eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد چرا مگه چکار کرده؟ + اوایلی که من اومده بودم اینجا هر روز ب
📜 🩷 اونجا که رسیدیم و وارد کارگاه شدیم ده دوازده تا زن در حال کار کردن بودن. رییس کارگاه یه آقایی به نام مرتضی کلاهی بود. تمام مدت من ساکت بودم و آقا اسماعیل به جای من باهاش صحبت میکرد. خدا رو شکر آقای کلاهی مرد خیلی خوبی بود و با اینکه اونقدرا کار بلد نبودم وقتی فهمید به این کار نیاز دارم قبول کرد از اول هفته شروع کنم. کارمون که تموم شد آقا اسماعیل منو گذاشت در خونه و گفت: دیگه من برمیگردم روستا. هرچی بهش تعارف کردم بیاد داخل حداقل غذا بخوره قبول نکرد و گفت: خیلی کار دارم همین چند ساعتم چون نگران بودم که کار و بارت جور بشه اومدم و باید سریع برگردم. ازش تشکر کردم و برگشتم داخل. وجود آدمایی مثل آقا اسماعیل مطمئنم میکرد که هنوز خدا فراموشم نکرده و هوامو داره. * از اول هفته ی بعد کارمو شروع کردم. روزای اول خیلی بهم سخت میگذشت. کار دو شیفت بود و از صبح تا شب باید پای چرخ مینشستیم. گاهی شبا که میومدم خونه از درد گردنم خوابم نمیبرد ولی بازم خدا روشکر میکردم که میتونم کار کنم. خیلی زود هم به کمک خانمای کارگاه کارو یاد گرفتم. تو هفته هر روز میرفتم سر کار و جمعه ها هم اکثر اوقات با فائزه با هم غذا میخوردیم و وقت میگذروندیم. یه روز جمعه که طبق روال معمول داشتیم با هم غذا میخوردیم همونطور که مشغول بودم دیدم فائزه داره ریز ریز میخنده. همونطور که دهنم پر بود با تعجب نگاهش کردم و گفتم: به چی میخندی؟ _ ماشالا جدیدا یه جوری با اشتها غذا میخوری که چوب خشکم جلوت باشه گشنش میشه. خندیدم و گفتم وای فائزه آی گفتی. همش گشنمه. فکر کنم چون زیاد کار میکنم اینجوری شدم وگرنه من آدم پرخوری نبودم. میبینی که چقدرم چاق شدم تو همین مدت کم؟ + بهتر. بذار یکم جون بگیری. کم کم همه چیز بهترم میشه و میفهمی که گاهی اتفاقات بدی که برامون میوفته یه حکمتی توشون هست. _ گرچه خیلی دلم تنگ خانوادمه ولی خدارو شکر که یه دوست خوب مثل تو پیدا کردم وگرنه حتما از تنهایی دق میکردم. + منم خوشحالم که باهات آشنا شدم، بخور که از دهن میوفته. روزها به همین منوال میگذشتن و چون دیگه درگیر کار بودم کمتر فرصت میکردم فکرو خیال کنم تا یه روز که بازم با فائزه پیش هم بودیم دیدم ساکته و با یه حالت متفکری داره نگام میکنه.
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
چه زمانی به بالا نگاه می کنید؟ روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود. ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین می اندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند. ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمی دارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ می گذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش می شود. ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش می گذارد. ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا می اندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد می کند. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ می کند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ می کند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او می گوید. ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ می فرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان می افتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ. بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.
🌸🍃 داستان کوتاه✍ 🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 داستان کوتاه✍ 🍃
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 داستان کوتاه✍ همیشه دلم کفش قرمز پاپیونی میخواست یه روز برا خرید عید با مادرم به بازار رفتم مادرم هی گشت منم باهاش بودم مردم همه خرید میکردن .. مادرم میگشت تاشاید ارزون ترین چیزارو بخره منم‌بهش میگفتم برامنم کفش بگیر اونم میگفت باشه مادرمیگریم منم هی گیرداده بودم کفش بگیر ماهی قرمز بگیر.. مادرم هی میگشت اخرشم یه خورده برنج گوشت مرغ خرید بامیوه سبزی یه لباس برا داداشم یه شلوار برا پدرم یه دامن برامن هیچی برا خودش نخرید.. منم عصبی بودم میگفتم چرا کفش نمیگیری چرا ماهی قرمز نمیگیری .. اونم هی میگفت مامان جان بعدا میگیریم هنوز که عید نشده .. منم هی گریه میکردم اومدیم خونه بدون ماهی قرمز کفش قرمز. اون روز ازمادرم بدم میومد تا مدتها باهاش حرف نمیزدم. عید شد بابام یه دونه ماهی قرمز اوردکه زود مرد به سفره هفت سسین نکشید منم کفش قرمز پاپیونی نگرفتم .. سال ها گذشت .. من بزرگ شدم مادرم به شدت بیمار شد .. قبل مرگش بهم گفت توصندوقچه یه دفتر هست دوتا النگو که ازمادرش بهش ارث رسیده. گفت دنیا دخترم اونا رو برات گذاشتم .. مادرم مارو تنها گذاشت رفت پیش خدا وقتی اومدم خونه بدمراسم رفتم سراغ صندوق چه دیدم مادرم یه جفت کفش قرمز پاپیونی خرید یه دفتر که توش نوشته دنیا دخترم میدونم که عاشق کفش هستی شرمندتم که پول نداشتم اون روز توخیلی ناراحت بودی من درکت میکردم ولی تونمیدونستی که اون پول رو دایی منصور بهمون داده بود که برامادر بزرگ خرید کنیم .. من‌فقط توان اون لباس اون شلوار اون دامن داشتیم توبزرگ شدی ولی نفهمیدی که ارزوی من این بود برات کفش بگیرم با صدای گریه هام کل خانواده جمع شده بودن که چرا هیچ وقت نفهمیدم مادرم چقد باسختی زندگی کرده .. واون کفشارو گرفته که یادم بمونه مادرم همیشه به یادمن هست مثل اون کفشا نبود ولی فقط مادرم برا دل خودش گرفته بود.چون‌من بزرگ بودم دیگه اون کفش اندازه نبود..):😔😔😢 سلامتی همه مادرا❣😢 روح مادران آسمانی شاد
⁉️آیا لجبازی ویژگی بچه های دوساله است؟ کودکان بعد از 2 سالگی چون نیازشان به مادر کمتر می شود بسمت شکل گیری استقلال وشخصیت میروند یعنی میخواهند خودشان کارها راانجام دهند 👈یعنی من «میتوانم» و این از سمت والدین لجبازی معنا میشود. این ویژگی مهم بچه ها در سن 2 تا 3 سالگی رسیدن به شخصیت هست. والدین با تلقی اشتباه با بچه ها وارد صحنه جنگ میشوند و به دنبال تسلط و کنترل هستند 🟣بچه ها از کلمات نه، نمی خوام، خودم می‌تونم ; زیاد استفاده میکنند 🟢ابزار توانایی را خدا در اختیارش قرار داده: 1️⃣ وابستگی به شیر مادر تمام شده 2️⃣ بی اختیاری ادرار تمام شده، 3️⃣ قدرت راه رفتن و دویدن ایجاد شده ⛔️ ابزار توانایی در کودک را ضایع نکنیم، 🔵او نیاز دارد خودش برخی نیازها را تأمین کند، ما فقط زمینه تامین را ایجاد کنیم . 🟢والدین خوب زمینه ارائه شخصیت رابیشتر می‌کنند نه اینکه برای حفاظت ازبچه و کنترل او ، مانع رشد استقلالش شوند 🍃زمینه ساز رشد عزت نفس و اعتماد بنفس فرزندانمان باشیم 🍃 ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت50 اونجا که رسیدیم و وارد کارگاه شدیم ده دوازده تا زن در حال کار
📜 🩷 چیزی شده فائزه؟ + اشکال نداره یه سوال شخصی بپرسم؟ _ نه من و تو که از این حرفا با هم نداریم؟ + تو با شوهرت بودی دیگه درسته؟ از سوالش خیلی تعجب کردم. با خجالت گفتم: آره چرا همچین چیزی میپرسی؟ با این سوالش خشکم زد. چطور اصلا به این قضیه فکر نکرده بودم؟ از موقعی که اومده بودم شهر ... ولی اینقدر فکرم مغشوش بود و بعدم درگیر کار شده بودم که یک ثانیه هم بهش فکر نکرده بودم. با صدایی که از ته چاه میومد گفتم: نمیدونم. دو سه ماه پیش. فائزه با استرس از سر جاش بلند شد و اومد سمتم و گفت: اصلا نترسیا هنوز هیچی مشخص نیست. شاید اصلا به خاطر آب به آب شدنته ولی برای اینکه خیالمون راحت بشه باید بری دکتر. _ ولی آخه من که حالم خوبه. ویارم ندارم. + آخه خیلی تپلتر شدی و حالتات شبیه حامله هاس. همه ی زنای باردار که ویار بد ندارن بعضیا هم اینجوری میشن. در هر صورت باید مطمئن بشی. سردرگم سر جام نشستم و گفتم: تو میدونی من قبل اینکه از اونجا فرار کنم چقدر کتک خوردم از بابام و شوهرم؟ اگه بچه ای هم بود باید میوفتاد. حالا چه خاکی تو سرم بریزم؟ + هنوز که چیزی معلوم نیست. فعلا بذار بریم دکتر اگر خبری بود فکر بعدشم میکنیم. خدا بزرگه. خلاصه قرار شد فائزه برام نوبت بگیره تا برم چک بشم. روز بعد بهم گفت رفته مطب و گفتن همین امروز میتونه بیاد. بعد از ظهر با هم رفتیم و دکتر گفت به احتمال زیاد بارداری ولی برای اطمینان برات آزمایش مینویسم. داشتم از استرس سکته میکردم. بارداری تو اون وضع زندگی من مثل طناب دار بود. رفتم آزمایشو هم دادم و روز بعد جوابشو بهم دادن و در کمال ناباوری مثبت بود. وقتی جواب آزمایشو دیدم دنیا دور سرم چرخید و همونجا در آزمایشگاه نشستم کنار خیابون و اشکام اومدن پایین. همونطور که بی اختیار اشک میریختم گفتم: خدایا وسط این همه بدبختی این دیگه چی بود؟ یکی سالها التماستو میکنه بهش بچه نمیدی بعد منی که وضعیتم اینجوریه باید سریع حامله بشم؟! مردم از کنارم رد میشدن و با دلسوزی نگاهم میکردن. با پاهای لرزون از سر جام بلند شدم و به سمت خونه راه افتادم.
🎀همــسرانه🎀 ❌چند نکته مهم رو میخواستم بهتون بگم: ✔️واقعا سر شوهرا غر نزنیم چون باعث میشه از خونه فراری شه یا به کسایی پناه ببره ک ما ازشون فراری هستیم.😶🤦🏼‍♀ ✔️محبت زیادی داشته باشیم و همیشه با وقار و خانوم باشیم. مرتب و تمیزی و بوی خوش، خیلی تاثیر داره. شاید اولش به چشم نیاد ولی کم کم میبینین که تاثیر گذاشته.☺️👌🏻 ✔️شوهرا رو تشویق کنید و هر کاری خواستن انجام بدن، تایید کنید اون لحظه ولی بعدش یه هشدار کوچیک بدید. چون اگ اون لحظه مخالفت کنید بدتر کاری ک میخوان و انجام میدن!🙊 ❤️
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 کمی عاشقانه
•••====✨🌸💖🌸✨====••• اگه می‌خوای همسرت عاشقتت بشه شما باید خیلی راحت بگویید كه من به دلیل مشكلاتی كه باعث آن شدم، معذرت می‌خواهم! در هر رابطه‌ای، این بهترین شكل معذرت خواهی است. اصلا مهم نیست شما چقدر مقصر هستید. حتی اگر چهارده درصد تقصیرها گردن شماست؛ برای آن قسمت معذرت‌خواهی كنید. ازدواج وقتی خوب پیش می‌رود كه حداقل یك نفر بتواند معذرت‌خواهی كند...! غرور داشتن در رابطه‌ی زناشویی، اصلا چیز قابل قبولی نیست. معذرت‌خواهی در نهایت روح بزرگ شما را نشان و حس بهتری به‌زندگی‌تان می‌دهد.