#خوشبختی
🔹همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند ، حالشان بهتر بود ، یا اگر شریک زندگیشان یک آدمِ دیگر بود ، خوشبخت تر بودند ،
☝ کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگیِ مشترک برایِ هیچ کس ایده آل نیست !
🔹هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند ، هیچ زندگیِ مشترکی ، رویایی و بدونِ مشکل نیست ، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه ، به تو بر می گردد ، نه اقبال و شرایط ... و نه هیچ کسی !
🔹اگر اینجایی که هستی ، باخته ای ، هرجایِ دیگری هم بروی ، بازنده خواهی بود !
🔹آدم هایِ خوشبخت ، برایِ خوشبختی و حالِ خوبشان ، می جنگند ، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند !
🔹آدم هایِ نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند ، روزگارشان همین است !
🔹آدم هایِ خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند ، اقبال ، فقط بهانه ی آدم هایِ بی مسئولیت و نا امید است !
🔹گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد !
🔹گاهی باید ، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا ، حرف زد ، تغییر کرد و بهتر شد ،
🔹شرایط ، معلولِ افکار و رفتارِ توست !
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست ،
اما شهر آرزوها هم نیست !
👈از همین لحظه ، منطقی باش و بپذیر !
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور !
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی ، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند ،
⛔ توقع نداشته باش لم بدهی ، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند !
🌺 خوشبختی ، از درونِ خودت نشات می گیرد !
تا خودت تغییر مثبتی نکنی ، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد !
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند ، خوشبختیشان را می سازند !
❤️
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت73 _ من سیفی رو خوب میشناسم آقا اسماعیل. صد سال سیاهم بچه رو قبول ن
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت74
من به آقا اسماعیل درمورد خواستگاری کلاهی گفتم.
لبخند از روی لبش محو شد و گفت خب؟
_ آقا اسماعیل رفت مردونه باهاش صحبت کرد و بعد اومد با هم حرف زدیم. بهم گفت هیچ مشکلی تو این قضیه نمیبینه و برای من موقعیت خوبیه. منم میخوام قبول کنم. فائزه من خیلی فکر کردم، در حال حاضر عاقلانه ترین کار ممکن همینه.
فائزه از سر جاش بلند شد و گفت داری بزرگترین اشتباه زندگیتو میکنی و رفت تو اتاق.
فائزه تو بدترین شرایط زندگیم دستمو گرفته بود و سنگ صبورم شده بود و از هیچ کمکی دریغ نکرده بود. نظرش خیلی برام مهم بود. دلم میخواست راضی باشه ولی از طرفی میترسیدم این موقعیتو از دست بدم و بعدا پشیمونیش برام بمونه.
اون شب هرچی سعی کردم دوباره باهاش حرف بزنم و قانعش کنم اصلا باهام صحبت نکرد و گفت هر کاری دوست داری بکن.
روز بعد آقای کلاهی و آقا اسماعیل اومدن خونمون تا صحبتای تکمیلی رو بکنیم و قرار عقدو بذاریم. به فائزه گفتم مرخصی بگیره و خونه بمونه ولی گفت من نباشم بهتره و رفت سر کار.
برای اینکه تنها نباشم از شهلا خانم خواهش کردم بیاد پایین تا بیش از این احساس بی کسی نکنم. خلاصه صحبتامون رو کردیم و سر همه چیز توافق کردیم و قرار شد روز بعد بریم محضر و عقد کنیم و یک هفته بعدش من برم خونه ی آقای کلاهی. این یه هفته رو هم برای این گفتم که فائزه رو از لحاظ روحی آماده کنم و یه دفعه تنها نشه.
همون شب به فائزه گفتم چه قرارایی گذاشتیم. اولش ساکت بود ولی بعد زد زیر گریه و کلی داد و بیداد کرد که داری اشتباه میکنی و این کارو نکن. هرچی سعی میکردم آرومش کنم از موضعش کوتاه نمیومد.
روز عقدمون رسید. من آماده منتظر آقا اسماعیل و آقای کلاهی بودم ولی فائزه همچنان نشسته بود یه گوشه و زانوی غم بغل گرفته بود. رفتم پیشش و گفتم یعنی نمیخوای تو مراسم عقد خواهرت شرکت کنی؟
+ بیام که چی بشه؟ مگه وجود منم مهمه؟
_ معلومه که مهمه. تو تنها کس و کار منی.
+ اگه اینطوری بود به حرفم گوش میکردی.
_ فائزه ما حرفامونو با هم زدیم.
+ نه تو فقط حرف خودتو زدی.
دیگه از دستش داشتم کلافه میشدم. حتی یه دلیل قانع کننده هم نداشت ولی فقط مخالفت میکرد.
دستاشو گرفتم تو دستام و گفتم ازت خواهش میکنم به خاطر من کوتاه بیا. خانواده و پشت من فقط تویی. تنهام نذار.
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ با جدیدترین روش با چروکات خداحافظی کن😍❤️
این کرم جوان کننده جوری چین و چروکاتو تا شب عیددددد از بین میبره که همه فکر میکنن بوتاکس کردی👌🏻
کلی رضایت بازیگرا و مردم از این کرم توی این کلیپ هست👏🏻👏🏻
✅سریع سفارش بده تا تموم نشده
لینک سایت اصلی سفارش با 40 درصد تخفیف ویژه 👇🏻👇🏻👇🏻
https://landing.saamim.com/9SNRg
https://landing.saamim.com/9SNRg
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلمات را در جای خود بکار ببریم
👈بخشش
یعنی وقتی گشنه ای از
سهمت به دیگری بدهی نه اینکه
وقتی سیری !
👈دروغ
تنها نگفتن حرف راست نیست
کم یا زیاد نشان دادن یک حرف
یا حس هم دروغ است !
👈صبر
یعنی وقتی ناامیدی به اعصابت
مسلط باشی و بتونی بخندی !
👈شجاعت
یعنی هزینه ای که میدهی از
آنچه به دست می آوری بیشتر باشد !
👈انسانیت
یعنی درد دیگران را قبل از اینکه
خودت مبتلا شوی درک کنی !
👈خودخواهی
یعنی وقتی باید دیگران را ببینی
فقط خودت را ببینی !
👈خیانت
یعنی برای آروم کردن خودت
دیگران را دچار درد کنی !
👈بی مسولیتی
یعنی از آروم کردن دیگران دست
بکشی که یه وقت خودت دردمند نشی !
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت74 من به آقا اسماعیل درمورد خواستگاری کلاهی گفتم. لبخند از روی لب
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت75
اتفاقا تو داری منو تنها میذاری.
_ به خدا اینجوری نیست. قرار نیست که برم بمیرم. اصلا بذار یکم بگذره بهش میگم نزدیک اینجا خونه بگیره. تو فقط راضی باش. من اینجوری حالم بده وقتی میبینم ناراحتی. من دیگه طاقت از دست دادن عزیزامو ندارم.
اشک توی چشمام جمع شد. فائزه وقتی حالمو دید بغلم کرد و بعد بدون هیچ حرفی رفت لباس پوشید و اومد بیرون. اینقدر از دیدنش خوشحال شدم که حد نداشت.
شهلا خانم و همسرشم قرار بود باهامون بیان. خلاصه اومدن دنبالمون و همگی با هم رفتیم محضر. اونجا برای اولین بار مادر آقا مرتضی رو هم دیدم. پیرزن خوشتیپ و اتوکشیده ای بود. هرچند که به نظر میومد زیاد از شرایط راضی نیست ولی بی احترامی ای ازش ندیدم. قبل از اینکه بریم تو محضر آروم به آقای کلاهی گفتم مادرتون ناراضیه؟
گفت نه با شما مشکلی نداره از من ناراحته که چرا زودتر بهش خبر ندادم.
_ خب چرا بهشون نگفته بودید؟
+ راستش دوست نداشتم یه وقت کسی تو کارم نه بیاره. اینجوری بهتربود.
_ چی بگم؟ ولی کاش زودتر بهشون گفته بودید.
+ شما نگران نباشید از دلش درمیاریم.
با هم وارد محضر شدیم و طی مراسم خیلی ساده ای خطبه خونده شد و بهم محرم شدیم. آقا مرتضی حلقه ی طلایی رو دستم کرد و همه دست زدن.
به اصرار شهلا خانم همگی برگشتیم خونه ی ما و میخواست شام هم بپزه که آقای کلاهی اجازه نداد و از بیرون تهیه کرد. شب خیلی خوبی بود ولی همش یه بغضی داشتم از اینکه اینقدر بی کس و کارم و عزیزام پیشم نیستن. آخر شب وقتی موقع رفتن شد آقا مرتضی بهم اشاره کرد برم توی حیاط. وقتی تنها شدیم گفت ممنونم که منو لایق دونستی. برای اومدنت به خونه ی خودت لحظه شماری میکنم.
از خجالت داشتم آب میشدم، تا حالا هیچکس اینطوری باهام حرف نزده بود. همون موقع آقا مرتضی جعبه ای رو از جیبش درآورد و گفت اینم کادوی عروسیمون.
بازش کردم، دیدم یه گردنبند خیلی خوشگل تو جعبس.
_ چرا زحمت کشیدید آقا مرتضی؟
+ آقا مرتضی کیه؟ از امروز من شوهرتم و مرتضی صدام میکنی. دوس دارم با من راحت باشی. اینم ناقابله. ببخشید که همه چیز یهویی شد و بهتر از این نتونستم تدارک ببینم.
_ همین قدرم برای من عالی بود.
تقویم نجومی اسلامی
✴️ پنجشنبه 👈 25 بهمن / دلو 1403
👈14 شعبان 1446👈13 فوریه 2025
🕋 مناسب های دینی و اسلامی.
🎇 امور دینی و اسلامی.
❇️ روز بسیار شایسته و خوب و خوش یُمنی است برای همه امور خصوصا:
✅مسافرت.
✅خون دادن و فصد و حجامت.
✅دیدار با بزرگان و علماء و حاکمان.
✅قرض و وام دادن و گرفتن.
✅شراکت و امور مشارکتی.
✅تجارت و داد و ستد.
✅خرید و فروش.
✅طلب علم و شروع به تحصیل.
✅و طلب حوائج خوب است.
🤒 مریض امروز زود خوب می شود.
👶 مناسب زایمان و نوزاد سلیم النفس و خوشبخت و عمری طولانی دارد.
🚘 مسافرت: مسافرت خوب است.
👩❤️👨مباشرت امروز:
شیطان به فرزند هنگام زوال ظهر، نزدیک نگردد و او فردی درستکار باشد.
🔭احکام نجوم.
🌗 امروز قمر در برج سنبله است و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است.
✳️خرید باغ و مزرعه زمین زراعی.
✳️داد و ستد و تجارت.
✳️ارسال جنس به مشتری.
✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✳️قباله و قولنامه نوشتن.
✳️خرید مسکن.
✳️لباس نو پوشیدن.
✳️و امور آموزشی نیک است.
🟣کتابت ادعیه و احراز و حکاکی و نماز حرز و بستن حرز خوب است.
💑مباشرت امشب و فردا :ممکن است فرزند در زندگی تو سری خور و خوار و بی مقدار باشد.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت :
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز ،باعث شادی می شود.
💉💉حجامت فصد خون دادن.
#خون_دادن یا #حجامت و فصد سلامتی در پی دارد.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از ایه ی 15 سوره مبارکه "حجر" است.
لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که شخصی بی و حد حساب با خواب بیننده گفتگویی باطل کند ولی به جایی نرسد و کار خواب بیننده روبراه شود و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن:
🔵 پنجشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است.
👕👚 دوخت و دوز:
پنجشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نوخ روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد.
✴️️ وقت استخاره:
در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن)
❇️️ ذکر روز پنجشنبه نیز: لا اله الا الله الملک الحق المبین
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه #یارزاق موجب رزق فراوان میگردد.
💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💓ســلام
🌼صبح پنجشنبه تون شاد و زیبا
💓آخر هفتـه ای سرشار از
🌼سلامتی، لبخنـد، امیـد
💓آرامش، مهـربانی
🌼موفقیت و دلی پر از
💓مهـر و صفـا و دوستی
🌼همـراه با خیـر و برکـت
💓براتـون آرزومنـدم
💫 دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟
دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!
پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟
جواب داد: نه!
گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟
گفت: نه!
پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ...
جواب داد: نه!
پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست!
دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!
❤️
⭕️۱۰ مورد برای مقابله با افسردگی:
۱- هرگز بیش از چند ساعت در خانه نمانید
۲- هنگام گرفتن تصمیماتِ مهم حداقل با دو نفر مشورت کنید.
۳- به صبح هایتان ساختار بدهید مثلا از تخت خواب بیرون بیایید و دوش بگیرید حتی اگر حوصله ندارید.
۴- از مصرف مواد، دخانیات و الکل خودداری کنید.
۵- اگر اشتهایتان را از دست داده اید خودتان را مجبور به خوردن یک وعده کامل غذا نکنید، به جای آن از لقمه های کوچک استفاده کنید مانند نان، پنیر، گردو
۶- از موضوعات و کارهای کوچک و بزرگ، مهم، غیر مهم یادداشت برداری کنید.
۷- اگر نیمه های شب از خواب بیدار می شوید بلافاصله از تخت خواب بیرون بیایید و کاری انجام دهید.(مثلا کتاب های الهام بخش بخوانید. از تماشای تلویزیون، اینترنت گردی و تلگرام خودداری نمایید).
۸- هر روز ۲۰ دقیقه پیاده روی کنید.
۹- به خودتان فرصت استراحت بدهید.
۱۰- هر روز با افرادی صحبت کنید.
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت75 اتفاقا تو داری منو تنها میذاری. _ به خدا اینجوری نیست. قرار نیس
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت76
هربارم که میرفتم فائزه زیاد محلم نمیذاشت و انگار هنوز دلخور بود ولی عاشقانه دور سرور رو میگرفت و باهاش وقت میگذروند.
. همه چیز به طرز عجیبی داشت خوب پیش میرفت. طوری که بعضی وقتا حس میکردم دارم خواب میبینم.
تقریبا چند ماهی از ازدواجمون میگذشت و سرور تقریبا نه ماهه بود که یک روز که با هم تو خونه تنها بودیم زنگ خونه رو زدن. سرور رو بغل کردم و رفتم دم در. وقتی درو باز کردم از چیزی که میدیدم نزدیک بود پس بیوفتم.
ننم و نارین و بانو(زن داداش نارین) با آقا اسماعیل پشت در بودن. تا چشم ننه بهم افتاد زد زیر گریه و خودشو تو بغلم انداخت و تند تند سر و صورت من و سرور رو میبوسید.
باورم نمیشد یه بار دیگه دارم خانوادم رو میبینم. وقتی به خودم اومدم تعارفشون کردم اومدن داخل.
ننم همش خدا رو شکر میکرد. سرور رو تو بغلش گرفته بود و نوازشش میکرد.
وقتی نشستن گفتم شما کجا اینجا کجا؟ باورم نمیشه دارم میبینمتون.
آقا اسماعیل گفت خبر ازدواج و بچه دار شدنتو که به ننت دادم دیگه دلش طاقت نیاورد. دوس داشت خودش بیاد از نزدیک زندگیتو ببینه و خیالش راحت باشه.
_ ولی آقام چی؟ چطور اجازه داد؟
+ اون خبر نداره. ننت گفته من مریضم باید برم دکترو نارینم گفته خبر دارم که داداش و زن داداشم میخوان چند روز دیگه برن شهر کار دارن میتونیم باهاشون بریم. درواقع همه دست به دست هم دادن تا این اتفاق رقم بخوره. خدا ما رو به خاطر دروغمون ببخشه ولی چاره ای نبود.
دست ننه رو بوسیدم و گفتم کار خوبی کردین. انگار عمر دوباره بهم دادن شماها رو دیدم.
آقا اسماعیل گفت با اجازتون من میرم دنبال کارام شما خانما با هم حرف زیاد دارید.
وقتی آقا اسماعیل داشت میرفت دم در بهش گفتم هیچوقت محبتایی که شما در حقم کردید و فراموش نمیکنم. ان شاالله بتونم جبران کنم.
+ این چه حرفیه دخترم. هرکاری کردم برای رضای خدا بوده.
آقا اسماعیل که رفت ننه گفت بگو ببینم چیا بهت گذشته اینجا؟