eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ پناهِ امنِ هر دلواپسی ، نورِ شبای تار... میام سمت حرم سمت خدا میره دلم انگار... توو اقیانوسِ صحنِ جامع ، غرقم توو امید آقا... مزاحم ، سر زده ، با غصه ...همسایت رسید آقا... توو صحنت می چشم من مزه ی روزای بهتر رو... تو معنی می کنی الجار ثم الدارِ مادر رو.... سلام ای مهربونِ خاندانِ مهر و آقایی... زیارت اومدم ....من مطمئنم که تو اینجایی... تو اینجایی و عطر بودنت پاشیده توو اینجا... تو اینجایی و نور صورتت می تابه روو دنیا... حضورت باعث آرامش محض حرم میشه... داره بارِ گناهِ زائرات هر لحظه کم میشه... کسی که تشنگی شو آبِ سقاخونه می گیره... یقین دارم دمِ جون دادنش تشنه نمی میره... دمِ شیپورِ نقاره خونت زنگِ دعا میشه... با هر ضربه به روی طبل ، صد حاجت روا میشه... میگیره هر ملک از گنبدت روزیِ سالش رو... تبرک میکنه جبریل از گلدسته بالش رو... ‌من هیچ وقت دست خالی برنگشتم از حرم سلطان... تمومه زندگیمو از تو دارم...نوکرم سلطان... @hadithashk
گیراتر از اسم مصطفی باده نشد توحید بدون حب او ساده نشد در کل تواریخ بشر هیچ کسی بهتر ز محمد امین زاده نشد @hadithashk
پیامبر‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آنقدر در میان ما غریب و ناشناخته است، که از اینکه به او بگوییم: شهید مضایقه می‌کنیم!
بابا مدام در بر تو می زنم به سر یا که مرو یا که مرا همرهت ببر از سوز زهر سوختی و بستری شدی تو سوختی و من شدم از غصه خونجگر بابا مرو که سخت دلم شور می زند با رفتن تو بی کس و تنها شوم پدر ای وای از غریبی و تنهایی علی ای وای از فشار در و ضرب میخ در من غصه ی خودم نخورم ای پدر،که من بهر علی کنم همه دم سینه را سپر ترسم ز محسن است بماند به زیر پا ترسم که له شود بدن کوچک پسر یک لحظه چشم بی رمق خود گشا به من از کربلا و تنگی گودی بده خبر در وقت احتضار سبک هست سینه ات اما تن حسین شود معبر گذر @hadithashk
چقدر صورت در آینه‌ست پیرتر از من برای دیدن رویت بهانه‌گیرتر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگی‌ست که از شنیدن این شِکوِه‌هاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گنبدت قسم، که نیامد به خاکساری تو هیچ‌کس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیع‌تر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مگیر به آلودگی و سربه‌هوایی که نیست در حرمت شرم سربه‌زیرتر از من دوباره معجزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پابوسی تو دیرتر از من در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیده‌ام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش منتظر زائری فقیرتر از من ببار بر منِ جان‌تشنه، ای لطافتِ مطلق که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من.. مؤدّبانه‌ترین شکل عرضِ حال، سکوت است که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من @hadithashk
شان مزار مجتبی در این سرا نیست جز عرش هرجای دگر باشد روا نیست سائل طلب ناکرده اینجا پادشاه است دوروبر رب‌الکریم اصلا گدا نیست وقتی گره کور است باید یاحسن گفت نامی شبیه نام او مشکل گشا نیست کار طبیبان رونقی اینجا ندارد نام حسن هست و نیازی بر دوا نیست ایوان فقط ایوان زیبای حسن جان عرش خدا هم مثل اینجا باصفا نیست باید خدا سازد فقط ایوان او‌ را شان مزار مجتبی در این سرا نیست @hadithashk
از پریشان شدنم بستر من ریخت به هم بنگر از زهر،که بال و پر من ریخت به هم جگرم پیشتر از زهر جفا سوخته بود جگرم پاره شد و خواهر من ریخت به هم جگرم سوخته از خنده ی قنفذ باشد باورم نیست چنین باور من ریخت به هم با تو سربسته بگویم که درآن کوچه،چه شد مادرم پیش دو چشم تر من ریخت به هم دست من بود به دستش که ره ما سد شد بی هوا زد به رخ مادر من ریخت به هم وسط کوچه سر مادرمان پایین بود تا زمین خورد همه پیکر من ریخت به هم سر او خورد به دیوار به یک ضربه ولی تا که دیدم سر او را سر من ریخت به هم زینبم گریه ی تو قلب مرا می شکند ار تماشای تو خاکستر من ریخت به هم پهلویم چکمه نخورده ست چرا بی تابی فکر کردی نکند حنجر من ریخت به هم چون به گودال رسیدی بگو از سوز جگر غیرت الله ببین معجر من ریخت به هم @hadithashk
جانی نداشت تا که روی پا بایستد ای جان فدای آنکه نشد تا بایستد آتش گرفته است کسی که برابرش از احترام، پهنه‌ی دریا بایستد او برکت زمین و زمان است، حق بده کم مانده است نبض دو دنیا بایستد دارد عبا به سر به سوی حُجره می‌رود هی می‌نشیند و به تقلا بایستد در پیش مادرش به زمین خورد و هرچه کرد اما نشد مقابل زهرا بایستد بی فایده است هر چقدر ناله می‌زند این آتش جگر چه کند تا بایستد در را که بست دید جواد آمده ولی کودک چگونه از غمِ بابا بایستد تا سر گذاشت روی زمین دید کربلاست کم مانده قلب زینب کبری بایستد تا سمت خیمه‌ها نروند آن حرامیان بر نیزه تکیه داد خدایا بایستد در بینِ نیزه‌ها که به پهلو نشسته‌اند شمر آمده به سینه‌ی آقا بایستد @hadithashk
گریه‌کُن ها همه از داغ رضا گریه کنید شده مسموم ولی نعمت ما گریه کنید پاره قلب پیمبر جگرش پاره شده به جگر سوخته زهر جفا گریه کنید خواهرش نیست که بر بی کسی‌اش گریه کند جای معصومه مظلومه شما گریه کنید گل بیارید و به همراه زنان نوغان به غریبی غریب الغربا گریه کنید یاد آن لحظه که آن نور دل آل عبا آمد اما به سرش داشت عبا گریه کنید دو قدم رفته نرفته به زمین می افتاد سخت شد کارِ معین الضعفا گریه کنید نا ندارد که سر از روی زمین بردارد دستگیر همه افتاد زپا گریه کنید پسرش آمد و برداشت سرش را از خاک بعد از این بر غم شاه شهدا گریه کنید پسرش آمد و سیراب از این دنیا رفت همه بر تشنه لب کرببلا گریه کنید بهر آن کشته لب تشنه که آبش دادند با سرِ نیزه و شمشیر و عصا گریه کنید باغریب الغربا بهر غریب گودال که بریدند سرش را زقفا گریه کند @hadithashk
گریه بر چشم غزل افتاده از تدفین او اینکه می‌آید به سویش تیر در تکفین او زخم‌ها قبل از شهادت نیز مهمانش شدند میهمان آن دل پرغصه و خونین او غصه‌ی سیلی و آتش، غصه‌ی در مانده است بیشتر از زهر سوزانده دل غمگین او حافظ اسلام و دین و پیروان راستین صلح بوده در حقیقت راه و رسم دین او حلقه‌ی وصل زمین و آسمان را خوانده‌اند هم مذل‌المومنین، هم گفته‌اند نفرین او مرهمی هرگز ندارد زهر کین بر زخم دل جز بیاید خواهرش یک لحظه بر بالین او در پی زینب حسین بن علی هم آمده تا که باشد مایه‌ی آسایش و تسکین او در حقیقت اینکه پیکر می‌رود سوی بقیع وعده داده حضرت خورشید در تمکین او آرزویم هست در دنیا و بعد از مرگ خویش سهم من باشد نمک از سفره‌ی رنگین او @hadithashk
ای ضامن آهو رضا، شاه خراسان ای هشتمین نور خدا، ای ماه تابان ای قبله‌ی حاجات و ای نور خدایی با نور تو شد راه حق هموار و آسان حصن حصینی، شرط اصل و ناب توحید در سلسله خواندم شروطط را رضا جان امید هر درمانده و نومید هستی فرمانبرم من دوستت دارم به قرآن رفتی اگر چه با غریبی، ای رضا جان شد مرقد تو قبله‌ی آزادمردان تا سرکشیدی جام زهری در غریبی عالم ز داغ و‌ سوگ و هجرت شد پریشان یاد حسن، یاد حسین و کربلایش یاد عطش، یاد غریبی‌های طفلان دردی به خود بدتر از این دنیا ندیده در ماتم و اندوه تو، زهراست گریان گرچه گنهکارم، ولی دل بسته‌ام من بر رحمت و بر لطف تو، ای شاه و سلطان ای کاش روزی قسمت ما نیز باشد جان دادن اندر صحن تو، در پای ایوان فصل بهار این جهان بودی و رفتی آمد خزان بعد از تو در طوس و خراسان @hadithashk
مبارک شد قلم تا نقش بندد نام سلطان را علی موسی الرضا، هشتم امام حی سبحان را امام مهربانی ، مهرتان همواره جاویدان بدون فیضتان هرگز ندیدم مهر تابان را تو ای شمس الشموس از دوری ات منظومه مبهوت است جهان طاقت ندارد بی شما خورشید پنهان را عبا بر سر مگیر ای مه، بتاب ای ماه عالم تاب مکن محروم از تابیدن خود ملک ایران را تو سکانی و شأنت تکیه بر دیوار دادن نیست کسی از بهر دلداری عصا آرد سلیمان را چگونه آسمان طاقت بیارد این مصیبت را چو بیند سرو رعنای شهی افتان و خیزان را کشیده پای خود را بر زمین جای قدم، انگار به سختی می کشد بر خاک کوچه، خط پایان را فغان از زهر ظلم ظالمان، ای چرخ شاهد باش که بنشانده است بر روی زمین شاه خراسان را مرام دعوت و مهمان نوازی نیست شاهد باش یزیدی بار دیگر می کُشد از کینه مهمان را جوانی نیست تا گیرد امامش را در آغوشش؟ جگر می سوزد و این حال، آتش می زند جان را نه خواهر هست تا بر پیکر او اشک غم ریزد نه طفلش، تا بگیرد بر کف، آن دستان لرزان را هوای دل به یاد غربتت ابری شده است آقا که جاری کرده از چشمان خشکم سیل باران را چه کرده مهر تو با مردم نوغان که در سوگت بیاوردند بهر پیکرت گلهای ریزان را فراموشم نشد جدّ غریبت، سنگها، گودال اگرچه دیده ام گلریزی زنهای نوغان را کفنها بهر تو آورده اند اما به یادم هست تن جد غریبت روی رمل داغ، عریان را به یاد روضه ی یابن شبیبت گریه ها کردیم حسین کشته در کرب و بلا با کام عطشان را خدا را شکر از بالای زین آقا نیفتادی خدا را شکر این قامت ندیده پای اسبان را فدای بخشش و لطفت، فدای گردش چشمت تو یکجا داشتی هر آنچه که دارند خوبان را لطیفِ همنشین با مرم مسکینِ حاجتمند نمایان کرده ای با مهربانی، لطف رحمان را رسیدم تا به مشهد تا که بوسیدم ضریحت را چرا دیگر بخواهم از خدایت باغ رضوان را بیا تا مرقدش بنگر که او با خلق مانوس است بیا سیراب شو آن چشمه ی همواره جوشان را @hadithashk