*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
مرد ِ تنهای شب و روز !
راننده تاكسي گفت: «هر روز از ساعت پنج و نيم صبح ميام ميشينم پشت فرمون تا يك ظهر. ساعت يك ناهار ميخورم و تا سه و نيم ميخوابم، بعد دوباره ميشينم پشت فرمون تا نه و نيم شب. نه و نيم تازه شام ميخورم، ده و نيم هم ميخوابم.» گفتم: «خيلي كار ميكنيد، معلومه خرج بچهها خيلي زياده.» راننده گفت: «بچه ندارم، يعني يكي دارم كه نيست. خارجه.».
گفتم: «عيال نميگن اينقدر كار نكنيد.» راننده گفت: «تنهام.» پرسيدم: «پس چرا اينقدر كار ميكنيد؟» راننده گفت: «تنهايي حوصلهام سر ميره، بهترين كار همينه. از اين ور به اون ور، از اون ور به اين ور، موقع موشكباران پشت فرمون بودم، موقع آزادي خرمشهر پشت فرمون بودم، تونل حكيم را كه زدن پشت فرمون بودم، پل صدر را كه ميساختن پشت فرمون بودم، پلاسكو كه آتش گرفت پشت فرمون بودم، سانچي كه آتش گرفت پشت فرمون بودم، اين هواپيما كه سقوط كرد پشت فرمون بودم، پشت اين فرمون چه چيزها كه نديدم، پشت اين فرمون چقدر گريه كردم.
گفتم: «منم بعضي شبها يه گوشه تنها ميشينم گريه ميكنم.» راننده نگاهم كرد و گفت: «شبها كه من هر شب گريه ميكنم... شبها براي خودم گريه ميكنم.» پرسيدم: «تنهايي اذيتتون ميكنه؟» مرد گفت: «زندگي همينه ديگه.» گفتم: «پس چرا گريه ميكنيد؟» راننده گفت: «گريه ميكنم كه سبك بشم، فرداش بتونم بشينم پشت فرمون.»
سروش صحت
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت55 شب اول عروسیم میخواستم خودمو بکشم. رفتم تو دستشویی و تیغو برداش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت56
خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خاطر صدماتی که خودم تو زندگیم خورده بودم دلم نمیخواست بچه داشته باشم. حس میکردم بچه ی منم بدبخت میشه. با خودم میگفتم من حتی پدرشو دوست ندارم چجوری میتونم یه بچه رو هم بدبخت کنم؟!
خلاصه بدون اینکه چیزی به علی بگم سر خود رفتم دنبال پیدا کردن کسی که بچه رو سق...ط کنه. بعد چند روز پرس و جو بالاخره یکی رو پیدا کردم و رفتم پیشش و بچه رو س....قط کرد.
بعد از س..قط حالم خیلی بد شد . وقتی برگشتم خونه علی با ترس ازم پرسید که چی شده و چرا رنگم پریده منم بهش گفتم حالم بده. فکر میکردم سریع خوب بشم ولی تا شب لحظه به لحظه حالم داشت بدتر میشد
ناچارا رفتم به علی گفتم حالم خیلی بده و ببرم بیمارستان. وقتی رفتیم بیمارستان دکتر ازم پرسید چی شده ولی نمیدونستم چجوری جلوی علی بهش بگم و هی میخواستم طفره برم.
دکترگفت چه بلایی سر خودت آوردی؟ وضعیتت اصلا خوب نیست.
منم مجبور شدم بهش بگم دکتر گفت خیلی این کارو بد برات انجام دادن و بهت آسیب وارد شده.
وقتی علی فهمید از عصبانیت رگ گردنش بیرون زده بود. جرئت نمیکردم تو صورتش نگاه کنم. دکتر یه مشت قرص و دعوا برام نوشت و گفت باید دو هفته کامل استراحت کنی. تو راه برگشت علی حتی نگاهمم نمیکرد. هرچی بهش میگفم فحشم بده ولی یه چیزی بگو فقط سکوت بود. منو گذاشت خونه و خودش رفت. تا شب هرچی صبر کردم نیومد و من خوابم برد. روز بعدشم نیومد. همینطوری سه روز گذشت و خبری ازش نشد. دیگه حسابی نگران شده بودم و رفتم به خانوادش گفتم با هم دعوامون شده و علی سه روزه نیومده ولی نگفتم سر چی.
داداشش گفت احتمالا پیش یکی از رفیقاشه تو برو خونه من پیداش میکنم. من برگشتم خونه ولی دلم هزار راه میرفت. اولین بار بود که حس میکردم نگرانش شدم چون هیچوقت ازم فاصله نگرفته بود. بعد چند ساعت داداشش اومد پیشم و گفت علی گفته خودش برمیگرده خونه. نگران نباش زن داداش.
از اینکه فهمیدم سالمه خیالم راحت شد ولی عذاب وجدان کاری که کرده بودم ولم نمیکرد.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خـــداونــدا
فردایمان را همانطور
کـه میخـواهی نقاشی کـن
ما به قلم رحمتت ایمان داریم
شبتون بـه زیبـایی گلهای بـهاری
#شب_بخیر
تقویم نجومی اسلامی
👈 یکشنبه 👈21 بهمن / دلو 1403
👈10 شعبان 1446👈9 فوریه 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی
⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅خرید و فروش.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅آغاز به نوشتن کتاب و مقاله و پایان نامه.
✅فرستادن نماینده و قاصد.
✅قرارداد و پیمان نوشتن.
✅و حسابرسی اموال خوب است.
🚘مسافرت: مسافرت خوب است.
👶مناسب زایمان و نوزاد مبارک و شایسته است.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز : قمر در برج سرطان است و امور زیر خوب است:
✳️بذر پاشی و کاشت.
✳️کندن چاه و کانال.
✳️خرید و فروش.
✳️سفارش جنس.
✳️معامله املاک و مستغلات.
✳️درختکاری.
✳️استحمام.
✳️و خط نوشتن و خطاطی نیک است.
🔵مناسب نوشتن و بستن حرز برای اولین بار و نماز آن و حکاکی خوب است.
👩❤️👨مباشرت امشب شب دوشنبه: فرزند به تقدیر و قسمت خود راضی گردد.
⚫️ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث عزت و احترام می شود.
💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث درد و الم می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب دوشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 11 سوره مبارکه "هود" علیه السلام است.
الا الذین صبروا و عملوا الصالحات...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده کاری پیش آید که در نظر مردم مشکل باشد و لیکن چون صبر کند موجب نیکنامی و راحتی ایام عمرش می شود. ان شاءالله. و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد.
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
874.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســــــلام
صبح زیبـاتون بخیر و نیکی
صبحتون زیبـا و پرانرژی
روزتون معطر به نور الهی
سر آغاز روزتـون
سرشـار ازعشق و محبت
و خبرهای خوش و عالی
دلتون شـاد
و زندگیتون آرام
🌸🍃﷽🍃🌸
💠 تاثیرات مدیریت ناصحیح مالی:
🔷 اگر پولتون رو درست مدیریت نکنید، ممکنه باعث دعوا و اختلاف توی زندگی مشترک بشه.
مثلاً اگه یه زوج بدون برنامهریزی و بهطور ناگهانی یه خرید بزرگ و گرونقیمت انجام بدن، ممکنه به خاطر تفاوت نظرات درباره نیازها و اولویتها، مشکلات و تنشهایی به وجود بیاد. اینجوری ممکنه همه چیز به هم بریزه.
#زن_و_شوهری
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
زندگی من
سلام...طاعات قبول .
داستان های زندگی بقیه رو خوندم برای بعضی ها ناراحت شدم و برای بعضی ها خوشحال ...منم الان جایی از زندگی ام وایستادم که امیدم از همه جا قطع..بعد خوندن داستان زندگیم برام دعا کنید من یک زن ۳۱ ساله هستم .توی یه شهر کوچیک که همه همدیگه رو میشناسن به دنیا اومدم .از روزی که یادمه همیشه توی خونه ی ما دعوا یا مشکل بود ...از مادر و پدرم محبتی ندیدم نه من تنها بلکه همه ی بچه ها ....هیچ وقت ندیدم مامان بابام مثل دو تا آدم عادی با هم حرف بزنن یا قهر بودن یا فحش و دعوا ..اول دبیرستان بودم که برادر کوچیکتر از خودم سرطان گرفت و فوت شد 😔شاید تنها کسی که توی این خونه خوشبخت شد همین برادرم بود که رفت 😔😔دوتا خواهر و یه برادر بزرگتر دارم ...برادر بزرگترم از بی مهری خونه پناه برد به دوست و رفیق و درگیر اعتیاد شد و تا الان که خودش بچه داره هنوز درگیره و دیگه نمیتونه رها کنه 😭.خواهرای بزرگترم ازدواج کردن و رفتن بماند که برای جهاز هر کدوم کلی دعوا و مشکل داشتیم ....سال آخر دبیرستان بودم که برام خاستگار اومد ..دوست چند ساله ی بابام بود و برای پسرش اومده بود ....همه گفتن خوبه ..منم با خودم گفتم از این خونه و غصه هاش میرم بیرون ولی نمیدونستم که از چاله توی چاه میفتم😔 از همون دوران عقد وقتی به قصد کشت کتکم زد فهمیدم که اشتباه کردم ولی دم نزدم به خاطر آبروی بابام 😔گفتم درست میشه .... من تا روز عقد شوهرم و ندیده بودم ولی اون به جای اینکه یه کاری کنه محبتش به دلم بیفته با کاراش و حرفاش کاری کرد که روز به روز حس تنفرم بیشتر بشه😔برای رابطه خیلی مهم بود ...اگه هم من و بیرون میبرد یا چیزی میخرید خیلی سریع در قبال اش از من رابطه میخواست .و این فکر و توی ذهن من کاشت که من و فقط برای رابطه میخواد 😔گذشت و عروسی گرفتیم باز هم سر جهاز من همون مشکلات و دعوا ...مادر شوهرم هم میخواست زرنگ بازی در بیاره و از سر و ته همه چی بزنه ...بیشتر اون عروسی برای من یه کابوسه تا عروسی 😔بعد عروسی بازم با کتک به حجله رفتم چرا فقط چون من ترسیده بودم ولی به جای اینکه محبت ببینم سیلی خوردم 😔😔بازم دم نزدم ....سعی میکردم وقتی شوهرم میاد لباس قشنگ بپوشم غذام باب میلش باشه کم خرج کنم ...ولی اونقدر این چیزا به چشمش نیومد که منم همه رو فراموش کردم 😔😭دو سال گذشت مثل همه روزای خوب و بد داشتیم ولی چیزی که آزارم میداد این بود که همیشه توی دعواها چه مقصر بود همسرم چه من اصلا از بحث دعوا خارج میشد و همش میگفت تو من و نمیخواستی تو رو به زور دادن به من ...تا با این شیوه دهن من و ببنده و خودش پیروز باشه ...یا هم بارها بهم میگفت برو خونه ی بابات چون میدونست نمیخوام بابام یا خانوادم از مشکلاتم چیزی بفهمن همیشه از نقطه ضعفم سوء استفاده میکرد.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت56 خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت57
اولش فکر میکردم که کار درستی کردم ولی هرچی بیشتر بهش فکر میکردم حالم بدتر میشد. من بچه ی خودمو کشتم سوری میفهمی؟ اصلا نمیخوام اون حسی که من تجربه کردم تو هم تجربه کنی.
_ ولی آخه تو شوهر داشتی شرایطت با من فرق میکرده.
+ تو هم شوهر داشتی. خلاف شرع که نکردی. بعدم الان از همه ی اون آدمایی که برات حرف درست میکنن دوری. این بچه یه روزی میشه همه چیزت. این کارو با خودت و اون نکن. منو ببین! یه گناهی کردم و هنوز دارم تاوانشو پس میدم.
_ علی آقا نبخشیدت؟ الان کجاست؟
فائزه با چشمای پر اشک به گوشه ای خیره شد و گفت: چرا بخشید. اون قلبش مهربونتر از اونیه که کینه تو دلش نگه داره.
_ پس الان کجاست؟
+ همون موقع که خونه ی دوستش بود من دوباره حالم بد شد و کارم به بیمارستان کشید. به برادرشوهرم گفتم بهش خبر بده. اونم اینقدر منو دوست داشت که نتونسته بود بی تفاوت باشه و خودش رو رسوند پیشم. دلش طاقت نیاورد و وقتی دید خیلی حالم بده و پشیمونم منو بخشید.
گفت بازم میتونیم مامان وبابا بشیم. منم همینطور فکر میکردم ولی یه مدت بعدش مشخص شد که اون س..ق..ط غیراصولی ای که انجام دادم آسیب جبران ناپذیری بهم زده و دیگه بچه دار نشدم. از بخت بد من بعد از اون ماجراها من تازه به علی علاقه مند شدم ولی دیگه نتونستم براش بچه ای بیارم. علی عاشق بچه بود و نخواستم بیش از این خودخواه باشم و علی رغم اصرارای زیادش دو سال پیش ازش جدا شدم. دلم نمیخواست با حسرت بچه زندگی کنه برای همین بعد چند سال زندگی مشترک وقتی فهمیدم دیگه هیچ امیدی نیست بهش گفتم هیچوقت عاشقش نشدم و دوس دارم ازش جدا بشم. کاری کردم که باور کنه. اونم با قلب شکسته ازم جدا شد ولی اینجوری براش بهتر بود. حالا دیگه میتونه پدر بشه و شاهد بزرگ شدن بچه هاش باشه.
_ فائزه تو چکار کردی با زندگیت؟ هنوزم داری اشتباه میکنی! چجوری تونستی کسی که دوست داره رو رها کنی؟
+ چون دوسش دارم و برام مهمه این کارو کردم.
_ بعد از جداییتون ازدواج کرد؟
فائزه با صدای آهسته ای گفت: تا اونجایی که من خبر دارم نه!
_ میبینی جداییتون اونو خوشبخت نکرده. اون مطمئنا هنوز تو فکر توئه و منتظرته.
‼️خانم‼️
❌وقتی مرد خونه رفته تو خودش و داره رو یه چیزی فکر میکنه فورا بهش متلک نگین فورا نگین:
چی شده؟؟؟؟
کشتیات غرق شده ...
چته چرا اینقدر رفتی تو خودت...
و حرفایی از این قبیل....
🔹لطفا اجازه بدید در خلوت خودش فکر کنه این خلوت و تنهایی برای رفع مسائلی که ذهنشو درگیر کرده لازمه. در چنین زمانهایی فقط یه چیزی برای پذیرایی برای او ببرید و بدون کلام و مزاحمت اجازه بدهید فکر کند و هرگز گمان نکنید که این حالت به معنای دوست نداشتن شماست.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
#خانومها_بخوانند
#زنهایی که دائما نا آرام و #مضطربند، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در #زندگی نیستند.
اینها یاد گرفته اند چگونه هر #لحظه را با یک #غم جدید مخلوط کنند. چنان چه فعلا دلیلی بر #خطای همسر نداشته باشند از این می ترسند که همسرشان در آینده #تغییر کند.
#تغییری که مقابله با آن در اختیار آنها نباشد.
فرض می کنند که اگر همسرم #وفادار نماند چه می شود...اگر #بیمار شوم و نتوانم دیگر به وظایفم عمل کنم...اگر مهر و #محبت همسرم را از دست بدهم و هزاران اگر دیگر که همه روی اخلاق و #اعصاب آدم تاثیر می گذارد...
بدیهی است که با وجود چنین #اضطرابهایی نمی توان به دیگران #محبت کرد یا خوش برخورد بود. این بی قراریها خود فرد را که از #نفس می اندازند هیچ، #شریک زندگی را نیز به تنگ می آروند.