eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.1هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عطر رو باید بدون واسطه بخری✅ بزن رو عطری که میخوای👇 اونتوس - ساواج - یاس مای وی - گودگرل - میدنایت رز کوکوشنل - بلک اپیوم - ساسپیرو ▫️تنوع بالای ۸۰۰ مدل عطر💎 ▫️تضمین کیفیت و ماندگاری عطرها ▫️با هر خرید یک هدیه رایگان 🎁 ▫️ارسال رایگان به سراسر ایران 📦 ▫️اینجا حتی هم داریم💯 👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2196571158C7cbf3acccd
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🌸🍃🌸🍃 فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانه‌ی ضعف نیست. فرهنگ یعنی: کینه‌ها وبال گردن خودمان هستند. فرهنگ یعنی: لباس گران‌قیمت نشانه‌ی برتر بودن نیست. فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربه‌هایمان را به اشتراک بگذاریم فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم. فرهنگ یعنی: چشم و هم‌چشمی را کنار بگذاریم. فرهنگ یعنی: تفاوت نسل‌ها را درک کنیم فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود. فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم! فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم فرهنگ یعنی: در دورهمی‌ها کسی را سوژه‌ی غیبت کردنمان قرار ندهیم فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم فرهنگ یعنی: کتاب بخوانیم.. سواد ربطي ب شعور نداره 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
::: 🔥آموزش خیاطی 🔥 برای خودت و خانوادت و بدوز، آموزش ۰ تا ۱۰۰ دوختهارو برات گذاشتم اینجا👇 https://eitaa.com/joinchat/3047948515Cde460605e9 آموزش نازک‌دوزی شد👆 :::
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
. برای خودت رایگان بدوز ، همین الان سنجاق کانال رو ببین👇 https://eitaa.com/joinchat/3047948515Cde460605e9 با برای خودت دوخت‌و‌دوز کن👆🏻
در نقطه ای که خیال میکنی همه چیز به آخر رسیده و جهان در تاریکی غرق شده ست.ناگهان خورشید طلوع می‌کند . در نقطه ای که تصور میکنی سردترین لحظه ی زندگی توست،خانه ات شروع می‌کند به گرم شدن در آن آخرین گام امید که هرچه داشتی از سرمایه ی امید و انتظار به باد رفته ست ناگهان یک امید نو سر راهت می نشیند میدانی نفس کلامم چیست ؟ نفس کلامم این ست که رفیق حتی تا آخرین لحظه ی سیاهی و سرما از نور و گرما نا امید نشو چون تو نمیدانی طلوع کی رخ خواهد داد! عادله زمانی 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⛔️خانوما با ۵۰۰ تومن عبای مجلسی شیک بخر😍👆 کلی کارهای خوشکل سنگدوزی شده و عباهای اماراتی شیک و مجلسی کارشده از دبی اوردم📣 ✅ ازسایز ۳۸ تا ۶۰ ✅ اگر میخای خاص باشی بزن روی لینک👇 https://eitaa.com/joinchat/973930763Cece0aa4b41 خیالتون راحت معتبره✅
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
⭕️ به شدددددددت توصیه میکنم عضو بشید همه کارهاشون وارداتین 💯 اقساطی و سبد خریدم دارن✅ و همچنین پرداخت درب منزل👇 https://eitaa.com/joinchat/973930763Cece0aa4b41
💎 پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و… مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم. روغن چطور؟نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد. بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه اینسختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه اینپیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می‌رسند. 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📌با آموزش رایگان خیاطی ،مانتو بدوز 🧵 زهرا شکری هستم ، مدرس خیاطی با ۲۸ سال سابقه خیاطی🌹 اگه دوست داری خیاط حرفه ای بشی 😇 و دنبال یک منبع درامد در منزل هستی💰 این کانال مخصوص شماست🪡🧵 مثل یک دانشگاه خیاطی پر از نکات ناب و جذاب خیاطیه👗👚👗 حتما عضو شو که کلی اموزش رایگان داریم👇 https://eitaa.com/joinchat/3234136359Cb961439883 همراه با جوایز سکه طلا و بورسیه خیاطی
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
این کانال رو هیچ خیاطی بهت معرفی نمیکنه چون نمیخوان آموزش های رایگان و حرفه ایشو ببینی💯👇🏻 بزن رو لینک زیر عضو کانال شو👇👇🙏🙏 https://eitaa.com/joinchat/3234136359Cb961439883 استاد شکری یکی از برترین مدرس ها در حوزه خیاطی هستند که خیاطی و با زبان ساده اما اصولی یاد میدن✂️🪡
❤️هم دلی❤️
سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سرگذشت_دیبا #قسمت_صدویک سرمو چرخواندم سمتش و نگاهش کردم نیم رخ زیبایی دا
سرگذشت جمال چشمی گفت وجهانو گذاشت توی گهواره و براش لالایی میخواندرفتم جلوی اینه و بافت موهامو باز کردم.موهای نم دارم بخاطر بافت فر خورده بود.فرهایی درشت و قشنگ که جذابیت موهامو چند برابر کرده بود.موهامو باز کردم و دورم ریختم.خیلی وقت بود سراغ سرخاب و سفیدابم نرفته بودم. اونشب منو جمال زن و شوهر واقعی شدیم.شروعِ زندگیم با جمال قشنگترین اتفاق اونروز ها بود.اززمانیکه رابطه ی بین من و جمال کامل شد و مثل دوتا زن وشوهر واقعی شدیم خیلی چیزا تغییر کرد.حسم به جمال و اون زندگی کاملا عوض شده بود و تونستم دوباره طعم عشق رو توی زندگیم بچشم..جمال برای جهان مثل یک پدر واقعی بود و جوری بهش محبت میکرد که گاهی به جهان حـسودیم میشد.تنها چیزی که اونروزها گاهی منو آزرده خاطر میکرد رفتارو حرفای خانم بزرگ بود.خانم بزرگی که زمان زنده بودن جمشید وانمود میکرد منو دوست داره و منو دخترم خطاب میکرد حالا انگار بامن دشمنی داشت و روزی نبود که به پروپای من نپیچه.حس میکردم اون ابراز دوستی و محبت ها فقط بخاطر جمشید بود و چون از جمشید حـساب میبرد و ازش میترسید خودشو بامن خوب نشون میداد.از روزی که جمشید مرد رفتارش بامن به کل عوض شد و تبدیل شد به یه آدم دیگه.هرچند به همه ی این رفتارها و اذیت کردنا عادت کرده بودم.اما منم آدمم و هر آدمی کاسه ی صبری داره.سعی میکردم بخاطر جمال دهن به دهنش نزارم و کمتر جلوش آفتابی بشم اما بازم زهرِ زبونش منو بی نصیب نمیذاشت.جهان چهار دست و پا میرفت و نگه داشتنش خیلی سخت شده بود.اگه جواهر و عزیزه نبودن ،نمیدونم چطور باید از پس جهان برمیومدم.عزیز هم هرازگاهی به عمارت میومد و برای نگهداری جهان بهم کمک میکرد.مشغول شونه زدن موهام بودم و یک آن از جهان غافل شدم که دیدم رفت سمت کتـری آب داغی که گوشه ی اتاق بود.شونه از دستم افتاد و با دوتا دست زدم روی صورتم و هیییی بلندی کشیدم.داد دزدم:وای خدا مرگم بده.با صدای من جهان ترسید و زد زیر گریه.عزیزه هراسان وارد اتاق شد و گفت:چی شد خانم؟جهانو توی بغلم گرفتم و گفتم:مگه قرار نبود کتری رو از اینجا ببری؟نزدیک بود بچه ام بسوزه.عزیزه دستاشو به هم میمالید و با شرمندگـی گفت:خانم گفتم شاید بخواین چای بخورین زد روی دستش و گفت:بشکـنه این دستم کاش کتری رو اینجا نمیذاشتم.جهانو گذاشتم توی بغـل عزیزه وگفتم:حالا که اتفاقی نیفتاد ازحالا حواستو بیشتر جمع کن.‌عزیزه جهانو به خودش فشـار داد و گفت به روی چشم دیبا خانم.حس کردم سرم کمی سنگین شد و چشمام سیاهی رفت.فکرکردم بخاطر استرسیِ که بهم وارد شد و یه حسِ زودگذرِ اما چندثانیه بعد حس کردم کل اتاق داره دور سرم میچرخه.یه دستمو زدم به دیوار و دست دیگه ام رو گذاشتم روی سرم و چشمامو بستم.عزیزه بانگرانی پرسید:چیزی شده خانم؟حالتون بد شده؟بدنم ضعف رفت و پـاهام سست شد.هرلحظه حس میکردم الانه که بیفتم زمین دستمو به سمت عزیزه دراز کردم و با درماندگـی گفتم:عزیزه کمکم کن برم روی تخت.عزیزه با یک دست کمکم کرد تا برم سمت تحخت هرلحظه حالم بدتر میشد و حسابی نگران شده بودم.عزیزه جهانو گذاشت توی گهواره اش و به من کمک کرد تا روی تخت درازبکـشم.خانم رنگتون مثل گچ سفید شده رنگ به رو ندارین.فکر کنم تر سیدم عزیزه.جهانو که کنار کتری دیدم یه لحظه حس کردم قلبم دیگه نزد خدا منو مرگ بده خانم همش تقصیر منه.میرم براتون اب قند بیارم.با رفتن عزیزه چشمامو بستم و زیرلـب ذکر میگفتم.اینقدر حالم بد شده بود که خودمم ترسیده بودم که نکنه سکته ای چیزی کرده باشم.دستمو گذاشتم روی قلبم تپش هایی محـکم و منظم.آهی کشیدم و زیرلـب بسم الله گفتم همون لحظه درد بدی زیردلم میچید و دردی ناگهانی و عجیب آخی گفتم و پـاهامو توی شکمم جمع کردم.لحظه به لحظه حس و حالم بدتر میشد و منتظر اومدن عزیزه بودم که اون آب قند کـوفتی رو بیاره.چنددقیقه بعد عزیزه بایک لیوان پراز آب وقند و وارد اتاق شد.زیرلب چیزی میگفت و داخل لیوان فوت میکرد و تندتند هم میزد انگار عزیزه هم خیلی ترسیده بود و از هرروشی استفاده میکرد تا حالِ من کمی بهتر بشه.کمکم کرد تا توی جام بشینم و به تاج تحت تکیه بدم.لیوان اب قندو گرفتم دستم و سرکشیدم.اینقدر شیرین بود که شیرینیش دلمو زد ‌و نتونستم بقیه اش رو بخورم.یک ساعتی گذشت اما سرگیجه دست از سرم برنمیداشت.عزیزه توی اتاق اینور و اونور میرفت و نگران بود.میدونستم نگرانِ اینه که من به جمال خان قضیه ی کــتری اب داغ رو بگم و جمال خان تـنبیهش کنه.کمی توی جام جابجا شدم و روبه عزیزه کردم و گفتم:من چیزی از اتفاقی که امروز افتاد به جمال خان نمیگم اینقدر نگران نباش.