نهان محمد، عیان محمد، محبت بی کران محمد
امین محمد، امان محمد، مراد پیر و جوان محمد
برای شرح چه می دود صفحه صفحه صفحه قلم؟ صفاتش
برای مدح که آفریده خدا زبان در دهان؟ محمد
خوش است موسیقی کلامش، رواست این گونه احترامش
ورای توصیف شاعرانه، فراتر است از بیان محمد
چقدر دشنام خورد و یکبار خم به ابروی خود نیاورد
کجای تاریخ مثل او هست؟ کیست این مهربان؟ محمد
همان که با جان و با دل آمد، همان که تا وحی نازل آمد
سواد خواندن نداشت جبریل گفت اقرا! بخوان محمد!
نشان سرراست تر بگویم؟ خلاصه و مختصر بگویم؟
همان محمد که دخترش فاطمه ست آری! همان محمد!
علی برادر بتول دختر حسن دلاور حسین سرور
تبارک الله! چه خاندانی! بزرگ این خاندان محمد!
محمد آمد خودی نشان داد و لات کعبه به پایش افتاد
ابولهب دید داد بیداد! ناگهان... ناگهان محمد-
خدایی آورده از خدایان او خداتر! خدای یکتا!
خدای قادر! خدای کامل ترینِ پیغمبران! محمد!
همان خدایی که بارها از گزند او را نجات داده
همان خدایی که ناز او را خریده با نقدِ جان محمد
ورق زدم صفحه صفحه ی مصحف خدا را، بگو چه دیدم!
ضحی و یاسین و کوثر است و محمد است و دخان محمد!
هنوز درمانده بود در کشف یک قدم آن طرف تر انسان!
که آشنا شد به پیچ و خم های راه هفت آسمان محمد
نماند بر جا هزار مکتب هزار بیرق هزار مذهب
هنوز برپاست بیرقش تا همیشه و همچنان محمد
صدای جبریل همچنان از درون غار حرا میاید
بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد
رسانده مثل پدر خودش را به امت آخرالزمانی
چهارده قرن سینه در سینه تا امامزمان محمد
چه کاروانی پر از شهیدان، تمام سردار، مرد میدان
چه نام هایی حسین، قاسم، حبیب، یک در میان محمد
چه باکی از این همه سیاهی، به قدرت و حکمت الهی
هنوز هم نام برگزیده ست نام او در جهان! محمد
#حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#محمد_حسین_ملکیان
@hadithashk
همه انبیا مست نام محمد
همه جرعه نوشانِ جام محمد
همه اولیا چاکر و دست بوسش
کمر بسته بر احترام محمد
کلاه از سر هفت گردون بیافتد
پِی دیدنِ احتشام محمد
رسیده فیوضات خاصش به عالم
فدای چنین لطفِ عام محمد
اگر او نمیبود، عالم کجا بود؟!
جهانست فیضِ مدام محمد
که"لولاک" یعنی دوام دو عالم
شده ماندگار از دوام محمد
که "لولاک" یعنی که در هر دو عالم
فقط خورده سکّه به نام محمد
به یک گوشه چشمش قیامت نماید
چه سازد نگاهِ تمامِ محمد؟!
قیامت مگر چیست جز قامت او
قیامت کند هر قیام محمد
سراسر محبّت، سراپا لطافت
فقط عشق باشد مرام محمد
زبان فصیحان به لکنت می افتد
به هنگام وصف مقام محمد
چهگوییم در مدح آن شاه، وقتی
علی خوانده خود را غلام محمد
#حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#عاصی_خراسانی
#علی_مقدم
@hadithashk
لحظه های فراق و دلتنگیست
آرمیده نبی به بستر خویش
نه ز دنیای دون که دل کندن
سخت باشد ز روی دختر خویش
دید زهرا چه بیقرار شده
اشک بسیار کرده بیتابش
دید، این آه و زاری بی حد
پیش چشم پدر کند آبش
گفت زهرا بیا پدر به فدات
در کنارم عزیز دلجو یم
بیقراری مکن عزیز دلم
تا که راز نهفته ای گویم
لب خود را کنار گوشش برد
همه گفتند میدهد پندش
لحظاتی دگر همه دیدند
همره اشکهاش، لبخندش
حیدرو زینب و حسین و حسن
همه بودند محو گفتارش
همه حیران ، چه گفت پیغمبر
فاطمه شاد گشته رخسارش
نکند ماندن رسول الله
راز فرموده ی پیمبر بود
کاش راز سلامتش باشد
آنچه با پاره ی تنش فرمود
فاطمه ، ای ملیکه ی ملکوت
جان عالم فدات یا زهرا
راز بگشا، بگو که پیغمبر
دم آخر چه گفت با زهرا
گفت زهرا که مژده اش این بود
وحی فرموده ذات حضرت حق
به پدر در بهشت فاطمه جان
اولین کس تو میشوی ملحق
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
با لطفِ تو شیرین شده شغلِ گدایی
با تو پذیرفتهست آخر هر دعایی
زیباست عرضِ حاجت آوردن به سویت
زیباست از دستانِ تو حاجت روایی
تو مهربانِ مهربانهایی، رئوفی
ساده بگویم تو علی موسی الرضایی
سلطانِ طوسی و غلامت شیخِ طوسی
از لطف تو دارد بها، شیخِ بهایی
خوف و رجا خاصیّتِ دنیاست اما
جای چه خوفی هست وقتی تو رجایی؟
من از حدیثِ سلسله فهمیدهام که-
-ایمن تر از حصنِ حصینت نیست جایی
گرم است پشتِ ما به مهرت، آهوانه
کاملترین تعریف، از مهرِ خدایی
من اشتراکی با کبوترهات دارم
پر میکشم گاهی به ایوانِ طلایی
نامِ تو را خواندند بر خاک و، طلا شد
اعجازِ نامت نیست در هر کیمیایی
در بینِ زائرهات خوشبخت است آن که-
-با گوشهیِ چشمت شد آخر کربلایی
#امام_رضا_ع
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
رها زمشغله ی دائم تکاپوها
دوباره یافتمت پشت برج و باروها
شمیم عطر حضورت که در فضا پیچید
مرا کشاند به سویت شبیه آهوها
مسیر خیس و غم آلوده ی نگاهم تا
به سمت گنبد و گلدسته هایتان چرخید
گرفت راه گلو را دوباره بغضی تلخ
وچند قطره ی باران به گونه ام لغزید
پر از امید به لطفی که دیده ام هر بار
به آستان تو عذر گناه آوردم
بریده از همه جا ، طعنه خورده از همه کس
غریب و خسته به سویت پناه آوردم
مرا ببخش شدم ، ای امام خوبی ها
اگر که مایه ی هر رنجش و عذاب شما
دلم شکسته شد و منقلب شدم هر وقت
قدم زدم وسط صحن انقلاب شما
چه خوب شد که شدم با تو دوست ، همسایه
چه خوب شد که شدم با تو آشنا آقا
چه روزهای قشنگی که زیر سایه ی تو
گذشت کودکی ام با شما امام رضا
چه افتخار بزرگی است مشهدی بودن
کنار خانه ی تو خانه داشتن مولا
به هرکجا بروم ... کربلا ...نجف هم باز
سرم هوای تو دارد دلم حرم ...آقا
#امام_رضا_ع
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk
به زخمهای دلم التیام دارم من
دمی که رو به مدینه سلام دارم من
هزار شکر که محتاج دیگران نشدم
همیشه چشم به دست امام دارم من
گدای او شدم و آبرو به من بخشید
به احترام حسن، احترام دارم من
خدا به من پسری داد،نذرتان کردم
برای حضرت قاسم غلام دارم من
#محسن_داداشی
#امام_حسن_علیهالسلام
#شهادت_امام_حسن
@hadithashk
در این جهان پر ستم دلم خوش است با حسن
خوشم به ذکر یا علی خوشم به ذکر یا حسن
تمام ، نور واحدند و در مقام مثل هم
حسین و فاطمه حسن ، علی و مصطفی حسن
به نام مجتبی قسم که در عطا که در کرم
کسی نبوده مثل او ، کرم کجا ، کجا حسن
حسین ادامه حسن ، حسن ادامه حسین
چه فرق می کند؟ بگو : شهید کربلا حسن
نشست با جذامیان دلم کشید سمت او
جذامیش شدم مگر مرا دهد شفا حسن
چه سائلم چه بینوا چه دردمند و مبتلا
کرم حسن عطا حسن شفا حسن دعا حسن
خدا به صوت منجلی گرفت از انس و جن بلی
سلام کبریا علی جواب انبیا حسن
نوشته اند این و آن که پیر شد چه ناگهان
خودت بگو به روضه خوان چه بوده ماجرا حسن؟!
#امام_حسن_ع
#محسن_ناصحی
@hadithashk
غریب واژه تلخی است جمله در کلمات
غریب همدم اشک است اغلب اوقات
غریب قیمت وقدرش کسی نمی داند
غریب در وطنش هم غریب می ماند
غریب گوشه نشین میان هر جمع است
غریب شیون خاموش هر شب شمع است
غریب زود محاسن سپید می گردد
غریب از غم و غصه شهید می گردد
غریب بر سر زانوست خلوتش هرشب
رسد به زلف پریشان حکایتش هر شب
غریب کاسه پر زهر را عسل گوید
برای غصه خود چاره از اجل جوید
بدین صفات که آمد قلم به بزم سخن
غریب جز حسن مجتبی ندیدم من
کسی که شهر نمک گیر سفرههایش بود
غریب بود و به کس سفره دلش نگشود
شکسته تر ز برادر شد او که در انظار
حسین مثل پسر بود و او پدر انگار
به یاد مادر خود خون ز چشم تر می ریخت
و خاک چادر او را به روی سر می ریخت
به یاد کوچه تنگ و به یاد روی کبود
دو گوشوار شکسته همیشه با او بود
هنوز در نظرش بود صحنه ای نیلی
که قطع شد سخن مادرش به یک سیلی
نداشت موی سیاه نداشت روز سپید
از ان زمان که کبودی چشم مادر دید
نداشت مرهم زخمی برای ان همه درد
به غیر جرعه زهری که همسرش آورد
به عمر خود طلب از هیچکس نکرد اما
به غیر جرعه ابی که یار کشت او را
به جای جعده اگر نجمه را صدا می کرد
یقین که نجمه بر او جان خود فدا می کرد
رواست تا که فلک از دو چشم خون ریزد
کسی ندیده جگر از دهان برون ریزد
کسی ندیده چنین پاره پاره های جگر
به جز حسین سر نعش پرپر اکبر
اگر حسن جگرش را به روی تشتی دید
برادرش جگرش را به خاک دشتی دید
به هر طرف که نظر کرد دید دور و برش
جگر جگر جگرش را پسر پسر پسرش
ز تیغ ها جگرش بس که چاک ها برداشت
که مشت مشت تنش را ز خاک ها بر داشت
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
تا ابد باب الرضا در حکم باب الحاجت است
این حرم دارالشفایش هم بدون نوبت است
زیر دین هر کسی رفتم سرم منت گذاشت
در عوض شاه خراسان سفر اش بی منت است
با وجود پنجره فولاد مشهد هر کسی
حاجتش را جای دیگر می برد در غفلت است
هر که را دیدیم از این سفره روزی می برد
هر که را دیدیم از فضل رضا در حیرت است
کاش پشت پنجره فولاد پابندم کنند
روزهای بی حرم در اصل یوم الحسرت است
از امامم قول می خواهم بیاید وقت مرگ
کار وقتی با رضا باشد خیالم راحت است
روضه ها سمت بقیع و چار قبرش می رود
روزهایی که شبستان های مشهد خلوت است
#دارالشفا
#امام_رضا_ع
#احسان_نرگسی
@hadithashk
تویی ضریحِ کرامت، تمام خلقْ دخیلاند
اگر کریم تویی، حاتمانِ دَهرْ بخیلاند
غباری از قطراتِ تیمُّمِ تو طهارت
بُحور، پیشِ نَمِ مسحِ پایت آبِ قلیلاند
هزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازو
مناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاند
به کاسهی مَلَکِ رزق، ریختند کمت را
مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق کفیلاند
به عزتت، که نیامد به چشمِ کورِ حسودان
که سنگریزهعیاران کنار کوه، ذلیلاند
میان آن همه سردارهای جنگندیده
سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاند
ندادهاند رضایت به حرمتت به نمکدان
چه سنگها که به آیینهات هنوز گُسیلاند
شرارههای درِ خانهای که داغ دلت شد
قضای آتشِ نمرودها به جانِ خلیلاند
گواهِ غربت صدّیقه شد جوانی پیرت
قصیدههای سپیدِ تو آیههای دلیلاند
نمیرسد به کفِ پای شوکتت قدِ شعرم
قلم خمیده، رطبهای مدح تو به نخیلاند
#امام_رضا_ع
#رضا_قاسمی
@hadithashk
با اینکه ز نوکرت دلی پُر داری
از من که نگفته ای تنفر داری
بنداز مرا به زیر پای زوّار
یک پادری کهنه ی پاخور داری
#امام_رضا_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
قرار قلب علی، ای رسول خوبیها
شکسته قلب من از رفتن تو ای بابا
عرق نشست به پیشانیِ پر از نورت
شراره از جگرت رفت تا به عرش خدا
مدینه بعدِ تو دیگر صفا نخواهد داشت
به روی بستر خود سوختی تو ای طاها
چقدر سنگ به پیشانیِ تو کوبیدند
چقدر طعنه شنیدی ز مردم دنیا
نفس نفس زدی آنقدر پیشِ چشمانم
تو رفتی آه، یتیم است امّتت آقا
هنوز پیکرِ پاکت به رویِ بستر بود
که با خیانت و کینه، سقیفه شد بر پا
مدینه مانده و یک کوچهی پر از اندوه
مدینه مانده و یک حیدرِ تک و تنها
چه شد که حرمتِ آلِ تو را شکست عدو
چه شد که بعدِ تو برپا شدهست این بلوا؟
لگد زدند به بابی که بابِ رحمت بود
میان شعله گرفتار، دخترت زهرا
همان که بوسه زدی بارها به دستانش
شکستهاند به ضرب غلاف، دستش را
به تازیانه زدند و رها نشد دستم
کتک زدند مرا پیشِ حضرت مولا
ببین که فاطمهات زار و بیشکیب شده
میان کوچه زمین خورد، عصمتِ کبری
گلِ شکوفهی من با لگد ببین پژمرد
فدا شده پسرم، محسنم، در این غوغا
از این شراره ی فتنه که خانه ام سوزاند
رسد زبانه ی کینه به دشت کربوبلا
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#جابر_عابدی
@hadithashk