1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺چه کنم غم از دل برود❓
🎙 استاد #پناهیان
حلقه ثالثه جلسه 3.pdf
حجم:
342.8K
#حلقه_ثالثه
تقریر جلسه ۳
تعریف مشهور از علم اصول، اشکال اول به تعریف، راهحل اشکال اول.
حلقه ثالثه جلسه 4.pdf
حجم:
335K
#حلقه_ثالثه
تقریر جلسه ۴
تعریف مشهور از علم اصول، اشکال اول به تعریف، راهحل اشکال اول - اشکال دوم.
حلقه ثالثه ۵.mp3
زمان:
حجم:
17.7M
#حلقه_ثالثه
جلسه ۵
تعریف مشهور از علم اصول، اشکال دوم، راهحل اشکال دوم.
استاد شیخ محمدهادی #عصمتی
حلقه ثالثه ۶.mp3
زمان:
حجم:
18.2M
#حلقه_ثالثه
جلسه ۶
تعریف مشهور از علم اصول، اشکال سوم به تعریف.
استاد شیخ محمدهادی #عصمتی
حلقه ثالثه جلسه 5.pdf
حجم:
719.6K
#حلقه_ثالثه
تقریر جلسه ۵
تعریف مشهور از علم اصول، اشکال دوم، راهحل اشکال دوم.
حلقه ثالثه ۷.mp3
زمان:
حجم:
18.8M
#حلقه_ثالثه
جلسه ۷
تعریف مشهور از علم اصول، نکته تکمیلی در اشکال دوم - جواب محقق نائینی رحمهالله از اشکال سوم به تعریف.
استاد شیخ محمدهادی #عصمتی
مکتب اصولی شهید صدر
نمونه سوال حلقه ثانیه
پاسخ سوالات این نمونه سوال
👇👇
پاسخ سوالات عبارتی
۱ عبارتی
الف: دلیل بر برائت عقلی این است که وجود واقعی تکلیف محرک نیست بلکه وجود علمی تکلیف محرک است لذا وقتی مکلف علم به تکلیف ندارد پس مقتضی برای حرکت و امتثال تکلیف ندارد و شکی نیست که عقاب بر تکلیفی که مقتضی حرکت نداشته قبیح است.
ب: مربوط به اثبات مسلک قبح عقاب بلا بیان است.
۲ عبارتی
الف: وقتی دلیل محرز قطعی داریم دیگر به اصول عملیه رجوع نمیکنیم چون حجیت ندارند.
ب: دلیل عدم حجیت اصول عملیه در فرض وجود دلیل محرز قطعی این است که دلیل محرز قطعی موضوع اصول عملیه را که شک در تکلیف است را برمیدارد که به آن اصطلاحا ورود میگویند.
۳ عبارتی
الف: موافقت قطعیه واجب نیست زیرا علم به جامع بیش از این اقتضا و منجزیت ندارد که فعلی انجام شود که وافی به جامع باشد یعنی ترک کامل جامع نشود کافی است.
ب: مخالفت قطعیه حرام است زیرا علم به جامع دارد و علم به جامع منجز است و اقل آن این است که یک طرف را امتثال کند.
۴ عبارتی
الف: بحث مربوط به تفاوت ورود و حکومت است.
ب: حکومت و ورود تفاوت اساسی دارند زیرا دلیل وارد حقیقتا موضوع دلیل مورد را از بین میبرد ولی در حکومت دلیل حاکم دلیل محکوم را تفسیر میکند و مراد جدی از دلیل محکوم را تعیین میکند البته لسان و تعبیر در دلیل حاکم نفی موضوعی است ولی واقعیت آن نفی حکم است یعنی نفی حکم میکند به لسان نفی موضوع.
پاسخ سوالات تشریحی
۱ تشریحی
کلمه بما شئت دلیل را از وجوب منصرف میکند زیرا در وجوب معنا ندارد گفته شود هر چه خواستی انجام بده یعنی وجوب معلق بر مشیت و خواسته مکلف نمیشود.
۲ تشریحی
در استصحاب کلی قسم دوم علم به حدوث کلی در ضمن یکی از دو فرد داریم و یقین به ارتفاع یکی از دو فرد و عدم ارتفاع فرد دیگر داریم ولی نمیدانیم آن فردی که کلی در ضمن آن محقق شده بود آیا فرد معلوم البقاء بود که در این صورت کلی باقی است یا فرد معلوم الارتفاع بود که در این صورت کلی باقی نیست مثلاً یقین دارد کلی انسان در این اتاق در ضمن زید یا عمرو محقق شد و یقین دارد زید الان داخل اتاق نیست و اگر عمرو داخل اتاق شده یقینا الان هم هست ولی نمیداند همان ابتدا زید داخل اتاق بود یا عمرو. در این موارد میتواند استصحاب کلی را انجام دهد.
۳ تشریحی
دو دلیل تعارض کرده اند یکی میگوید فلان کار حرام است دیگری میگوید واجب است این دو دلیل تعارض میکنند چون با هم تنافی دارند لذا دلالتشان بر وجوب و حرمت که دلالت مطابقی بود از حجیت ساقط میشود ولی هر دو دلالت مشترک بر نفی حکم ثالث دارند یعنی دلالت التزامی دارند بر اینکه آن کار مکروه یا مستحب نیست آیا این دلالت التزامی به تبع دلالت مطابقی از حجیت ساقط میشود یا کما کان حجیت دارد بستگی دارد حجیت و سقوط حجیت دلالت التزامی را تابع حجیت و سقوط حجیت دلالت مطابقی بدانیم که در این صورت نفی ثالث نمی شود و همین را شهید صدر قبول دارند یا تابع ندانیم که در این صورت نفی ثالث میشود.
۴ تشریحی
الف: شک سببی یعنی شکی که سبب شک دیگری میشود مانند شک در طهارت آب که منشأ شک در جواز شرب آب میشود. شکی که از شک سببی نشأت گرفته شک مسببی نام دارد مانند شک در جواز شرب آب در مثال فوق.
ب: احکامی که معلق بر شرطی هستند قبل از تحقق شرط فعلیت پیدا نمیکنند لذا اگر قبل از تحقق شرط موضوع آن تغییر اندکی بکند آیا حکم معلق را میتوان با استصحاب برای موضوع تغییر یافته اثبات کرد یا نه مثلاً حکم حرمت آب انگور معلق بر غلیان است حال اگر انگور کشمش بشود و با پخته شدن آب موجود در آن غلیان پیدا کند به حکم استصحاب همین حکم حرمتی که معلق بر غلیان بود را دارد یا استصحاب جاری نمیشود.
۵ تشریحی
اول کلمه نقض به معنای رفع شیئ محکم است و چیزی که اقتضایش مشکوک است استحکام ندارد لذا نقض در این موارد به کار برده نمیشود.
دوم اینکه نقض یقین به شک در جایی صدق میکند که شک در بقای چیزی داشته باشیم یعنی یک چیز باشد که یقینی الحدوث بوده و همان چیز مشکوک البقاء شده است. این قضیه در موارد شک در مقتضی صدق نمیکند زیرا چیزی که شما در بقایش داریم چون نمیدانیم اساسا اقتضای بقا داشته یا نه حمل بر عدم بقاء کردن نقض یقین به شک نیست.