eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اربعین شد دوباره حیرانم میروم یا دوباره میمانم با گناهان سر زده از من کربلا میبرد ؟ چه میدانم؟ شب سوم چه گریه ای کردم پاره شد آن شبی گریبانم روضه خوان روضه ی خرابه خواند از همان شب چه شد نمیدانم دائم الذکر و دائماً گریه یارقیه ... رقیه میخوانم گر نگاهی به ما کند بانو گر بگوید فقط.... پدر جانم؟؟؟؟ دختر شاه اگر شود ضامن پس یقیناً که جا نمی مانم @hadithashk
شکسته شد دلم از دست این و آن بی تو چگونه پر بکشم تا به آسمان بی تو چقدر وعده‌ی فردا چقدر جمعه‌ی بعد ببین که بر لبم آقا رسیده جان بی تو قسم به جان عزیزت،عزیز خسته شدم از این همه سفر تا به جمکران بی تو برای چشم به راهت تمام ثانیه ها چه کُند میگذرد صاحب الزمان بی تو از اینهمه غم و اندوه و بی‌کسی"الغوث" از این زمانه‌ی پر فتنه "الامان" بی تو تمام خرجی‌ام از سفره‌ی عنایت توست وگرنه می‌شودم زهر آب و نان بی تو بیا و مأذنه را پر کن از صدای خودت گرفته است دلم موقع اذان بی تو دوباره پای پیاده نجف به کرب و بلا دوباره راه میفتند زائران ... بی تو خودت بخواه که امسال پیش ما باشی بس‌است روضه‌ی ارباب و عمه‌جان بی تو @hadithashk
اگه درها همه روت بسته شده در خونه ی حسین بازه رفیق کافیه که دلتو بهش بدی یه نگاش دنیاتو میسازه رفیق غصه ی رنج زمونه رو نخور هواتو داره بی اندازه رفیق حالا اربعین نشد بری حرم زخمای دلت شده تازه رفیق توی هر حالی فقط بگو حسین نوکری یه بال پروازه رفیق هر کسی که نوکر حسین بشه جلو فاطمه سرافرازه رفیق @hadithashk
اگر بی آبرویم در عوض تو آبروداری تمام هستی ام جانی است ، آن را کاش برداری کسی گردن نمیگیرد مرا چون بی کس و کارم خدا‌را شکر ، عهده دارِ عبد بی کس و کاری چنین میلت کشیده قسمتم هجران شود آخر یقین دارم که از احوال مهجوران خبر داری .. اگر جامانده ام امید وارم هر کجا باشم نگاهت را فقط یک لحظه از من بر نمیداری تصور هم نمی‌کردم بیفتد از قلم ، نامم دلم می‌گفت خوابی ، عقل من می‌گفت بیداری @hadithashk
سلام ای زینب ای فریاد والا سلام ای جلوه‌ی صبرِ تعالی سلام ای قهرمانِ کربلایی عزادارِ شهیدانِ خدایی سلام ای بانوی صبر و بصیرت سلام ای مظهرِ ایمان و غیرت...! سلام ای خط‌به‌خط درسِ رهایی تو بعد از کربلا، خود کربلایی! سلام ای یادگارِ ذوالفقاری تو شهر کربلا را شهریاری... سلام ای خواهر خورشیدِ عالم ز داغ شاهِ عالم غرق ماتم...! تو زن بودی و در قانون «مردی» الا زینب چه کردی و چه کردی!؟ وفا و صبر تو زینب، قیام است اگرچه تیغِ ظاهر در نیام است خلائق گر بداند آن قیامَت به «قدقامت» بماند تا قیامت... غمت، عرشِ الهی را غمین کرد که قدّش را به غم نقشِ زمین کرد چه تلخ است شرح این غم را شنیدن «شنیدن کی بوَد مانند دیدن...!» چه شد در کربلا؟ ای داد و بیداد! و زینب این همه دید و چه سر داد؟ به لب، ذکرِ «تَقَبّل» بود، امّا به دل، نالانِ «وا جدّا و اُمّا....! به خاک افتاده اینجا نورِ عینم بخواب ای زاده‌ی زهرا،‌ حسینم تو خود گفتی مرا زینب، تو جانی! اگر جانَم، تو هم جانانِ جانی» اسیرِ دیو و دَد گشت و سفر کرد سحابِ غم به عالم مستقر کرد یتیمان را چو جان در بر گرفت او غمِ طفلانِ بی‌ یاور گرفت او چسان بارِ مصیبت را کشید او که جز زیبایی چیزی را ندید او؟ به جز در قلّه‌ی ایمان رسیدن توان کی جز به زیبایی ندیدن؟ ز هر اشکی که از چشمش روان شد گلِ ایمان به اشکش هم زبان شد رقیّه با نگاه خسته می‌گفت: «بیاید کَی پدر» از دل همی‌سوخت! کشید از دل چه‌ها زینب ز دنیا رسید آتش ز آهش تا ثریّا ... به فریاد آمد از او کهکشان هم بشد ابری هوای آسمان هم... چرا گویی که هِی باران روان است چو این اشکِ روانِ آسمان است!؟ کز آب دیدگانش، ابر خسته ز دستِ صبرِ زینب، صبر خسته! الا ای اهل عالم گوش دارید حدیث عشق را چون خوش دارید، بگفتا زینب این اسرارِ مستی نباشد در حریم عشق، سستی! @hadithashk
گوش کن ای همسفر شرح ظفر آورده ام از چهل منزل غم و غربت خبر آورده ام گر چه دستم بست دشمن...دست خالی نیستم درد و داغ و شکوه ها از این سفر آورده ام یاد دارم تشنه بودی زیر تیغ و نیزه ها هدیه از شام بلا چشمان تر آورده ام سرو بودم خم شدم تا بوسه بر حنجر زنم مثل مادر بعد از آن قوس کمر آورده ام خیز و بنگر لشگر ناموس دین را یک به یک شام تا کرببلا روی بصر آورده ام یاد داری میزبانت گوشه ی ویران که بود شرح دیدارش ز تو در طشت زر آورده ام در عطش خون شد روان از پیکر عریان تو جای خون رفته ات خون جگر آورده ام پرچمت را بر زمین نگذاشتم جان حسین خیز و بنگر بر تو پیغام ظفر آورده ام ای معمای هزاران زخم با این ماجرا از نهاد پیروانت آه در آورده ام گفت (شاهد) من نه تنها سوختم از داغ تو زین حکایت شعله بر شمس و قمر آورده ام @hadithashk
آمدم از کوفه و شام بلا بعد چهل روز به کرب و بلا آمده ام خسته و خونین جگر قامتم از داغ تو باشد دو تا آمدم ای سرور لب تشنگان محضرت ای خشک لب نینوا ای شه لب تشنه سلام علیک ای که بریدند سرت از قفا چون که جدا گشت سر از پیکرت عرش سیه پوش شد از این عزا جن و بشر مویه کنان در زمین خیل ملک ناله کنان در سما نوحه گر از ماتم تو جبرئیل اشک فشان سلسله ی انبیا احمد و زهرا و علی و حسن همره زینب به غمت مبتلا خیز ز جا ای شه بی سر حسین جانب ما کن نظری یا اخا ای شه لب تشنه ی عریان بدن بی کفن کشته ی قوم دغا خیز زجا خواهرت از ره رسید خیز زجا از ره مهر و وفا آه که سر در بدنت نیست آه از چه سرت شد به روی نیزه جا پیکر صد چاک تو در خون تپید گوشه ی گودال زدی دست و پا فاطمه با روضه ات از هوش رفت گوشه ی گودال ز سوز و نوا وز نگرانی به دم واپسین بود نگاهت به سوی خیمه ها آه که ده مرکب سنگین بدن همره ده راکب بس بی حیا گشته مزین به چهل نعل نو رد شده از روی تنت بی هوا آه چه گویم که پس از کشتنت رحم نکردند به آل عبا آه چو هنگامه ی غارت رسید سوخت خیام از ستم اشقیا آتشی از نو چو بر افروختند خیمه و خرگاه تو را سوختند شمر سر آورد و سنان با شتاب بر روی نی زد سر از خون خضاب هلهله و رقص و دف و ساز بود گرد سر زاده ی ختمی مآب از پی هفتاد و دو سر روی نی دست ببستند مرا با طناب سلسله بر گردن سجاد شد داد بسی سلسله او را عذاب گفت یکی مژده که آزاد شد تشنه لبان تشنه لبان آب آب آه از آندم که خجالت کشید جرعه ای از آب بنوشد رباب آه که در سینه نمودیم حس درد فراوان و غم بی حساب آه از آندم که بسی ضجر پست زجر بدادی نوه ی بو تراب آه از آن کوفه و ابن زیاد گرچه نمودیم در آن انقلاب آه ز دروازه‌ ی ساعات و شام آه ز هر کوچه ی شام خراب آه از آن مجلس شوم یزید آه ز چشمان بد شیخ و شاب آه از آندم که فقط آستین بود سر و روی زنان را حجاب آه ز تشت زر و از خیزران آه ز ته مانده ی جام شراب آه از آندم که یزید پلید کرد گلی را به کنیزی خطاب گفت به یک زشت رخ سرخ موی گوی نمایی تو که را انتخاب چونکه شنیدم ز یزید این سخن از لب زینب بشنید این عتاب گوش کن ای کافر بی دین پست هرزه ی بی شرم پر از پیچ و تاب هست خداوند نگهدار ما هست تو را هرچه که بینی سراب گفت چه دیدی تو به صحرای طف دادمش اینگونه به سرعت جواب هر چه که دیدم همه زیبایی است امر امامم به شکیبایی است ای که کشیدند به خون پیکرت ای که دهی جان به ره داورت ای که دهی در ره دین خدا اکبر و عباس و علی اصغرت خیز زجا رخ بنما جلوه کن خیز و ببین خواهر خود در برت خیز و ببین قامت بشکسته ام با قد و بالای چنان محشرت خیز زجا زینب خود را ببین خیز و ببین گر نشود باورت بال و پرت بودم و اکنون‌ ببین اینکه چسان ریخته بال و پرت کاش نمی دیدم در قتلگاه خنجر کُندی به روی حنجرت گوشه ی گودال شنیدم که خواند روضه جانسوز تو را مادرت کاش که زینب ز غمت مرده بود دید چو بر نیزه سر انورت قاری قرآن به سر نیزه ها بودی قربان لب اطهرت آمده از شام بلا ، کربلا دلبر من دلبر تو در برت بعد چهل روز در این اربعین آمده ام جان اخا محضرت حال برادر به فدای سرت هرچه کشیده ست ستم خواهرت درد و غم و محنت و رنج و عذاب هرچه کشیده ست فدای سرت گرچه منم در بر تو شرمسار بهر رقیه و غم دخترت آه که جا ماند به ویرانسرا با رخ نیلی گل نیلوفرت جان اخا هیچ سراغش مگیر جا ن من و مادر غم پرورت تحفه برم سوی پیمبر کنون پیرهن غارت شده از پیکرت هم که برم محضر ام البنین این سپر ساقی نام آورت من که به بیداد و ستم تاختم با غم تو سوختم و ساختم @hadithashk
سلام سر ابیها، سلام خواهر عشق سلام معنی عفت، سلام شاه دمشق سلام اصل نجابت، سلام روح حیا سلام صاحب شوکت، سلام دختر شاه سلام محضرتان ای ملیکه الدنیا سلام زینب کبری، سَلیلَه الزهرا تویی تو عقل مسلم تو چشمه نوری تو رازِ کرببلایی تو سرِ مَستوری دِگر مثال تو زینب زنی نمی آید چه کرده ای که حسین از شما دعا خواهد!؟ زِ بعد فاطمه بی بی، وقار یعنی تو برای کربُبَلا اعتبار یعنی تو ندیده چشم خلائق بجز تو ای بانو که صبر پیش قدمهات می‌زند زانو حسین محو کمالت، علی ثناخوانت وَ سجده کرده دو دنیا به پای ایمانت تویی تو اسوه تقوا، توئی تو روح کرم و مقتدای تمام مدافعان حرم به یاری دو امامت خدا گواهی داد که بعد خون خدایی (کفیله السجاد) تو امتحان شده ای در میان قربانگاه و جز خدا تو ندیدی کنار پیکر شاه چه کرده ای که میانِ تمامِ سلسله ها شدند خوار و حقیرت تمام حرمله ها کلام حیدریت کاخ ظلم را برچید و ما رایت و که گفتی یزید میلرزید تو تازیانه که خوردی فقط خدا دیدی میان مجلس نامحرمان نلرزیدی تمام کاخ ستم را به لرزه آوردی ز بعدِ شاه شهیدان تو یک تنه مردی! کلام نافذتان آیه های قرآن است مقام شامختان فوق درک و برهان است پیام سرخی حسینی به نهضتت مدیون تمام شور حسینی به همتت مرهون @hadithashk
حکایت همچنان حفظ حریم پاک این خاک است روایت همچنان عشق و جهاد و سیر افلاک است در این غوغای غربالِ خودی و ناخودی ها نیز بصیرت از مسیر سبز عَرِّفنایِ ادراک است @hadithashk
مستیم و می از سبو گرفتیم هم باده ز جام هو گرفتیم ساقی چو گشود خم می را از میکده رنگ و بو گرفتیم ما را به شراب شستشو داد از شرم گناه رو گرفتیم شرمنده ی کار خویش گشتیم چون آینه روبرو گرفتیم از باده بجای آب توبه با ساغر می وضو گرفتیم گشتیم دخیل زلف و مویش دامان عطای او گرفتیم شد قبله ی ما جمال رویش با خلق خوشش چو خو گرفتیم با یک نفسش گناهمان ریخت با یک نگه آبرو گرفتیم هرچند که ممکن الخطاییم میخواره ی سائل العطاییم ساقی چو بساط نو بپا کرد از تاک نجف به ما عطا کرد انگور ضریح را تکاند و با می زدگان خود صفا کرد و از بهر کرامت عاشقان را بر عشق حسین مبتلا کرد وآنگاه رهی به ما نشان داد ما را سوی جاده ای رها کرد از باب نجف گشوده شد راه بر ما ره دیگری چو وا کرد اول به نجف کشاند و آنگاه راهی به سوی کربلا کرد آنجا که خدا طواف روی گلگون شهید سر جدا کرد با پای پیاده عاشقان را زوار غریب نینوا کرد حالا ز عطا و لطف ساقی مستیم ز چایی عراقی @hadithashk
من جای قند، غصه و غم‌های خویش را در چای روضه‌های تو حل می‌کنم حسین... @hadithashk
برخیز آمدم ز سفر نور دیده ام آقا سلام ، زینب قامت خمیده ام شرح سفر بخوان تو ز رنگ پریده ام دیگر مپرس آنچه که در شام دیده ام ای جان فدای زمزمه ی آخرین تو از ره رسیده قافله ی اربعین تو ای داغدار داغ تو گردون حسین من باشد جراحتت ز حد افزون حسین من ای قلب من چو روی تو پرخون حسین من «ای کشته ی فتاده به هامون» حسین من بر زخم های سینه ی زینب تو مرهمی با خستگانِ راه ، بگو خیر مقدمی با دست بسته راه به هر فتنه بسته ام سرو است قامتم اگر از پا نشسته ام کی تازیانه می کند از عشق خسته ام ؟ گفتی شبیه مثل مادر پهلو شکسته ام زخمی دلم ز کوچه ی نحس یهودی است سر تا به پا تمام تن من کبودی است مردانه داد بر سر بیداد می زدم با خطبه نیش بر دل جلاد می زدم دیدی اگر که ناله و فریاد می زدم او چوب بر لبان تو من داد می زدم ای ماه پاره زینت طشت طلا شدی داغی دوباره بر دل بریان ما شدی ماموریت دقیق شد انجام ، السلام کار عدو رسید به اتمام ، السلام ای سرجدا مجاهد اسلام السلام برگشته زینب از سفر شام السلام طفل رباب آن گل بی خار در کجاست آزاد گشته آب ، علمدار در کجاست حالا که آمدم ز اسیری برادرم با من نگو شکسته و پیری ، برادرم داریم در خرابه سفیری برادرم از دخترت سراغ نگیری برادرم پر زد کنار رأس تو روحش ز تن حسین شد چادر سکینه برایش کفن حسین @hadithashk