#روایت_شهدا
#شب_چهارم
متن زیر پیاده شده صوت روایتی از #سیره_شهدا است که توسط حجت الاسلام #ترابی_نسب
جهت بهرهمندی عزیزان حاضر در این خیمه گاه مکتوب #حکاکی_اشک ارسال شده است.
شادی روح همه شهدا و قائد شهیدمان صلوات.
سلام عرض و ادب
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
توفیق شده بود تو یکی از دوره های آموزش روایت گری حضور داشتیم استاد علیرضا پناهیان داستانی رو نقل میکنه از یکی از طلبه ها که داستان بسیار عجیبیه و اونم اینکه:
حاج آقای پناهیان میگفت یه طلبه ای به ما مراجعه کرد که حاج آقا -من روحانی گروهان بودم- زمان جنگ تو گروهان ما بچه ها گروهان با هم شوخی میکردن جشن پتو میگرفتن لب آب میرفتیم شنا میکردیم و خلاصه دوران خوشی رو با این بچه ها داشتیم
مابین این بچه ها یه نفر بودهیچ وقت پیش بچهها آستین کوتاه نمیشد،
شنا میرفتیم لباسش را پیش بچهها عوض نمیکرد.
جشن پتو میگرفتن مراقب بود که یه موقع لباسش بالا نره و خدمت شما عرض میکنم بچهها خیلی اذیتش نکنند
مخلص کلام اینکه ما هم گهگاهی قاطی این بچهها میشدیم و باهاش شوخی میکردیم تا اینکه یه بار ما رو کشید برد پشت چادر تبلیغات گروهان.
گفت حاج آقا دوست دارم بدونی که قصه چیه که من ما بین بچهها نمیام شنا نمیکنم لباسمو عوض نمیکنم یا غیر از این حرفها
میگفت شرح زندگیش رو برای ما گفت و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتیم.
گفت حاج آقا میخوای بدونی زیر این لباس چه خبره؟
میگفت آستینش رو زد بالا و پیرهن رو داد بالا دیدم تمام تنش خالکوبی و مبتذله.
گفت حاج آقا من یه دوران جاهلیتی داشتم مابین من بود و خدایم.
الان هم دوست ندارم کسی بدونه.
اومدم جبهه پاکش کنم
خاکش کنم.
میگفت من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و خیلی باهاش رفیق شدیم تا اینکه گذشت بعد از مدتی رفتیم عملیات و بعد از عملیات بچه های تعاون ما رو صدا کردن که حاج آقا فلان عزیز تو گروهان ما بودپیکرش برگشته وصیت کرده که بعد از شهادت من پیکرم هم تحویل حاج آقا بدید.
میگفت من پیش خودم مات و متحیر موندم من این همه قرآن و دعا و نماز و شب و مناجات آخر این همه رفتیم خط و برگشتیم یه تار مو از سر ما کم نشد و این عزیز با اون شرح زندگی که از خودش تعریف کرده بود رفت خط و به شهادت رسید.
پیش خودم گفتم عجب آدم رند و زرنگیه چون من اون روز ازش پرسیده بودم خب تو با این شرایط که نمیخوای کسی بدون زیر لباست چه خبره برای سنگ غسال خونت چکار میکنی؟
گفت حاج آقا غصه نخور برای اونجاش هم یه فکری کردم
تا بچهها گفتن آقا پیکرش رو گفته بعد از شهادت تحویل شما بدیم گفتم عجب آدم رند و زرنگی بود خواست اینجوری به من بفهمونه که من بعد از شهادت وصیت میکنم پیکر من و شما کاراشو انجام بدید و ببرید تجهیز و تغسیل رو انجام بدید که کسی متوجه نشه که زیر این لباس چه خبره
من پیش خودم گفتم الان سریع برم پیکرشو تحویل بگیرم بالاخره آبروی یه شهید رو حفظ بکنم
گفت مشوش و مضطرب و نگران اومدم سراغ بچهها گفتم آقا شهید فلانی پیکرش کجاست
گفت کنار خاکریز داخل برانکارد دستش را روی پتو گذاشتیم
گفت این شهید رو هر چی گشتم پیداش نکردم
رفتم دوباره سراغ بچهها گفتم آقا من پیداش نکردم
گفت حاج آقا حق دارید نشناسیش!
گفت دست من رو گرفت آورد کنار یه برانکاردی پتو انداخته بودند روش.
پتو رو زدم کنار
گفت دیدم کل جنازه سوخته
به اندازه یه پلاستیک کوچیک یه ذره گوشت ازش باقی موند
زدم تو سرم
نشستم روبروش
اونجا تازه فهمیدم گفته بود من برای سنگ غسالخانم یه فکری کردم یعنی چی
یعنی یه جوری با خدا معامله بکنند منو یه جوری به شهادت برسونه که هیچکس متوجه نشد زیر این لباس چه خبره و تو دوران جاهلیت زندگی من چی گذشته.
تناسب این داستانم امشب با قصه حضرت حر هست.
یه جوری اومد محضر ابا عبدالله سر به زیر
التماس کرد به آقا که آقا براش شهادت نوشت.
اول توبهش رو قبول کرد.
بعد شهادت نوشت.
بعدش هم جزو اولین کسانی بود که وارد میدان شد
و جزو کسانی بود که آقا ابا عبدالله بالاسرش حاضر شد
و همه با همه به خاطر این بود که آقا ابا عبدالله الحسین علیه سلام فرمود: سثکَلَتک اُمُک
گفت مادرت فاطمه ی زهراست هر کسی دیگه بود اسم مادرم رو میآورد جواب میدادم.
مادرت اما فاطمه ی زهرا سلام علیه است
یه ارادت
یه محبت
یه خدمت شما عرض بکنم عرض ارادت نسبت به بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام اللهعلیها حر رو نجات داد.
از ضلالت و گمراهی و جزء کسانی شد که دیگه اسمش نامش تو قصه ی کربلا ماندگار شد و نامش کنار ابا عبدالله الحسین علیه سلام
در طول تاریخ ابدی شد و باقی ماند و ماندگار شد یا علی مدد
@hakakiashk
📚 نکاتی از گزارش نحوه شهادت عبدالله بن حسن علیهماالسلام
1-لحظات پایانی امام لحظات نبرد تن به تن با پیاده نظام سپاه یزید بود.
🔻إنَّ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ أقبَلَ فِي الرَّجّالَةِ نَحوَ الحُسَينِ عليه السلام ؛
🔺فَأَخَذَ الحُسَينُ عليه السلام يَشُدُّ عَلَيهِم فَيَنكَشِفونَ عَنهُ
2- با نتیجه نگرفتن در نبرد تن به تن محاصره همه جانبه حضرت آغاز شد.
🔻ثُمَّ إنَّهُم أحاطوا بِهِ إحاطَةً
3- گویا این مرحله از جنگ در نزدیکی خیام رخ داده است که این پسر بچه توانسته خود را از خیمه به امام برساند و حضرت زینب سلام الله علیها هم به دنبالش آمده است. و نکته اصلی این است که تا حدی به امام نزدیک شدهاند که صدای ایشان را شنیدهاند که جلوی او را بگیر.
🔺فَأَخَذَتهُ اُختُهُ زَينَبُ ابنَةُ عَلِيٍّ لِتَحبِسَهُ،
🔻 فَقالَ لَهَا الحُسَينُ عليه السلام : اِحبِسيهِ
4- عبدالله از میان محاصره خود را به امام رساند و در کنار امام ایستاد.
🔻ثُمَّ إنَّهُم أحاطوا بِهِ إحاطَةً
🔸فَأَبَى الغُلامُ وجاءَ يَشتَدُّ إلَى الحُسَينِ عليه السلام ،
🔺 فَقامَ إلى جَنبِهِ .
5-با توجه به سن عبدالله که هنوز به بلوغ نرسیده بود و حمله بَحرُ بنُ كَعبِ به امام که می خواست با شمشیر به امام بزند و دفاع عبدالله از امام با دستش و سپس در آغوش کشیدن عبدالله و چسباندنش به سینه امام؛ یک حقیقت مشخص می شود و آن اینکه حضرت در این مرحله از جنگ نشسته است و قدرت برخاستن ندارند. این مطلب را مرحوم مقرم هم در مقتل الحسینش اشاره کرده است.
🔺فَقامَ إلى جَنبِهِ .
🔸قالَ: وقَد أهوى بَحرُ بنُ كَعبِ بنِ عُبَيدِ اللّه ِ ـ مِن بَني تَيمِ اللّه ِ بنِ ثَعلَبَةَ بنِ عُكابَةَ ـ إلَى الحُسَينِ عليه السلام بِالسَّيفِ
🔹وهو جالس على الأرض لا يستطيع النّهوض (مقتل الحسین مقرم, ص 280)
فَأَخَذَهُ الحُسَينُ عليه السلام فَضَمَّهُ إلى صَدرِهِ،
6- از نوع گفتگوی حضرت با عبدالله اینطور بر می آید که همین یک ضربه، کار او را خواهد ساخت و عبدالله در لحظات احتضار قرار خواهد گرفت. چرا که نه کسی هست که او را به خیمه ببرد و نه توان و فرصتی برای امام هست که جلوی خونریزی او را بگیرد. پس حضرت او را به دیدار پیامبر وعده می دهد.
🔺وقالَ: يَا بنَ أخي، اِصبِر عَلى ما نَزَلَ بِكَ ، وَاحتَسِب في ذلِكَ الخَيرَ، فَإِنَّ اللّه َ يُلحِقُكَ بِآبائِكَ الصّالِحينَ؛ بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله وعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ، وحَمزَةَ وجَعفَرٍ ، وَالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ صَلَّى اللّه ُ عَلَيهِم أجمَعينَ .
🖇تاريخ الطبري: ج 5 ص 450
7- با همه این توضیحات به نظر میرسد که دیگر نیاز نبود که کسی به عبدالله در حال جان دادن تیری پرتاب کند. آن هم به گلوی او! آن هم تیری که این پسربچه را ذبح کند. آن هم توسط حرمله!!!
🔺قالَ: فَرَماهُ حَرمَلَةُ بنُ الكاهِلِ ـ لَعَنَهُ اللّه ُ ـ
بِسَهمٍ، فَذَبَحَهُ وهُوَ في حِجرِ عَمِّهِ الحُسَينِ عليه السلام .
8- دو کودک در آغوش امام توسط حرمله ذبح شدند یکی فرزند امام و دیگری عبدالله بن حسن علیهما السلام
🖇الملهوف: ص 173
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
#امام_زمان
#کربلا
🔻#حکاکی_اشک پژوهشی در تاریخ اسلام🔻
@hakakiashk
📚 زینب کبری چه دید و شنید؟
📌شهادت عبدالله بن حسن علیهماالسلام از نگاه زینب کبری علیها السلام
🔺 در ماجرای شهادت حضرت عبدالله بن حسن علیهما السلام وضعیت حضرت زینب سلام الله علیها را نگاه کنید:
1️⃣ برای سومین بار از خیمه بیرون آمدند و شاهد داغ دیگری بودند (اولین بار شهادت علی اکبر، دومین بار شهادت علی اصغر و این سومین بار)
2️⃣ ببینیم چشمان زینب کبری چه صحنه ای را می بیند:
▪️الف: محاصره امام
🔺 ثُمَّ إنَّهُم أحاطوا بِهِ إحاطَةً
▪️ب: حملات به امام
🔺إنَّ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ أقبَلَ فِي الرَّجّالَةِ نَحوَ الحُسَينِ عليه السلام
🔻وقَد أهوى بَحرُ بنُ كَعبِ بنِ عُبَيدِ اللّه ِ ـ مِن بَني تَيمِ اللّه ِ بنِ ثَعلَبَةَ بنِ عُكابَةَ ـ إلَى الحُسَينِ عليه السلام بِالسَّيفِ
▪️ج: خود امام که گویا کم کم ضعف بر ایشان غلبه پیدا می کند
🔺وهو جالس على الأرض لا يستطيع النّهوض
🖇 مقتل الحسین مقرم, ص 280
3️⃣ اگر فرض را بر این بگیریم که زینب کبری به خیام بازگشته باشند در این لحظات باید این صداها را شنیده باشند( اگر نگوییم که آن حضرت آنجا بوده و می دیده است!):
▪️الف: صدای ناله وااماه (وای مادرم) عبدالله پس از ضربه به دست و آویزان شدن به پوست.
🔻ونادَى الغُلامُ: يا اُمَّتاه!
📎الإرشاد: ج 2 ص 110
▪️ب: صدای دلداری امام به عبدالله در لحظات آخر عمر شریفش
🔺وقالَ: يَا بنَ أخي، اِصبِر عَلى ما نَزَلَ بِكَ ، وَاحتَسِب في ذلِكَ الخَيرَ، فَإِنَّ اللّه يُلحِقُكَ بِآبائِكَ الصّالِحينَ؛ بِرَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله وعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ، وحَمزَةَ وجَعفَرٍ ، وَالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ صَلَّى اللّه عَلَيهِم أجمَعينَ .
🖇تاريخ الطبري: ج 5 ص 450
▪️ج: نمیدانم ایا لشکر عمربن سعد پس از آنکه تیر حرمله بر گلوی عبدالله نشست خوشحالی کردند یا خیر؟؟؟
همه این ها را زینب دید و شنید و صبر کرد.
سلام علی قلب زینب الصبور
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
#امام_زمان
#کربلا
🔻#حکاکی_اشک پژوهشی در تاریخ اسلام🔻
@hakakiashk
📚چرا حرمله عبدالله بن حسن علیهماالسلام را کشت؟
🔺هنوز هم برای من این سوال هست که با وجود اینکه سپاهیان یزید می دیدند که عبدالله در حال جان دادن است. و با دست قطع شده و خونریزی که دارد و دلداری امام که می شنیدند علی القاده تا دقائقی دیگر باید جان می داد
🔻پس چرا حرمله به سمت او تیر زد؟
🔺چرا او را ذبح کرد؟
🔸می دانید ذبح برای بریدن سر زمانی که جان در بدن هست استفاده می شود.
🔹آیا یزیدیان می خواستند دل امام را بسوزانند؟
🔹آیا از جنگ خسته شده بودند و می خواستند زودتر جنگ را تمام کنند و به سمت غارت و غنیمت بروند؟
🔹آیا قصد حرمله این بار خود امام بود که گلوی عبدالله سپر شد؟
❓واقعا چرا این کار را کرد؟؟؟
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
#امام_زمان
#کربلا
🔻#حکاکی_اشک پژوهشی در تاریخ اسلام🔻
@hakakiashk
حکاکی اشکحجت الاسلام ترابی نسب - روایت سیره شهدا- شب چهارم محرم 1405.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
در این فایل صوتی حجت الاسلام ترابی نسب به مناسبت #شب_چهارم محرم و جهت استفاده محبان اباعبدالله از شهیدی می گوید که از گذشته ای خاص توبه کرد و خدا نیز توبه اش را پذیرفت.
شبیه حر که گذشته ای خاص داشت.
گذشته ای که باعث تمامی اتفاقات روز عاشورا شد.
اما در یک لحظه و یک آن، حر بازگشت.
و چه چیز زیباتر از اینکه او حقیقتا بازگشت و ولی خدا او را با آغوش باز پذیرفت.
شادی روح همه شهدا و قائد شهیدمان صلوات.
#محرم
#امام_زمان
#امام_حسین
#شب_چهارم
🔻 #حکاکی_اشک | پژوهشی در تاریخ اسلام 🔻
@hakakiashk
🔰 #شب_پنجم: بیان نکاتی از مقتل جناب #عبدالله_بن_حسن علیهما السلام
محرم ۱۴۰۵
🔻📚 نکاتی از گزارش نحوه شهادت عبدالله بن حسن علیهماالسلام 📚 مطالعه
🔻زینب کبری چه دید و چه شنید؟ 📚 مطالعه
چرا حرمله عبدالله بن الحسن علیهماالسلام را کشت؟ 📚 مطالعه
🔸 حفظ جان امام واجب است 📚 مطالعه
🔹 ضعف شدید 📚 مطالعه
🔺 قاتلان عبدالله با امام چه کردند؟ 📚 مطالعه
🔹 بدن پايمال سُم ستوران 📚 مطالعه
🔺 چشمان نیمه باز 📚 مطالعه
🔹 کوچکترین مدافع حرم 📚 مطالعه
🔺 غیرت حسنی 📚 مطالعه
🔹برایشان پدر باش! 📚 مطالعه
🔺 حروف مقطعه! 📚 مطالعه
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
#امام_زمان
#کربلا
🔻#حکاکی_اشک پژوهشی در تاریخ اسلام🔻
@hakakiashk
از عبدالله بن حسن تا آوین امیرکاشانی
مکتب امام حسین علیهالسلام اینگونه است که در آن کودکانش هم همچون پیران خردمند میاندیشند.
برخی گمان میکنند مثل عبدالله دیگر نیست.
امام شهیدمان فرمودند ملت ما دریسهای عاشوراییاش را خوب یاد گرفته است.
درسی که عبدالله بن حسن به کودکان و نوجوانان ما داده است این است که مهم نیست چند سالت باشد.
مهم این است که امامت را رها نکنی.
والله لاافارق عمی...
مثل آوین ۸ ساله که آرزویش این بود که به رهبر شهیدش بپیوندد.
این خاصیت مکتب عاشوراست.
پینوشت: در تصویر پیوست دست نوشته این شهیده ۸ ساله را می بینید که چند روز پس از شهادت رهبرش نوشته و خودش به امام شهیدش پیوست...
خدایا ما را حسینی زنده بدار
و مانند حسین و در مکتب حسین با شهادت از این دنیا ببر.
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
#امام_زمان
#کربلا
#سیره_شهدا
🔻#حکاکی_اشک پژوهشی در تاریخ اسلام🔻
@hakakiashk
📚 قاسم امام تنهاست!
🔻تنها شدن امام حسین علیه السلام را در واقعه شهادت قاسم بن الحسن علیهماالسلام می توان دید.
قاسم در رجزش به این مورد اشاره می کند.
هذا حسين كالأسير المرتهن
🖇مقتل الحسین خوارزمی ج2 ص32
اين حسين ، همانند اسيرِ به گروگان گرفته شده در ميان مردم است
قاسم به شهادت رسید
و باز هم امام در نزد او از تنهایی و بی یاوری اش میگوید:
وَاللّه ِ كَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ.
جنايتكاران و تجاوزگران بر آن ، فراوان و ياورانش اندك اند
🖇تاريخ الطبري: ج 5 ص 447
شاید یکی از علل گریه قاسم هنگام به میدان آمدن همین بوده باشد.
فخرج و دموعه على خديه
🖇مقتل الحسین خوارزمی ج2 ص31
لحظه به لحظه امام تنها و تنهاتر می شود...
#حکاکی_اشک
#شب_ششم
#قاسم_بن_حسن
🔻 #حکاکی_اشک | پژوهشی در تاریخ اسلام 🔻
https://eitaa.com/hakakiashk