eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه لعنِ سقیفه بنایِ صحبتِ ماست برائت است همانی که رکنِ غیرتِ ماست هزار شکر که بغضِ سقیفه را داریم به حتم، کینه‌یِ ما موجبِ سعادتِ ماست دو بالِ پر زدنِ شیعه چیست؟ می‌دانید ولایت است یکی، آن یکی برائتِ ماست به رغِم مدعیانی که دین نمی‌فهمند کلامِ حضرتِ صادق همیشه حجّتِ ماست نوشته‌اند که فرموده شیخِ آل الله روایتی که عمل کردنش رسالتِ ماست برایِ دشمنِ ما اهل بیت، فرقی نیست به سجده یا به زنا، مستحقِّ لعنتِ ماست حدیثِ نابِ "هل الدین...." بیانِ تکلیف است: "که بغضِ دشمن ما، موجبِ رضایت ماست" غدیرِ ثانی و ساعاتِ شادیِ زهراست بخند شیعه که وقتِ خوشِ مسرّتِ ماست بخند، فاطمه لبخند می‌زند امروز نُهِ ربیع رسیده، زمانِ بهجتِ ماست @hadithashk
پیر با عشق علی میل جوانی میکند بعد از آن هم دم به دم لعنت به ثانی میکند هرکجا مدح علی گفتند زهرا آمده کار مجلس را همیشه شخص بانی میکند من ز ردالشمس این نکته به ذهنم میرسد مهدی ما با علی صاحب زمانی میکند کوری بدخواه او دائم بگو هو یا علی نام مولا دشمنانش را روانی میکند هرکسی که اینچنین بغض علی دارد به دل مادرش هم کارهای آنچنانی میکند این خلافت حق نور الله اعظم حیدر است نه کسی که درمدینه خرچرانی میکند @hadithashk
اوج اهداف نبوت بی علی بی فایده است بندگی جز با توسل بر ولی بی فایده است روز و شب در سجده گویی: "یا اله العالمین" در کنار آن نگویی یا علی بی فایده است اشهد ان علی... را بر سر هر ماذنه گر نمی گویی به آوای جلی بی فایده است منقبت های علی را بر همه باید رساند بهر تبلیغ ولایت تنبلی بی فایده است سنت احمد تماما دست اولاد علی است اجتهاد شافعی و حنبلی بی فایده است بی ولای مرتضی اصلا سراغ حج نرو چون به جا آری هزاران حج، ولی بی فایده است باطن بی مرتضی بوی تعفن می دهد گرچه باشد ظاهر آن صیقلی بی فایده است من یقین دارم که حبّ اهل بیت مصطفی جز به لعن دومی و اولی بی فایده است بر سر اصل تبرّی با کسی صحبت نکن گفت و گو با مرد جاهل، کَل کَلی بی فایده است @hadithashk
شد ابتدا به نام خداوندگار عشق پروردگار لم یزلی، کردگار عشق یکتا خدای عالمیان، خالق علی آن کس که تیغ حیدری‌اش، ذوالفقار عشق خواهم ز عشق خود به علی دم زنم کنون از خون دل به روی ورق نم زنم کنون ما را سرشت و حبّ خودش را به گل نهاد این گونه شد که عشق خودش را به دل نهاد او را اگر چه با گنهم پس زدم، ولی حیدر مرا به تیغ محبّت، خجل نهاد آواره و اسیر علی هستم از ازل از ذوالفقار شاه نجف، مستم از ازل ما بنده‌ایم و حیدر کرّار، امام ماست او بهر زخم و خون جگر، التیام ماست با عشق او، تمام جهان در کفم بود نامش به روز و شب همه ذکر سلام ماست دل‌داده و اسیرم و آواره‌ی علی حیران و بی‌قرارم و بی‌چاره‌ی علی با آه خود به شیشه‌ی دل، تیشه می‌کشم یک حلقه خون دل به تن شیشه می‌کشم من هر چه دارم از علی و آل او بود من خشک و منّت نظر از ریشه می‌کشم او ریشه های سرو عدالت بود، علی او رمز عشق و شور و شجاعت بود، علی با هر نفس شراره‌ی دل ها فزون شود هجر نجف، به روی جگر، نقش خون شود آن جا که خانه‌ی پدر من علی بود آن جا که غم ز سینه‌ی خسته، برون شود مستم ز جام عشق تو و باده‌ی نجف راهی شدم به جاده‌ی تو، جاده‌ی نجف شمشیر خود به روی گلویم گذار و بعد عالم ز خون در رگ عاشق، ببار و بعد سر را ز پیکر من مجنون جدا نما نخلی برای این تن خونین بکار و بعد با من بگو که عشق تو را عاقبت کجاست؟ میقات و روز وصل تو و عاشقت کجاست؟ ما در میان کوی نجف، در جوار یار ساغر علی و باده علی، ما خمار یار دنیا به بار ما زده آفت ولی چه باک؟ آمد به سر خزان و رسیده بهار یار فصل خزان دل به وصال تو، بر طرف شد غم ز نور شمس جمال تو، بر طرف آن کس که روی رود غمم زد عصا، علی! دست و کلام و وجه و لسان خدا، علی! دست مرا بگیر و ز دریای معصیت بیرون بکش، ز غصّه رهایم نما، علی! آتش بزن به کوه گناه گدای خود ما را ببر به گوشه‌ی صحن و سرای خود حاکم تویی و عرش خدا را نگین تویی روز ازل، کنار خدا هم‌نشین تویی شمس و قمر به اذن تو آیند و می‌روند وجه خدا و زینت عرش برین تویی در ورطه‌ی نگاه کریمانه‌ی توییم گوشه‌نشین خانه و کاشانه‌ی توییم دریای بی‌کرانه‌ی بی‌انتها! پدر! دست خدا و عاشق و عبد خدا! پدر! تفسیر ناطق همه آیات مصحفی ای کاتب تمامی این آیه‌ها! پدر! زوج بتول و باب خدا و ولیّ او جان رسول و بعد پیمبر، وصیّ او دریای وصف و مدح تو گر بی‌کرانه است قطعاً که این ز سوی خدایم، بهانه است خواهد تو را فقط خود او، گویدت به وصف بر روی لب ترانه‌ی ذکرت، روانه است بین اذان رسیده چو نامت به گوش ما خون جنون میان رگ آمد به جوش ما می‌خواهم این ورق به نم دیده، تر کنم این تیره شب به طلعت رویت، سحر کنم در شام تار و سرد غریبی به سر برم باشد که با تو غربت خود را به سر کنم یا مرتضیٰ و یا اسدالله و یا علی! ای دست و گوش و وجه و زبان خدا علی! آغوش تو میان بلا، شد پناه من ای صاحب عوالم و ای پادشاه من! بر روی خاک شهر نجف، سجده می‌کنم باشد حریم قدسی تو، قبله‌گاه من بحر فضائل تو بود بی‌کران، پدر! در سایه‌سار امن توام در امان، پدر! خورشید کهکشان هدیٰ! سایه‌سار خلق! ربّ جلی به دست تو داد اختیار خلق نور هدیٰ، تلألؤ نور جمال توست ما بی‌قرار و روی تو باشد قرار خلق ای لنگر تمام جهان! یا علی مدد! ای پادشاه کلّ زمان! یا علی مدد! @hadithashk
کار من و تمام جهان نوکری ، علی کار تو و عشیره تو سروری ، علی از ابتدای کار جهان بوده ای و هست تا انتهاش کار شما رهبری علی عالم تمام دل به تو دادند و از وفا دل از تراب و اهل سما میبری علی معیار بندگی خداوند هستی و میزان تویی به مرحله داوری علی دیوانه ام ز عشق تو یا حضرت امیر دانم مرا ز فرط جنون میخری علی در طالعم نوشته برای تو نوکری از من مگیر لذت این نوکری علی با رشته محبت تو شیعه زاده ایم از تو شدیم مهدوی و کوثری علی هر جا گره به کار من افتاد ناگزیر خواندم تو را به لحن و دم حیدری علی @hadithashk
خدایا لحظه ای ما را از حسین ع جدا مکن
ای آنکه به رخ داری انوار هدایت را از چشمِ شهنشاهی، ننداز غلامت را هرکس که ز تو برگشت ،افتاد به گردابی دید از پس این دنیا معنای ندامت را با شیعه هر شهری،یک اهل و إل و ایلیم بر روی خطای ما ، بنداز عبایت را از سر به فلک برده تا سر به زمین خورده آری... تو نشان دادی پرواز همایت را دل خسته و پژمرده،هر لحظه ابد خورده صاحب نفس تاریخ، بشکاف زمانت را هم قبله ی دل هایی هم قبله ی تقوایی بر جان و دلِ خسته، بنشان عنایت را ما روی سیاهان را بر روی سفیدان بخش صد خنده نمی ارزد یک بار خجالت را آزاده ایْ از این دِه، گمگشته ی در چاهم رفت قافله سوی مصر، بنداز طنابت را ما تشنه یک جرعه از چشمه ی دستانت صد حیف که گم کردیم اکسیر سعادت را @hadithashk
علّت خلق دو دنیا را علی باید نوشت نغمه ی درب جنان را یاعلی باید نوشت وقت رزمش پهلوان و با یتیمان مهربان وقت وصفش لا فتی الّا علی باید نوشت در مقام قاب قوسین ، صد نشان از روی اوست پس عروج مصطفی را تا علی باید نوشت خالق ما جز علی ، هم کفو زهرایش نداشت در کنار شهرتِ زهرا ، علی باید نوشت وقت گفتن از شفیع روز حشر شیعیان از ولی الله ، مولانا علی باید نوشت از "مع الحقِ" پیمبر اینچنین دریافتم: جلوه ی حق را همیشه با علی باید نوشت تحت نقش دلبرِ "هذا مُحب الفاطمه" بر جبین جمع سائل ها ، علی باید نوشت صدر منبرها فقط مدح و ثنایش جایز است در دل محراب ها ، خوانا علی باید نوشت در کتاب درسی ما عاشقانِ فاطمه جای هرچه واژه ی بابا ، علی باید نوشت @hadithashk
یا محمد(ص) هر دم از دامن ره، نوسفری می‌آمد ولی این بار دگرگون خبری می‌آمد یعنی آن قافله سالارِ سرآمد آمد و چنین گفت خداوند: محمد آمد... آن‌که از خندۀ او باغ جنان می‌روید «عالم پیر دگر باره جوان» می‌روید در تو دیدیم صفاخانۀ آگاهی را آشکارایی اسرار هواللهی را تو «اَلَم نَشرَح» یاری که تماشا داری «آنچه خوبان همه دارند تو یک‌جا داری» عشق در چشم تو این آینه را تک می‌دید و در این پرده «رَفَعنا لَکَ ذِکرَک» می‌دید عشق را در صدد نفی مَنات آوردی مردگان را به سرآغاز حیات آوردی و چنان ولوله در کوی حجاز افکندی که جهان را به نگاهی به نماز افکندی جهل و جادوی قبائل به فراموشی رفت آتش مشعلۀ مرگ به خاموشی رفت و زمین گفت: محمد! تو حیاتم دادی «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادی» کیستی؟ ای همه سرها به فدای قدمت! کیستی؟ ای سر من نذر حریم حرمت! صبر در پیچ و خم حادثه، ایوب تو بود یوسف از روز ازل در پی یعقوب تو بود بارها در اُحد واقعه مجروح شدی تو که بر کشتی دریای خدا نوح شدی... خضر هم گوش به زیبایی پیغام تو کرد «طی این مرحله با همرهی» نام تو کرد   حامد حسین‌خانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رسول الله(ص) محمد است، همان حضرت گزیده ترین غلام گوشه نشینش جناب روح الامین سوار سوره‌ی اسرا، مهار دار براق زمام‌دار رسالت، شبان چله نشین عیارسنج سخن در اصالت صلوات امین امر خدا در اجابت آمین همین که دست علی را گرفت روز غدیر دهان سبحه گشودند آسمان و زمین که بوده خطبه‌ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی خدا که خاک بشر را به نور و مهر سرشت درون سینه ی او بذر عشق احمد کِشت چگونه دل نسپارند حکم عشقش را؟ مسیحیان کلیسا، یهودیان کنشت به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت اگر سواد الفبای عاشقی داری بخوان به خط معلّی به سرسرای بهشت که بوده خطبه‌ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی بلندمرتبه شاه است و ما غلام سیاه سوار کشتی عرش است و ما غریق گناه چه سر در آورد از ذات بی کرانش عقل؟ که غیر حضرت حق نیست کس از آن آگاه عجیب نیست که یکباره سینه چاک کند به یک اشاره ی انگشت مهربانش ماه به بام کعبه اذان بلال می گوید: قسم به اشهد انّ علی ولیّ الله که بوده خطبه ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی امین و خاتم و طه و حامد و منصور حبیب و داعی و حق المبین و شافع و نور نسیم‌ امن نوازش به درد و رنج جهان امید زندگی دختران زنده به گور کلیددار حریم خدای عزوجل تمام عالم هستی به خدمتش مامور به چارچوب زمین و زمان نمی گنجد فراتر است شکوهش از این حدود و ثغور که بوده خطبه ی خلقت به منبر ازلی که مرتضاست محمد، که مصطفاست علی..    سیده تکتم حسینی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا رحمت للعالمین بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود در هستی از علائم هستی نشان نبود مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت گنج نهان چگونه خودش را عیان کند؟ اسرار سینه با چه زبانی بیان کند؟ دلتنگ خویش بود خدا در سرای خویش می خواست همدمی بگزیند برای خویش اینگونه شد که یک نفس از روح خود دمید و از نور لایزال خودش نوری آفرید لبریز کرد عاطفه را در سلاله اش خلقی عظیم ریخت درون پیاله اش آنگونه خلق شد که نیاید مثال او روشن شد آسمان و زمین از جمال او همتا نداشت مثل خدا بی بدیل بود این نور خلق عالمیان را دلیل بود لبخند زد مراتب نعمت شروع شد زنجیره وار قصه خلقت شروع شد حور و ملک، اجنه و روح آفریده شد دریا و دشت، جنگل و کوه آفریده شد انسان حیات یافت و پا بر زمین گذاشت از خاک آن گرفت هرآنچه نیاز داشت انسان قرار بود که خوش زندگی کند تنها به پیشگاه خدا بندگی کند اما امان از آتش جهل و کشاکشش واحیرتا از آدم و آن نفس سرکشش هرگز دل از غرور و حسد شستشو نکرد ظلمی به خویش کرد که شیطان به او نکرد آنروز که بشر به ته خط رسیده بود از خاک زیر پاش خدا آفریده بود خالق، خودش به حکم تدبر زبان گشود نوری که آفریده خود بود را ستود ای فخر آسمان و زمین بی رقیب من ای جلوه قداست من ای حبیب من ناگفته حرف ها که تو داری شنیدنی ست وصف من از زبان تو آری شنیدنی ست ‌ در گوش این جهان خبر از آن جهان بده در آسمان به اهل زمین آشیان بده از رنج گور دخترکان را خلاص کن شان و مقام را به زنان ارمغان بده آری، به خاک بینی ابلیس را بمال آنروی سکه را به خلایق نشان بده انسان خودش که فکر خودش نیست، غافل است روح به خواب رفته او را تکان بده سمتش برو اگرچه نیاید به سمت تو آغوش مهر وا کن و او را امان بده وقتش رسیده ماه منیر ات کند حلول اینک خودی نشان بده یا ایها الرسول ای نور، من چگونه بشر را رها کنم؟ باید برای تو بدنی دست و پا کنم دل را به کار داد کمی گِل درست کرد با ذوق و با سلیقه خود دل درست کرد بر استخوان و گوشت او کالبد گذاشت بی منت از جمال خودش هر چه شد گذاشت او را صدا کن آمنه نامش مبارک است ذاتش ز هرچه پستی و زشتی ست منفک است امروز کودکی که در آغوش ات آمده است حسن ختام عهد نبوت محمد است ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خاتم الانبیاء (ص) آیینه ای که گل به صفایش معطر است فرزند پاک طینت مکه پیمبر است آن کودک یتیم که با لطف کردگار از جمع جن و انس و ملک نیز برتر است فرزند آمنه است که یک عمر جبرییل با افتخار تشنه ی دیدار دلبر است وصف کمال بی حد او را به هر زمان از هر زبان که می شنوم باز ابتر است با نام اوست جلوه ی مکه ،مکرمه با نور او مدینه سراسر منور است نامش محمداست امین تر از او نبود احمد همان که روحیه اش روح پرور است پیغمبری که وقت سحرگاه تاغروب چشم انتظار دیدن زهرای اطهر است  روح اله گائینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹