من جای قند، غصه و غمهای خویش را
در چای روضههای تو حل میکنم حسین...
#ياسين_قاسمى
@hadithashk
برخیز آمدم ز سفر نور دیده ام
آقا سلام ، زینب قامت خمیده ام
شرح سفر بخوان تو ز رنگ پریده ام
دیگر مپرس آنچه که در شام دیده ام
ای جان فدای زمزمه ی آخرین تو
از ره رسیده قافله ی اربعین تو
ای داغدار داغ تو گردون حسین من
باشد جراحتت ز حد افزون حسین من
ای قلب من چو روی تو پرخون حسین من
«ای کشته ی فتاده به هامون» حسین من
بر زخم های سینه ی زینب تو مرهمی
با خستگانِ راه ، بگو خیر مقدمی
با دست بسته راه به هر فتنه بسته ام
سرو است قامتم اگر از پا نشسته ام
کی تازیانه می کند از عشق خسته ام ؟
گفتی شبیه مثل مادر پهلو شکسته ام
زخمی دلم ز کوچه ی نحس یهودی است
سر تا به پا تمام تن من کبودی است
مردانه داد بر سر بیداد می زدم
با خطبه نیش بر دل جلاد می زدم
دیدی اگر که ناله و فریاد می زدم
او چوب بر لبان تو من داد می زدم
ای ماه پاره زینت طشت طلا شدی
داغی دوباره بر دل بریان ما شدی
ماموریت دقیق شد انجام ، السلام
کار عدو رسید به اتمام ، السلام
ای سرجدا مجاهد اسلام السلام
برگشته زینب از سفر شام السلام
طفل رباب آن گل بی خار در کجاست
آزاد گشته آب ، علمدار در کجاست
حالا که آمدم ز اسیری برادرم
با من نگو شکسته و پیری ، برادرم
داریم در خرابه سفیری برادرم
از دخترت سراغ نگیری برادرم
پر زد کنار رأس تو روحش ز تن حسین
شد چادر سکینه برایش کفن حسین
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#امیررضا_فرجوند
@hadithashk
مثلا کم نشده یک نفر از لشکر تو
مثلا بین عبا هست علی اصغر تو
مثلا خیمهی عباس تو برپاست هنوز
مثلا کم نشده سایهی غم از سر تو
مثلا ظهر دهم هست و شده وقت نماز
مثلا باز اذان داده علی اکبر تو
شده هنگام رجزخوانیِ یاران حسین
حُر به همراه حبیب آمده در سنگر تو
لک لبیک حسین ای همهی زندگیام!
اربعین آمدهام تا بشوم یاور تو
تاول پای مرا ذکر تو درمان کرده است
در مسیرت شدهام همسفر دختر تو
از ولایت به شهادت برسان عمر مرا
که شهادت شده مدیون تو و باور تو
کربلا عاقبتم را بکند ختم به خیر
زندگی داده به دنیا نفس آخر تو
کاش وقتی که به بینالحرمینت برسم
بکشد دست محبت به سرم مادر تو
#اربعین
#مجتبی_رافعی_مالک
@hadithashk
بردار سر زخاک منم خواهرت حسین
از شهر شام آمده ام با سرت حسین
از گوشه مزار تو ای شاه بی کفن
آید هنوز زمزمه مادرت حسین
یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا
دست مرا گرفت علی اکبرت حسین
آغوش باز کن که سکینه رسیده است
او را بگیر بار دگر دربرت حسین
حالا که حرف نیزه و از نبش قبر نیست
برگو کجاست قبر علی اصغرت حسین
می خواستم که آب بریزم به قبر تو
یاد آمدم که تشنه جدا شد سرت حسین
خاک مزار تو به سرم تا که ریختم
یاد آمدم که خاک نشد پیکرت حسین
جسم کبود و زخمی من شاهد من است
خیلی مرا زدند سرِ دخترت حسین
خیلی زدند خنده به اشکم زنان شام
پای سرِ تو و سرِ آب آورت حسین
بزم شراب و پرده نشینان فاطمه
ای کاش مرده بود دگر خواهرت حسین
ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت
چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین
جانِ سر بریده حلالش نمیکنم
آنکه شراب ریخت کنارِ سرت حسین
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
من آنقدر غم و غصه نشسته بر دوشم
که گشت ماتم جاماندنم فراموشم
به شانه غم من چند بار داغ نشست
به سینه تا به خودم آمدم فراق نشست
نصیبِ دیده فقط اشکِ بیامان شد، حیف
و اشک بدرقه ی جمع کاروان شد ، حیف
چقدر پنجره وا شد به روی زائرها
ولی نداشت دلم سهمی از مسافر ها
اگرچه قسمتِ من حسرتِ رسیدن شد
تمامِ غصه عمرم حرم ندیدن شد
دلم خوش است که گفتی اگر به یادِ منی
میانِ خیلِ عزادار ها حسابِ منی
اگر خرابم اگر بین شهر ما جنگ است
خودم میان گرفتاری و دلم تنگ است
ولی همیشه در این شهر دوستت دارم
میان آشتی و قهر دوستت دارم
به ایل و طائفه من تویی امیر، حسین
مرا بیا و در این غم ، بغل بگیر حسین
#اربعین
#جاموندها
#سیده_مارال_بابایی
@hadithashk
صدبار اگر باز سر از خاک بر آرم
جز درگه تو جای دگر سر نگذارم
یک لحظه غمت را به دو عالم نفروشم
هرچند در ان لحظه اگر جان بسپارم
من زنده از آنم که برای تو بمیرم
از زندگی ام خواسته ای جز تو ندارم
از بس که به سینه زده ام سنگ حرم را
شش گوشه تراشیده ام از این دل زارم
گیرم که مرا خلق نخواهد، تو بخواهی...
کافیست که در خلق سر فخر برآرم
از اوج مقامات در این عالم خاکی
من غبطه بر آن وصله نعلین تو دارم
یک لحظه ز دستم نکشی دامن خود را
بر دامن خود فرض کن اصلا که غبارم
بهتر که شود کاسه خون دیده خشکم
چشمی که نگرید به تو ، آید به چه کارم
هر جا که دلی رفت همانجا وطن اوست
من ساکن یک گوشه ز شش گوشه یارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#حضرت_زینب_س
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
از سفر برگشته ام آه ای رفیق نیمه راه
موسپیدیم بگوید بی تو شد روزم سیاه
خم به ابرویم نیاورد این اسارت یا حسین
کی کجا کوهی به هم میریزد از طوفان کاه
چشمهای عاشقم غیر از تو چیزی را ندید
زیر آن باران سنگ و آتش در کوره راه
با جفای سنگها ی مردم کوفی شام
میرود از خاطر دریا مگر تصویر ماه
نیمی از تو همسفر شد با دلم در این سفر
نیمی ازمن ماند با تو در میان قتلگاه
روی قبرت می چکد اشکم مسیح جان من
خیز از جا و زمن این نیمه جانم را بخواه
این مصیبت یوسف من بین ماتقسیم شد
من سربازار ها رفتم توماندی بین چاه
تا که اشک دختر تو بند اید بین شهر
معجرش را دوختم با تار اشک وپود آه
از سر طفلان تو یک تار موهم کم نشد
هر کجایی میتوانستم تنم شد سر پناه
یادگاری از سه ساله مانده پاره معجری
غیر از آن از من سراغ دختر خود را مخواه
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
شبی نرفت که در سر غم تو را نکشیدم
از آن دو چشم خمار تو دیده را نکشیدم
بیا جواب نده تا معطل تو بمانم!
به عمد ، لحظه ی پایان قصه را نکشیدم
چه گریه ها که نکردم ، چه غصه ها که نخوردم
چه اشک ها که نرفت و چه آه ها نکشیدم
چه نیمه شب به در خانه ات که ناله نکردم
چه روز ها که من از خانه ی تو پا نکشیدم
تمام مال و منالم همین دو قطره ی اشک است
بدون گریه مرا سمت کربلا نکشیدم
به ناز و نعمت جنت بدون او عطشی نیست
مرا بدون حسینم در آن سرا نکشیدم
سلام ، پیکر عریان مانده بر دل صحرا
عقیله گفت که چیزی به تن چرا نکشیدم؟
هنوز چشم تو بر من به یک مدد ز دل طشت
من ازیزید چرا چوب و ترکه را نکشیدم
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#مشایه
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
دلم با دل برم گردیده هم ناله
سرم با سرورم در رتبه همسایه
جهان را زیرورو کردی عزیز من
به یک چشمه فقط در راه مشایه
#اربعین
#مشایه
#میثم_صدقی
@hadithashk
بیابان گردمان کردی حسین جانم
تو درمون همه دردی حسین جانم
در این دنیای نامرد پر از حیله
به عالم تو فقط مردی حسین جانم
#اربعین
#مشایه
#میثم_صدقی
@hadithashk
از تلاطم سفر رسیده بود ، تا کنار ساحل برادرش
ساحلی که مرهم قرار بود ، روی موج زخمهای خواهرش
باغیازشکوفه داشت باخودش داغ شام وکوفه داشت باخودش
اشک ریخته بر این که آمده چه به روز لالههای اطهرش
او اسیر کرده بود شام را ذله کرده بود ازدحام را
او شجاع بود چون برادرش او غیور بود مثل مادرش
دود بود و دود بود و دود بود آتش محلهی یهود بود
آینه کبود شد ولی نکرد ازدحام دودها مکدرش
زن نگو بگو حماسه آفرین ، بر چنین زنی هزار آفرین
پاش ظلم پوزه میکشد زمین ، شام خیبر است و کنده شد درش
از حسین اصبری شنیده بود صبر را به التجا کشیده بود
درک این امام صبر را کسی غیر اولیا نکرد باورش
گفته بود با خودش تو زینبی ناسلامتی تو زینت ابی
پیش فاطمه اگر بایستی آینه گذاشتی برابرش
مجلس زیاد رفت عالمه ، در رگش دمید خون فاطمه
رفت شام و بین مجلس یزید شامیان صدا زدند حیدرش
جای تیر حرمله زبان گرفت قلب و دیده و گلو نشان گرفت
چوب خیزران حزب باد را خورد کرد بر دهان رهبرش
چلهای گذشته است و این غیور سر گذاشته ست بر مزار نور
گرچه مانده بود از حسین دور قصه ها زیاد داشت از سرش
از سری که پیش روی اولیا اشقیا بریده اند ازقفا
تیغ اگر که کند بود دست شمر شرم از حسین داشت خنجرش
درد و داغ روضه های باز داشت داغ ناقه های بیجهاز داشت
داغ داشت از دمی که کوفیان نان خشک ریختند بر سرش
برده های غزوه های مصطفی که به دست مرتضی رها شدند
در میان کوچه های شهر شام سنگ میزدند رو به دخترش
گفت با زبانحال پر غمش ، شام خنده کرده بر قد خمش
هر که با خودش نداشت محرمی ، روسری کشیده اند از سرش
زینبت پس از تو ای امام فجر همسفر شدهست با سنان و زجر
قلب مثل شیشه ی بنات را کرده دست سنگها مشجرش
با سر آمدم سری پر از خضاب ، با سری که سنگ خورد و پیچو تاب
قاری غریب مجلس شراب ، آن سری که نیزه بود منبرش
پاشو و ببین رباب آمده که ز مجلس شراب آمده
پاشو که رباب آب خورده است پاشو شیرخواره را بیاورش
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk