eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
قرارِ سینه‌ی زهراست محسن بن علی شهیدِ غربتِ مولاست محسن بن علی میانِ شعله و هیزم، میانِ ضربت در فدایِ راهِ تَوَلّاست محسن بن علی اگرچه غنچه‌ی نشکفته بود و پرپر شد شفیعِ محشرِ کبراست محسن بن علی به جرمِ عشقِ علی، پیش از آن که دم بزند فداییِ غمِ باباست محسن بن علی برای یاریِ حیدر گذشت از جانش بزرگْ آیتِ عظماست محسن بن علی به لوحِ سینه‌ی شیعه نوشته با خطِ خون دلیل حسرت دنیاست محسن بن علی اگرچه قبر و نشانی ندارد این مظلوم مقیمِ جنّتِ اَعلاست محسن بن علی به چشمِ اهلِ بصیرت، به آسمانِ یقین فروغِ روشنِ فرداست محسن بن علی بدونِ نطق و بیان، خطبه خواند با خونش میان معرکه غوغاست محسن بن علی قسم به چادرِ خاکی، قسم به اشکِ حسن نوای حیدرِ تنهاست محسن بن علی خدا گواست که در امتدادِ نسلِ خلیل ذبیحِ کعبه‌ی جان هاست محسن بن علی بپرس از در و دیوارِ خانه‌ی حیدر که شاهدِ غمِ عظماست محسن بن علی بخوان دعایِ فرج را که در رکابِ ظهور گواهِ رجعتِ آقاست محسن بن علی هزار جانِ گرامی فدایِ نامش باد که فخرِ عالمِ بالاست محسن بن علی @hadithashk
کسی که این زمین از نعره اش چون صور می لرزد... کسی که دشمن اش از ترس او در گور می لرزد... کسی که کوه هیبت را ز رزمش وام می گیرد... کسی که زلزله با امر او آرام می گیرد... میان دشمنانش هر کسی تاریخ فهمیده سند را روو کند که مرتضی یک بار ترسیده... کسی که درب خیبر بهر او بال مگس بوده... کسی که مصطفی را در اُحُد فریاد رس بوده... کسی که با نگاهش می کند آغاز پایان را کسی که نام او تعیین کند پیروزِ میدان را... کسی که هر کلامش نقل کرده وحی منزل را... کسی که ضربه ی او نصف کرده مرحبِ یل را.... کسی که معتبر اسلام ناب از اعتبار اوست... کسی که فاطمه تا آخر عمرش کنار اوست... کنون زانو بغل می‌ گیرد و از درد می گرید... خدا هم ناله ای سر می دهد این مرد می گرید... رسیده جان او بر لب که من جانم به قربانش... کتک زد همسرش را نانجیبی پیش چشمانش... چه صبری... پیش صبرش حضرت ایوب جان داده... ورق ها سوخت این طوری که حیدر امتحان داده... «خدا می خواست از حیدر بگیرد امتحانش را... چو زیر پای مردم دید بانوی جوانش را...» همان پیرزنی که بین شعله نیمه جان بوده... جوان بوده جوان بوده جوان بوده جوان بوده... دگر اُف بر جهانی که کسی چون مرتضی آزرد... برای غربت و تنهاییِ این مَرد باید مُرد.... به پایان می رسانم شعر را با مصرعی جانکاه... علی بعدِ رسول الله....علی بعدِ رسول الله..... @hadithashk
از غمت میکنم بپا آتش یا بکش یا بزن مرا آتش آخرش کرد شعله کارش را پهلو و میخ و کوچه با آتش مادرت سوخت محسنش هم سوخت ذره ای هم نکرد حیا آتش قنفذ و خالد و مغیره ی پست میزدندش جدا جدا آتش فاطمه از هر آن که می آمد یا لگد خورده بود یا آتش قصد ثانی مگر که خانه نبود؟ معجرش را زده چرا آتش؟ حرفهایم گریز میگیرند روضه ام رفت کربلا ، آتش السلام علیک یا مکروب دیده او بین خیمه ها آتش دخترانش فرار میکردند همه ی تازیانه ها آتش حنجرش گرم شد به دست سنان که زده راس نیزه را آتش من بمیرم غریب بود حسین قتلگاهش عجیب بود حسین @hadithashk
غم ‌تو گریزیست در ناگزیری در این تيره بختی تو ماه منیری قديمي ترين باب احسان حسینی تو جود مدامی تو خیر کثیری در عين بزرگي تکبر نداری برازنده توست لفظ کبیری شعار غلامان درگاهت اینست امیری حسین و نعم الامیری خلاصه‌ شده پنج تن در وجودت شبیه خدای خودت بی نظیری بجز اینکه نام تو را برده باشم نداده‌ ست مادر به من جرعه شیری و حق را نگاهت حبیب خودش کرد بنازم که انقدر آقا بصیری پشیمانی ام را به هیئت رساندم بگو مثل حرت مرا میپذیری حسينيه ات مقصد آخرم بود اگر پا نهادم میان مسیری حریصم ولی حرص من اشک روضست کجا داشت گریه کنت حس سیری فقط محضر پرچمت خم شدم من سرافراز کرده مرا سر به زیری چه سری نهفته ست در نذری تو که حاتم خودش را زده به فقیری جواب عطش را چه برنده دادند گرفته لب تشنه تو به تیری کفن از پس جسم تو بر نیامد به دادت رسیده است کهنه حصیری @hadithashk
خوش به حال زائران سامرا سامرا یعنی که سُرَّ مَن رَآىٰ سامرا دل را کفایت می‌کند حضرت هادی هدایت می‌کند سامرا آرامش هر نوکری‌ست سامرا خاک امام عسکری‌ست عشق ما دُر، سامرا باشد صدف عطر مهدی می‌وزد از هر طرف سامرا در شادی و غم باصفاست جاده‌اش چون اربعین کربلاست سامرا یعنی غریبی در وطن سامرا و باز هم داغ حسن سامرا اصلا بقیع دیگری‌ست هر که نامش شد حسن او مادری‌ست آه آقا چیده شد بال و پرت دردهایت را بگو با مادرت مادر! آه از درد و رنج و اذیّت با زن و بچه ندارم امنیت حمله بر بیت شریفم می‌کنند حمله بر جسم نحیفم می‌کنند تازه می‌فهمم در و دیوار را طعنه‌های عدّه‌ای اشرار را تازه می‌فهمم غم ناموس چیست تازه می‌فهمم شب و کابوس چیست آه آقا چون حسن دیدی تو غم داشتی موی سفید و قدّ خم آه آقا چون حسن، مسموم؛ تو خونجگر تو، خسته تو، مظلوم؛ تو زهر خوردی سرخ شد چشم ترت تشنه بودی لحظه‌های آخرت تشنه بودی آب خوردی نوش جان آب دادَت مهدیِ صاحب‌زمان لحظهٔ آخر به بالینت پسر نه سری بر نی، نه تیری بر جگر نه کسی پیراهنت را برده بود نه گلوی تو سه‌شعبه خورده بود نه به غارت رفته بود انگشترت نه اسارت رفت آقا دخترت تو دلت مأنوس بوده با حسین ذکر لب‌های تو بوده یاحسین @hadithashk
تو کریمی و ما گدا هستیم آسمانی... شبیهِ بارانی گرچه عنوانِ عسگری داری حَسنِ دومِ کریمانی ای که مافوق این و آن هستی لشکرت صف کشیده در بالا عرش تا فرش تحتِ فرمانت همه مادونِ شوکتت آقا!!! ما کنارِ مزارِ تو دیدیم در ضریحِ تو عشق، لبریز است تجربه کرده‌ایم و می‌گوییم در حریمت بهشت، ناچیز است به صفایِ حریمِ قُدسیِ تو دلِ ما جملگی شده پا بَست چون گدایانِ سامرا ما نیز... جَمعمان جمع، پیشِ سرداب است تو و ایل و تبارتان هستید... تا ابد باعثِ نجاتِ بشر پسرِ توست آنکه از اول... بوده مقصودِ آلِ پیغمبر حیف از روزگار و بَد عهدی قَدرِ تو ماند غافل از این دَهر در عزایِ تو ابرِ بارانیم جگرت پاره پاره شد از زهر خونِ دل، از لبت چکید آخر رویِ لبهایِ تو که چین افتاد... رَمَقت رفت از تنِ بی حال عرش آن لحظه بر زمین افتاد جگرت جایِ خود که از آن زهر به تنت استخوان، تَرَک برداشت ضعف افتاد رویِ پاهایت طاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشت هر که رفته به سامرا گفته غُربتِ تو هنوز پا بر جاست لحظه هایِ غروب در حَرَمت سخت دلگیر، مثلِ عاشوراست حج نرفتی و جَدِ مظلومت آخرش حَجِ نا تمامی داشت ای به قربانِ آن تن مجروح... آخرین دم عجب قیامی داشت از قیامش به سجده ای افتاد جدتان تشنه بود در گودال خواهرش خیره شد به جسمی که با سُمِ اسبها شده پامال لحظه هایِ غروبِ عاشورا رفت خورشید، بر سرِ نیزه وَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند... پیش زینب، به منبرِ نیزه @hadithashk
دو حسن بودند در آل عبا این امام عسکری آن مجتبی دو ولی الله اعظم دو امام از رسول الله بر هر دو سلام هر دو تا بودند فرزند علی بضعه زهرا و دلبند علی دو کریم و سفره دار و محترم این حرم دارد ولی آن بی حرم این یکی از آن یکی مهموم تر آن یکی از این یکی مظلوم تر دو غریب و بی کس و بی آشنا آه اما این کجا و آن کجا هر دو تا شد آزموده صبرشان شد جسارت بر مزار و قبرشان این حسن آباد گشته تربتش آن حسن قبرش گواه غربتش این حسن در سامرا یاری نداشت آن حسن در خانه غمخواری نداشت این حسن از دشمنان بیداد دید ان حسن از دوستان طعنه شنید این حسن را کینه بیگانه کشت آن حسن را همسرش در خانه کشت این حسن تشییع شد با احترام آن حسن تشییع او شد ناتمام این حسن شد لاله باران آخرش آن حسن شد تیرباران پیکرش این حسن فصل جوانی شد شهید آن حسن در کودکی شد موسفید این حسن هرچه که آمد بر سرش پیش او سیلی نخورده مادرش آن حسن در پیش چشمان ترش بی حیایی بست راه مادرش تا جلو آمد دل عالم گرفت دست مادر را حسن محکم گرفت زد چنان بر روی مادر بی هوا دست مادر شد زدستانش رها مادری پیش پسر افتاده بود گوشوارش زودتر افتاده بود @hadithashk
عرض تسلایم به غیر از چشم تر نیست مرهم به قلبت این دوایِ مختصر نیست گرد یتیمی بر سرت بنشسته مولا غیر از غمت دیگر در این عالم خبر نیست امشب برایت نوحه گر عرش و زمین است چون که غمی بالاتر از داغ پدر نیست صاحب عزای روضه ی بابا بیا که: دنیا بفهمد اشکِ نوکر بی اثر نیست تا که نبیند عالم از رویت نشانی شام عزای عاشقانت را سحر نیست با دست خالی رد مکن از خانه ات که چشم گدایت بسته بر جای دگر نیست مهدی بیا و این جهان را غرق نور کن این ناله ی زهرا مگر در پشت در نیست؟ @hadithashk
یا زهرا(س) دری که بود جهان پای سفره‌ی جودش دری که بود خدا از بهشت مقصودش دری که در همه دوران رسید بی‌زحمت به دیر آمدگان نیز رحمت زودش به آتش غضب و کینه‌ی حسودان سوخت همان دری که نبی جز به مهر نگشودش چه آتشی که به چشم تمام اهل فلک هنوز هم که هنوز است می‌رود دودش که زخم بر گل یاس و دل علی خورده که طعنه می‌کند این زخم را نمک‌سودش به طعنه گفت به حیدر میان کوچه کسی: چنان زدم که نباشید فکر بهبودش.. مرضیه نعیم امینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
با اینکه سال به سال سر مشق گریه های ما روضس تمومِ دلخوشیِ سالمِ دنیای ما روضس برا ما زخم روضه هر دقیقه تازگی داره... از این روضه به اون روضه غمت آوارگی داره... حلال کن که دوباره زنده بیرون اومدیم از غم آره ... شرمنده ایم کم گریه کردیم پای این ماتم... برا جون دادنت باید ما جونامونو می دادیم تو بودی رو به رومون و به پات یک بار نیوفتادیم نگاهی کن به باطن ها میونِ عقل و دل جنگه... تو یک کاری بکن انگاری قلبای ما از سنگه... چطوری شد شب سوم نکردیم دق ما از غمهاش تصور کن یه دختر بچه باشه و سرِ باباش... چجوری هضم کردیم قد کشید قاسم جلو چشمات.... چجوری حل شده طفل حسن جان لا به لا زخمات... چطوری رد شدیم از تیرِ توویِ حنجر اصغر شنیدیم و نمردیم از لالایی های اون مادر چجوری این جوونا جون ندادن از غمِ اکبر اگه جون میدادی پای تنش شاید میشد بهتر عمود آهنی زد به سرش فرق سرش پاشید شنیدیم زنده بود و دونه دونه تیرارو فهمید... همه این ها کنار... گودال....ما شرمنده ایم آقا... چجوری ما شنیدیم و هنوزم زنده ایم آقا... @hadithashk
بمان ای بیرق سرخ و سفید و سبز ایرانی بخوان الله اکبر را در این دنیای شیطانی در این دنیا که روباهان لباس شیر می پوشند عیان کن هیبتِ پیل افکنِ شیرِ خراسانی @hadithashk