eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
چنان اشکِ زلالی که سرِ سجاده می‌آید غمِ او بیشتر با قلب‌های ساده می‌آید بنازم آن غمی را کز هوای دیدنِ شاهی پیاده، جاده را سیلِ رعیت‌زاده می‌آید کسی انگار در رگ‌های این صحرا رها کرده‌ست_ _ گلابی را که از آن عطر گرم باده می‌آید ببین که جاده هم می‌بوسد انگار این همه پا را به استقبال زائرها مسیر افتاده می‌آید نه دستی دست‌خالی‌ و نه چشمی بی‌اجابت ماند در این بازارِ رونق هر دلی آماده می‌آید در این آئین خودت را بکشن و آئینه را هرگز که منسب‌دار هم اینجا فقیر و ساده می‌آید ستون‌ها از شمارش خسته‌اند این خِیل زائر نه چرا که زائر اصلاً جاده را دلداده می‌آید قدم در راه بگذار و بیا، باخستگی باعشق بیا اینجا که زینب، کوهِ حیدرزاده می‌آید اسارت قدِّ او را خم نکرد این را همه دیدند عجب سروی‌ست که از بند هم آزاده می‌آید @hadithashk
سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم عزادارمو خون جگر آمدم دُرست است بی بال و پر آمدم به شوقِ  تو اما  به سر آمدم سرآمد غمِ  هجر ، دوری بس است صبوری صبوری صبوری بس است رسیدم که با یار صحبت کنم شهِ بی سرم را زیارت کنم نگاهی کنی و نگاهت کنم اگر اذن دادی شکایت کنم به نی زار قلبم جز آتش نبود سفر رفتی ای دوست ، رسمش نبود تو رفتی و دنیا به من بد گذشت وَ هر لحظه هر جا به من بد گذشت در این روز و شبها به من بد گذشت خلاصه که آقا به من بد گذشت نگو گریه کافیست ، صبرت کجاست عزیزِ دلم سنگِ قبرت کجاست ؟ چهل روز ،  یادِ  تنت سوختم به یادِ  زمین خوردنت سوختم ز داغِ به نی رفتنت سوختم  وَ با کهنه پیراهنت سوختم همین که دلم سمتِ  گودال رفت دوباره ز غم  زینب از حال رفت خبر داری اصلاً که حیران شدم ؟ چو مویِ  تو بر نی پریشان شدم ؟ پدر مادر این یتیمان شدم به من شِمر خندید گریان شدم قَدَم از فراقِ تو خم شد حسین لباسِ  اسارت تنم شد حسین چه آمد  سرِ  خواهرت بین راه نشستم به پایِ  سرت بین راه شدم یک تنه لشگرت بین راه دویدم پی دخترت بین راه زمین خورد و از قافله باز ماند زِ سنگینیِ سلسله باز ماند نبودی و اشکم سرازیر شد پر و بال من گیر زنجیر شد حرم ، کوچه در کوچه تحقیر شد ازین غصه ها خواهرت پیر شد غریبانه ماه شبت سنگ خورد به پیشانی زینبت سنگ خورد من از شهرِ کوفه چه ها دیده ام غمی بدتر از کربلا دیده ام عجب لطفی از آشنا دیده ام به گوشت رسیده که را دیده ام ؟! کنیز قدیمی من ایستاد به من نان و خرمایِ خیرات داد گذشتیم از شهر در ازدحام میان حرامی خطر ازدحام نه یکجا که در هر گذر ازدحام مرا نیمه جان  کرد  اگر  ازدحام.. نگاه همه سوی ما خیره بود به ذریۀ مصطفی خیره بود نمی گویم از شام ، نامش بد است شلوغی هر پشت و بامش بد است سلامش بد است ، احترامش بد است محل یهود ، انتقامش بد است نمی پرسی از حال و احوال من تو را جان عباس ، حرفی بزن بگو حقِّ  زینب که آزار نیست پریشان شدن ، پیشِ انظار نیست عبور از هیاهویِ بازار نیست  سزاوارِ گل خندۀ خار نیست در این شهر غوغایِ  پوشیه بود ولی دست من جایِ  پوشیه بود خبر داری از ضَعفِ دُردانه ها ؟ بوی نان که می آمد از خانه ها ؟ کبودیِّ  شلاق بر شانه ها ؟ پذیرایِ ما بود ویرانه ها همه دست بسته به پیشِ عوام بدون تو رفتیم بزم حرام شراب و شراب و شراب و شراب نگاه حزین رباب و شراب دل سنگِ چوب و عذاب و شراب سرت بود در پیچ و تاب و ...  شراب فرود آمد و ناگهان خون چکید خودم دیدم از خیزران خون چکید زداغِ  سرت مادرت گریه گرد به اشکِ دو چشمِ ترت گریه کرد به بی تابیِ خواهرت گریه کرد چقدر از غمت دخترت گریه کرد به او حق بده غم مریضش کند کسی خواست آنجا کنیزش کند @hadithashk
پای غمت تا صبح محشر مشتری هست یعنی عزا و منبر و نوحه گری هست آقای سائل های بی کَس ، یابن الزهرا تا که تو مولایی بساط نوکری هست در روضه،  لالایی برام خواند با اشک در گوش من سوز صدای مادری هست شکر خدا در ماتمت ای حضرت عشق قلبی پریشان گشته و چشم تری هست ما رزق مان را از همین خیمه گرفتیم آقا مگر ما را پناه دیگری هست؟ از حنجرِ ما "یا حسین " هرگز نیفتد ارثِ گران از ناظم و از کوثری هست وای از دمی که ساربان آمد به گودال گفتا به دست زخمی ات ، انگشتری هست ماندی به غربت زیر دست و‌ پای دشمن زینب به روی تل صدا زد :خواهری هست @hadithashk
خوش باش کربلا، که خواهر رسیده است برخیز با وفا، که خواهر رسیده است من بی تو زین سفر، که بودی پناه من گویم دیگر کجا که خواهر رسیده است هر جای قتلگاه، ز اشکم فغان کشید بنگر به چشم ما، که خواهر رسیده است ای داغ بی امان، کنون از دلم بگو در پیشِ مرتضا، که خواهر رسیده است لبریزِ درد و آه، به دشتِ بلا دمی خیرالنساء بیا که خواهر رسیده است قدّ خمیده، صورت نیلی و مو سپید گریه‌ست بی‌صدا که خواهر رسیده است ای کربلا مپرس چه ها بر سرم گذشت؟ داند فقط خدا، که خواهر رسیده است ای گل به قتلگاه چرا جستجو کنم؟ گمگشته ام بیا که خواهر رسیده است دیگر سه ساله ات نباشد میانِ ما کن جامه را عزا، که خواهر رسیده است آن قامتت مگر، پناهِ دلم نبود!؟ برخیز با وفا که خواهر رسیده است @hadithashk
عطر داغ کربلا در اربعین پیچیده است بوی سوگ نینوا در اربعین پیچیده است اربعین یعنی همین مشّایه‌های عاشقی عشق در کرب و بلا در اربعین پیچیده است جاده، جاده، آه و اشک و عطر ذکر یا حسین عشق تا عرش خدا در اربعین پیچیده است چای عشق و نان اخلاص است در هر موکبی رسمِ جودِ مجتبی در اربعین پیچیده است هر قدم آیینه‌ای از شوق دیدارِ حسین نورِ راهِ انبیا در اربعین پیچیده است بوسه‌های جاده بر لب‌های پای زایران عشق و ایمان و وفا در اربعین پیچیده است کعبه هم شوق زیارت دارد اما نام او بین آن جامانده‌ها در اربعین پیچیده است تا جهان باقی‌ست، این پرچم نمی‌افتد ز دوش نامِ سرخِ کربلا در اربعین پیچیده است @hadithashk
می‌نویسم مدح او با رخصت از پرودگار آنکه بر او می نماید حضرت حق افتخار بنگری از حیث شوکت کاملا حیدر صفت بنگری از حیث عفت کاملا زهرا تبار خاک پایش سُرمه ی چشمان حورالعین ها آنکه جبرییل امین،بر درگهش خدمت گذار مِکْنَتَشْ طعنه زند بر جمله نِسْوان جهان حُجْبْ حتی از حجاب او گرفته اعتبار آسیه،حوا و مریم گرچه بالایند،لیک دختر زهراست آنکه بِیْنشان شد تاجدار یک تنه حیدر شد و زهرا شد و عباس شد جمع آل الله را زینب بخوان با اختصار جان فدای مصرع عمان سامانی که گفت زن مخوان وی را بگو مردان آفرین روزگار عصر عاشورا چه آمد بر سر شاه شهید آنکه خود بوده قرار عالمی شد بی قرار یوسف زهرا اسیر پنجه های گرگ ها زیر پای لشگری افتاده وتر کردگار بی پناه افتاده آنکه خود پناه عالم است آمده بر اهل او وقت علیکن بالفرار ای بنی هاشم به پا خیزید دخت شاه دین با مصیبت می شود بر ناقه ی عریان سوار روزگاری دور او عباس و اکبر بوده است حال خولی از یمینش می‌رسد شمر از یسار بنت الحیدر هم کلام ابن سعد پست شد آه نفرین بر تو دنیا،اُف به تو ای روزگار خاک عالم بر سرت دنیا،به یک مجلس چرا نو عروسان علی با عده ای بی بند و بار سبط احمد بین طشت و سبط بوسفیان به تخت آل طه را به اولاد زنا آخر چه کار یک طرف ناموس دهر و یک طرف اوباش شهر پای رأس شاه دین مِی بود و آلات قمار @hadithashk
از آن ساعت که باغم را فلک دست خزان میداد خزان آتش به جان غنچه و گل توامان میداد نبودی تا ببینی نور چشمانم حسین جانم غمت چون تیغ ، زخمی بر جگر تا استخوان میداد سرت را برد خولی نیمه شب کنج تنور گرم الهی زینبت را هم در آنجا آشیان میداد حسین جان کاش بودی تا ببینی کوفه ، نامردی به طعنه پیرهن پاره نشان این و آن میداد الهی بشکند تیر غم صیاد سنگین دل که شکل قامت من را نشان مثل کمان میداد ندیدی ای حسین جان لحظه جان کندن من را در آن ساعت که نیزه دار راس ات را تکان میداد دلم آتش گرفت آندم که دیدم یک زن شامی برابر با ربابت کودک خود را نشان میداد مسیحای همه هستی و می دیدند شامی ها که از نیزه به جسمم صوت قرآن تو جان میداد چهل منزل تمام حسرتم یک بوسه بود اما مکرر بوسه بر لبهات چوب خیزران میداد حدیث درد خود را میکنم کوتاه با روضه صدایت هر زمان کردم جوابم را سنان میداد @hadithashk
این چهل شب از مصیبت قدّ زینب خم شده چوبه‌ی محمل فقط با خواهرت همدم شده این چهل شب هیچ میدانی چه بر زینب گذشت روز هم حتی به چشم خواهرت چون شب گذشت از کنار جسم تو رفتم ولی باز آمدم از میان خنده ها و سازو آواز آمدم در همین‌جا بود دور پیکرت صف می‌زدند تو کف گودال بودی و همه کف می‌زدند کِی رود از خاطر من خاطرات فتلگاه پیش چشمم بود بر رویت قدم زد یک سپاه من خودم دیدم که مرکب روی جسمت پا گذاشت بس که اسب از روی تو رد شد، تنت سینه نداشت دیدمت در بین گودالی و خسته بردنت تا ته گودال با نیزه شکسته بردنت در نبودِ شیرها روباه با جرئت شود خواهرت مجبور شد با شمر هم‌صحبت شود یوسفم دانی که یوسف از چه بازاری گذشت خواهرت زینب از آن بازار، با زاری گذشت خصم روی زخمِ قلبم، غم روی غم می‌گذاشت شرم دارم که بگویم محملم پرده نداشت گر بپرسی از سه ساله، گویم از دست یهود غیر ناخن بود سر تاپای اعضایش کبود قبر او را کندم امّا با دو دست خویشتن بهر طفل تو لباس پاره پاره شد کفن نیمه‌ی شب در خرابه دست تنها یا اخا با تیمّم غسل دادم دخترت را یا اخا @hadithashk
ندارد ابرِ اشکی را که ما داریم باران هم ندارد شورِ اشکِ دیده‌ی ما را نمکدان هم به دنبال دوای درد خود جایی نمی گردیم که ای محبوب ما همواره درد از توست درمان هم تو چون پروردگاری و نه تنها امت اسلام که بر تو می کند تعظیم حتی نا مسلمان هم تو آن دست کریمی که گره وا می کنی از خلق گره هایی که حتی وا نخواهد کرد دندان هم من از آیات فجر و مریم و احقاف دانستم که نازل شد برای روضه خواندن از تو قرآن هم رسید از راه ایام وصال و پای من لنگ است اگر لب تر کنی سوی تو آیم لَنگ لَنگان هم نجف تا کربلا راهِ رسیدن تا خداوند است خدایی که نخواهم یافت در حجِ فراوان هم دلِ مجنون نه در گلزار، در صحرا شود آرام ولی این روز ها پس می زند ما را بیابان هم به انگور نجف محتاج تر از ما نخواهی یافت چه انگوری که مثلش را نمی یابند مستان هم عراقی ها به سمت بارگاهت راه افتادند دری بگشای ای بابِ کرامت سوی ایران هم مسیح از دور می آید کلیم از طور می آید شبیه مور می آید عصاکوبان سلیمان هم حرم محتاج زائر نیست وقتی مادرت باشد که زهرا میزبان کربلای توست، مهمان هم ضریحی در خراسان التیامِ زخمِ هجران است کمال عجز را بنگر که محرومیم از آن هم شکایت می کنم بر تو از این هجران طولانی از این دنیای تلخی که ندارد قصد پایان هم دلم سیر است از دنیا بگیر ای عشق جانم را مگر پایان بگیرد در زمان مرگ هجران هم @hadithashk
صبا آورده پیکی گفته از ره یار می‌آید پس از چل روز حالا موسم دیدار می‌آید تنی خاکی دلی پرخون سری پرغصه چشمی تر زنی با این همه سوغات، سنگین بار می‌آید به خوبی از رخش پیداست خیلی رنج و غم دیده ولی «منصور» ما آخر سبک از دار می‌آید دم رفتن جوان بود و هم اینک پیر برگشته در این چل شب چه ها دیده که زهرا وار می‌آید؟ سفیدیِ سرش گویای اسراری است طاقت کش وَ معلوم است با دشواری بسیار می‌آید به اطرافش نگاهی کرد و با آهی جگرخون گفت: که زینب اولین بار است بی‌ سالار می‌آید سلام ای سربریده! خواهر جامانده‌ات برگشت زِ دیر راهب و ویرانه و بازار می‌آید ببین دسته گلانت را سلامت بازگرداندم ولی آخر به پای گل مگر هم خار می‌آید؟ یکی اما ز گل‌های تو در کنج خرابه ماند صدای دخترت زان شب هنوز انگار می‌آید کجا بودی به بازار کنیزان جای‌مان دادند بگو آیا به ما عنوانِ «خدمت‌کار» می‌آید اگر گوتاهیی کردم اگر از من بدی دیدی حلالم کن که از زینب همین مقدار می‌آید اگرچه خلوت است اینجا برادر جان ملالی نیست! بزودی از همه عالم تو را زوار می‌آید نبین خاکیست قبرت صبر کن از جانب ایران دو صد نقاش و بَنّا صف به صف مِعمار می‌آید @hadithashk
سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
گر تو هم در کویِ دلتنگی رها ماندی بیا مثلِ ما از کاروانِ عشق جا ماندی بیا جمع ، جمعِ عده ای از قافله جامانده هاست جمع کن گر در صفِ جامانده ها ماندی بیا انتهایِ کویِ غربت محفلی داریم اگر  ... در غبارِ غربتی بی انتها ماندی بیا پاتوقِ دنجی ست آنجا ، مختصِ خط خورده هاست ! پس اگر از خیلِ مشتاقان جدا ماندی بیا دور هم چون ابر می باریم و حسرت می خوریم شک نکن ! در حسرتِ کرب و بلا ماندی بیا اشکِ عاشق تازه روزِ اربعین گل می کند ای که در زندانِ  بغضی بی صدا ماندی .. بیا ... عشقِ خود را عرضه کردیم و خریداری نبود چون در این بازار دیدی بی بها ماندی بیا @hadithashk