من از جهان بیتفاوتی فکرها و حرفها و صداها میآیم
و این جهان به لانهٔ ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنانکه تو را میبوسند
در ذهن خود طناب دار تو را میبافند.
فروغ فرخزاد ؛
هدایت شده از "nothing"
زن هارا از رقصیدن منع کردند.
از بوسیدن منع کردند.
زنها شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه،
رقصیدند بوسیدند آواز خواندند اما ،خنده؟ نه
فقط گریستند.