❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . با اینکه وضع مالی آقامم تقریبا خوب بود ولی این خونه با
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
اون روز تا شب همه میرقصیدن و شاد بودن ولی من برای خودم و دلم عزاداری میکردم
خیلی سخته که بخوای با کسی زندگی کنی که علاقه ای نباشه
همش با خودم میگم
کاش اونروز اون حرف رو به نارین نزده بودم
از نگاهای شهربانو میترسیدم
از اینکه مادر سیفی همش میآمد و بهم از شب میگفت لرز گرفته بودم ولی کسی به من فکر نمیکرد
دلم میخواست همین الان زندگیم به آخر برسه و راحت بشم
دوست داشتم برم کناری بشینم و گریه کنم
ولی حیف که هیچ کدوم رو نمیشد انجام داد
تا نیمه های شب مجلس بود که کم کم همه رفتن
و منم با پای لرزون پا به اتاقی گذاشتم که برام حکم مرگ داشت
فردا صبح وقتی مادرم آمد دیدنم مثل یه جنازه بودم ولی مگه براشون مهم بود
وقتی که همه رفتن و صیفی رفت بیرون
شهربانو آمد تو اتاق و هر چیزی که باورم نمیشد رو بهم گفت
و مجبورم کرد با اون حالم برم به کمک بقیه و خونه رو تمیز کنم
.
"گوش دادن" مهمترین مهارت ارتباطی است که میتواند باعث ایجاد و تداوم احساس صمیمیت شود.🥰
زمانی که خوب گوش میدهید، همسرتان را بهتر درک میکنید، دقیقا با وی همساز میشوید، از رابطهی زناشوییتان بیشتر لذت میبرید و بدون ذهنخوانی کردن، دلیل گفتار و رفتار همسرتان را میفهمید.🤔
گوش دادن، تعهدی برای درک و همدلی، کنار گذاشتن علایق، نیازها و پیش داوریهای خود، به منظور دیدن مسائل از نگاه همسرتان است.🥸
گوش دادن به نوعی تحسین همسرتان نیز بهحساب میآید چرا که در بر دارندهی این پیام است: «من به تو توجه دارم و میخواهم بدانم که فکر، احساس و خواسته تو چیست»😍
❤️
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد اون روز تا شب همه میرقصیدن و شاد بودن ولی من برای خودم و دل
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
تا شب پا به پای بقیه کار کردم حالم اصلا خوب نبود بخاطر شهربانو هم کسی جرات نمیکرد کمکم کنه یا حرفی بزنه
نمیدونم چرا زن اول سیفی اصلا حرفی نمیزد انگاری تو خونه همه از شهربانو حساب میبردن
شب که سیفی آمد خونه و من رو با اون حال مشغول جارو زدن دید اخماش رفت تو هم ولی تا آمد حرف بزنه شهربانو با مظلوم نمایی گفت که خودم خواستم به بقیه کمک کنم و با چرب زبونی سیفی رو رام کرد و به من دستور داد که برم براشون چایی بیارم
از فردای اون روز طبق دستورات شهربانو هر کاری میکردم
حق اعتراض نداشتم
شهربانو حتی اجازه نمیداد که بچه هایش به من نزدیک بشن
یک ماه از ازدواجم گذشته بود که
مادر سیفی بازم آمد اونجا و بهم میگفت باید بچه دار بشم
ولی دلم نمیخواست با رفتارهای شهربانو این اتفاق بیافته
حتی روزی که رفتم خونه آقام و از رفتار شهربانو و اذیت های سیفی گفتم پدرم حسابی بهم ناسزا گفت و منو رد کرد که برم خونه سیفی
.
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
📚 داستان کوتاه
مشهدی رحیم باغ زردآلویی کنار جاده ترانزیت دارد. روزی به پسرش جعفر که قصد رفتن به سربازی دارد پندی میدهد. میگوید: پسرم، هر ساله در بهار وقتی درختان شکوفه میدهند و در تابستان میوهشان زرد شده و میرسد، رهگذران زیادی خودروی خود را متوقف کرده و با درختان من عکس یادگاری میگیرند ولی دریغ از مسافری که در پاییز و زمستان بخواهد این درختان را یاد کند، جز پدرت که باغبان آنهاست. در زندگی دنیا هم دوستان آدمی چنیناند، اکثر آنها رهگذران جاده زندگی هستند و هرگاه پولی یا جمالی بر تو بود که با آن بر آنان زینتی نقش بندد و یا سودی رسد، به تو نزدیک میشوند و تبسم مینمایند و در آغوشات میکشند، آنگاه هرگز از آغوش آنها حس حرارت بر وجود خود مکن که لحظهای بیش کنار تو نخواهند ماند، اما والدین تو بسان باغبان عمر تو هستند که تو ثمره تلاش وجود آنان هستی. آنان هرگز در روزهای سرد و گرم زندگی از کنار تو دور نخواهند شد و بالاترین باغبان خالق توست که بعد از مرگ آنان نیز همیشه همراه تو خواهد بود. دوستان عکس یادگاریات را بشناس و بر آنان هرگز تکیه نکن!
🍃🍃🍃🌼🍃
*
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد اون روز تا شب همه میرقصیدن و شاد بودن ولی من برای خودم و دل
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
حرفای شهربانو باعث شده بود که سیفی بهم بدبین بشه خسته بودم و تنها شده بودم افسرده بودم حسابی
رابطه های سیفی خیلی وحشتناک بود ودردهای زیادی میکشیدم
شهربانو خیلی اذیتم میکرد
یه مدت همسر اول سیفی ازم دفاع کرد که باعث شد اونم از سیفی کتک بخوره
این وسط هم مادر سیفی بهم گیر داده بود چرا بعد یکسال هنوز بچه دار نشدی و زخم زبونای اون هم بود
از اینکه مادرم بهم سر نمیزد و یادم نمیکرد دل شکسته بودم
تصمیم گرفتم که بزارم باردار شم
دو هفته از آخرین ارتباطم با سیفی گذشت بود. که حس میکردم حالم زیاد خوب نیست
و چون تو خونه کسی بهم اهمیت نمیداد تصمیم گرفتم که تنهایی برم بهداری که ای کاش این کار رو نمیکردم
اول صبح چادرمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون و رفتم بهداری بعداز اینکه خانم دکتر معاینم کرد و بهم گفت که باردارم میخواستم برگردم عمارت و به سیفی بگم که تو راه برادر نارین رو دیدم و اسرار کرد که منو برسونه
و چون هوا خیلی سرد بود قبول کردم
وقتی که رسیدیم دم خونه شهربانو و دخترش دم در بودن و دیدن که من از ماشین پیاده شدم
و تا زمانیکه سیفی بیاد خونه هر چی بهش گفتم که تصادفی دیدمش باور نکرد و آبروم رو برد جلو همه
شب که سیفی آمد هم میخواست کتکم بزنه که بهش گفتم باردارم
اما شهربانو با وقاحت تمام جلو همه گفت که از کجا معلوم بچه من برا سیفی باشه
و از اون بدتر این بود سیفی هم حرفش رو باور کرد و شبانه منو برد خونه پدرم و ولم کرد و گفت که منو طلاق میده
اشتباهات همسرداری
⁉️ علت بالا رفتن طلاق عاطفی و رسمی⁉️
🌀چون بسیاری مردان "زن فقیر "
و بسیاری از زنان "شوهر فقیر" هستند!!!
✔️ بسیاری از مادران دخترانشان را برای خانه داری تربیت میکنند،
نه برای یار و همسر شدن.
🔴این مادران غافلند از اینکه دامادشان اول همدل و همسر میخواهد نه آشپز !!
👈غذا را میتوان از بیرون خرید ولی دلدار را نه!
✅ یا پسرانشان را جوری تربیت میکنند که عاقبتش "شوهرفقیری" عروسشان است،
👈ماشین دارد ، خانه دارد ، طلا میخرد ولی همدم نیست ، شانه ای برای گریه کردن نیست .
✅ همسری که چند نوع قندان در جهیزیه اش است و همه همیشه شسته و مرتب هستند و پر از قند
👈ولی یک چای سحر یا دم عصر با همسرش نمیخورد.
🌀قطعا طرف مقابلش "همسرفقیر" است .
جالب است بعضی ها برای شکستن این قندان بلامصرف ناراحت هم میشوند .
🔻بعضی ها کباب پز دارند
خیلی هم مواظبند نشکند یا خراب نشود
ولی هیچگاه فکر نمیکنند که با این ، کبابی بپزم و یک عصر با همسرم تو حیاط نوش جان کنیم و لذت ببریم .
❓خش دل همسر مهمتر است یا خش روی ماشین؟
واقعا ماشینی که مواظبش باشی خانمت درب آن را محکم به هم نزند
ولی در عوض دلش را در آن میشکنی به درد چه میخورد؟
میخوام بهت بگم :
وقتی هستی همه چیز فرق داره…
همه چیز قشنگتره…
خوشیا طولانیترن، غما کمترن…
خندههامون بیشتره،شنیدن چرت و پرتامون شیرینه...
ساندویچهای ارزون کنار خیابون خوشمزهترن..
خیابونا واسه من قشنگترن،آدما خوشحالترن…
میخوام بگم فارغ از جا و مکان با تو همه چی خوبه…
همه چی…!
پ.ن: خاطرات خیلی عجیب هستند...
گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم، و گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم
**