📚 #یک_دقیقه_مطالعه
وقتی که در رستوران یا اماکن عمومی مقدار زیادی از دستمال کاغذی، يا صابون یا عطر رایگان استفاده می کنید، در حالی که در منزل خودتان این گونه نیستید، بدین معنا است که اگر شرایط اختلاس برای شما فراهم شود مطمئنا اختلاس می کنید!
اگر در جشن ها و بوفه ها زیاد غذا می خورید در حالی که می دانید شخص دیگری آن را حساب می کند، بدین معناست که اگر فرصت خوردن مال دیگران را پیدا کنید، این کار را انجام خواهید داد!
اگر حقوق در صف ایستادن و در صف بودن را راعایت نمی کنید، پس شما زمینه این را دارید که برای رسیدن به هدف خود از شانه دیگران هم بالا بروید.
اگر بر این باور هستید که هر چه را در خیابان پیدا کردید حق شما است ، در حالی که متعلق به شخص دیگری بوده که آن را گم کرده است، پس قابلیت دزدی در شما وجود دارد!
هنگامی که به قوانین راهنما و رانندگی توجهی ندارید و به آن اعتنایی نمی کنید، بیانگر این است که شما زمینه تجاوز و سرکشی را دارید حتی اگر قرار باشد اشخاص بی گناهی هم در این بین صدمه ببینند.
اگر به حیوانات آزار میرسانید - سگها را به آتش میکشید - و برای کسب پول و درآمد از آزار و اذیت و کشتار حیوانات ابایی ندارید پس شما بالقوه - در قبال دستمزد و پول - توان انجام این اعمال و جنایات را با همنوع و انسانهای دیگر دارید
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت12 . قضیه اون روز صبح رو تعریف کردم برای مامان و مامان هم که انگا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت13
.🦄🦄🦄
مامان گفت:
_آقا کمال چی میگه ؟
_چی داره بگه؟ اونم میگه باید زودتر میگفتی الان وقتش نیست البته ناگفته نمونه همون بهتر که زودتر نگفت وگرنه آقا بزرگ سریع کار رو جوش میداد
_حالا کوتاه اومده یا نه ؟
_نه والا انگار از جانب دختره خیلی مطمینه که اینجوری سفت ایستاده موندم به خدا
_حالا ایشالله زود عقد میکنه از سر مصیب هم می افته بگردید براش دختر بهتر پیدا کنید یادش میره
_هر کی رو میگم یه عیب روش میذاره
اونشب زن عمو هرچی اصرا کرد مامان نموند و گفت :
باید بریم خونه !
انگار اون حس کنجکاوی تموم شده بود و میخواست برگرده نقطه امن خودش تا همه چی رو برای خودش تجزیه و تحلیل کنه من هم همراه مامان برگشتم ولی مریم موند خونشون اونشب مامان سر شام قضیه مصیب رو تعریف کرد و بابا گفت :
مقصر مصیبه باید زودتر میگفت حالا دیگه دختره نشون کرده اس نمیشه کاری کرد
مامان همونطور که ظرفها رو توی سفره میچید گفت:
به قول اعظم خانم همون بهتر که زودتر نگفته حیف مصیب بیفته زیر دست غلام ،دختر خوب برا مصیب فراوونه ایناعقد کنن از سرش بیافته دختر آبجیم رو پیشنهاد میدم
بابا لیوان آبش رو سر کشید و گفت:
بهتره ما دخالت نکنیم خودش مادر داره بهتر میدونه چیکار کنه
_وا بدشون رو که نمیخوام مرجان هم مثل دسته گل میمونه مطمئنم مصیب ازش خوشش میاد
مرجان دختر خاله من بود خدایی نسبت به زهره اصلا قشنگ نبود و اخلاقای بچه گانه ای هم داشت و حالا مامان داشت خواهر زاده اش رو لقمه میگرفت برای مصیب پیش خودم گفتم:
همون بهتر که مصیب بیفته زیر دست آقا غلام تا بشه داماد خاله
نزدیک عید بود و خبرها میرسید که قراره عید نوروز زهره رو عقد کنن برای پسر عموش دیگه خیلی کم میرفتم خونه عمو جو خونشون سنگین بود و نشون میداد که مدام دعوا و مرافعه دارن ..نه عمو زورش به مصیب میرسید نه مصیب زورش به عمو اینها ...هرچی که بود یا جریان خواستگاری رو نگفتن به عمه یا اگه هم گفته بودن جواب رد شنیده بودن بالاخره دخترشون نشون شده پسر عموش بود
روز هفتم فروردین سال ۵۷ زهره رو عقد کردن برای پسر عموش ..عقد کنون رو توی خونه باغ گرفتن ،چیزی که توی اون مراسم زیاد به چشم می اومد نبودن مصیب بود زهره با اینکه به عقد پسر عموش در اومده بود ولی هنوز هم ناراحتی رو میشد از چشمهاش فهمید.
878.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎉شــــــــب
💫انتهای زیباییست
🎉برای امتداد فردایی دیگر
💫تا زمانی
🎉که سلطان دلت
💫 خـــداست
🎉کسی نمی تواند
💫دلخوشیهایت را ویران کند
🎉شبتون دلنواز و خوش
💫و در پناه خــالق مـــهربان
✨
تقویم نجومی اسلامی
✴️ سه شنبه 👈 2 بهمن / دلو 1403
👈20 رجب 1446👈21 ژانویه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
📛امشب شب چهار شنبه ساعت 19:52 قمر وارد برج عقرب می شود.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز سه شنبه برای امور زیر مناسب است.
✅امور ازدواجی.
✅خرید کردن.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅دیدار با روسا و مسولین.
✅خرید احشام چارپایان.
✅آغاز معالجه و درمان.
✅ریاضت و چله نشینی.
✅شروع به کار و کسب.
✅درختکاری.
✅خرید وسیله سواری.
✅و مسافرت خوب است.
✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران" را در تلگرام و ایتا جستجو کنید.
🚖سفر : مسافرت خوب است.
👶مناسب زایمان و نوزاد عمر طولانی دارد و در آینده حاکم بر منطقه ای می شود.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز قمر در برج میزان است و برای امور زیر خوب است:
✳️خواستگاری.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️خوردن نوشیدنی های دارویی.
✳️و تعویض و فروش جواهرات نیک است.
🔵نوشتن حرز و سایر ادعیه و نماز و بستن آن برای اولین بار مناسب است.
👨👩👧👦مباشرت امشب شب چهارشنبه : مباشرت کراهت دارد.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث ایمنی از بلا می شود.
💉💉حجامت خون دادن فصد.
🔴 #خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث صحت می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)
✅ وقت #استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
😴😴 تعبیر خواب.
تعبیر خوابی که امشب شبِ چهار شنبه دیده شود طبق آیه ی 21 سوره مبارکه "انبیاء" علیهم السلام است.
اتخذوا الهه من الارض هم ینشرون...
و از معنای آن استفاده می شود که اگر کسی با خواب بیننده کدورت یا مشکلی داشت بر طرف شود و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
کتاب تقویم همسران صفحه 115
❇️️ ذکر روز سه شنبه: یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد .
💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و #امام_باقر_علیه_السلام و #امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
✨🌹✨
🧕 #سياستهای_زنانه
➖ كلمه جادويی «چشم»!
🌸🍃 بعضی میگویند: مگر ما خدمتکار هستیم که «چشم» بگوییم؟!
✍🏼 خانم ها بدانند که چشم گفتن در مقابل شوهر، یک نوع مدیریتِ شما در دل همسر است.
اگر شما بخواهید شوهرتان را اسیر خودتان و در بندِ خانه و #محبوب خودتان کنید و از چشم او نیفتید، بهترین کار استفاده از کلمۀ چشم است.
💗 چشم، از زبان شما بیرون می آید و شما را روی چشم شوهرتان می گذارد! این تعابیر، شاعرانه نیست… تبعیتِ زن، خدمتِ هنرمندانه به #خویش است.
➖ خانم هایی که در جلوی شوهرشان سینه سپر هستند و از شوهرشان تبعیت نمیکنند، الان چه جایگاهی در مقابل #همسرشان دارند؟
➖ آیا همسرشان از دیدن آنها خوشحال میشود؟
➖ آیا از گفتگو با آنها لذت میبرد؟
💘 با چشم گفتن، جایگاه خانم ها پایین نمی آید، بلکه من معتقد هستم که چشم گفتن به همسر، بالا بردن #جایگاه_زن در خانه است.
رابطه زناشویی👩❤️👨
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت13 .🦄🦄🦄 مامان گفت: _آقا کمال چی میگه ؟ _چی داره بگه؟ اونم میگه با
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت14
.🌺🌺🌺
هرچی بود تموم شد و زهره و رضا عقد کردن و پای اون بشر به خونواده ما باز شد ..چند وقتی بعد از عقد کنون زهره یه روز که خونه عمو بودیم مامان رو به زن عمو گفت :
خب خداروشکر خطر دختر شمسی از سرتون گذشت
زن عمو همونطور که داشت میوه میچید توی بشقابها گفت :
وای نمیدونی چه باری از رو دوشم برداشته شده !
_مصیب چی اروم گرفته ؟
_هنوز قهره ولی خب یادش میره
_اونکه بله!! ولی زودتر دستش بند کنید راحتتر یادش میره
_تو فکرشم چند تایی دختر زیر سر دارمشما هم کسی سراغ داشتی بگو
_والا منکه نه نمیشناسم جز فک و فامیل کسی رو، تنها دختر دم بخت فامیلمون مرجانه
بعد انگار خودش هیچوقت به این موضوع فکر نکرده بود خندید و گفت :
ااا چرا من به فکر مرجان نبودم خدایی به هم میان نه اعظم خانم ؟!
زن عمو که باب میلش نبود جواب نه به دل کنکی داد و گفت :
هرچی خیر و قسمته پیش بیاد
مامان از اونروز با زن عمو سرسنگین شد مدام میگفت :
انگار رفتم به زور میگم بیاید دخترمون رو بگیرید خب خودت گفتی پیشنهاد بده
خلاصه که به مامان زیادی فشار اومده بود که زن عمو دختر خواهرش رو پسند نکرده بود... مدارس اونسال که تموم شد باز ما سه تا دختر برنامه ریختیم بریم خونه باغ ...وسایلمون رو پیچیدیم و قرار شد با عمو کمال راهی بشیم ولی لحظه آخر عمو کاری براش پیش اومد و نمیتونست ما رو ببره عموکمال میگفت :
کارم دو سه روز طول میکشه بعد میبرمتون
اینقدر غر زده بودیم که دست اخر مامان گفت :
میرید اول و آخرش دیگه اینهمه غر زدن نداره
و همون روز زری زنگ زد و گفت :
شوهر زهره میتونه ما رو ببره خودش و زهره هم میخوان بیان خونه باغ ماهم باهاشون بریم
مامان که از دست غر زدنهای من خسته شده بود رضایت داد و زن عمو هم همینطور، اینجوری شد که اونسال با رضا و زهره همراه شدیم برای رفتن به خونه باغ
شوهر زهره از لحظه سوار شدن گفت:
از همین حالا بگم تا برسیم همه چی آزاده هرکاری دوست داشتید بکنید دست و سوت و جیغ و همه چی آزاد
ماها خوشحال شدیم و زهره بهش توپید :
اینا رو دیگه نمیشه اروم کرد
_ولشون کن بذار خوش باشن ...
زهره و شوهرش دو سه روزی خونه باغ موندن و شوهر زهره توی کارها به آقا بزرگ کمک میکرد و خودش رو حسابی جا کرده بود پیش آقا بزرگ و خانم بزرگ
همسرداری
خانوما
⭕️یه وقتایی می بینید شوهرتون دمقِ و اخماش تو همه، یا زیاد توجهی نداره و مثلا سرش تو گوشی و تلویزیونه؛
👈اصلا گیر ندید بهش...👉
💯چون معمولا اینجور وقتا آقایون حتی اگه به زبونم نیارن، ولی نیاز به تنهایی دارن.. چی بهتر از این که شما درکشون کنید👌
🔺اگر میخواید توجهتون رو نشون بدید، یه خوراکی ای چیزی واسش ببرید، بعدشم برید به کارتون برسید و خودتونو سرگرم کنید.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت14 .🌺🌺🌺 هرچی بود تموم شد و زهره و رضا عقد کردن و پای اون بشر به خ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت15
.با ما بچه ها هم خوب بود مدام در حال بگو بخند بود، زری که بالاخره هم پسر عموش بود و هم شوهر خواهرش باهاش گرم میگرفت... ولی مریم خودش رو کنار کشیده بود خیلی تو جمعی که اون بود به قول خودش کارهای بچه گانه نمیکرد خانم بزرگ گاهی که می شنید مریم جی میگه سرش رو میبوسید و میگفت :
قربون دختر عاقل خودم برم خانمی شده برای خودش
ولی من دوست نداشتم خودم رو کنار بکشم از اون جمع و توی بگو بخندهاشون شرکت میکردم رضا خیلی راحت برخورد میکرد و من خودم هم میدونستم این نوع رفتار توی خانواده سنتی ما زیاد جایی نداره، من حتی با پسر عموهام هم به این راحتی نبودم ولی خب وفتی موقعیتی برای شاد بودن دست داده بود داشتم ازش نهایت استفاده رو میکردم
خانم بزرگ گاهی بهم تذکر میداد و میگفت :
مادر رضا نامحرمه تو هم بزرگ شدی دیگه اینجوری خندیدن درست نیست پیش روش
و من هربار میگفتم چشم ولی باز کار خودم رو میکردم ...بعد از سه روز رضا و زهره برگشتن و خانم بزرگ نفس راحتی کشید و گفت :
خوب شد رفتن !
دو هفته ای موندگار شدیم و بعد عمو کمال اومد دنبالمون تا برگردیم تهران زری میگفت :
کاش دایی کاری براش پیش اومده بود و رضا رو فرستاده بودن
منم خندیدم و گفتم :
اره بیشتر خوش میگذشت
ولی مریم اخم هاش رو کشید توی هم و گفت :
به من که اصلا
رابطه زن عمو و مامان از وقتی مامان مرجان رو پیشنهاد داده بود برای مصیب و زن عمو اونجوری جواب داده بود مثل قبل نبود البته مقصر مامان بود وگرنه زن عمو مثل قبل رفتار میکرد مامان به منهم مدام تذکر میداد:
نمیخواد زیاد بری اونجا بمونی فکر میکنن خبریه
ولی کی گوش میداد ؟!من و مریم باهم بودیم ،ولی اخلاقای متفاوت من و مریم داشت خودش رو نشون میداد اون مثل قبل دختر اروم ومنطقی و سر به زیری بود و توی چارچوب قواعد و مقرارت خانواده اش زندگی میکرد ...بلند نخنده...با مردی نامحرم حرف نزنه ...موهاش کامل پوشیده باشه...لباسهای مناسب بپوشه ...با صدای بلند حرف نزنه ...خلاصه هر چیزی رو که خانواده اش می پسندیدن بپسنده
ولی من اینجوری نبودم خوشگذرونی رو دوست داشتم اینکه مدام بهم بگن چیکار کنم و چیکار نکنم اذیتم میکرد دوست داشتم برای خودم تصمیم بگیرم که چی بپوشم و چی نپوشم.. با کی حرف بزنم و با کی نزنم
و همین اخلاقای متفاوت خواه ناخواه و کم کم من و مریم رو هم از هم دور میکرد
.
🍃🍃🍃🍃🌸
✨جوانی با دوچرخه اش با پيرزنی برخورد کرد
و به جاي اينکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛
🔹سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت:
چيزی از تو افتاده است.
🔸جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛
مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت..
🔹"زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد"
🔸"زندگی حکايت قديمي کوهستان است!
صدا می کنی و مي شنوی؛پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهند"
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli