❤️هم دلی❤️
خیلی قشنگه 🌸🌱🌸🌱🌸🌱
#پرستار ✨
فضای دلگیر پرورشگاه در حومه ی شهر همه ی بچه ها را سست و بی حال کرده بود.
مخصوصا سخت گیری های یکی از پرستارهای مرد به نام آقای مرادی که فردی خشک و جدی و به شدت منضبط بود.
آن روز عصر آقای مرادی بچه ها را به صف کرده بود تا پرستار جدید خانم شاهد را به آنها معرفی کند.
بچه ها که سابقه ی ای چنین پرستارانی را از قبل داشتند، استقبال چندانی از ورود این عضو جدید نکردند.
اما طولی نکشید که خانم شاهد به همه ی آنها ثابت کرد که در موردش اشتباه می کنند.
چون به محض ورود او اوضاع فرق کرد، او با همه ی بچه ها بسیار مهربان بود و چون مادری دلسوز آنها را تر و خشک می کرد و به مشکلاتشان رسیدگی می نمود.
اما تمام مسئله به اینجا ختم نمی شد، چون از روز ورود خانم شاهد اتفاق دیگری نیز افتاده بود که بچه ها را بیش از پیش خوشحال و ذوق زده کرده بود.
قضیه از این قرار بود که در صبح روز بعد از ورود خانم شاهد، بچه ها که از خواب برخاسته و به سراغ کفشهایشان رفتند تا آنها را به پا کنند، با ناباوری مشاهده کردند که در داخل همه ی کفشها سکه ی
پول قرار دارد.
آنها با خوشحالی فراوان سکه ها را برداشته و به یکدیگر نشان می دادند و رقص و پایکوبی می کردند، و جالب این که این اتفاق در روزهای بعد هم تکرار شد و سرگرمی جدید بچه ها این بود که شبها قبل از خاموشی دور هم جمع می شدند و درباره این که پولها را چگونه خرج کنند با هم مشورت می کردند و نقشه می کشیدند.
آنها یک روز، تمام پولها را خوراکی می خریدند و جشن می گرفتند و روز بعد اسباب بازی و گاهی اوقات هم به مناسبت تولد یکی از بچه ها مهمانی ترتیب داده و هدیه ای به او می دادند.
بچه ها که همه ی این نعمات را از موهبت ورود خانم شاهد داشتند، همچون پروانه به دور او می گشتند و هر شب برای سلامتی و ماندن همیشگی او در پروزشگاه دعا می کردند.
اما از طرفی نگران بودند که مبادا آقای مرادی با نفوذ خود بر روی آقای مدیر، موجبات اخراج خانم شاهد را فراهم کند.
زیرا به نظر می رسید آقای مرادی از وضع جدید چندان راضی نیست
از این رو بچه ها در رفتار خود جانب احتیاط را رعایت می کردند، اما کینه ی عمیقی از آقای مرادی به دل گرفته بودند.
یک روز عصر که آقای مرادی در حیاط پرورشگاه قدم می زد، ناگهان حالش بهم خورد و به زمین افتاد، هر طوری بود او را با ماشین آقای مدیر به نزدیکترین بیمارستان انتقال دادند.
شب هنگام بود که خبر رسید، آقای مرادی بر اثر سکته ی قلبی فوت کرده.
صبح روز بعد-
هیچ سکه ای داخل کفشها نبود.💔
✍#شاهین_بهرامی
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 🚨#پرندهات را آزاد کن 🍃
📚 #داستان_کوتاه
✍پسربچه ای پرنده زيبايی داشت و به آن پرنده بسيار دلبسته بود.
حتی شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش میگذاشت و میخوابید.
اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرک حسابی كار میكشیدند.
🔹هر وقت پسرک از كار خسته میشد و نمیخواست كاری را انجام دهد، او را تهديد میکردند كه الان پرندهاش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرک با التماس
میگفت : نه، كاری به پرندهام نداشته باشيد، هر كاری گفتيد انجام میدهم.
🔸تا اينکه یک روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختی و كسالت گفت :
خستهام و خوابم مياد.
برادرش گفت :
الان پرندهات را از قفس رها میکنم، كه پسرک آرام و محكم گفت :
🔹خودم ديشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم، كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم.
اين حكايت همه ما است.
تنها فرق ما، در نوع پرنده ای است كه به آن دلبستهایم.
🔸پرنده بسياری پولشان، بعضی قدرتشان، برخی موقعيتشان، پارهای زيبایی و جمالشان، عدهای مدرک و عنوان آكادمیک و خلاصه شيطان و نفس، هر كسی را به چيزی بستهاند و ترس از رها شدن از آن، سبب شده تا ديگران و گاهی نفس خودمان از ما بيگاری كشيده و ما را رها نكنند.
🚨#پرندهات را آزاد کن
اگر همه چیز را میدانستیم شاید خیلی ها را میبخشیدیم
تصور کنید که در جنگلی قدم می زنید و ناگهان سگ کوچکی را می بینید که کنار درختی نشسته است، همچنانکه به آن سگ نزدیک می شوید، ناگهان به شما حمله کرده و دندانهای تیز خود را نشان می دهد، شما وحشت زده و خشمگین می شوید، اما ناگهان متوجه می شوید که یکی از پاهای سگ در تله ای گرفتار شده است، به سرعت حالت ذهنی شما از خشم به سوی نگرانی و ترحم تغییر می نماید؛ زیرا متوجه شده اید که حالت پرخاشگری سگ از جایگاه آسیب پذیری و درد نشات می گیرد، این موضوع در مورد همهی ما نیز صدق می کند،
خشم ناشی از جهل است
اگر همه چیز را میدانستیم دیگران را میبخشیدیم
ما هرگز نمیدانیم ادمی که روبروی ما قرار گرفته در حال چه مبارزه روحی است یا از چه مبارزه ای امده
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
قسمت_جالبی_از_متن_کتاب
🍃تسخیر شدگان ''داستايوفسكى''✨
✍هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد
وهر"گناه کاری"آینده ای
پس قضاوت نکن.
میدانم اگر:
✍قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،
دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا
در شرایط او قرار دهد...
تا به من ثابت کند.
در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم.
🌱محتاط باشیم، در "سرزنش "
و"قضاوت کردن "دیگران
وقتی ؛
نه از" دیروز او"خبر داریم،
نه از"فردای خودمان".
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
«زندگی مشترک یعنی دو نفر یاد بگیرند به خواستهها و احساسات هم احترام بگذارند. هیچ رابطهای بدون احترام دوام نمیآورد. وقتی به همسرت گوش میدهی و نظرش را جدی میگیری، عشقتان محکمتر میشود.»
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
همسرانه
خیلی وقتها به جای اینکه به خاطر اشتباهات کوچیک از همسرت انتقاد کنی،
👈🙏میتونی به خاطر کارهای ارزشمندی که انجام داده، ازش تشکر کنی!
این فقط به زاویه دید تو بستگی داره. میتونی ازش ایراد بگیری و دلسردش کنی.
😊 ولی اگه میخوای همسرت عاشقت باشه، همیشه باید
نیمه پر لیــــــــوان رو ببینی...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
«زندگی مشترک یعنی دو نفر یاد بگیرند به خواستهها و احساسات هم احترام بگذارند. هیچ رابطهای بدون احترام دوام نمیآورد. وقتی به همسرت گوش میدهی و نظرش را جدی میگیری، عشقتان محکمتر میشود.»
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli