eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 باورهای گردویی در‌ زندگی🐒 🍃
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت158 . خیلی زود شلوغ شد و همسایه هم که آدم خوبی به نظر می‌رسید با
🤝♥️ . پلیس اومد و چنتا سوال پرسید و منم همه چی رو گفتم و صورتجلسه کرد و گفت باید حتماً چند روز دیگه پزشک قانونی هم برم و اینکه دکترم گفت باید حتما بستری بشم که مخالفت کردم و گفتم من بچه شیرخوار دارم و دکترم اول گفت نمیشه ولی بعدش گفت با مسئولیت خودت میتونی بری و همینطور هم شد. داشتم آماده میشدم برم که گوشیم زنگ خورد و دیدم پروانه است که گفت چیکار میکنی و چی شده، منم با حرص گفتم هیچی! شکایت شازده رو کردم و همین روزا میره زندان، دوتامون بی شوهر میشیم؛ البته من که آرزو دارم اما تو...پروانه پرید تو حرفم و خواست حرف رو عوض کنه گفت باشه عزیزم برات سوپ درست میکنم و منتظرت می مونم بیایی خونه! قطع کردم و مطمن شدم داره اخبار رو برای احمد مخابره میکنه! احمدی ‌که قلب منو بسیار شکسته بود و باید حالا حساب پس میداد.با بدبختی دست آتوسا رو گرفتم و راهی خونه شدم و همین که رسیدم گوشیم زنگ خورد و با کمال تعجب دیدم برادر دومم هست که اتفاقی با زن بچه تصمیم گرفته بودن بیان دیدن من؛ تا پروانه متوجه شد رنگش به کل پرید و باز رفت اتاق خودشو حبس کرد و صد البته به احمد رسوند که نیا سارا برات قشون کشی کرده و این حرفا.جلیل و زن و بچه اش اومدن و من با همون حال خراب ازشون پذیرایی کردم و درباره موضوع پیش اومده هم چیزی بهشون نگفتم چون هم ناراحت میشدن و هم نمیخواستم یه بار دیگه جلوی بچه هام باباشون رو کتک بزنن تا اینکه جلیل که آتوسا رو خیلی دوست داشت بغلش کرد و آتوسا هم با شیرین زبونی گفت بابا مادرم رو دعوا کرد و چا.قو کرد توی ش.کمش! جلیل و خانمش مات و مبهوت نگاه من کردن که دیگه ناچار شدم بگم چی شده البته با سانسور و تحریف. گفتم آره راست میگه ولی چاقویی در کار نبود و لگد زد به شکمم که جلیل رگ غیرتش باد کرد و بلند شد و داد زد حالا باید بگی؟! من باید از زبون این بچه بشنوم؟ سارا هرچی سرت اومده اول تقصیر خودت بوده که همیشه زبون به کام میگرفتی و چیزی نمیگفتی! پریدم تو حرفش و گفتم داداش قربون غیرتت برم اما خوب من و مصطفی قول و قراری گذاشتیم و چیزی به پایانش هم نمونده بزار دیگه حرفی و بهونه ای برای احمد نباشه...پرید تو حرفم و عربده زد مصطفی بیخود کرده! حرف صد تا بزرگتر رو نمی شنوی حرف یه الف بچه برات شده سند؟! خودم دلم پر بود و با این کلام اشکم جاری شد که فاطمه زن برادرم بغلم کرد و گفت الهی من بمیرم که تو اینقدر شکننده شدی! .
تقویم نجومی اسلامی ✴️ چهارشنبه 👈12 دی/ جدی 1403 👈30 جمادی الثانی 1446 👈1 ژانویه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای امور زیر خوب است. ✅جابه جا شدن و نقل و انتقال. ✅انواع دیدارهای سیاسی مذهبی و صله رحم. ✅اقدام به درمان و معالجات. ✅فصد و خون دادن. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅کاشت درخت. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅خرید و فروش. ✅و مقدمات ازدواج خوب است. 👶 برای زایمان مناسب و نوزاد خوش قدم و شایسته و صبور است. 🚖سفر: مسافرت شدیدا مکروه است و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد. 🔭 احکام نجوم. 🌗 امروز تا عصر قمر در برج جدی و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️عمل جراحی. ✳️آغاز درمان و معالجه. ✳️تشکیل تعاونی ها و امور مشارکتی. ✳️برداشت محصولات کشاورزی. ✳️بذر پاشی و کاشت‌. ✳️وام و قرض دادن و گرفتن. ✳️و شکار و صید و ماهیگیری‌ نیک است. ✳️برای مطالب بیشتر و دریافت تقویم نجومی هر روز باجستجوی کلمه" تقویم همسران" به کانال ما در تلگرام و ایتا بپیوندید. 💑مباشرت امشب: مباشرت امشب و فردا : زمان مجامعت جنیان است و ممکن است فرزند جن زده شود. 💉💉 حجامت. خون دادن و فصد حکمی ندارد. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت باعث ایمنی از بلیات می شود. 😴🙄 تعبیر خواب: خوابی که (شب پنجشنبه )دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 1 سوره مبارکه"حمد" است. بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین... و از مفهوم این آیه چنین استفاده میشود که نامه یا حکمی از جانب بزرگی به خواب بیننده برسد و سبب خوشحالی وی گردد و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن. 🔵 چهارشنبه برای ، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود. 👕👚 دوخت و دوز. چهارشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن  وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود.ان شاالله. ✴️️ وقت استخاره. در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) ❇️️ روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه که موجب عزّت در دین میگردد. 💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_رضا_علیه السلام_ و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد 🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله....🌸
21.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼👉 ❄️ سلام صبحتون عالی امروزتون سرشاراز موفقیت❤ ❄️✨ان شالله امروز پراز ❄️✨خیر و برکت باشه ❄️✨دلتون به پاکی صبح زندگیتون سرشار از آرامش🌹🍃 روزتون پراز حس خوب زندگی 🌹🍃
رازهایــی درباره‌‌ی مــردان *آقایان زودتر از خانم‌ها بی‌خیال می‌شوند. خانم ها مدت زمان طولانی‌تری نسبت به آقایان تجربیات بد و منفی خود را به یاد خواهند داشت و استرس، اضطراب و غم را زود فراموش نمی‌کنند. در مقابل، آقایان کمتر روی رویدادهای ناخوشایند می‌مانند و سعی می‌کنند زود آنها را فراموش کنند. بنابراین وقتی شما سعی می‌کنید در مورد بحث دیشب سر حرف را باز کنید، همسرتان آن را کاملاً فراموش کرده است. *آنها به سپاسگزاری پاسخ می‌دهند. نشان دادن مراتب سپاسگزاری از او در نحوه‌ی برخورد و رفتار او تأثیر بسیار بزرگی می‌گذارد. *مطالعات نشان داده‌اند که مردان وقتی همسران شان از کمک آنها سپاسگزاری می‌کنند، بیشتر به آنها کمک می‌کنند. *آقایان ایما و اشاره و کنایه‌های شما را درک نمی‌کنند. *آقایان ممکن است سیگنال‌هایی مانند لحن حرف زدن یا ایما و اشاره‌های شما را متوجه نشوند. به خصوص این كه آنها از روی چهره شما نمی‌توانند غمگین بودنتان را تشخیص دهند. *اگر می‌خواهید پیام خود را به او برسانید، باید مستقیماً در مورد پیامی که می خواهیدبدهيد حرف بزنید رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت159 . پلیس اومد و چنتا سوال پرسید و منم همه چی رو گفتم و صورتجلسه
🤝♥️ خلاصه جلیل کلی گفت و نصیحت کرد و تهدید کرد و اصرار داشت جمع کنم و باهاش برم که باز روی حرف مصطفی تاکید کردم و گفتم دیگه این آخرین روزای قول و قرار نمیرم تا تکلیفم مشخص بشه و جلیل با خشم و دلخور و رفت و دم رفتن برگشت سمتم و با صورتی سرخ شده گفت ببین سارا اگه بفهمم رفتی و رضایت دادی دیگه برادری به اسم جلیل نداری که با سر تایید کردم و در ادامه گفت به اون نامرد بگو یه بار دیگه از من و بقیه داداشا یه کتک حسابی طلب داری! اینو گفت و با صورتی برافروخته رفت.با افسردگی برگشتم سمت خونه و به اتاقم پناه بردم و امید و آتوسا هم دور و برم میچرخیدن که از پریز شنیدم که پروانه به احمد میگه بیا رفتن! نه! نه! برای دعوا نیومده بود! انگار خبر نداشت و ...نفسی حرصی بیرون دادم که صدای بلند شازده رو شنیدم که پروانه درو براش باز کرد و با صدای رسا گفت سلام پروانه خانم! بی معرفت نیومدی چرا؟! جات خیلی خالی بود دختر! میگفت و هدفش رنج دادن بیشتر من بود که دیگه مثل این چند وقته حسابی عادت کرده بودم بنابراین خودم رو زدم به اینکه نشنیدم‌. امید و آتوسا سریع بهش ملحق شدن و کلی بلند بلند و با ذوق برای پروانه از وصلت خواهرش با کورد ها میگفت و میرسوند که خوشحاله. من البته گوش های تیزی داشتم و شنیدم پروانه اروم اروم بهش میگه برو عذر خواهی کن احمد وگرنه برات بد میشه به خدا! میگم برو! جون من! به خاطر من و ...از اینکه نبخشمش کاملا مطمن بودم اما اونم حیله گر تر از این حرفا بود. دیگه شازده حرف هاش رو زد و به زعم خودش دق به دل من کرد و حالا که آخر شب شده بود انگار حرف ها و تاکیدات سوگلی روش تاثیر گذاشته بود اومد توی اتاق من که اونجا بخوابه! اصلا محلش ندادم و خودم رو به خواب زدم ولی نقطه ضعف های منو خوب بلد بود به همین خاطر باز کلی نازم کرد و حسابی منتم رو کشید و گریه کرد و گفت الهی دستم بشکنه و گ.ه خوردم و این زنک هر.زه عصبی ام کرد و جبران میکنم و .. که کمی نرم شدم اما هنوزم قصدم اصلا رضایت دادن نبود چون ضربه بدی بهم زده بود.خلاصه اون شب احمد هرچی منت کشی کرد من رام نشدم تا اینکه با من من گفت باشه ملکه! من یه فکر دیگه برات دارم که از دلت دربیارم! پرسشگر نگاش کردم که لبخندی زد و اروم گفت ببین متوجه شدم این بی پدر پول داره رو نمیکنه!
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سیاست های خانومانه.... 🌸🍃🍃🍃
مادر شوهر . . . اگر خونه مادرشوهرتون رفتید و مادرشوهرن باهاتون سرسنگین رفتار کرد و خواستید این موضوع را با شوهرتون درمیون بذارید. اینجوری بگیم😍: عزیزم میدونم که تمام تلاشت رو می کنی که به من تو خونه مامانت خیلی بهم خوش بگذره اما اتفاقی که امشب افتاد منو ناراحت کرد امشب وقتی رفتیم خونه مامانت احساس کردم اصلا به توجهی نداره و حتی چند کلمه ای هم با من صحبت نکرد اینجوری نگیم😕: میدونی چیه همتون مثل هم هستید حیف من که خودم رو بدبخت کردم عروس خانواده شما شدم، مادرت که امشب عین .... وقتی دلش نمیخواد منو ببینه مجبوری منو ببری اونجا که حال همه رو بد کنه
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 🌿🌺﷽🌿🌺 «آرام زندگى كن!» هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد! نرمى بر سختى غلبه مى‌كند و لطافت بر خشونت. همه اين را مى‌دانند، ولى كمتر كسى به آن عمل مى‌كند! انسان، نرم و لطيف زاده مى‌شود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مى‌شود. 🍃گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مى‌آورند، نرم و انعطاف‌پذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده؛ پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطاف‌پذير، سرشار از زندگى است. آرام زندگى كن! هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى كن. 🦋پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمى و مهربانى كردن با آنان نصف زندگى است. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
‌ 🔰 -نبایستی زن و شوهر تصمیم بگیرند که خودشان هرچه گفتند، همان شود. آنچه خودشان می‌پسندند، آنچه را حتی آنها را تامین می‌کند، همان بشود. نه! اینطور نباید باشد. _باید بنا داشته باشند که با هم "سازگاری" کنند. این "سازگاری" لازم است اگر دیدید مقصود شما تامین نمی‌شود، مگر با کوتاه آمدن، "کوتاه" بیایید. (📖کتاب مطلع عشق ✍🏻مقام معظم رهبری)
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت160 خلاصه جلیل کلی گفت و نصیحت کرد و تهدید کرد و اصرار داشت جمع
🤝♥️ منگی ام رو که دید نیشخندی زد و گفت الکی به من می‌گفت شوهرم بدون مهریه طلاقم داده و مهر حلال جون آزاد کردم ولی جدیدا متوجه شدم پول مهریه رو تماما گرفته و قشنگ میتونم براش خونه جدا بگیرم! فقط الان باید راضیش کنم! نگاه تحقیر آمیزی بهش کردم و گفتم یعنی فکر کردی من نمی‌فهمم؟! فکر کردی دیوانه هستم ؟! گفتی و من باور کنم؟!‌ تو چوب و خطت پر شده جناب! دیگه وقت مکافاته! باز صداش رو ریز تر کرد و گفت نه دیوونه! ازش چک دارم و باهاش حسابی صحبت کردم و خامش کردم ولی هنوز دو دله! بعد سریع گوشی اش رو درآورد و پیامک های یک هفته پیش خودش و پروانه رو نشونم داد که درباره همون جریان بود و اوایل پیام ها پروانه مخالف بود ولی اواخرش دیگه داشت نرم میشد.‌احمد رو بهم با لبخند گفت خوب چی میگی عزیز من؟!‌ گفتم شکایت من چه ربطی به پول اون زنک داره؟!‌ نوچی از روی کلافگی کرد و گفت ده همین دیگه دختر! اگه تو از من شکایت کنی من باید چه خاکی توی سرم کنم؟ تو که میدونی من عصبی هستم و موقع دعوا دست خودم نیست و بعدش هم مثل خر پشیمون میشم؛ لحن کلامش پر از خواهش و التماس شد و گفت ببین دورت بگردم من به مصطفی قول دادم دیگه درسته؟!‌ به جون آتوسا درستش میکنم و این زن رو جدا میکنم ولی تو هم جون امید شکایت رو پس بگیر تا برگردیم سر زندگی مون! باور کن مثل خر تو گل گیر کردم؛ یه غلطی کردم و عقدش کردم و حالا باید بهش برسم دیگه مگه نمیدونی این روزا زنها میتونن مهریه رو بزارن اجرا و از این مکافات ؟! عاقل اندر سفیه نگاش ‌کردم و گفتم چقدر هم قیافه ات به آدم های پشیمون میخوره! پشیمونی از سر و صورتت میباره! گفت تو رو به جون امید قسم دادم پس رومو زمین ننداز به خدا نوکرتم! خلاصه اون شب کلی باهام حرف زد و گفت که خیلی زود قصد داره پروانه رو جدا کنه و میگفت حتی جاش رو هم سراغ دارم و چنتا خونه بالاتر ازخودمون یه مجتمع قدیمی هست که خونه هاش ارزونن ولی تا چند ماه دیگه مستاجر داره و باید یکم صبور باشی تا تخلیه کنن اونوقت پروانه رو میبرم اونجا. و نتیجه صحبت هاش این شد که به حرفش اعتماد کردم و ای کاش نمیکردم چون این کت.ک زدن هاش بعدها بازم ادامه پیدا کرد ولی حرفش درباره جدا شدن پروانه حقیقت داشت و واقعا تو فکر جدایی از من بود.بالاخره اینم برای اون روز من و زندگی پر از تلاطمم نقطه امیدی بود! همین که روزا سر خر پروانه رو نمیدیدم و صبحم رو با دیدن چهره کریه اش آغاز نمیکردم خودش فرجی بود.