eitaa logo
فعالیتی انجام نمیشود.
181 دنبال‌کننده
13.3هزار عکس
26هزار ویدیو
371 فایل
@haaf zanvahy351
مشاهده در ایتا
دانلود
9.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهار ای بهار گم شده در غربت تکرارها وی گل خوشرنگ و خوشبو در میان خارها چشمه جانبخش و ابر پر کرامت روی توست تشنه بر باران مهرت مانده گندم زارها هرچه باشد یاد باران در دل ما زنده است میرسد امید از هر سو به این گلزارها ای امید عالم هستی بیا درمانده ایم ای عیار کامل کاملترین معیارها سیصد و سیزده نفر انصار تو کامل نشد هر چه افزون شد شمار دفتر امارها اینهمه ذکر و دعای ندبه و عجل به لب پس چرا دیگر موثر نیست این اصرارها ای گل باغ رسالت گر چه مشتاق تواییم مانع فیض است بین ما و تو دیوارها یوسف غربت زده کی می رسی از چاه غم تا که یکبار دگر ریزد بهم بازارها جمعه ها کابوس تنهایی است ای درد آشنا چشم بر راهند در این لحظه ها بیمارها تا نباشد اذن حق هرگز نمی آیی عزیز هر قدر رونق بگیرد بحث ها ، گفتارها روز و شب با آرزوی وصل مدهوش توام کی محقق می شود این وعده دیدارها آبان 99 @ravanedel
🕊﷽🕊 مُحمّد  را نكو همسر خدیجه عزیز قلب پیغمبر خدیجه‏ یقین باشد، پس از زهرا و زینب بود از هر زنى برتر، خدیجه‏ پناه امتى بود و نبى  را به روز بى كسى، یاور، خدیجه‏ گهى غمخوار، او هنگام سختى صفا بخش دل شوهر، خدیجه‏ گهى با خنده‏ى نوش آفرینش سرور قلب آن سرور، خدیجه‏ میان دلبران، همتاى او كیست؟ دل «لولاك» را دلبر، خدیجه‏ زنى چون حوریان، مجذوب شوهر همه آسایش همسر، خدیجه‏ وجود «رحمة للعالمین» را پرستار و نوازشگر، خدیجه‏ گرفته با ادب، چون هاله‏ى نور چراغ وحى را در بر، خدیجه‏ به طوفان بلا، چون كوه، محكم‏ به كشتى امان، لنگر خدیجه‏ مبارز محرمى، همراز و نستوه‏ شكوه غم، ز پا تا سر، خدیجه‏ توان بخش صفوف مؤمنان بود به تنهایى چو یك لشكر، خدیجه‏ چو می‏شد سنگباران خانه ‏ى او به پیش مصطفى سنگر،خدیجه‏ به شام تار خورشید نبوّت‏ بود مهتاب روشنگر، خدیجه‏ وفا و عشق و عفّت، زینت اوست ندارد غیر ازین زیور، خدیجه‏ چه خوش «اللَّه اكبر» گفت و بگذشت‏ ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه‏ همین وارستگى، شایسته‏ى اوست‏ چو زهرا  را بود مادر، خدیجه‏ كشد بار عطاى آسمانى‏ چو باشد مادر كوثر، خدیجه‏ چه كوثر، آن كه یكتا همچو طاهاست‏ صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه‏ ز نامش مادران برخود ببالند كه دارد یك چنین دختر، خدیجه‏ چه خوش باشد غلام خود بخواند «حسان» را در صف محشر، خدیجه‏ ✍حسان) 🌺🍃@ravanedel
. علیهاالسلام قریه در قریه پریشان شده عطر خبرش نافۀ چادر گلدار تو با مُشک تَرَش جاده خوشبو شده انگار كه بیرون زده است عطر دلتنگی گل از چمدان سفرش! قدمت پشت قدم‌های برادر جاری كوه سرریز شده چشمه به چشمه هنرش! در سفرنامه نوشتن چه مهارت دارد اشک چشمان تو با آن قلم شعله‌ورش گرچه دلتنگی تو سبک خراسانی داشت مانده در دفتر قم، بیت به بیت اثرش عطر معصوم تو در صبح شبستان پیچید كرد آیینه در آیینه پرآوازه‌ترش! پر از آواز كبوتر شده این شهر انگار كه خراسان به قم افتاده مسیر و گذرش! بی‌گمان دور ضریح تو نمی‌گردانند هركه چون دانۀ اسپند نسوزد جگرش! .@ravanedel
💠
هنر تعالی بخش
🔹 شما فرق بین دیوان منوچهری دامغانی با مرحوم را می ‌بینید؛ یكی نازل است یكی متنزّل؛ خیلی فرق است! بیان ذلك این است كه یك وقت هنرمندی است ادیب که انواع و اقسام پرنده‌ ها را می‌ شناسد صداها را می ‌شناسد درخت ها را می ‌شناسد برگ ها را می ‌شناسد، در یك غزل یا یك قصیده مثلاً ده‌ تا مرغ را با آهنگ هایشان درخت را با برگ هایشان گل را با رنگ هایشان می‌ شمارد، این می ‌شود منوچهری دامغانی؛ این است نیست. 🔹 یك وقت مثل مرحوم حافظ می شود؛ حافظ آن بالایی را آورده تشبیه كرده به درخت و گل و بلبل؛ ولی این، خود این پایینی ‌ها را ردیف و جمع كرده است! فرق حافظ و جناب منوچهری دامغانی _ گرچه او هم اشعار بلندی در بعضی از موارد دارد _ فرق بین نازل و متزّل است. 🔹 كسی كه هنرمندی او در این است كه انواع و اقسام مرغ ها را می‌‌ شناسد انواع و اقسام درخت ها را می ‌شناسد انواع و اقسام برگ ها را می ‌شناسد انواع و اقسام میوه‌ ها را می‌ شناسد انواع و اقسام گل ها و رنگ ها را می‌ شناسد، اینها را در یا ‌ای ردیف بكند، این می ‌شود منوچهری دامغانی! این نازل ها را جمع كرده این اشعار پیامی ندارد. یك وقت است كه از بالا را آورده در ساخته و آن متخیلِ ساخته را با جمال محسوس ارائه كرده، این متنزّل است یعنی نردبان درست كرده، خودش از بالا پله پله آمده پایین، دست مخاطب را می‌ گیرد، پله پله بالا می ‌برد و از مرحله حس به مرحله خیال و از مرحله خیال به می برد و او را عاقل می کند. 🔹 آن كه نتواند در راه بیاید و است، آن مطلب دیگری است؛ اما اگر كسی استعداد آن را دارد و می ‌تواند بیاید، اینها می ‌توانند بالا ببرند، برای اینكه راه درست كردند نردبان كردند راهنمایی هم كردند چراغ هم دادند. 📚 فلسفه هنر جلسه 7 تاریخ: @ravanedel
باز با یادِ تو از غم شدم آزاد... سلام میزنم عشق تو را یکسره فریاد؛ سلام شد علی(ع) نام تو و ضامن آهو لقَبت صد و ده بار به تو؛ حضرتِ صیاد؛ سلام از همانجا به منِ خسته محبت داری از همینجا به تو از جانبِ من باد؛ سلام کرد از مشرقِ ایوانِ تو خورشید طلوع سورهٔ شمس به گلدستهٔ تو داد؛ سلام ماه بر پیچ و خم پرچم ِ تو بست دخیل داد بر محضرت از صحن گوهرشاد؛ سلام ابر زائر شد و بالایِ سرِ گنبدِ تو قطره قطره قطره از لبش افتاد؛ سلام آمدم خانهٔ تو...از همه جا رانده شدم خانه ام شد حرَمت! خانه ات آباد!..سلام میشود حالِ دلم خوش! برسد بر گوشم- -با صدایت اگر از پنجره فولاد: سلام دست بر سینه رسیدم که گدایت باشم یا معین الضعفا، دست مریزاد...سلام! https://eitaa.com/hatzegoran