💠#داستان
👈قوی ترین انسانها
پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه از محلى عبور مىكرد.
گروهى از جوانان مشغول زور آزمايى بودند، به اين ترتيب كه سنگ بزرگى را بلند مىكردند تا ببينند چه كسى بهتر مىتواند آن را بلند كند.
هنگامى كه جوانان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند، گفتند: يا رسول اللَّه! شما اينجا بايستيد و ميان ما داورى كنيد كه كدام يك از ما بهتر وزنه را بلند مىكند.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبول كرد و آنها به كار خود ادامه دادند. در آخر كار، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: مىخواهيد بگويم از همه شما قوىتر و نيرومندتر كيست؟
گفتند: بلى يا رسول اللَّه!
حضرت فرمود: از همه قوىتر و نيرومندتر كسى است كه وقتى به خشم مىآيد، خشم بر او غلبه نكند؛
بلكه او بر خشمش غلبه كند. و خشم او را در راهى كه رضاى خدا نيست نيندازد.
همچنين آن گاه كه از چيزى خوشش مىآيد، آن خوش آمدن، او را به غير رضاى خدا نيندازد و بتواند بر ميل و رغبت خودش مسلّط شود.
📕گفتارهاى معنوى، استاد مطهرى، ص 233.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
یارو به حیف نون مسیج میده : یه کم پول داری بهم قرض بدی؟
حیف نون پاسخ میده :
سلام پیامت ارسال نشد.
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
🔹 یادمان باشد همیشه
ذرهای حقیقت
پشت هر "شوخی کردم"
❤️💌
🔸 کمی کنجکاوی
پشت "همینطوری پرسیدم"
🔹 قدری احساسات
پشت "به من چه اصلا"
❤️💌
🔸 مقداری خِرَد
پشت "چه میدونم"
🔹 و اندکی درد
پشت "اشکالی نداره" وجود دارد!
❤️💌 @hal_khosh
💠#داستان
مردانگی
سعدى مىگويد: صاحبدلى پهلوانى را ديد كه در وزنهبردارى و توان جسمى بى نظير، ولى از نظر روحى عاجز بود.
شخصى به او ناسزا گفته بود؛ او آن چنان خشمگين شده بود كه كف از دهانش خارج مىشد و به خود مىپيچيد.
صاحبدل از شخصى پرسيد: چرا پهلوان اين گونه بى تاب شده است؟
او در پاسخ گفت: چون كسى به او دشنام داده است.
صاحبدل گفت: اين فرومايه هزار من سنگ را بر مىدارد و طاقت بار يك سخن ندارد.
گلستان سعدى، باب 2، در اخلاق درويشان.
لاف سر پنجگى و دعوى مردى بگذار
عاجز نفس، فرومايه، چه مردى چهزنى
گرت از دست بر آيد دهنى شيرين كن
مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى
🔵حضرت على عليه السلام قهرمانى بود كه در دو جبهه از همه قوىتر بود:
يكى جبهه بيرونى كه در ميدانهاى نبرد هر پهلوانى را به خاك مىافكند
و از آن مهمتر جبهه درونى بود كه بر خود، مسلط بود. ارادهاش بر هر ميلى و بر هر شهوتى و بر هر انديشهاى حاكم بود.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
شخص تنبلی نزد بهلول آمده و پرسید :می خواهم از كوهی بلند بالا روم می توانی نزدیكترین را ه را به من نشان دهی؟
بهلول جواب داد: نزدیكترین و آسانترین راه : نرفتن بالای كوه است .
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
🏖- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ خودت را با کسی مقایسه نکن...
- آرامش میخواهی شکرگزار باش...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی کمک کن ؛ تو توانایی! شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن ندارند...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی با همه بی هیچ چشم داشتی ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻦ ، هدف داشته باش...
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﺕ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﺪ.
- آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ وابسته نباش.
- ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
شخصی گفته :
یه روز یکی اومد دفتر کار ما به اسم "آقای قشنگ"
سه روز بود تمرین میکردم جلوش یه وقت نخندم اما وقتی گفت: سلام، قشنگ هستم، دیگه پهن شدم کف زمین
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
💠#داستان
✅هر راست نشاید گفت
پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد
اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت:
به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.
پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
🔴داستان همیشگی مطب بعضی از پزشکان متخصص :
زنگ میزنی نوبت بگیری مثلا میگه ساعت ۴، ساعت ۴ میری میبینی به ۴٠ نفر دیگم ساعت ۴ نوبت دادن
نکته جالبش اینه که ساعت ۵ میشه ولی دکتر هنوز نیومده😅😆
#.. .
😄 @hal_khosh
نمیخوام پز بدم تحقیرتون کنم سرکوفت بزنم یا اینکه مایه داریمو به رختون بکشم
ولی جاتون خالی الان یه نیمرو خوردم با نون سنگک
#خندیدنی
😄 @hal_khosh
💠#داستان
👈جهاد با نفس
داستان معروفى درباره پورياى ولى، كه يكى از پهلوانان نامى و ارزشى بود، نقل شده است. او به كشورى سفر مىكند تا با پهلوانان درجه يك آنجا مسابقه بدهد.
او در حالى كه بسيارى از رقباى خود را به خاك رسانيده بود، زنى را ديد كه حلوا خير مىكرد.
پير زن كه پورياى ولى را نمىشناخت، پيش آمد و به او حلوا داد و گفت: حاجتى دارم براى من دعا كن!
گفت: چه حاجتى؟
پيرزن گفت: پسر من قهرمان كشور است و قهرمان ديگرى از خارج آمده و قرار است در همين روزها با پسرم مسابقه دهد. تمام زندگى ما با همين حقوق قهرمانى پسرم اداره مىشود. اگر پسر من زمين بخورد تمام زندگى ما تباه مىشود.
پورياى ولى گفت: مطمئن باش كه من دعا مىكنم.
پوريا ولى انديشيد كه آيا اگر قوىتر از آن پهلوان بود او را به زمين بزند؟ يا نه؟
او به اين نتيجه رسيد كه قهرمان كسى است كه با هواى نفس خود مبارزه كند.
روزى كه با طرف مقابل كشتى گرفت، خود را بسيار قوى يافت و او را بسيار ضعيف؛ به طورى كه مى توانست به سرعت بر او غلبه كند؛ ولى براى آنكه كسى نفهمد، با او كشتى گرفت و بعد طورى خود را سست كرد كه حريف او را به زمين زد.
نوشتهاند كه در همان وقت احساس كرد كه گويى خداى متعال قلبش را باز كرد، گويى ملكوت را با قلب خود مىبيند؛ چون يك لحظه با نفس خود جهاد كرد.
📕گفتارهاى معنوى، شهيد مطهرى، ص 329.
#خواندنی
کانال #داستان و #طنز حال خوش 👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕