مینویسم مدح او با رخصت از پرودگار
آنکه بر او می نماید حضرت حق افتخار
بنگری از حیث شوکت کاملا حیدر صفت
بنگری از حیث عفت کاملا زهرا تبار
خاک پایش سُرمه ی چشمان حورالعین ها
آنکه جبرییل امین،بر درگهش خدمت گذار
مِکْنَتَشْ طعنه زند بر جمله نِسْوان جهان
حُجْبْ حتی از حجاب او گرفته اعتبار
آسیه،حوا و مریم گرچه بالایند،لیک
دختر زهراست آنکه بِیْنشان شد تاجدار
یک تنه حیدر شد و زهرا شد و عباس شد
جمع آل الله را زینب بخوان با اختصار
جان فدای مصرع عمان سامانی که گفت
زن مخوان وی را بگو مردان آفرین روزگار
عصر عاشورا چه آمد بر سر شاه شهید
آنکه خود بوده قرار عالمی شد بی قرار
یوسف زهرا اسیر پنجه های گرگ ها
زیر پای لشگری افتاده وتر کردگار
بی پناه افتاده آنکه خود پناه عالم است
آمده بر اهل او وقت علیکن بالفرار
ای بنی هاشم به پا خیزید دخت شاه دین
با مصیبت می شود بر ناقه ی عریان سوار
روزگاری دور او عباس و اکبر بوده است
حال خولی از یمینش میرسد شمر از یسار
بنت الحیدر هم کلام ابن سعد پست شد
آه نفرین بر تو دنیا،اُف به تو ای روزگار
خاک عالم بر سرت دنیا،به یک مجلس چرا
نو عروسان علی با عده ای بی بند و بار
سبط احمد بین طشت و سبط بوسفیان به تخت
آل طه را به اولاد زنا آخر چه کار
یک طرف ناموس دهر و یک طرف اوباش شهر
پای رأس شاه دین مِی بود و آلات قمار
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
از آن ساعت که باغم را فلک دست خزان میداد
خزان آتش به جان غنچه و گل توامان میداد
نبودی تا ببینی نور چشمانم حسین جانم
غمت چون تیغ ، زخمی بر جگر تا استخوان میداد
سرت را برد خولی نیمه شب کنج تنور گرم
الهی زینبت را هم در آنجا آشیان میداد
حسین جان کاش بودی تا ببینی کوفه ، نامردی
به طعنه پیرهن پاره نشان این و آن میداد
الهی بشکند تیر غم صیاد سنگین دل
که شکل قامت من را نشان مثل کمان میداد
ندیدی ای حسین جان لحظه جان کندن من را
در آن ساعت که نیزه دار راس ات را تکان میداد
دلم آتش گرفت آندم که دیدم یک زن شامی
برابر با ربابت کودک خود را نشان میداد
مسیحای همه هستی و می دیدند شامی ها
که از نیزه به جسمم صوت قرآن تو جان میداد
چهل منزل تمام حسرتم یک بوسه بود اما
مکرر بوسه بر لبهات چوب خیزران میداد
حدیث درد خود را میکنم کوتاه با روضه
صدایت هر زمان کردم جوابم را سنان میداد
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
این چهل شب از مصیبت قدّ زینب خم شده
چوبهی محمل فقط با خواهرت همدم شده
این چهل شب هیچ میدانی چه بر زینب گذشت
روز هم حتی به چشم خواهرت چون شب گذشت
از کنار جسم تو رفتم ولی باز آمدم
از میان خنده ها و سازو آواز آمدم
در همینجا بود دور پیکرت صف میزدند
تو کف گودال بودی و همه کف میزدند
کِی رود از خاطر من خاطرات فتلگاه
پیش چشمم بود بر رویت قدم زد یک سپاه
من خودم دیدم که مرکب روی جسمت پا گذاشت
بس که اسب از روی تو رد شد، تنت سینه نداشت
دیدمت در بین گودالی و خسته بردنت
تا ته گودال با نیزه شکسته بردنت
در نبودِ شیرها روباه با جرئت شود
خواهرت مجبور شد با شمر همصحبت شود
یوسفم دانی که یوسف از چه بازاری گذشت
خواهرت زینب از آن بازار، با زاری گذشت
خصم روی زخمِ قلبم، غم روی غم میگذاشت
شرم دارم که بگویم محملم پرده نداشت
گر بپرسی از سه ساله، گویم از دست یهود
غیر ناخن بود سر تاپای اعضایش کبود
قبر او را کندم امّا با دو دست خویشتن
بهر طفل تو لباس پاره پاره شد کفن
نیمهی شب در خرابه دست تنها یا اخا
با تیمّم غسل دادم دخترت را یا اخا
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
#امام_حسین_سلام_الله_علیه
#اربعین
ندارد ابرِ اشکی را که ما داریم باران هم
ندارد شورِ اشکِ دیدهی ما را نمکدان هم
به دنبال دوای درد خود جایی نمی گردیم
که ای محبوب ما همواره درد از توست درمان هم
تو چون پروردگاری و نه تنها امت اسلام
که بر تو می کند تعظیم حتی نا مسلمان هم
تو آن دست کریمی که گره وا می کنی از خلق
گره هایی که حتی وا نخواهد کرد دندان هم
من از آیات فجر و مریم و احقاف دانستم
که نازل شد برای روضه خواندن از تو قرآن هم
رسید از راه ایام وصال و پای من لنگ است
اگر لب تر کنی سوی تو آیم لَنگ لَنگان هم
نجف تا کربلا راهِ رسیدن تا خداوند است
خدایی که نخواهم یافت در حجِ فراوان هم
دلِ مجنون نه در گلزار، در صحرا شود آرام
ولی این روز ها پس می زند ما را بیابان هم
به انگور نجف محتاج تر از ما نخواهی یافت
چه انگوری که مثلش را نمی یابند مستان هم
عراقی ها به سمت بارگاهت راه افتادند
دری بگشای ای بابِ کرامت سوی ایران هم
مسیح از دور می آید کلیم از طور می آید
شبیه مور می آید عصاکوبان سلیمان هم
حرم محتاج زائر نیست وقتی مادرت باشد
که زهرا میزبان کربلای توست، مهمان هم
ضریحی در خراسان التیامِ زخمِ هجران است
کمال عجز را بنگر که محرومیم از آن هم
شکایت می کنم بر تو از این هجران طولانی
از این دنیای تلخی که ندارد قصد پایان هم
دلم سیر است از دنیا بگیر ای عشق جانم را
مگر پایان بگیرد در زمان مرگ هجران هم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
صبا آورده پیکی گفته از ره یار میآید
پس از چل روز حالا موسم دیدار میآید
تنی خاکی دلی پرخون سری پرغصه چشمی تر
زنی با این همه سوغات، سنگین بار میآید
به خوبی از رخش پیداست خیلی رنج و غم دیده
ولی «منصور» ما آخر سبک از دار میآید
دم رفتن جوان بود و هم اینک پیر برگشته
در این چل شب چه ها دیده که زهرا وار میآید؟
سفیدیِ سرش گویای اسراری است طاقت کش
وَ معلوم است با دشواری بسیار میآید
به اطرافش نگاهی کرد و با آهی جگرخون گفت:
که زینب اولین بار است بی سالار میآید
سلام ای سربریده! خواهر جاماندهات برگشت
زِ دیر راهب و ویرانه و بازار میآید
ببین دسته گلانت را سلامت بازگرداندم
ولی آخر به پای گل مگر هم خار میآید؟
یکی اما ز گلهای تو در کنج خرابه ماند
صدای دخترت زان شب هنوز انگار میآید
کجا بودی به بازار کنیزان جایمان دادند
بگو آیا به ما عنوانِ «خدمتکار» میآید
اگر گوتاهیی کردم اگر از من بدی دیدی
حلالم کن که از زینب همین مقدار میآید
اگرچه خلوت است اینجا برادر جان ملالی نیست!
بزودی از همه عالم تو را زوار میآید
نبین خاکیست قبرت صبر کن از جانب ایران
دو صد نقاش و بَنّا صف به صف مِعمار میآید
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#امیر_حسین_قربانی
@hadithashk
گر تو هم در کویِ دلتنگی رها ماندی بیا
مثلِ ما از کاروانِ عشق جا ماندی بیا
جمع ، جمعِ عده ای از قافله جامانده هاست
جمع کن گر در صفِ جامانده ها ماندی بیا
انتهایِ کویِ غربت محفلی داریم اگر ...
در غبارِ غربتی بی انتها ماندی بیا
پاتوقِ دنجی ست آنجا ، مختصِ خط خورده هاست !
پس اگر از خیلِ مشتاقان جدا ماندی بیا
دور هم چون ابر می باریم و حسرت می خوریم
شک نکن ! در حسرتِ کرب و بلا ماندی بیا
اشکِ عاشق تازه روزِ اربعین گل می کند
ای که در زندانِ بغضی بی صدا ماندی .. بیا ...
عشقِ خود را عرضه کردیم و خریداری نبود
چون در این بازار دیدی بی بها ماندی بیا
#اربعین
#جاموندها
#مهران_ساغری
@hadithashk
در موج ماتم تو، نفس ها بریده است
دل جامهی خودش، ز غم تو دریده است
چشمان ما، پیالهی خون گشته در غمت
دل های ما، به خون گلویت تپیده است
در پیچ و تاب گیسوی تو، در به در شدیم
یارا! قد از فراق رخ تو، خمیده است
نامت حسین باشد و ما سائل توییم
در اوج عرش، نالهی ما سر کشیده است
بیچاره آن کسی که ضریح تو را ندید
آواره شد کسی که حرم را بدیده است!
در وصف مقتل تو، توان سخن که داشت؟!
قافیه از قلم، ز غم تو، رمیده است
اهل حرم، بدون سپر، در شرار خصم
خواهر به سمت قتلگه تو دویده است
یک مصرع است، شرح غم روضه های تو
زینب، صدای نعرهی قاتل شنیده است
یک نیزه آمد و نفست را برید و رفت
قاتل به روی سینهی زخمی پریده است
حنجر به زیر خنجر کندش نمیبُرَد
گویی که عالمی به نِیِ غم دمیده است
خنجر رسید و حنجر شاه جهان درید
در وقت قتل صبر تو، مادر رسیده است
شاهی که بوده دوش نبی، جایگاه آن
عریان شده تنش، زِ قفا سر بریده است
#عزیزم_حسین_ع
#امیرعلی_شهریار_راد
@hadithashk
زیارت سیدالشهدا صلوات الله علیه آدابی دارد که جای بی ادب نیست!
يَلْزَمُكَ حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ يَصْحَبُكَ وَ يَلْزَمُكَ قِلَّةُ الْكَلَامِ إِلَّا بِخَيْرٍ
وَ يَلْزَمُكَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَلْزَمُكَ نَظَافَةُ الثِّيَابِ وَ يَلْزَمُكَ الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِيَ الْحَائِرَ
وَ يَلْزَمُكَ الْخُشُوعُ وَ كَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَلْزَمُكَ التَّوْقِيرُ لِأَخْذِ مَا لَيْسَ لَكَ
وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِذَا رَأَيْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاةُ
وَ يَلْزَمُكَ الْوَرَعُ عَمَّا نُهِيتَ عَنْهُ وَ الْخُصُومَةِ وَ كَثْرَةِ الْأَيْمَانِ وَ الْجِدَالِ الَّذِي فِيهِ الْأَيْمَانُ ...
... بر تو لازم است كه با همراهانت خوش رفتار باشى، سخن اندک بگوئى و حتى الامكان تكلّم نكنى مگر به خير.
بر تو لازم است زياد بياد خدا باشى. و بر تو لازم است جامه و لباسهايت را نظيف و پاكيزه نگاه داری. و بر تو لازم است پيش از اينكه به حائر برسى غسل نمائی.
لازم است بر تو كه خاشع بوده و زياد نماز خوانده و بسيار بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستى و به آنچه از تو نيست و مال ديگرى است احترام گذارده و بر ندارى.
لازم است به آنچه حلال نيست نگاه نكرده و چشم خود را از آن فروببندی. لازم است وقتى برادر ايمانى خود را نيازمند ديده و ملاحظه كردى كه بواسطه نداشتن نفقه از ادامه عمل عاجز است به ديدنش رفته او را كمک كرده و به مواسات با او رفتار نمائی.
بر تو واجب است از آنچه منهى هستى و از خصومت و دشمنى و زياد قسم خوردن و از جدال كردنى كه در اثناء آن به خوردن قسم مبادرت مىورزى اجتناب و دورى كنى ...
📚 کامل الزیارات، باب ۴۸، ح۱
بَلَغَنِي أَنَّ قَوْماً إِذَا زَارُوا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ حَمَلُوا مَعَهُمُ السُّفَرَ فِيهَا الْحَلَاوَةُ وَ الْأَخْبِصَةُ وَ أَشْبَاهُهَا لَوْ زَارُوا قُبُورَ أَحِبَّائِهِمْ مَا حَمَلُوا ذَلِكَ.
به من گزارش شده گروهى هر گاه به زيارت حضرت حسين بن على ‹ع› مىروند با خود سفره هائى كه در آن شيرينىجات و حلواها و امثال اينها را گذاشته برمىدارند، ايشان اگر به زيارت قبور دوستان و محبوبهايشان روند اين گونه از اشياء را با خود حمل نمىكنند.
إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحُسَيْنِ ‹ع› فَزُرْهُ وَ أَنْتَ كَئِيبٌ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً فَإِنَّ الْحُسَيْنَ قُتِلَ حَزِيناً مَكْرُوباً شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً.
هنگامی که اراده زیارت حضرت حسین ‹ع› را نمودی پس آن حضرت را با حالی غمگین و اندوهناک. ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه زیارت نما زیرا حضرتش را کشتند در حالی که غمگین و ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه بودند و از آن جناب حوایج و خواسته های خود را بخواه و سپس از آنجا برگرد و آن مکان شریف را وطن خود قرار مده.
📚 کامل الزیارات
@hadithashk
طوفانِ تبسم ها، اندر دلِ زینب بود
گویی که عجین با غم آب و گِلِ زینب بود
چشمانِ دو عالم خون، از بهرِ ملالِ او
این جملهی سوزان نیز رهحاصلِ زینب بود
تندیسِ شکوهِ صبر، از چشمهای یزدانی
در بین تمامِ خلق، آن تمثیلِ زینب بود
بر بامِ برین افتاد، چون منزلِ حرّیت
منزلگهِ آزادی، در منـزلِ زینب بود
زان محفلِ استبداد درسی ز صبوری خواند
چشمانِ نبی گریان، در محفلِ زینب بود
تا که روبه محمل شد دیدند که رکابش نیست
زانوی حسین بر غم از محملِ زینب بود
اندر یمِ بیتابیِ دلبند و یتیمان ها
با حسرتِ بیدادی، مقابلِ زینب بود
در شام، ز عراق آمد، چون فاتحِ میدانی
با آیهی نصرُالله، حلّ مشکلِ زینب بود
جز زینت و زیبایی، چیزی که ندیدیم ما
در بزمِ یزید پست، حرفِ دلِ زینب بود...
#حضرت_زینب_س
#سید_ذبیح_الله_شفیعی
@hadithashk
پس از یک اربعین دوری که من در به درت گشتم
کنون که آمدم، دور مزار اطهرت گشتم
چهل منزل به تنهایی امیر لشگرت گشتم
همین جا بود که خیلی به دنبال سرت گشتم
پی یک بوسه حتی لابلای پیکرت گشتم
من از پایین نی، محو شکاف حنجرت گشتم
خبر داری چهل منزل عصای دخترت گشتم
سخن سر بسته میگویم شبیه مادرت گشتم
شبیه مادری که بود سر تا پای او نیلی
شبیه مادرت من هم برادر خوردهام سیلی
رسیده خواهرت از راه اما از جهانی سیر
گمان دارم که نشناسی مرا کردم ز بس تغییر
نبودم من اسیر کوفیان بودم به مثل شیر
اسیر زلف خاکی تو بودم نی غلو زنجیر
ببال ای یوسف بیسر که کردم شام را تسخیر
امیر شام شد با خطبهام پیش همه تحقیر
ولی از شام تا اینجا به چشمم مانده یک تصویر
که دیدم دخترت را گوشهی ویرانه گشته پیر
صدازد عمه شرمنده که من درد سرت هستم
به گریه گفت خواهر جان سکینه خواهرت هستم
چهل روز و چهل شب من بلا پشت بلا دیدم
خبر داری ز احوالم کجا رفتم چها دیدم
به فرق کودکان در شام سنگ بی هوا دیدم
به دور قافله رقص زنانِ بیحیا دیدم
سر عباس را بر نیزه سرگرم دعا دیدم
سر پاک تو را بازیچه زیر دست و پا دیدم
ندیده بودم امّا عاقبت بازار را دیدم
خودم خلخال و معجر را به دست مستها دیدم
چه غم گر چادرم بردن، که در نور شما بودم
منم پرده نشینی که به جمع بردهها بودم
#اربعین
#حضرت_زینب_س
#محمود_اسدی
@hadithashk