#پندیات
رفته بودم سوی قبرستان شهر
هر که را دیدم سوا خوابیده بود
در کنار یکدگر ریز و درشت
هر کسی در زیر پا خوابیده بود
خاک بر سر بود در گل هر کسی
بی غذا و بی هوا خوابیده بود
دلبر از عاشق جدا خوابیده و
عاشق از دلبر جدا خوابیده بود
پهلوانی با همه کوپال و یال
بی توان و ادعا خوابیده بود
آنکه دورش بود ده ها پاچه خوار
زیر گل در انزوا خوابیده بود
قلدری که حق ما را خورده بود
مرده با نفرین ما خوابیده بود
آنکه جر می داد خود را با صداش
زیر سنگی بی صدا خوابیده بود
یا فقیری مرده بود از گشنگی
در کنار اغنیا خوابیده بود
آنکه می چربید نازش در جهان
بی لحاف و متکا خوابیده بود
سوختم وقتی که دیدم تاجری
در کنار یک گدا خوابیده بود
با همه مال و منالش طفلکی
مثل آن یک لا قبا خوابیده بود
ظالم و مظلوم هم در یک ردیف
رعیتی با کدخدا خوابیده بود
زور می زد آنکه عمری در معاش
ساکت و بی اشتها خوابیده بود
دوست با دشمن همه در زیر خاک
با غریبی آشنا خوابیده بود
حاکمی که امر دایم می نمود
زیر گل بی اعتنا خوابیده بود
دختری که از همه دل می ربود
در کنار مورها خوابیده بود
آنکه عمری حق و ناحق می گرفت
رشوه و مال ربا خوابیده بود
سارقی که مال مردم می ربود
دست خالی در عزا خوابیده بود
پس دو دستی بر سر خود کوفتم
چونکه دیدم هر که را خوابیده بود
گوشه ای دیدم فهندژ هم غریب
توی قبری بی نوا خوابیده بود
اسداله فهندژ سعدی (بلبل شیرازی )
@hal_khosh
#داستان
لطفا با دقت بخوانید
شخصی گفته
ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد....
داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:
راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید...
مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد...
بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود....
ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگر
آن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج میدادم؟
راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم!؟
اگر مردم، نوشتههایی به پیشانی خود بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟ نوشتههایی همچون:
"کارم را از دست دادهام"
"در حال مبارزه با سرطان هستم"
"در مراحل طلاق، گیر افتادهام"
"عزیزی را از دست دادهام"
"احساس بی ارزشی و حقارت میکنم"
"در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم"
“بعد از سالها درس خواندن، هنوز بیکارم”
“مریضی در خانه دارم”
و صدها نوشته دیگر شبیه اینها......
همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمیدانیم....
بیائیم نوشتههای نامرئی همدیگر را خوب درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمیشود فریاد زد ...
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
💠#داستان
👈قوی ترین انسانها
پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه از محلى عبور مىكرد.
گروهى از جوانان مشغول زور آزمايى بودند، به اين ترتيب كه سنگ بزرگى را بلند مىكردند تا ببينند چه كسى بهتر مىتواند آن را بلند كند.
هنگامى كه جوانان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند، گفتند: يا رسول اللَّه! شما اينجا بايستيد و ميان ما داورى كنيد كه كدام يك از ما بهتر وزنه را بلند مىكند.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبول كرد و آنها به كار خود ادامه دادند. در آخر كار، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: مىخواهيد بگويم از همه شما قوىتر و نيرومندتر كيست؟
گفتند: بلى يا رسول اللَّه!
حضرت فرمود: از همه قوىتر و نيرومندتر كسى است كه وقتى به خشم مىآيد، خشم بر او غلبه نكند؛
بلكه او بر خشمش غلبه كند. و خشم او را در راهى كه رضاى خدا نيست نيندازد.
همچنين آن گاه كه از چيزى خوشش مىآيد، آن خوش آمدن، او را به غير رضاى خدا نيندازد و بتواند بر ميل و رغبت خودش مسلّط شود.
📕گفتارهاى معنوى، استاد مطهرى، ص 233.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
یارو به حیف نون مسیج میده : یه کم پول داری بهم قرض بدی؟
حیف نون پاسخ میده :
سلام پیامت ارسال نشد.
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
🔹 یادمان باشد همیشه
ذرهای حقیقت
پشت هر "شوخی کردم"
❤️💌
🔸 کمی کنجکاوی
پشت "همینطوری پرسیدم"
🔹 قدری احساسات
پشت "به من چه اصلا"
❤️💌
🔸 مقداری خِرَد
پشت "چه میدونم"
🔹 و اندکی درد
پشت "اشکالی نداره" وجود دارد!
❤️💌 @hal_khosh
💠#داستان
مردانگی
سعدى مىگويد: صاحبدلى پهلوانى را ديد كه در وزنهبردارى و توان جسمى بى نظير، ولى از نظر روحى عاجز بود.
شخصى به او ناسزا گفته بود؛ او آن چنان خشمگين شده بود كه كف از دهانش خارج مىشد و به خود مىپيچيد.
صاحبدل از شخصى پرسيد: چرا پهلوان اين گونه بى تاب شده است؟
او در پاسخ گفت: چون كسى به او دشنام داده است.
صاحبدل گفت: اين فرومايه هزار من سنگ را بر مىدارد و طاقت بار يك سخن ندارد.
گلستان سعدى، باب 2، در اخلاق درويشان.
لاف سر پنجگى و دعوى مردى بگذار
عاجز نفس، فرومايه، چه مردى چهزنى
گرت از دست بر آيد دهنى شيرين كن
مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى
🔵حضرت على عليه السلام قهرمانى بود كه در دو جبهه از همه قوىتر بود:
يكى جبهه بيرونى كه در ميدانهاى نبرد هر پهلوانى را به خاك مىافكند
و از آن مهمتر جبهه درونى بود كه بر خود، مسلط بود. ارادهاش بر هر ميلى و بر هر شهوتى و بر هر انديشهاى حاكم بود.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
شخص تنبلی نزد بهلول آمده و پرسید :می خواهم از كوهی بلند بالا روم می توانی نزدیكترین را ه را به من نشان دهی؟
بهلول جواب داد: نزدیكترین و آسانترین راه : نرفتن بالای كوه است .
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
🏖- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ خودت را با کسی مقایسه نکن...
- آرامش میخواهی شکرگزار باش...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی کمک کن ؛ تو توانایی! شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن ندارند...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی با همه بی هیچ چشم داشتی ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻦ ، هدف داشته باش...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﺕ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﺪ.
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ وابسته نباش.
- ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
شخصی گفته :
یه روز یکی اومد دفتر کار ما به اسم "آقای قشنگ"
سه روز بود تمرین میکردم جلوش یه وقت نخندم اما وقتی گفت: سلام، قشنگ هستم، دیگه پهن شدم کف زمین
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
💠#داستان
✅هر راست نشاید گفت
پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد
اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت:
به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.
پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕