❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت69 نمیدونستم چی بگم که خودش بهم گفت این کار پیش خودمون میمونه و ب
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت70
بعد از ظهر وقتی فائزه اومد خونه طبق معمول اولین کاری که کرد رفت سرور رو بغل کرد و ناز و نوازشش کرد و بعد درمورد کارگاه و کلاهی ازم پرسید.
هرچی کلاهی بهم گفته بود رو بهش گفتم. هرچی من جلوتر میرفتم قیافه ی فائزه بیشتر در هم میرفت. وقتی صحبتام تموم شد گفت خب تو جوابت چیه؟
_ همونطور که داشتم سفارش مشتری رو زیر چرخ میدوختم گفتم چی بگم فائزه!؟ من که تو زندگیم هیچوقت حق انتخاب نداشتم. الانم مسلما علاقه ای بهش ندارم ولی عاقلانه بخوام بهش فکر کنم موقعیت از این بهتر دیگه گیرم نمیاد. هم وضعش خوبه و خیالم راحته آینده ی سرور تامینه هم مرد خوبیه. من یک سال باهاش کار کردم هیچ چیز بدی ازش ندیدم و نشنیدم.
فائزه با ناراحتی بچه رو گذاشت تو گهوارش و رفت تو اتاق.
پشت سرش منم کارمو ول کردم و رفتم و گفتم خوبی فائزه؟ چرا ناراحت شدی؟
+ اگه اینقدر آدم خوبیه چرا زنش طلاق گرفته؟ تو خیلی ساده ای سوری.
_ مگه هرکی طلاق میگیره آدم بدیه؟ منو تو هم جدا شدیم ولی شرایط اینجوری پیش رفت.
+ موضوع ما فرق میکنه. من به این قضیه خوشبین نیستم.
به چهارچوب در تکیه دادم و گفتم والا چی بگم؟ فکر میکنی من خیلی دوس دارم اینجوری ازدواج کنم؟ منم مثل بقیه همسن و سالام دلم میخواد یه شوهر جوون و خوشتیپ داشته باشم که عاشقش باشم ولی اینم زندگی منه دیگه. الان باید به فکر سرور هم باشم. فردا بزرگتر میشه بابا میخواد، پول میخواد.
+ بابا میخواد چکار؟ منو تو که بابا داشتیم چه خیری دیدیم؟ پولم که خودمون سالمیم کار میکنیم در میاریم. اصلا کی گفته آدم باید حتما ازدواج کنه. هیچ به این فکر کردی که اگه بلایی که سر من اومد خدای نکرده سر سرور هم بیاد چی میشه؟ این کارو نکن. داریم با هم زندگیمونو میکنیم دیگه.
_ ولی کلاهی اصلا اینجوری نیست. آدم خیلی خوبیه.
+ ناپدری منم از دید همه آدم خوبی بود ولی دیدی که با زندگی من چکار کرد!
حرفای فائزه حسابی منو ترسوند و گفتم باشه بذار یکم فکر کنم ببینم چکار باید بکنم.
+ هیچی فکر نمیخواد که. سفارشا رو که خواستی ببری میری بهش میگی نه والسلام. سری که درد نمیکنه رو که دستمال نمیبندن.
اون روز خیلی فکر کردم و دیدم فائزه همیشه خوبی منو خواسته و اگر واقعا حرفاش درست از آب دربیاد هیچوقت نمیتونم خودمو ببخشم.
لطفا" با ارزش باشید....
باخودتان جوری برخورد نکنید که انگار مانده اید روی دست خودتان،
مانند جنس های باد کرده مغازه ها،
آنگاه حتما" با اکراه قیمت ارزانی،
رویتان می گذارند......
وبا منت شما را قبول می کنند،
لطفا" با ارزش باشید
وقدر آنچه که هستید را بدانید....
@daneshanushe✍️
تقویم نجومی اسلامی
✴️ چهارشنبه 👈24 بهمن / دلو 1403
👈13 شعبان 1446👈12 فوریه 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
📛 تقارن نحسین ، صدقه صبحگاهی رفع نحوست کند.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
👶 مناسب زایمان نیست.
🚘مسافرت: مسافرت خوب نیست و در صورت ضرورت حتما همراه صدقه و قرائت آیه الکرسی باشد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج اسد و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️خرید احشام و حیوانات.
✳️کندن چاه و آبراه.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️و عهد و پیمان گرفتن از رقیب نیک است.
📛 نگارش ادعیه و برای نماز حرز و بستن آن خوب نیست.
✳️ برای مطالب بیشتر و دریافت تقویم نجومی هر روز باجستجوی کلمه" تقویم همسران" به کانال ما در تلگرام و ایتا بپیوندید.
👩❤️👨 حکم مباشرت امشب.
( شب پنج شنبه ) فرزند یا دانشمند شود یا حکمران.
💉حجامت
خون دادن و فصد سلامت آفرین است.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت خوب نیست.
😴🙄 تعبیر خواب:
خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 14 سوره مبارکه "ابراهیم "علیه السلام است.
و لنسکننکم الارض من بعد ذالک لمن...
و از مفهوم این آیه چنین استفاده می شود که کسی دوست یا دشمن خواب بیننده باشد به او برسد . شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
✂️ ناخن گرفتن
🔵 چهارشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود.
👕👚 دوخت و دوز.
چهارشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاالله.
✴️️ وقت #استخاره در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر.( وقت خوابیدن)
❇️️ #ذکر روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد.
💠 ️چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام#امام_رضا_علیه السلام_#امام_جواد_علیه_السلام و #امام_هادی_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله🌸
#سیاستهای_زنانه
روبروی همسر خود هرگز باحالت افسرده، ژولیده و نامرتب ظاهر نشوید! بلکه تا میتوانید بسیار تمیز، آرایش کرده، معطر و شاد و خندان باشید و همیشه در همه حال لبخند بزنید.
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت70 بعد از ظهر وقتی فائزه اومد خونه طبق معمول اولین کاری که کرد رفت
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت71
برای همین چند روز بعد که قرار بود کارا رو تحویل بدم رفتم پیش کلاهی و بهش جواب رد دادم.
از چهرش معلوم بود که چقدر توی ذوقش خورده و ناراحت شده ولی گفت اشکال نداره فعلا همینجوری مثل قبل پیش میریم ولی یادتون باشه که پیشنهاد من سر جاشه و هنوزم میتونید بهش فکر کنید. درضمن یه صحبت دیگه هم باهاتون داشتم.
گفتم بفرمایید میشنوم.
+ میدونید که من به واسطه ی دوستی با آقا اسماعیل از زندگی شما خبر دارم و میدونم که الان دخترتون شناسنامه نداره. میخواستم پیشنهاد بدم که اگر شما هم موافق باشید یه صیغه نامه ی سوری تهیه کنیم که تاریخش برای قبل از تولد بچه باشه و اسم سرور بره تو شناسنامه ی من البته میدونم که احتمالا خودتونم میتونید به نام خودتون براش شناسنامه بگیرید ولی اینجوری بهتره و دردسرش هم کمتره و هیچوقت کسی نمیتونه تهمتی به شما بزنه. این پیشنهادمم اصلا به این معنی نیست که شما رو مجبور به ازدواج با خودم کنم.
از چیزایی که میشنیدم خیلی تعجب کرده بودم. کدوم آدمی حاضر میشد اسم بچه ی یکی دیگه رو تو شناسنامش بزنه؟ اینجوری حتی بچه ازش ارث میبرد.
_ آقای کلاهی خودتون متوجهید دارید چی میگید؟ من اصلا وجدانم اجازه ی همچین کاری بهم نمیده.
+ من مدتهاس دارم روی این قضیه فکر میکنم. اگر این کارو کنیم حتی شاید یه روزی شما بتونید با خانوادتون ارتباط برقرار کنید و دیگه گناهی هم گردنتون نیست. اگر راضی به ازدواج میشدید که دیگه همه چیز خیلی بهتر هم میشد. من واقعا به شما علاقه دارم دخترتونم مثل دختر خودمه.
_ ولی این به معنی خوردن حق دختر خودتونه.
+ دخترم منو نمیخواد. به اندازه ی کافی هم دارم براش خرج میکنم و دوسش دارم و مطمئن باشید نمیذارم در حقش اجحاف بشه ولی به هرحال همسر سابقم از زندگی من بیرون رفته و دخترمم ترجیح داده بیشتر سمت مادرش باشه. ازتون خواهش میکنم بازم به پیشنهاد من فکر کنید. باور کنید همه چیز خیلی بهتر میشه. دیگه حتی نیازی نیست کار کنید و اذیت بشید.
حرفای آقای کلاهی واقعا منو مردد کرده بود. پیشنهادش چیزی نبود که بتونم راحت از کنارش رد بشم. ضمن اینکه تا حالا تو کل زندگیم هیچکس منو اینجوری نخواسته بود.
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
خیلی قشنگه حتما بخونید👌👌
💞توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد. یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: «آقا ابراهیم، قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.»
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش. همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: «شما چی میخواین مادر جان؟»
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «لطفاً به اندازه همین پول گوشت بدین آقا.»
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: «پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان.»
پیرزن یه فکری کرد و گفت: «بده مادر، اشکالی نداره، ممنون.»
قصاب آشغال گوشت های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم. اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: «مادر جان اینا رو واسه سگتون میخواین؟»
خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: «سگ؟!»
آقای جوان گفت: «بله، آخه سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره، سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!»
خانم پیر با بغض و خجالت گفت: «میخوره دیگه مادر، شکم گرسنه سنگم میخوره.»
آقای جوان گفت: «نژادش چیه مادر؟»
خانم پیر گفت: «بهش میگن توله سگ دو پا. اینا رو برای بچه هام میخوام آبگوشت بار بذارم، خیلی وقته گوشت نخوردن!»
با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر. خانم پیر بهش گفت: «شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟» جوون گفت: «چرا مادر »
خانم پیر گفت: «بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر»
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت.
چه زیبا گفت
اگر مستضعفی ديدی ،
ولی از نان امروزت
به او چيزی نبخشيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر چادر به سر داری ،
ولی از زير آن چادر
به يک ديوانه خنديدی
به انسان بودنت شک کن!
اگر قاری قرآنی ،
ولی در درکِ آياتش
دچارِ شک و ترديدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر گفتی خدا ترسی ،
ولی از ترس اموالت
تمام شب نخوابيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر هر ساله در حجّی ،
ولی از حال همنوعت
سوالی هم نپرسيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر مرگِ کسی ديدی ،
ولی قدرِ سَری سوزن
ز جای خود نجنبيدی ،
به انسان بودنت شک کن .
✾࿐༅✧❤️✧ ༅࿐✾
🍃🍃🍃🌼🍃
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت71 برای همین چند روز بعد که قرار بود کارا رو تحویل بدم رفتم پیش ک
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت72
یه حس عجیبی داشتم. هرچی بود باعث شد قاطعانه جواب منفی ندم و فرصت بیشتری برای فکر کردن بخوام.
اون شب وقتی به فائزه درمورد این مسائل گفتم بازم مثل قبل ناراحت شد و سرزنشم کرد و گفت دیگه مطمئن شدم یه ریگی تو کفششه وگرنه همچین پیشنهاد عجیبی نمیداد.
وقتی دیدم اینقدر نسبت به این شرایط گارد داره دیگه حرفی نزدم. فقط خدا خدا میکردم زودتر آقا اسماعیل بیاد بهم سر بزنه تا بتونم باهاش در این مورد مشورت کنم. جلوی فائزه هم دیگه حرفی نمیزدم که باهام مخالفت نکنه.
یه روز که فائزه سر کار بود و شهلا خانم اومده بود پیشم و داشتیم صحبت میکردیم درمورد خواستگاری کلاهی و مخالفت فائزه بهش گفتم. شهلا خانم گفت اگه همینجوری که میگی باشه خیلی موقعیت خوبیه، بعد کمی مکث کرد و گفت بین خودمون باشه ولی ممکنه فائزه حسادت کنه یا بخاطر وابستگیش به تو و بچه مخالف باشه. شاید میترسه بازم تنها بشه.
حرفای شهلا خانم منطقی بود ولی نمیتونستم قبول کنم که فائزه به خاطر خودش جلوی خوشبختی منو بگیره.
تقریبا دو هفته بعد آقا اسماعیل اومد پیشم و تونستم باهاش حرف بزنم. وقتی موضوعو شنید مثل من جا خورد و گفت مرتضی آدم خیلی خوبیه ولی اجازه بده من مرد و مردونه باهاش حرف بزنم و ببینم قضیه چیه.
آقا اسماعیل رفت با آقای کلاهی صحبت کرد و وقتی برگشت پیشم گفت اگر نظر منو میپرسی درخواست ازدواجشو قبول کن. به خاطر شرایط تو و حتی خودش یه سری شک و شبهه داشتم که با صحبت کردن برطرف شد. پیش خودم گفتم شاید داره در حقت ترحم میکنه ولی معلوم بود واقعا بهت علاقه مند شده.
_ آقا اسماعیل شما همسر قبلیشو هم میشناختید؟ میدونید چرا جدا شدن؟
+ من مرتضی رو نزدیک به ده ساله میشناسم. همسرشم قبلا دیده بودم ولی اینکه بگم در جریان جیک و پوک زندگیشون هستم دروغ گفتم. الان مفصل باهاش حرف زدم و میگه به دلایلی هیچ راه برگشتی بین خودشو همسر سابقش وجود نداره پس از این بابت خیالت راحت باشه. درمورد شناسنامه ی سرور هم خیلی باهاش حرف زدم ولی انگار رو تصمیمش خیلی مصممه. دیگه حالا تصمیم آخر با خودته که چکار کنی. هرچند اگر بخوایم خدایی حساب کنیم تو باید بری به سیفی خان درمورد بچش خبر بدی. اون حق داره که بدونه