eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
لحظه های فراق و دلتنگیست آرمیده نبی به بستر خویش نه ز دنیای دون که دل کندن سخت باشد ز روی دختر خویش دید زهرا چه بیقرار شده اشک بسیار کرده بیتابش دید، این آه و زاری بی حد پیش چشم پدر کند آبش گفت زهرا بیا پدر به فدات در کنارم عزیز دلجو یم بیقراری مکن عزیز دلم تا که راز نهفته ای گویم لب خود را کنار گوشش برد همه گفتند میدهد پندش لحظاتی دگر همه دیدند همره اشکهاش، لبخندش حیدرو زینب و حسین و حسن همه بودند محو گفتارش همه حیران ، چه گفت پیغمبر فاطمه شاد گشته رخسارش نکند ماندن رسول الله راز فرموده ی پیمبر بود کاش راز سلامتش باشد آنچه با پاره ی تنش فرمود فاطمه ، ای ملیکه ی ملکوت جان عالم فدات یا زهرا راز بگشا، بگو که پیغمبر دم آخر چه گفت با زهرا گفت زهرا که مژده اش این بود وحی فرموده ذات حضرت حق به پدر در بهشت فاطمه جان اولین کس تو میشوی ملحق @hadithashk
با لطفِ تو شیرین شده شغلِ گدایی با تو پذیرفته‌ست آخر هر دعایی زیباست عرضِ حاجت آوردن به سویت زیباست از دستانِ تو حاجت روایی تو مهربانِ مهربان‌هایی، رئوفی ساده بگویم تو علی موسی الرضایی سلطانِ طوسی و غلامت شیخِ طوسی از لطف تو دارد بها، شیخِ بهایی خوف و رجا خاصیّتِ دنیاست اما جای چه خوفی هست وقتی تو رجایی؟ من از حدیثِ سلسله فهمیده‌ام که- -ایمن تر از حصنِ حصینت نیست جایی گرم است پشتِ ما به مهرت، آهوانه کامل‌ترین تعریف، از مهرِ خدایی من اشتراکی با کبوترهات دارم پر میکشم گاهی به ایوانِ طلایی نامِ تو را خواندند بر خاک و، طلا شد اعجازِ نامت نیست در هر کیمیایی در بینِ زائرهات خوشبخت است آن که- -با گوشه‌یِ چشمت شد آخر کربلایی @hadithashk
رها زمشغله ی دائم تکاپوها دوباره یافتمت پشت برج و باروها شمیم عطر حضورت که در فضا پیچید مرا‌ کشاند به سویت شبیه آهوها مسیر خیس و غم آلوده ی نگاهم تا به سمت گنبد و گلدسته هایتان چرخید گرفت راه گلو را دوباره بغضی تلخ وچند قطره ی باران به گونه ام لغزید پر از امید به لطفی که دیده ام هر بار به آستان تو عذر گناه آوردم بریده از همه جا ، طعنه خورده از همه کس غریب و خسته به سویت پناه آوردم مرا ببخش شدم ، ای امام خوبی ها اگر که مایه ی هر رنجش و عذاب شما دلم شکسته شد و منقلب شدم هر وقت قدم زدم وسط صحن انقلاب شما چه خوب شد که شدم با تو دوست ، همسایه چه خوب شد که شدم با تو آشنا آقا چه روزهای قشنگی که زیر سایه ی تو گذشت کودکی ام با شما امام رضا چه افتخار بزرگی است مشهدی بودن کنار خانه ی تو خانه داشتن مولا به هرکجا بروم ... کربلا ...نجف هم باز سرم هوای تو دارد دلم حرم ...آقا @hadithashk
به زخمهای دلم التیام دارم من دمی که رو به مدینه سلام دارم من هزار شکر که محتاج دیگران نشدم همیشه چشم به دست امام دارم من گدای او شدم و آبرو به من بخشید به احترام حسن، احترام دارم من خدا به من پسری داد،نذرتان کردم برای حضرت قاسم غلام دارم من @hadithashk
در این جهان پر ستم دلم خوش است با حسن خوشم به ذکر یا علی خوشم به ذکر یا حسن تمام ، نور واحدند و در مقام مثل هم حسین و فاطمه حسن ، علی و مصطفی حسن به نام مجتبی قسم که در عطا که در کرم کسی نبوده مثل او ، کرم کجا ، کجا حسن حسین ادامه حسن ، حسن ادامه حسین چه فرق می کند؟ بگو : شهید کربلا حسن نشست با جذامیان دلم کشید سمت او جذامیش شدم مگر مرا دهد شفا حسن چه سائلم چه بینوا چه دردمند و مبتلا کرم حسن عطا حسن شفا حسن دعا حسن خدا به صوت منجلی گرفت از انس و جن بلی سلام کبریا علی جواب انبیا حسن نوشته اند این و آن که پیر شد چه ناگهان خودت بگو به روضه خوان چه بوده ماجرا حسن؟! @hadithashk
غریب واژه تلخی است جمله در کلمات غریب همدم اشک است اغلب اوقات غریب قیمت وقدرش کسی نمی داند غریب در وطنش هم غریب می ماند غریب گوشه نشین میان هر جمع است غریب شیون خاموش هر شب شمع است غریب زود محاسن سپید می گردد غریب از غم و غصه شهید می گردد غریب بر سر زانوست خلوتش هرشب رسد به زلف پریشان حکایتش هر شب غریب کاسه پر زهر را عسل گوید برای غصه خود چاره از اجل جوید بدین صفات که آمد قلم به بزم سخن غریب جز حسن مجتبی ندیدم من کسی که شهر نمک گیر سفره‌هایش بود غریب بود و به کس سفره دلش نگشود شکسته تر ز برادر شد او که در انظار حسین مثل پسر بود و او پدر انگار به یاد مادر خود خون ز چشم تر می ریخت و خاک چادر او را به روی سر می ریخت به یاد کوچه تنگ و به یاد روی کبود دو گوشوار شکسته همیشه با او بود هنوز در نظرش بود صحنه ای نیلی که قطع شد سخن مادرش به یک سیلی نداشت موی سیاه نداشت روز سپید از ان زمان که کبودی چشم مادر دید نداشت مرهم زخمی برای ان همه درد به غیر جرعه زهری که همسرش آورد به عمر خود طلب از هیچکس نکرد اما به غیر جرعه ابی که یار کشت او را به جای جعده اگر نجمه را صدا می کرد یقین که نجمه بر او جان خود فدا می کرد رواست تا که فلک از دو چشم خون ریزد کسی ندیده جگر از دهان برون ریزد کسی ندیده چنین پاره پاره های جگر به جز حسین سر نعش پرپر اکبر اگر حسن جگرش را به روی تشتی دید برادرش جگرش را به خاک دشتی دید به هر طرف که نظر کرد دید دور و برش جگر جگر جگرش را پسر پسر پسرش ز تیغ ها جگرش بس که چاک ها برداشت که مشت مشت تنش را ز خاک ها بر داشت @hadithashk
تا ابد باب الرضا در حکم باب الحاجت است این حرم دارالشفایش هم بدون نوبت است زیر دین هر کسی رفتم سرم منت گذاشت در عوض شاه خراسان سفر اش بی منت است با وجود پنجره فولاد مشهد هر کسی حاجتش را جای دیگر می برد در غفلت است هر که را دیدیم از این سفره روزی می برد هر که را دیدیم از فضل رضا در حیرت است کاش پشت پنجره فولاد پابندم کنند روزهای بی حرم در اصل یوم الحسرت است از امامم قول می خواهم بیاید وقت مرگ کار وقتی با رضا باشد خیالم راحت است روضه ها سمت بقیع و چار قبرش می رود روزهایی که شبستان های مشهد خلوت است @hadithashk
تویی ضریحِ کرامت، تمام خلقْ دخیل‌اند اگر کریم تویی، حاتمانِ دَهرْ بخیل‌اند غباری از قطراتِ تیمُّمِ تو طهارت بُحور، پیشِ نَمِ مسحِ پایت آبِ قلیل‌اند هزار مَن غزل آن‌سو در آسمانِ ترازو مناقبِ تو در این‌سو بدون وزن، ثقیل‌اند به کاسه‌ی مَلَکِ رزق، ریختند کمت را مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق کفیل‌اند به عزتت، که نیامد به چشمِ کورِ حسودان که سنگ‌ریزه‌عیاران کنار کوه، ذلیل‌اند میان آن همه سردارهای جنگ‌ندیده سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیل‌اند نداده‌اند رضایت به حرمتت به نمکدان چه سنگ‌ها که به آیینه‌‌ات هنوز گُسیل‌اند شراره‌های درِ خانه‌ای که داغ دلت شد قضای آتشِ نمرودها به جانِ خلیل‌اند گواهِ غربت صدّیقه شد جوانی پیرت قصیده‌های سپیدِ تو آیه‌های دلیل‌اند نمی‌رسد به کفِ پای شوکتت قدِ شعرم قلم خمیده، رطب‌های مدح تو به نخیل‌اند @hadithashk
با اینکه ز نوکرت دلی پُر داری از من که نگفته ای تنفر داری بنداز مرا به زیر پای زوّار یک پادری کهنه ی پاخور داری @hadithashk
قرار قلب علی، ای رسول خوبی‌ها شکسته قلب من از رفتن تو ای بابا عرق نشست به پیشانیِ پر از نورت شراره از جگرت رفت تا به عرش خدا مدینه بعدِ تو دیگر صفا نخواهد داشت به روی بستر خود سوختی تو ای طاها چقدر سنگ به پیشانیِ تو کوبیدند چقدر طعنه شنیدی ز مردم دنیا نفس نفس زدی آنقدر پیشِ چشمانم تو رفتی آه، یتیم است امّتت آقا هنوز پیکرِ پاکت به رویِ بستر بود که با خیانت و کینه، سقیفه شد بر پا مدینه مانده و یک کوچه‌ی پر از اندوه مدینه مانده و یک حیدرِ تک و تنها چه شد که حرمتِ آلِ تو را شکست عدو چه شد که بعدِ تو برپا شده‌ست این بلوا؟ لگد زدند به بابی که بابِ رحمت بود میان شعله‌ گرفتار، دخترت زهرا همان که بوسه زدی بارها به دستانش شکسته‌اند به ضرب غلاف، دستش را به تازیانه زدند و رها نشد دستم کتک زدند مرا پیشِ حضرت مولا ببین که فاطمه‌ات زار و بی‌شکیب شده میان کوچه زمین خورد، عصمتِ کبری گلِ شکوفه‌ی من با لگد ببین پژمرد فدا شده پسرم، محسنم، در این غوغا از این شراره ی فتنه که خانه ام سوزاند رسد زبانه ی کینه به دشت کرب‌وبلا @hadithashk
مرشد و میر جبرئیل، عزیز مصطفی حسن دار و ندار فاطمه ، ثانی مرتضی حسن بازوی میر مومنین، قوت قلب شاه دین میر یل ام بنین ، امام مجتبی حسن خسرو شهریارها، دشمن نابکارها سرور سفره دارها ، رهبر و مقتدا حسن و شهسوار بی بدل، به خیل دشمنان اجل یک تنه فاتح جمل، رایت نینوا حسن خدا به احترام او سکه زده به نام او صلح حسن قیام او ، بانی کربلا حسن به تیغ حیدری زند حسین سر دوتا دوتا یکی به ذکر یا علی یکی به ذکر یاحسن غریب‌ بود و کشته شد آه به دست همسرش زهر جفای همسرش ،آه چه کرده با حسن بر جگری که خون شود زهر مگر اثر کند وگرنه بوده پیش از آن کشته ی کوچه ها حسن اگر چه خنجرش زدند تیر به پیکرش زدند شکر خدا نشد سرش از بدنش جدا حسن ماه مدینه شد کفن به دست شاه بی کفن نگشت قطعه قطعه تن، به روی بوریا حسن حسن کریم ذوالکرم حسن غریب بی حرم حک شده نام پاک تو به روی قلب ما حسن مزار بی چراغ را ، بقیع بی رواق را واین دل پر ز داغ را ، ز غم نما رها حسن @hadithashk
مونس من بعد تو اندوه و ماتم می‌شود دانه‌های اشک گردنبندی از غم می‌شود ذکر لب‌‌های جهان انا علیه راجعون بر سر ارض و سما خاک دو عالم می‌شود نور در پایین و ظلمت رو به منبر می‌رود بعد تو از هر طرف داغی مجسم می‌شود در فراقت سرمه‌ی خوابی نمی‌آید به چشم روزگار من ز داغت زار و در هم می‌شود می‌نشیند رنگ وحشت بر سر هر منبری شهر بعد تو پر از آه دمادم می‌شود گفت، رودی پس به دریا می‌رسی آرام باش مژده‌ی وصلت چنین بر داغ مرهم می‌شود @hadithashk