران گرفت و خاک پر از بوی سیب شد
باران گرفت و تشنهتر از کربلا شدیم
باران تیر بود و عطش ناگزیر بود
در آن میانه تشنۀ یا لیتنا شدیم
دیدیم ماه، تشنه گذشت از کنار آب
در منزل نخست شهید وفا شدیم
خورشید، غرق خون وسط آسمان رسید
محو قنوت روشن خون خدا شدیم
وحی از فراز منبر نی میوزید و ما
آیه به آیه شیعۀ آن چشمها شدیم
بعد از هزار سال پر از عطر و بوی توست
با جادههای تشنه اگر همنوا شدیم
حب الحسین یجمعنا، رود رود رود
دریا شدیم و غرق طواف شما شدیم
#مشایه
#اربعین
#یوسف_رحیمی
@hadithashk
چهل منزل سراسر گریه کردم
ز داغ تو برادر گریه کردم
کسی اما ندیده اشک من را
فقط از پشت معجر گریه کردم
نبودی حرمله فریاد می زد
به یاد آب آور گریه کردم
پریشانیِ رأست را که دیدم
به یاد جسم اکبر گریه کردم
چهل منزل مرا دشنام دادند
کم آوردم..سرآخر گریه کردم
تو رفتی و غرورم را شکستند
مرا با ریسمان کهنه بستند
ندیدی خواهرت بد حال بوده؟
کنارش عده ای رَجّال بوده
به ظاهر چلّه از داغت گذشته
برای من ولی صدسال بوده
به من گفتی که می مانی کنارم
قرارم با تو تا گودال بوده؟؟؟
نگاهم تار بود از گریه هایم
شنیدم بر سرت جنجال بوده…
دو چشمم کور میشد کاش اما
نمیدیدم تنت پامال بوده
حدودا ساعت سه تا اذان بود
تنت بازیچه ی شمر و سنان بود
همان وقتی که سوزانده سرت را
دوباره کشت خولی مادرت را
خودت ای کاش میدادی عزیزم
به دست ساربان انگشترت را
سرت در طشت بود و چوب میزد
ندیدی التماس دخترت را…
خرابه،کربلا شد آن زمان که
زمین کوبید پیش او سرت را
حلالم کن..نیاوردم برادر
به همراهم گل نیلوفرت را
به واللهِ کتک خوردم برایش
ولی ای کاش می مردم به جایش
#آرمان_صائمی
#اربعین
#مشایه
@hadithashk
تشنه توی حسرت دریا من
مثل مجنونی پی لیلا من
چشم تو داد برات همه رو...
همه رو بُردی حرم اِلّا من
من فقیری پُرِ آه و افسوس
تو کرامتت قدِ اقیانوس
زندگیم پر شده از دلتنگی
بطلب منم برای پابوس
منو از فیض حضورم ننداز
نیگا به کوه غرورم ننداز
یه روزی شاید به دردت خوردم
منِ بیچاره رو دورم ننداز
از تو بهتر چه رفیقی دارم؟
عاشقم ؛ عشق حقیقی دارم
ظاهرم خوبه ولیکن آقا
رو دلم زخم عمیقی دارم
خون به این قلب صبورم کردن
غصه ها زنده به گورم کردن
از غم فاصله ها غمگینم
آخه خیلی از تو دورم کردن
پیش تو سختی کشیدم؟ هرگز
طعم بدبختی چشیدم؟ هرگز
همیشه منو تحمل کردی
از تو جز خوبی ندیدم هرگز
آفتابی پسِ ابره دوری
بخدا قاتل صبره دوری
به ستوه اومدم از دلتنگی
بدتر از عذاب قبره دوری
#اربعین
#مشایه
#بهمن_عظیمی
@hadithashk
شبایی که خسته و بی قرارم
تربتت و روی چشام میزارم
میگم امام حسین مهربونم
من که به جز تو کسی و ندارم
کنار تو هیچ کسی غم نداره
غلام خونه ات چیزی کم نداره
فدای اون ضریح شیش گوشِ تو
هیچکی شبیه تو حرم نداره
دلم میخواد برای تو جون بدم
آقا توو کربلای تو جون بدم
چه خوبه مثل اون غلام سیاهت
منم یه روز رو پای تو جون بدم
خوبه که این چنین برات بمیرم
خسته و دل غمین برات بمیرم
اگه نشد شهید بشم چه خوبه...
تو راه اربعین برات بمیرم
هر کی توو راهه تو بمیره عشقه
توو نوکرات اونی که «پیره» عشقه
با تو بودن تا آخرش قشنگه
مشایه آخرش مسیره عشقه
خستگیه مسافرات و عشقه
تاول پای زائرات و عشقه
زیارت اربعینت خاطره است
با تو مرور خاطرات و عشقه
اون پیر مردی که عصا گرفته
به دل هوای کربلا گرفته
میگه براته اربعین و امسال
از دستای سبز رضا گرفته
هر کی زیارت کنه کربلا رو
انگار زیارت میکنه خدا رو
رو سردرِ دلم نوشتم آخر
با طلا این حرف امام رضا رو
تشنه ام و تو چشمه حیاتی
اما خودت تشنه لب فراتی
«آمدم ای شاه نجاتم بده»
حسینی و سفینه النجاتی
آهای سفیه النجاه عالم
خودت بیا ببین شکسته بالم
حال دلم کنار تو چه خوبه
بی تو ولی چقد خرابه حالم
روضه بگم روضه ی سخت گودال
نیزه میخوردی و میرفتی از حال
لحظه ی آخر زیر دست و پاها
به فکر زینبی و فکر خلخال
#محمد_قانع
#اربعین
#مشایه
@hadithashk
ابری ست دلم هوای باران دارد
با تو دل من حرف فراوان دارد
افسوس نشد بیایم اما ارباب
جا مانده تو قبله تهران دارد
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
صدبار اگر باز سر از خاک بر آرم
جز درگه تو جای دگر سر نگذارم
یک لحظه غمت را به دو عالم نفروشم
هرچند در ان لحظه اگر جان بسپارم
من زنده از آنم که برای تو بمیرم
از زندگی ام خواسته ای جز تو ندارم
از بس که به سینه زده ام سنگ حرم را
شش گوشه تراشیده ام از این دل زارم
گیرم که مرا خلق نخواهد، تو بخواهی...
کافیست که در خلق سر فخر برآرم
از اوج مقامات در این عالم خاکی
من غبطه بر آن وصله نعلین تو دارم
یک لحظه ز دستم نکشی دامن خود را
بر دامن خود فرض کن اصلا که غبارم
بهتر که شود کاسه خون دیده خشکم
چشمی که نگرید به تو ، آید به چه کارم
هر جا که دلی رفت همانجا وطن اوست
من ساکن یک گوشه ز شش گوشه یارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
اربعین شد دوباره حیرانم
میروم یا دوباره میمانم
با گناهان سر زده از من
کربلا میبرد ؟ چه میدانم؟
شب سوم چه گریه ای کردم
پاره شد آن شبی گریبانم
روضه خوان روضه ی خرابه خواند
از همان شب چه شد نمیدانم
دائم الذکر و دائماً گریه
یارقیه ... رقیه میخوانم
گر نگاهی به ما کند بانو
گر بگوید فقط.... پدر جانم؟؟؟؟
دختر شاه اگر شود ضامن
پس یقیناً که جا نمی مانم
#حضرت_رقیه_س
#مشایه
#اربعین
#رسول_عسگری
@hadithashk
شکسته شد دلم از دست این و آن بی تو
چگونه پر بکشم تا به آسمان بی تو
چقدر وعدهی فردا چقدر جمعهی بعد
ببین که بر لبم آقا رسیده جان بی تو
قسم به جان عزیزت،عزیز خسته شدم
از این همه سفر تا به جمکران بی تو
برای چشم به راهت تمام ثانیه ها
چه کُند میگذرد صاحب الزمان بی تو
از اینهمه غم و اندوه و بیکسی"الغوث"
از این زمانهی پر فتنه "الامان" بی تو
تمام خرجیام از سفرهی عنایت توست
وگرنه میشودم زهر آب و نان بی تو
بیا و مأذنه را پر کن از صدای خودت
گرفته است دلم موقع اذان بی تو
دوباره پای پیاده نجف به کرب و بلا
دوباره راه میفتند زائران ... بی تو
خودت بخواه که امسال پیش ما باشی
بساست روضهی ارباب و عمهجان بی تو
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محمدحسن_بیاتلو
@hadithashk
اگه درها همه روت بسته شده
در خونه ی حسین بازه رفیق
کافیه که دلتو بهش بدی
یه نگاش دنیاتو میسازه رفیق
غصه ی رنج زمونه رو نخور
هواتو داره بی اندازه رفیق
حالا اربعین نشد بری حرم
زخمای دلت شده تازه رفیق
توی هر حالی فقط بگو حسین
نوکری یه بال پروازه رفیق
هر کسی که نوکر حسین بشه
جلو فاطمه سرافرازه رفیق
#اربعین
#مشایه
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
اگر بی آبرویم در عوض تو آبروداری
تمام هستی ام جانی است ، آن را کاش برداری
کسی گردن نمیگیرد مرا چون بی کس و کارم
خدارا شکر ، عهده دارِ عبد بی کس و کاری
چنین میلت کشیده قسمتم هجران شود آخر
یقین دارم که از احوال مهجوران خبر داری ..
اگر جامانده ام امید وارم هر کجا باشم
نگاهت را فقط یک لحظه از من بر نمیداری
تصور هم نمیکردم بیفتد از قلم ، نامم
دلم میگفت خوابی ، عقل من میگفت بیداری
#مشایه
#اربعین
#فراق
#جاموندها
#محمد_کیخسروی
@hadithashk
سلام ای زینب ای فریاد والا
سلام ای جلوهی صبرِ تعالی
سلام ای قهرمانِ کربلایی
عزادارِ شهیدانِ خدایی
سلام ای بانوی صبر و بصیرت
سلام ای مظهرِ ایمان و غیرت...!
سلام ای خطبهخط درسِ رهایی
تو بعد از کربلا، خود کربلایی!
سلام ای یادگارِ ذوالفقاری
تو شهر کربلا را شهریاری...
سلام ای خواهر خورشیدِ عالم
ز داغ شاهِ عالم غرق ماتم...!
تو زن بودی و در قانون «مردی»
الا زینب چه کردی و چه کردی!؟
وفا و صبر تو زینب، قیام است
اگرچه تیغِ ظاهر در نیام است
خلائق گر بداند آن قیامَت
به «قدقامت» بماند تا قیامت...
غمت، عرشِ الهی را غمین کرد
که قدّش را به غم نقشِ زمین کرد
چه تلخ است شرح این غم را شنیدن
«شنیدن کی بوَد مانند دیدن...!»
چه شد در کربلا؟ ای داد و بیداد!
و زینب این همه دید و چه سر داد؟
به لب، ذکرِ «تَقَبّل» بود، امّا
به دل، نالانِ «وا جدّا و اُمّا....!
به خاک افتاده اینجا نورِ عینم
بخواب ای زادهی زهرا، حسینم
تو خود گفتی مرا زینب، تو جانی!
اگر جانَم، تو هم جانانِ جانی»
اسیرِ دیو و دَد گشت و سفر کرد
سحابِ غم به عالم مستقر کرد
یتیمان را چو جان در بر گرفت او
غمِ طفلانِ بی یاور گرفت او
چسان بارِ مصیبت را کشید او
که جز زیبایی چیزی را ندید او؟
به جز در قلّهی ایمان رسیدن
توان کی جز به زیبایی ندیدن؟
ز هر اشکی که از چشمش روان شد
گلِ ایمان به اشکش هم زبان شد
رقیّه با نگاه خسته میگفت:
«بیاید کَی پدر» از دل همیسوخت!
کشید از دل چهها زینب ز دنیا
رسید آتش ز آهش تا ثریّا ...
به فریاد آمد از او کهکشان هم
بشد ابری هوای آسمان هم...
چرا گویی که هِی باران روان است
چو این اشکِ روانِ آسمان است!؟
کز آب دیدگانش، ابر خسته
ز دستِ صبرِ زینب، صبر خسته!
الا ای اهل عالم گوش دارید
حدیث عشق را چون خوش دارید،
بگفتا زینب این اسرارِ مستی
نباشد در حریم عشق، سستی!
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اربعین
#سید_ذبیح_الله_شفیعی
@hadithashk
گوش کن ای همسفر شرح ظفر آورده ام از چهل منزل غم و غربت خبر آورده ام
گر چه دستم بست دشمن...دست خالی نیستم
درد و داغ و شکوه ها از این سفر آورده ام
یاد دارم تشنه بودی زیر تیغ و نیزه ها
هدیه از شام بلا چشمان تر آورده ام
سرو بودم خم شدم تا بوسه بر حنجر زنم
مثل مادر بعد از آن قوس کمر آورده ام
خیز و بنگر لشگر ناموس دین را یک به یک
شام تا کرببلا روی بصر آورده ام
یاد داری میزبانت گوشه ی ویران که بود
شرح دیدارش ز تو در طشت زر آورده ام
در عطش خون شد روان از پیکر عریان تو
جای خون رفته ات خون جگر آورده ام
پرچمت را بر زمین نگذاشتم جان حسین
خیز و بنگر بر تو پیغام ظفر آورده ام
ای معمای هزاران زخم با این ماجرا
از نهاد پیروانت آه در آورده ام
گفت (شاهد) من نه تنها سوختم از داغ تو
زین حکایت شعله بر شمس و قمر آورده ام
#اربعین
#داریوش_جعفری
@hadithashk