eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سجده کردم بر آن خداوندی.. که به من داده با تو پیوندی آن خدا که مدال داده به من.. روی قلبم نوشته عبد‌حسن گذرم را به کوچه ات انداخت سامرای ‌تو را به قلبم ساخت هدف از خلقتم برای تو بود طینتم خاک زیر پای تو بود گرچه افتاده بر زمین بارم از گدایان سابقه دارم به همه گفته ام که حیدریم کاسه لیس امام عسکریم کیستی ای عصاره حسنات؟! جان ما ،جان عالمی به فدات عرش بر‌محور تو می‌گردد کعبه دور سر تو می‌گردد باطن لا اله الا الله.. یا حسن یا وجیها عندالله! حضرت رازق خواص و عوام حسن بن علی علیه سلام حیف با اینهمه‌ کراماتت در غریبی گذشت اوقاتت آه از پادگان و از محنش بغض سربازهای بد‌دهنش بین تبعید پشت هر دردی.. یاد شهر مدینه می‌کردی چشم هایت همیشه دریا بود ذکر هر لحظه ی تو زهرا بود چه شده امشب ای مسیح بشر زار افتاده ای‌ در این بستر آب میخواست کام عطشانت کاسه میخورد روی دندانت جگر تو اگرچه شعله ور است سر تو روی دامن پسر است بدنت زخم نیست عریان نیست بسترت پهنه ی بیابان نیست خیزران نیست طشت اینجا نیست بر سر غارت تو دعوا‌ نیست بدنت زیر پای لشکر نیست تلخی زهر مثل خنجر نیست یاد جدت بسوز در این بین.. دم آخر بگو حسین حسین @hadithashk
ای شکوه در حجاب کبریا سر پنهان گشته در شمس و ضحی پرده داره محملت جبریل ها کعبه ای مستور از نور خدا ای سکینه ای عقیله، عالمه زینب ثانی نسل فاطمه ای وجودت محو ذات ذوالجلال ای مثال بانوان بی مثال ای کمالاتت همیشه در کمال هم جمال وهم جلال متعال طبع ما را قوت وصف تو نیست وصف تو کار حسین بن علی است چادر تو لیله هر مردمک راز عصمت در میان نه فلک تار پودش طره حور وملک سایه آن از سما تا به سمک عصمت وحجب و حیای تو همه فاطمه در فاطمه در فاطمه با کلامت حق معین می کنی شام را با خطبه روشن می کنی نطق ها ی مرد افکن میکنی آشکارا سب دشمن می کنی وصف نطق تو اگر کامل شود لافتی الا علی... نازل شود کیستی تو مرتضایی در حجاب کیستی تو ذوالفقاری در شتاب کیستی حق را تویی فصل الخطاب کیستی تصویر زهرا بین آب ای شکوه مرتضی در هیبتت ای ظهور فاطمه در عصمتت کیستی ای سر اسرار مگو که ابالفضل از تو میگیرد سبو دست تو شد واسطه بر فیض او مشک را دادی به دستان عمو ای عمو جان جرعه آبی رسان یک به یک جان می دهند این تشنگان تا پدر برگشت از نهر فرات خیمه ها از حال او حیران مات داشت جان می کند آن سر حیات چشمهایش تار شد رو به ممات ان چه تنها این گره را می گشود لحن این عمی العباس بود لحظه ای دیدی میان قتلگاه داشت عمه بر تنی عریان نگاه پیکری در بحر خون مانند ماه یوسف صد پاره ای در بین چاه گفتی عمه این تن اشفته کیست این تن در بستر خون خفته کیست گفت بابای غریب توست این پیکرش با تیغ ها گشت اینچنین زیر سم مرکب قوم لعین چون غباری مانده بر روی زمین جای هر مطلب صدایت شد بلند خیز بابا عمه ام را میزنند @hadithashk
ای نور دو چشم شاه کونین در چشم حسین قُرَه العین ای گوهر ناب بی قرينه ای دخت رباب ای سکینه ای جان حسین و یار زینب در هیبتِ تو وقار زینب شاگرد کلاس دخت حیدر ای وارث هل اَتی و کوثر قران حسین و آیه ی نور معنای عفاف و سرِّ مستور ای تیغ گلوی دشمنانت همواره زبان خطبه خوانت ای روح و روان حضرت عشق ای مرثیه خوان حضرت عشق بر زینب او تو بهترین یار در خیمه امام را پرستار ای همچو عقیله جوهر عقل کردی طلب، آب از ابالفضل وان مشک که بود خشک بسیار دادی تو بدست آن علمدار هم مشک به دست او رساندی هم چهار قل ، بر او بخواندی افسوس که دست او بریدند هم پیکر او به خون کشیدند دیدی پس از او بسی جسارت تنها شدن حسین و غارت دیدی تو به قتلگه پدر را برخاک تن و به نیزه سر را آنکس که سرش به نیزه جا کرد با مشت تو را از او جدا کرد آنان که دل تو را شکستند دستان تو با طناب بستند از کرب و بلا به کوفه و شام بردند تو را به فحش و دشنام بشکست ز تو غرور و احساس دیدی چو سر حسین و عباس یک سوی سر امیر بر نی یک سوی سر وزیر بر نی هر جا که سر وزیر دیدی از شرم تو سر بزیر دیدی هرچند که با تو روبرو بود شرمنده ی روی تو عمو بود @hadithashk
من دختر حسین،سکینه،مطهرم من یادگار آل علی و پیمبرم آغوش گرم زینب کبراست جای من گلبوسه ی عموست به رخسار انورم از کودکی مصیبت تلخی چشیده ام در کربلا ز سوز عطش سوخت حنجرم اما پدر ز اهل حرم بود تشنه تر حتی ز حنجر علی اصغر برادرم یادم نمی رود که ز ظلم حرامیان از ضرب تازیانه سیه گشت پیکرم وقت غروب غارت خیمه شروع شد وقت غروب آتشی افتاد در حرم دنبال من دوید عدو گیسویم کشید شد گیسویم کشیده به همراه معجرم آن کس که تیر بر گلوی شیرخواره زد با کعب نی به من زد و بر جسم مادرم دیدم سر بریده ی بابا به روی نی از نیزه ها فتاد سرش در برابرم بزم شراب از نظرم کی رود که من دیدم به طشت زر سر بابای اطهرم دیدم که چوب بر لب و دندان او نشست دندان او شکسته شد ای خاک بر سرم یک سرخ مو بلند شد از جا اشاره کرد دیدم کنیز خواست و لرزید خواهرم شائق یقین بدان کمک ما اگر نبود در تو،توان شعر سرودن دگر نبود @hadithashk
ای که بر کعبه نشد تا که بیافتد گذرت قائم آل نبی طوف کند گرد سرت گوشهء حجرهء تنگی و به خود میپیچی می‌دهی جان و سرت هست به پای پسرت جگرت سوخته از زهر و تنت میلرزد نیست مرهم که نشیند به دل شعله ورت گریه بر روضهء تو روزی اجداد من است گریه بر روضهء تو گریه برای پدرت سوختی از شرر زهر و دم آخر تو آمده روضهء جانسوز حسن در نظرت گوشهء حجرهء خود خفتی و گفتم با اشک شکر در پشت سرت نیست کسی دربدرت نه گرفته است کسی جا به سر سینهء تو نه بریده است کس انگشت نه برده سپرت دست و پا میزنی و آب به دستت دادند قاتلت دست نیانداخته بر موی سرت گر چه از زهر شرربار جگر پاره شدی پسرت هست ولی نیست سنان دور و برت @hadithashk
فدای ناله‌ی جان‌سوز و گریه‌های سکینه فدای بغضِ گلوگیر و های‌هایِ سکینه پس از غروبِ دهم خنده بر لبش ننشسته همیشه کرب‌وبلا بود در هوایِ سکینه همیشه یادِ لبِ خشکِ سیدالشهدا بود که سوخت عالم و آدم ز ماجرایِ سکینه به یادِ ساقیِ عطشان، عمویِ تشنه‌لبانش چکید اشکِ غم از هر دو چشم های سکینه همان شبی که غریبانه در میانِ بیابان نماند قوّت و جانی به دست و پایِ سکینه به قتلگاه چو آمد کنارِ عمه‌ی مظلوم چه دید چشمِ تر و قلبِ مبتلایِ سکینه تنی به زیرِ سمِ اسب و استخوان شکسته به رویِ نیزه سرِ عشقِ سرجدایِ سکینه پس از حسین، اسارت شروع شد به چه حالی میانِ سلسله دست گره گشای سکینه به تازیانه و سیلی زدند رویِ گلش را غلاف بی سروپایی گرفت نای سکینه مسیرِ کوفه و شام و نگاهِ شومِ حرامی چه می‌گذشت به قلب پر از بلایِ سکینه میانِ طشتِ طلا تا که دید رأسِ پدر را به خون نشست دو چشمِ پُر از عزایِ سکینه شبی که کنجِ خرابه رقیه خواهرش افتاد شکست کاسه‌ی صبر و غم آشنایِ سکینه پس از رقیه در آن گوشه‌ی خرابه‌ی تاریک سیاه شد همه شب‌هایِ غم فزای سکینه به یادِ غارتِ خیمه، به یادِ آتشِ سوزان بلند شد به فلک آهِ بی صدای سکینه قسم به چادرِ خاکی، قسم به چاکِ گریبان که نقش بسته به دل‌ زخم روضه های سکینه @hadithashk
قرارِ سینه‌ی زهراست محسن بن علی شهیدِ غربتِ مولاست محسن بن علی میانِ شعله و هیزم، میانِ ضربت در فدایِ راهِ تَوَلّاست محسن بن علی اگرچه غنچه‌ی نشکفته بود و پرپر شد شفیعِ محشرِ کبراست محسن بن علی به جرمِ عشقِ علی، پیش از آن که دم بزند فداییِ غمِ باباست محسن بن علی برای یاریِ حیدر گذشت از جانش بزرگْ آیتِ عظماست محسن بن علی به لوحِ سینه‌ی شیعه نوشته با خطِ خون دلیل حسرت دنیاست محسن بن علی اگرچه قبر و نشانی ندارد این مظلوم مقیمِ جنّتِ اَعلاست محسن بن علی به چشمِ اهلِ بصیرت، به آسمانِ یقین فروغِ روشنِ فرداست محسن بن علی بدونِ نطق و بیان، خطبه خواند با خونش میان معرکه غوغاست محسن بن علی قسم به چادرِ خاکی، قسم به اشکِ حسن نوای حیدرِ تنهاست محسن بن علی خدا گواست که در امتدادِ نسلِ خلیل ذبیحِ کعبه‌ی جان هاست محسن بن علی بپرس از در و دیوارِ خانه‌ی حیدر که شاهدِ غمِ عظماست محسن بن علی بخوان دعایِ فرج را که در رکابِ ظهور گواهِ رجعتِ آقاست محسن بن علی هزار جانِ گرامی فدایِ نامش باد که فخرِ عالمِ بالاست محسن بن علی @hadithashk
کسی که این زمین از نعره اش چون صور می لرزد... کسی که دشمن اش از ترس او در گور می لرزد... کسی که کوه هیبت را ز رزمش وام می گیرد... کسی که زلزله با امر او آرام می گیرد... میان دشمنانش هر کسی تاریخ فهمیده سند را روو کند که مرتضی یک بار ترسیده... کسی که درب خیبر بهر او بال مگس بوده... کسی که مصطفی را در اُحُد فریاد رس بوده... کسی که با نگاهش می کند آغاز پایان را کسی که نام او تعیین کند پیروزِ میدان را... کسی که هر کلامش نقل کرده وحی منزل را... کسی که ضربه ی او نصف کرده مرحبِ یل را.... کسی که معتبر اسلام ناب از اعتبار اوست... کسی که فاطمه تا آخر عمرش کنار اوست... کنون زانو بغل می‌ گیرد و از درد می گرید... خدا هم ناله ای سر می دهد این مرد می گرید... رسیده جان او بر لب که من جانم به قربانش... کتک زد همسرش را نانجیبی پیش چشمانش... چه صبری... پیش صبرش حضرت ایوب جان داده... ورق ها سوخت این طوری که حیدر امتحان داده... «خدا می خواست از حیدر بگیرد امتحانش را... چو زیر پای مردم دید بانوی جوانش را...» همان پیرزنی که بین شعله نیمه جان بوده... جوان بوده جوان بوده جوان بوده جوان بوده... دگر اُف بر جهانی که کسی چون مرتضی آزرد... برای غربت و تنهاییِ این مَرد باید مُرد.... به پایان می رسانم شعر را با مصرعی جانکاه... علی بعدِ رسول الله....علی بعدِ رسول الله..... @hadithashk
از غمت میکنم بپا آتش یا بکش یا بزن مرا آتش آخرش کرد شعله کارش را پهلو و میخ و کوچه با آتش مادرت سوخت محسنش هم سوخت ذره ای هم نکرد حیا آتش قنفذ و خالد و مغیره ی پست میزدندش جدا جدا آتش فاطمه از هر آن که می آمد یا لگد خورده بود یا آتش قصد ثانی مگر که خانه نبود؟ معجرش را زده چرا آتش؟ حرفهایم گریز میگیرند روضه ام رفت کربلا ، آتش السلام علیک یا مکروب دیده او بین خیمه ها آتش دخترانش فرار میکردند همه ی تازیانه ها آتش حنجرش گرم شد به دست سنان که زده راس نیزه را آتش من بمیرم غریب بود حسین قتلگاهش عجیب بود حسین @hadithashk
غم ‌تو گریزیست در ناگزیری در این تيره بختی تو ماه منیری قديمي ترين باب احسان حسینی تو جود مدامی تو خیر کثیری در عين بزرگي تکبر نداری برازنده توست لفظ کبیری شعار غلامان درگاهت اینست امیری حسین و نعم الامیری خلاصه‌ شده پنج تن در وجودت شبیه خدای خودت بی نظیری بجز اینکه نام تو را برده باشم نداده‌ ست مادر به من جرعه شیری و حق را نگاهت حبیب خودش کرد بنازم که انقدر آقا بصیری پشیمانی ام را به هیئت رساندم بگو مثل حرت مرا میپذیری حسينيه ات مقصد آخرم بود اگر پا نهادم میان مسیری حریصم ولی حرص من اشک روضست کجا داشت گریه کنت حس سیری فقط محضر پرچمت خم شدم من سرافراز کرده مرا سر به زیری چه سری نهفته ست در نذری تو که حاتم خودش را زده به فقیری جواب عطش را چه برنده دادند گرفته لب تشنه تو به تیری کفن از پس جسم تو بر نیامد به دادت رسیده است کهنه حصیری @hadithashk
خوش به حال زائران سامرا سامرا یعنی که سُرَّ مَن رَآىٰ سامرا دل را کفایت می‌کند حضرت هادی هدایت می‌کند سامرا آرامش هر نوکری‌ست سامرا خاک امام عسکری‌ست عشق ما دُر، سامرا باشد صدف عطر مهدی می‌وزد از هر طرف سامرا در شادی و غم باصفاست جاده‌اش چون اربعین کربلاست سامرا یعنی غریبی در وطن سامرا و باز هم داغ حسن سامرا اصلا بقیع دیگری‌ست هر که نامش شد حسن او مادری‌ست آه آقا چیده شد بال و پرت دردهایت را بگو با مادرت مادر! آه از درد و رنج و اذیّت با زن و بچه ندارم امنیت حمله بر بیت شریفم می‌کنند حمله بر جسم نحیفم می‌کنند تازه می‌فهمم در و دیوار را طعنه‌های عدّه‌ای اشرار را تازه می‌فهمم غم ناموس چیست تازه می‌فهمم شب و کابوس چیست آه آقا چون حسن دیدی تو غم داشتی موی سفید و قدّ خم آه آقا چون حسن، مسموم؛ تو خونجگر تو، خسته تو، مظلوم؛ تو زهر خوردی سرخ شد چشم ترت تشنه بودی لحظه‌های آخرت تشنه بودی آب خوردی نوش جان آب دادَت مهدیِ صاحب‌زمان لحظهٔ آخر به بالینت پسر نه سری بر نی، نه تیری بر جگر نه کسی پیراهنت را برده بود نه گلوی تو سه‌شعبه خورده بود نه به غارت رفته بود انگشترت نه اسارت رفت آقا دخترت تو دلت مأنوس بوده با حسین ذکر لب‌های تو بوده یاحسین @hadithashk
تو کریمی و ما گدا هستیم آسمانی... شبیهِ بارانی گرچه عنوانِ عسگری داری حَسنِ دومِ کریمانی ای که مافوق این و آن هستی لشکرت صف کشیده در بالا عرش تا فرش تحتِ فرمانت همه مادونِ شوکتت آقا!!! ما کنارِ مزارِ تو دیدیم در ضریحِ تو عشق، لبریز است تجربه کرده‌ایم و می‌گوییم در حریمت بهشت، ناچیز است به صفایِ حریمِ قُدسیِ تو دلِ ما جملگی شده پا بَست چون گدایانِ سامرا ما نیز... جَمعمان جمع، پیشِ سرداب است تو و ایل و تبارتان هستید... تا ابد باعثِ نجاتِ بشر پسرِ توست آنکه از اول... بوده مقصودِ آلِ پیغمبر حیف از روزگار و بَد عهدی قَدرِ تو ماند غافل از این دَهر در عزایِ تو ابرِ بارانیم جگرت پاره پاره شد از زهر خونِ دل، از لبت چکید آخر رویِ لبهایِ تو که چین افتاد... رَمَقت رفت از تنِ بی حال عرش آن لحظه بر زمین افتاد جگرت جایِ خود که از آن زهر به تنت استخوان، تَرَک برداشت ضعف افتاد رویِ پاهایت طاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشت هر که رفته به سامرا گفته غُربتِ تو هنوز پا بر جاست لحظه هایِ غروب در حَرَمت سخت دلگیر، مثلِ عاشوراست حج نرفتی و جَدِ مظلومت آخرش حَجِ نا تمامی داشت ای به قربانِ آن تن مجروح... آخرین دم عجب قیامی داشت از قیامش به سجده ای افتاد جدتان تشنه بود در گودال خواهرش خیره شد به جسمی که با سُمِ اسبها شده پامال لحظه هایِ غروبِ عاشورا رفت خورشید، بر سرِ نیزه وَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند... پیش زینب، به منبرِ نیزه @hadithashk