eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
3.4هزار ویدیو
80 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 👈غرور 🌸امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‌ ذَرَّهٍ مِنْ‌ کِبْرٍ. داخل بهشت نمی شود ، کسی که در قلبش ذره ای از کبر و غرور باشد 📚وسائل الشیعه ؛ جلد ‌۱۵ ، صفحه ۳۷۵] ✅ما نباید خود را از دیگران بهتر ببینیم ؛ چه بسا آن شخص گنه کار بعدا توبه کند و عاقبت به خیر شود و ما – خدای ناکرده- عاقبت به شر شویم 🔴در شب هفدهم ماه مبارک رمضان که پیغمبر صلى الله علیه و آله به معراج تشریف برد و همه جا را دید و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شیطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله ! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ ((بیت المعمور)) منبرى بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید که از کیست ؟ آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از کیست ؟ شیطان عرض کرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائکه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائکه از عبادت و بندگى من تعجب مى کردند! هر وقت که تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملک بر مى خاستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من این بود که خداوند از من بهتر چیزى را خلق نفرموده ؛ ولى یک بار دیدم امر به عکس شد و رانده درگاه او شدم . و الان کسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احدیت نیست . اى محمد صلى الله علیه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تکبر نمایى ، چون هیچ کس از کارهاى الهى آگاه نیست . 🔴در ملاقات خود با حضرت یحیى عرض کرد: من جزو ملائکه بودم و چهار هزار سال سرم را از یک سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم این شد که از صفوف ملائکه بیرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گردیدم 📚داستانهایی از ابلیس صفحه ۴۰ به نقل از خزینه الجواهر ۶۴۶ کانال و حال خوش🔻 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥خاطره ای خنده دار از استاد حاج شیخ حسین انصاریان کانال و حال خوش 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92💕💙💕
💠 به معنای شب نمی‌باشد . 🔶لیله الرغائب یعنی شبی که به خاطر پاداش‌ها و فضیلت‌های فراوانی که دارد مورد میل و رغبت فراوان است و یا به معنای شب پاداش‌های است . ✍️زیرا «رغائب» جمع «رغیبه» است که هم به معنای «کار مورد رغبت» آمده و هم به معنای «پاداش و عطای فراوان» . 🟢امشب از از خدا بخواهیم رغبت‌های یک سال ما را هدایت و اصلاح کند. 🌸فَاستبقوا الخیرات شویم، بالاترین خیرات زمینه‌ سازی ظهور مولاست، که باید به سمتش سبقت بگیریم.
پسری که پدرش را مجبور کرد ماشین قراضه‌اش را دو خیابان پایین‌تر پارک کند، اما نامه‌ای که بعد از مرگ پدر در داشبورد پیدا کرد، او را نابود کرد... 🚗🏚️😭 «فرهاد» دانشجوی پزشکی بود و همیشه از وضعیت ظاهری پدرش و به‌خصوص ماشین پیکان قدیمی و پر سروصدای او خجالت می‌کشید. هر روز صبح که پدرش او را به دانشگاه می‌رساند، فرهاد با لحنی تند می‌گفت: «بابا! تو رو خدا جلوی در دانشگاه نرو! همین‌جا توی کوچه پشتی نگه‌دار. آبرویم می‌رود اگر بچه‌ها ببینند من با این لگن می‌آیم! دود ماشینت همه را خفه کرد!» پدر هر بار با لبخندی مهربان و چشمانی که کمی غمگین می‌شد، می‌گفت: «چشم پسرم... هرطور تو راحت باشی.» و او را دور از چشم همه پیاده می‌کرد. سال‌ها گذشت. فرهاد پزشک شد، پولدار شد و برای خودش ماشین شاسی‌بلند خرید و دیگر سوار ماشین پدر نشد. پدر پیر شد و از دنیا رفت. بعد از مراسم خاکسپاری، فرهاد تصمیم گرفت آن ماشین قراضه را که گوشه حیاط خاک می‌خورد، به اسقاطی بفروشد تا از شرش خلاص شود. وقتی داشت مدارک ماشین را از داشبورد خالی می‌کرد، چشمش به یک عکس قدیمی و سیاه و سفید افتاد. عکسِ پدرش بود در جوانی، که با کت و شلواری شیک به یک ماشین «بنـز» آخرین مدل تکیه داده بود و می‌خندید. فرهاد تعجب کرد. پدرش هیچ‌وقت نگفته بود که چنین ماشینی داشته است. پشت عکس را نگاه کرد. دست‌خط پدرش بود، با جوهری که کمی پخش شده بود: «امروز این عروسک (ماشین بنز) را فروختم. دلم سوخت، چون خیلی دوستش داشتم... اما دکترها گفتند هزینه عمل قلبِ پسر کوچکم "فرهاد" خیلی سنگین است و فقط با پول این ماشین جور می‌شود. ماشینم رفت، اما فدای یک تپشِ قلبِ پسرم. با باقی‌مانده پول، این پیکان را خریدم تا مسافرکشی کنم و خرج داروهایش را در بیاورم. خدایا شکرت که پسرم زنده ماند...» فرهاد روی فرمان ماشین قراضه افتاد. بوی عرق تن پدرش هنوز توی ماشین بود. او سال‌ها از ماشینی خجالت می‌کشید که «قیمتِ زنده ماندنِ خودش» بود. او سوار بر وسیله‌ای شده بود که پدرش غرورش را با آن معامله کرده بود تا قلب پسرش از حرکت نایستد. فرهاد آن ماشین قراضه را نفروخت؛ آن را در حیاط خانه‌اش نگه داشت تا هر روز یادش نرود که ضربان قلبش را مدیون چه کسی است. نتیجه اخلاقی: پدرها قهرمانان خاموش تاریخ‌اند. آن‌ها از آرزوهایشان، از جوانی‌شان و از غرورشان می‌گذرند تا ما قد بکشیم. اگر پدرت ماشین مدل پایین دارد، اگر لباسش کهنه است، اگر دستانش میلرزد... خجالت نکش! این‌ها جای زخم‌هایی است که برای سپر شدن جلوی مشکلات تو برداشته است. یک چالش مردانه: همین الان اگر پدرت زنده است، برو و بر دستانش بوسه بزن. اگر ماشینش مدل پایین است، با افتخار کنارش بنشین و شیشه را پایین بده تا همه ببینند تو پسرِ این شیرمرد هستی👌🩷🩷 پیشاپیش روز پدر را خدمت دوستان تبریک عرض میکنم
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 سخت‌ترین ساعت زندگی انسان چه زمانی است؟!
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مناجات خدایا اگرجزتو بازیگری خوگرفتم
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام عليك يا صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجك الشريف. فراق و دوري تو ما را مي كشد يا صاحب الزمان عج ... اللهم عجل لوليك الفرج
🔴 تا بوده اینطور بوده! 🔻 وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می‌رفت پر شد ، خانمی کنار یک‌ مرد انگلیسی نشست . خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود . مرد انگلیسی پرسید ، چرا نگرانید ؟ مشکلی هست؟ 🔸 خانم فرانسوی گفت من با خودم 10.000یورو دارم که بیش‌از مقدار مجاز برای خارجی است مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفش کنیم . اگر پلیس شما را گرفت ، اقلا نصفش حفظ شود . آدرستان در انگلیس را به‌ من بدهید تا به شما برگردانم. و همین‌ کار را کردند . 🔸 در بازرسی مرزی خانم فرانسوی جلوتر از مرد انگلیسی رد شد و حتی چمدانش را نگشتند . 🔸نوبت مرد انگلیسی که شد . مرد انگلیسی شروع به داد و فریاد کرد و گفت سرکار ! این خانم 10 هزار یورو با خودش دارد . نصفش را به‌ من داده تا رد کنم . نصف دیگرش هم با خودش است . بگیریدش . من یک انگلیسی هستم و به‌ وطنم خیانت نمی‌کنم . من با شما همکاری کردم تا ثابت کنم چه‌قدر بریتانیای‌ کبیر را دوست دارم . 🔸 زن را بازرسی کردند و پول را گرفتند . افسر پلیس از میهن‌ دوستی او تقدیر کرد و گفت حتی یک‌ قاچاق ساده ، به اقتصاد کشور ضرر می‌زند و از مرد انگلیسی بسیار تشکر کرد . قطار به‌ راهش ادامه داد و به انگلیس رفت . 🔸 زن فرانسوی بعد از دو روز دید که همان مرد انگلیسی جلوی منزلش است . 🔸مردِ انگلیسی با آرامش معناداری ، پاکتِ‌ حاوی 15.000 یورو را به وی داد و گفت این 10 هزار یورو پول شما و این 5 هزار هم جایزه شما ! 🔸 تعجب نکنید . من می‌خواستم حواس آن‌ها از کیف خودم که حاوی 3 میلیون یورو بود پرت کنم ! و مجبور شدم چنین حیله‌ای به‌کار برم ! ⛔️ نتیجه : گاهی "هیاهو برپاکردن" پوششی‌ است برای فراموشی خیلی چیزها! و دزدی و غارت بیشتر.
🌺امام زمانم !🌺 🍃چندگاهیست... چندگاهیست وقتی می گویم: «اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن» با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد چندگاهیست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه » به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم چندگاهیست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة» دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای چندگاهیست وقتی میگویم: «و فی کل الساعة» دلم نمی سوزد که همه ساعاتم ازآنِ تو نیست چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا» احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم، کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا وناصرا» به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمیزند چندگاهیست وقتی می گویم: «و دلیلا و عینا» یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا» یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا» به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو ،طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم اما چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد، هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم، هم سرپرستم باشی، هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم وهم احساس کنم خدا در نزدیکی من است... و باز هم با شرم می گویم : اللهم عجل لولیک الفرج @hal_khosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
09120281178244.mp3
زمان: حجم: 6.5M
🌸السلام علیک یا صاحب الزمان🌸 🍃قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت🍃 🎤 👈 علیهم السلام سید مجید کانال اشعار امام زمانی🔻 https://eitaa.com/joinchat/2107310290C3a6462568c