دم باب الجواد فهمیدم
بی تو دار و ندار من هیچه
یه زیارت برام کافی بود
تا بفهمم کریم یعنی چه
همه ی خادمات فهمیدن
دست من خالیه بدهکارم
دست خالی نذار برگردم
درِ این خونه آبرو دارم
از همون بچگی توو رویاهام
خودمو گوشه ی حرم دیدم
تو رُ توو لقمه ی حلال پدر
توو دعاهای مادرم دیدم
قبل از اینکه به تو سلام کنم
تو جواب سلاممو دادی
من اسیرم بگیر دستامو
برسونم به صحن آزادی
نمک سُفرمی امام رضا
زخممو مرهمی امام رضا
کسی حرف منو نمی فهمه
تو فقط مَحرمی امام رضا
#امام_رضا_ع
#محمد_حسین_ملکیان
@hadithashk
امشب شب یتیمی اولاد آدم است
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
شهر مدینه! سایهی سر داشتی..،چه شد؟!
ای کودک یتیم ! پدر داشتی..،چه شد؟!
آن مردِ دردمند که دلسوز بود ، رفت
شصت و سه سال خاطره ی خوش ، چه زود رفت
بُغضی عمیق در نفس کوچه ها نشست
جان جهان ، امین زمان می رود ز دست
وقت عروج قُدسی خَیْرُالاَنام شد
منبر به گریه گفت به مسجد : تمام شد!
قابی برای گریهی ما جا گذاشته
آئینه تاب سنگ غمش را نداشته
تاریخ از توان قلم نااُمید شد
لفظ وفات چیست؟! پیمبر شهید شد
فتنه ، دسیسه ، مکر فراوان شروع شد
با رفتنش وقاحت شیطان شروع شد
دیو زمانه شمع مبین را به غار بُرد
لعنت بر آنکه لفظِ " لَیَهجُر" به کار بُرد
تنهایی علیِ جوانش چه می شود
دلواپسی فاطمه جانش چه می شود
بعد از رسول ، خانهی شادی خراب شد
سیلی به زن زدن وسط کوچه ، باب شد
دست حرامزاده به صورت چنان نشست
قلب مطهر نوهی ارشدش شکست
آن در که بابِ عرض سلام رسول بود
افتاده بود در قفس شعله ، بین دود
آن دختری که میوهی جان پیمبر است
آسیبدیدهی ضَرَبات دم در است
این غم به جان اُمَّت شیعه حواله شد
گلبرگ یاس در دل آتش مُچاله شد
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#حضرت_زهرا_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
سلام امام رضا بازم اومدم
مزاحمی که غصه شو آوورده
شادی هاشو نمیاره برات که...
دوباره اشک و گریه شو آوورده
حاجتِ اولم رو یادت میاد؟
بیسته ریاضیِ دبستانمو؟
یادته گفتم شما یادم بده
با صوت بخونم دیگه قرآنمو...
سواد نداشتم که درست بخونم
غلط میخوندم زیارت ناممو
آخره هر ثلث توو حرم میگفتم
درست بکن نمره ی کارناممو...
بزرگترم شدم برا نوشتن
جوهرِ خودکارمو از تو خواستم
جوون شدم پول توو جیبم نداشتم
رونقِ هر کارمو از تو خواستم...
الان دیگه یه آدمه بزرگم
تمومه باورم رو از تو دارم
شما نبودی کی به من زن می داد...
می دونم همسرم رو از تو دارم...
پناه من ؛ وجود من ؛ امیدم
توو حرمت توو یک جهانه دیگه ام..
یه حرفای دیگه دارم باهات که
پای ضریح میگم توو شعر نمیگم...
یه چیزه دیگه من ازت میخوام که
بی نیاز از نگاهه مردمم کن
این دفعه که حرم بودم بی زحمت
توو واحدِ گمشده ها گمم کن...
#امام_رضا_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
پناهِ امنِ هر دلواپسی ، نورِ شبای تار...
میام سمت حرم سمت خدا میره دلم انگار...
توو اقیانوسِ صحنِ جامع ، غرقم توو امید آقا...
مزاحم ، سر زده ، با غصه ...همسایت رسید آقا...
توو صحنت می چشم من مزه ی روزای بهتر رو...
تو معنی می کنی الجار ثم الدارِ مادر رو....
سلام ای مهربونِ خاندانِ مهر و آقایی...
زیارت اومدم ....من مطمئنم که تو اینجایی...
تو اینجایی و عطر بودنت پاشیده توو اینجا...
تو اینجایی و نور صورتت می تابه روو دنیا...
حضورت باعث آرامش محض حرم میشه...
داره بارِ گناهِ زائرات هر لحظه کم میشه...
کسی که تشنگی شو آبِ سقاخونه می گیره...
یقین دارم دمِ جون دادنش تشنه نمی میره...
دمِ شیپورِ نقاره خونت زنگِ دعا میشه...
با هر ضربه به روی طبل ، صد حاجت روا میشه...
میگیره هر ملک از گنبدت روزیِ سالش رو...
تبرک میکنه جبریل از گلدسته بالش رو...
من هیچ وقت دست خالی برنگشتم از حرم سلطان...
تمومه زندگیمو از تو دارم...نوکرم سلطان...
#امام_رضا_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
گیراتر از اسم مصطفی باده نشد
توحید بدون حب او ساده نشد
در کل تواریخ بشر هیچ کسی
بهتر ز محمد امین زاده نشد
#حضرت_محمد_ص
#بهمن_ترکمان
@hadithashk
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله
آنقدر در میان ما
غریب و ناشناخته است،
که از اینکه به او بگوییم:
شهید
مضایقه میکنیم!
بابا مدام در بر تو می زنم به سر
یا که مرو یا که مرا همرهت ببر
از سوز زهر سوختی و بستری شدی
تو سوختی و من شدم از غصه خونجگر
بابا مرو که سخت دلم شور می زند
با رفتن تو بی کس و تنها شوم پدر
ای وای از غریبی و تنهایی علی
ای وای از فشار در و ضرب میخ در
من غصه ی خودم نخورم ای پدر،که من
بهر علی کنم همه دم سینه را سپر
ترسم ز محسن است بماند به زیر پا
ترسم که له شود بدن کوچک پسر
یک لحظه چشم بی رمق خود گشا به من
از کربلا و تنگی گودی بده خبر
در وقت احتضار سبک هست سینه ات
اما تن حسین شود معبر گذر
#شعر_شهادت_حضرت_محمد_ص
#شعر_شهادت_پیامبر_اسلام
#حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
چقدر صورت در آینهست پیرتر از من
برای دیدن رویت بهانهگیرتر از من
مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگیست
که از شنیدن این شِکوِههاست سیرتر از من
به ارتفاع تو و گنبدت قسم، که نیامد
به خاکساری تو هیچکس حقیرتر از من
مقام نیست در این کهکشان رفیعتر از تو
پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من
مرا مگیر به آلودگی و سربههوایی
که نیست در حرمت شرم سربهزیرتر از من
دوباره معجزۀ شوق را ببین که چگونه
رسیده باد به پابوسی تو دیرتر از من
در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است
که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من
رسیدهام من و سر تا قدم شکست و نیازم
نباش منتظر زائری فقیرتر از من
ببار بر منِ جانتشنه، ای لطافتِ مطلق
که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من..
مؤدّبانهترین شکل عرضِ حال، سکوت است
که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#هادی_جانفدا
@hadithashk
شان مزار مجتبی در این سرا نیست
جز عرش هرجای دگر باشد روا نیست
سائل طلب ناکرده اینجا پادشاه است
دوروبر ربالکریم اصلا گدا نیست
وقتی گره کور است باید یاحسن گفت
نامی شبیه نام او مشکل گشا نیست
کار طبیبان رونقی اینجا ندارد
نام حسن هست و نیازی بر دوا نیست
ایوان فقط ایوان زیبای حسن جان
عرش خدا هم مثل اینجا باصفا نیست
باید خدا سازد فقط ایوان او را
شان مزار مجتبی در این سرا نیست
#شعر_مناجات_امام_حسن_ع
#سید_حسین_آقامیری
@hadithashk
از پریشان شدنم بستر من ریخت به هم
بنگر از زهر،که بال و پر من ریخت به هم
جگرم پیشتر از زهر جفا سوخته بود
جگرم پاره شد و خواهر من ریخت به هم
جگرم سوخته از خنده ی قنفذ باشد
باورم نیست چنین باور من ریخت به هم
با تو سربسته بگویم که درآن کوچه،چه شد
مادرم پیش دو چشم تر من ریخت به هم
دست من بود به دستش که ره ما سد شد
بی هوا زد به رخ مادر من ریخت به هم
وسط کوچه سر مادرمان پایین بود
تا زمین خورد همه پیکر من ریخت به هم
سر او خورد به دیوار به یک ضربه ولی
تا که دیدم سر او را سر من ریخت به هم
زینبم گریه ی تو قلب مرا می شکند
ار تماشای تو خاکستر من ریخت به هم
پهلویم چکمه نخورده ست چرا بی تابی
فکر کردی نکند حنجر من ریخت به هم
چون به گودال رسیدی بگو از سوز جگر
غیرت الله ببین معجر من ریخت به هم
#شعر_شهادت_امام_حسن_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
جانی نداشت تا که روی پا بایستد
ای جان فدای آنکه نشد تا بایستد
آتش گرفته است کسی که برابرش
از احترام، پهنهی دریا بایستد
او برکت زمین و زمان است، حق بده
کم مانده است نبض دو دنیا بایستد
دارد عبا به سر به سوی حُجره میرود
هی مینشیند و به تقلا بایستد
در پیش مادرش به زمین خورد و هرچه کرد
اما نشد مقابل زهرا بایستد
بی فایده است هر چقدر ناله میزند
این آتش جگر چه کند تا بایستد
در را که بست دید جواد آمده ولی
کودک چگونه از غمِ بابا بایستد
تا سر گذاشت روی زمین دید کربلاست
کم مانده قلب زینب کبری بایستد
تا سمت خیمهها نروند آن حرامیان
بر نیزه تکیه داد خدایا بایستد
در بینِ نیزهها که به پهلو نشستهاند
شمر آمده به سینهی آقا بایستد
#شعر_شهادت_امام_رضا_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
گریهکُن ها همه از داغ رضا گریه کنید
شده مسموم ولی نعمت ما گریه کنید
پاره قلب پیمبر جگرش پاره شده
به جگر سوخته زهر جفا گریه کنید
خواهرش نیست که بر بی کسیاش گریه کند
جای معصومه مظلومه شما گریه کنید
گل بیارید و به همراه زنان نوغان
به غریبی غریب الغربا گریه کنید
یاد آن لحظه که آن نور دل آل عبا
آمد اما به سرش داشت عبا گریه کنید
دو قدم رفته نرفته به زمین می افتاد
سخت شد کارِ معین الضعفا گریه کنید
نا ندارد که سر از روی زمین بردارد
دستگیر همه افتاد زپا گریه کنید
پسرش آمد و برداشت سرش را از خاک
بعد از این بر غم شاه شهدا گریه کنید
پسرش آمد و سیراب از این دنیا رفت
همه بر تشنه لب کرببلا گریه کنید
بهر آن کشته لب تشنه که آبش دادند
با سرِ نیزه و شمشیر و عصا گریه کنید
باغریب الغربا بهر غریب گودال
که بریدند سرش را زقفا گریه کند
#شعر_شهادت_امام_رضا_ع
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk