رازهایــی دربارهی مــردان
*آقایان زودتر از خانمها بیخیال میشوند.
خانم ها مدت زمان طولانیتری نسبت به آقایان تجربیات بد و منفی خود را به یاد خواهند داشت و استرس، اضطراب و غم را زود فراموش نمیکنند. در مقابل، آقایان کمتر روی رویدادهای ناخوشایند میمانند و سعی میکنند زود آنها را فراموش کنند.
بنابراین وقتی شما سعی میکنید در مورد بحث دیشب سر حرف را باز کنید، همسرتان آن را کاملاً فراموش کرده است.
*آنها به سپاسگزاری پاسخ میدهند.
نشان دادن مراتب سپاسگزاری از او در نحوهی برخورد و رفتار او تأثیر بسیار بزرگی میگذارد.
*مطالعات نشان دادهاند که مردان وقتی همسران شان از کمک آنها سپاسگزاری میکنند، بیشتر به آنها کمک میکنند.
*آقایان ایما و اشاره و کنایههای شما را درک نمیکنند.
*آقایان ممکن است سیگنالهایی مانند لحن حرف زدن یا ایما و اشارههای شما را متوجه نشوند. به خصوص این كه آنها از روی چهره شما نمیتوانند غمگین بودنتان را تشخیص دهند.
*اگر میخواهید پیام خود را به او برسانید، باید مستقیماً در مورد پیامی که می خواهیدبدهيد حرف بزنید
رابطه زناشویی👩❤️👨
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت159 . پلیس اومد و چنتا سوال پرسید و منم همه چی رو گفتم و صورتجلسه
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#بیراهه
#پارت160
خلاصه جلیل کلی گفت و نصیحت کرد و تهدید کرد و اصرار داشت جمع کنم و باهاش برم که باز روی حرف مصطفی تاکید کردم و گفتم دیگه این آخرین روزای قول و قرار نمیرم تا تکلیفم مشخص بشه و جلیل با خشم و دلخور و رفت و دم رفتن برگشت سمتم و با صورتی سرخ شده گفت ببین سارا اگه بفهمم رفتی و رضایت دادی دیگه برادری به اسم جلیل نداری که با سر تایید کردم و در ادامه گفت به اون نامرد بگو یه بار دیگه از من و بقیه داداشا یه کتک حسابی طلب داری! اینو گفت و با صورتی برافروخته رفت.با افسردگی برگشتم سمت خونه و به اتاقم پناه بردم و امید و آتوسا هم دور و برم میچرخیدن که از پریز شنیدم که پروانه به احمد میگه بیا رفتن! نه! نه! برای دعوا نیومده بود! انگار خبر نداشت و ...نفسی حرصی بیرون دادم که صدای بلند شازده رو شنیدم که پروانه درو براش باز کرد و با صدای رسا گفت سلام پروانه خانم! بی معرفت نیومدی چرا؟! جات خیلی خالی بود دختر! میگفت و هدفش رنج دادن بیشتر من بود که دیگه مثل این چند وقته حسابی عادت کرده بودم بنابراین خودم رو زدم به اینکه نشنیدم. امید و آتوسا سریع بهش ملحق شدن و کلی بلند بلند و با ذوق برای پروانه از وصلت خواهرش با کورد ها میگفت و میرسوند که خوشحاله. من البته گوش های تیزی داشتم و شنیدم پروانه اروم اروم بهش میگه برو عذر خواهی کن احمد وگرنه برات بد میشه به خدا! میگم برو! جون من! به خاطر من و ...از اینکه نبخشمش کاملا مطمن بودم اما اونم حیله گر تر از این حرفا بود. دیگه شازده حرف هاش رو زد و به زعم خودش دق به دل من کرد و حالا که آخر شب شده بود انگار حرف ها و تاکیدات سوگلی روش تاثیر گذاشته بود اومد توی اتاق من که اونجا بخوابه! اصلا محلش ندادم و خودم رو به خواب زدم ولی نقطه ضعف های منو خوب بلد بود به همین خاطر باز کلی نازم کرد و حسابی منتم رو کشید و گریه کرد و گفت الهی دستم بشکنه و گ.ه خوردم و این زنک هر.زه عصبی ام کرد و جبران میکنم و .. که کمی نرم شدم اما هنوزم قصدم اصلا رضایت دادن نبود چون ضربه بدی بهم زده بود.خلاصه اون شب احمد هرچی منت کشی کرد من رام نشدم تا اینکه با من من گفت باشه ملکه! من یه فکر دیگه برات دارم که از دلت دربیارم! پرسشگر نگاش کردم که لبخندی زد و اروم گفت ببین متوجه شدم این بی پدر پول داره رو نمیکنه!
مادر شوهر . . .
اگر خونه مادرشوهرتون رفتید و مادرشوهرن باهاتون سرسنگین رفتار کرد و خواستید این موضوع را با شوهرتون درمیون بذارید.
اینجوری بگیم😍:
عزیزم میدونم که تمام تلاشت رو می کنی که به من تو خونه مامانت خیلی بهم خوش بگذره
اما اتفاقی که امشب افتاد منو ناراحت کرد
امشب وقتی رفتیم خونه مامانت
احساس کردم اصلا به توجهی نداره
و حتی چند کلمه ای هم با من صحبت نکرد
اینجوری نگیم😕:
میدونی چیه همتون مثل هم هستید
حیف من که خودم رو بدبخت کردم عروس خانواده شما شدم،
مادرت که امشب عین ....
وقتی دلش نمیخواد منو ببینه
مجبوری منو ببری اونجا که حال همه رو بد کنه
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
🌿🌺﷽🌿🌺
«آرام زندگى كن!»
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد!
نرمى بر سختى غلبه مىكند و لطافت بر خشونت. همه اين را مىدانند، ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند!
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
🍃گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مىآورند، نرم و انعطافپذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده؛ پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى كن.
🦋پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمى و مهربانى كردن با آنان نصف زندگى است.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🔰#سبک_زندگی_اسلامی
-نبایستی زن و شوهر تصمیم بگیرند که خودشان هرچه گفتند، همان شود. آنچه خودشان میپسندند، آنچه را حتی آنها را تامین میکند، همان بشود. نه! اینطور نباید باشد.
_باید بنا داشته باشند که با هم "سازگاری" کنند. این "سازگاری" لازم است اگر دیدید مقصود شما تامین نمیشود، مگر با کوتاه آمدن، "کوتاه" بیایید.
(📖کتاب مطلع عشق
✍🏻مقام معظم رهبری)
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت160 خلاصه جلیل کلی گفت و نصیحت کرد و تهدید کرد و اصرار داشت جمع
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#بیراهه
#پارت161
منگی ام رو که دید نیشخندی زد و گفت الکی به من میگفت شوهرم بدون مهریه طلاقم داده و مهر حلال جون آزاد کردم ولی جدیدا متوجه شدم پول مهریه رو تماما گرفته و قشنگ میتونم براش خونه جدا بگیرم! فقط الان باید راضیش کنم! نگاه تحقیر آمیزی بهش کردم و گفتم یعنی فکر کردی من نمیفهمم؟! فکر کردی دیوانه هستم ؟! گفتی و من باور کنم؟! تو چوب و خطت پر شده جناب! دیگه وقت مکافاته! باز صداش رو ریز تر کرد و گفت نه دیوونه! ازش چک دارم و باهاش حسابی صحبت کردم و خامش کردم ولی هنوز دو دله! بعد سریع گوشی اش رو درآورد و پیامک های یک هفته پیش خودش و پروانه رو نشونم داد که درباره همون جریان بود و اوایل پیام ها پروانه مخالف بود ولی اواخرش دیگه داشت نرم میشد.احمد رو بهم با لبخند گفت خوب چی میگی عزیز من؟! گفتم شکایت من چه ربطی به پول اون زنک داره؟! نوچی از روی کلافگی کرد و گفت ده همین دیگه دختر! اگه تو از من شکایت کنی من باید چه خاکی توی سرم کنم؟ تو که میدونی من عصبی هستم و موقع دعوا دست خودم نیست و بعدش هم مثل خر پشیمون میشم؛ لحن کلامش پر از خواهش و التماس شد و گفت ببین دورت بگردم من به مصطفی قول دادم دیگه درسته؟! به جون آتوسا درستش میکنم و این زن رو جدا میکنم ولی تو هم جون امید شکایت رو پس بگیر تا برگردیم سر زندگی مون! باور کن مثل خر تو گل گیر کردم؛ یه غلطی کردم و عقدش کردم و حالا باید بهش برسم دیگه مگه نمیدونی این روزا زنها میتونن مهریه رو بزارن اجرا و از این مکافات ؟! عاقل اندر سفیه نگاش کردم و گفتم چقدر هم قیافه ات به آدم های پشیمون میخوره! پشیمونی از سر و صورتت میباره! گفت تو رو به جون امید قسم دادم پس رومو زمین ننداز به خدا نوکرتم! خلاصه اون شب کلی باهام حرف زد و گفت که خیلی زود قصد داره پروانه رو جدا کنه و میگفت حتی جاش رو هم سراغ دارم و چنتا خونه بالاتر ازخودمون یه مجتمع قدیمی هست که خونه هاش ارزونن ولی تا چند ماه دیگه مستاجر داره و باید یکم صبور باشی تا تخلیه کنن اونوقت پروانه رو میبرم اونجا. و نتیجه صحبت هاش این شد که به حرفش اعتماد کردم و ای کاش نمیکردم چون این کت.ک زدن هاش بعدها بازم ادامه پیدا کرد ولی حرفش درباره جدا شدن پروانه حقیقت داشت و واقعا تو فکر جدایی از من بود.بالاخره اینم برای اون روز من و زندگی پر از تلاطمم نقطه امیدی بود! همین که روزا سر خر پروانه رو نمیدیدم و صبحم رو با دیدن چهره کریه اش آغاز نمیکردم خودش فرجی بود.
#خوشبختی_چیست؟
💕 خوشبختی یعنی پشت در زایشگاه منتظر بمونی تا بچهت سالم بدنیا بیاد و ببینیش
💕یعنی همسرت بهت بگه چقدر بهت افتخار میکنه
💕یعنی وقتی از سرکار برمیگردی خونه صدای شوخی و خنده ،خانوادهت از پشت در شنیده بشه
💕 یعنی مریضت از بیمارستان مرخص بشه
💕 یعنی پدرت با دیدن تو زیر لب بگه الهی شکر برای این اولاد خوب
💕 یعنی یهویی همه رسانه ها اعلام کنند همه مرزهای کره زمین برداشته شد
💕یعنی همه انسانهای روی زمین یک روز کودک بشن وقلکهاشونو بشکنن و تمام
پولها را به طور مساوی بین همه تقسیم کنند
💕یعنی برای مادرت غول چراغ جادو بشی تا صدات کرد حتی تو خیالش
توحاضر بشی بگی جانم مادر
💕یعنی وقتی سرت را میندازی پایین راه بری چشمت به کفش پاره ای نخوره
💕یعنی دست هیچ انسانی بالا نره مگر برای دعا و نوازش
💕یعنی تو همین فضای مجازی صادق باشیم و اخبار دروغ و ساختگی به مردم ندیم که روحیه شون خراب شه.
💕یعنی طوری زندگی کنیم که هرگز نه دروغ بشنویم و نه دروغ بگیم
💕خوشبختی یعنی صلح. یعنی آرزوی مرگ نکنیم برای هیچ ملتی. چون گریبان
خودمونو میگیره و خدا با ما قهر خواهد کرد
💕خوشبختی یعنی انسان بودن
🔹واقع بینی در تعیین مهریه ازدواج :
«هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن»
در خرید لباس به جیبت نگاه میکنی،
در مهریه خانم هم به جیبت نگاه کن !
گاهی افرادی میآیند نزد بنده عقد بخوانند، میگویم: چند تا؟ میگوید: هزار سکه!
هر چه اینها را نگاه میکنم که به این قیافه میخورد؟
میگویم: تو حضرت عباسی تا آخر عمرت هزار سکه میتوانی جمع کنی؟ چرا شوخی میکنید؟
میگوید: حالا چه کسی داده ؟
میگویم: اگر دامادی لحظهای که عقد میخواند، نیتش باشد که: بگو هزار سکه، من که بناندارم بدهم ! اگر نیتش باشد که ندهد، هر دفعه پهلوی خانم میرود انگار زنا میکند.
شوخی که نداریم. اول زندگی چرا با دروغ؟ در تعیین مهریه نگاه به جیبت کن !
مباحث حاج اقا قرائتی
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
همسرانه
❤️
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت161 منگی ام رو که دید نیشخندی زد و گفت الکی به من میگفت شوهرم بد
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#بیراهه
#پارت162
.من رفتم و به احمد رضایت دادم و نگم که کل خانواده ام روزی هزار بار زنگ میزدن و شماتتم میکردن و فقط مصطفی بود که با اینکه مثل جلیل قصد داشت تلافی رو سر احمد دربیاره اما بازم معتقد بود که اگه عنتر خانم خونه اش جدا شد بمون سر زندگیت و فقط به خاطر بچه هات ادامه بده چون اگه بری ضربه بدتری میخورن! که همونم به خاطر این مدت و فشار روانی بیش از حد روم رفتم پیش روانپزشک و بهم دارو داد ولی از ترس احمد و زنش نخوردم چون میترسیدم انگ دیوونگی هم بهم بزنن؛ آخه چند وقت پیش پروانه بهم گفت احمد اینطور بهش رسونده بود که میخواد تو رو( یعنی سارا رو) طلاق بده و من موندگار بشم چون انگار بهت شک کرده بود که با شوهر سابق من سر و سری دارید و از این حرفا و من یه بار از احمد درباره اش پرسیدم که گفت دروغ میگه و میخواد حرف توی دهن من بزاره و از این حرفا.
خلاصه قرار بر این شد که یه دو ماه دیگه مستاجر بلند شه و خانم بره خونه جدید که همونم کلی کلاس میزاشت من با پول خودم دارم میرم ولی برای من اصلا اهمیتی نداشت چون داشتم از زندانی که اون زنک برام درست کرده بود خلاص میشدم.
توی اون دو ماهه رفتار های عجیبی از پروانه میدیدم مثلا یه روز اومد و با بی شرمی بهم گفت احمدا ازم بچه میخواد که وقتی اینو ازش شنیدم انگار با پتک زدن توی سرم و با خشم گفتم به من چه که اینها رو بهم میگی؟ که حق به جانب گفت چه میدونم؟! احمد گفت بهت بگم! شبش از احمد پرسیدم که باز اون ابراز بی اطلاعی کرد و یا اینکه هر شبی که نوبتش بود احمد بره پیشش خانم از عصر انواع معجون ها رو برای خودش و احمد درست میکرد و میگفت ضعیف شدیم میخوام قوی بشیم و منه ساده نمیدونستم خانم دنبال بچه است.