eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.5هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
خانمها بخوانند ❤️عشق و محبت میان مادرشوهر و همسرتان را بپذیرید و آن را به رسمیت بشناسید. آنها مادر و فرزند هستند و باید عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند و این دوست داشتن‌شان را ابراز کنند. ❤️ این عشق و محبت از چشمه‌ای دیگر جاری می‌شود و چیزی از سرچشمه عشق و محبت میان شما و همسرتان کم نمی‌کند. پذیرفتن و نشان دادن همین موضوع تا حدود زیادی مشکلات میان شما و مادرشوهرتان را حل خواهد کرد.👌
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #جوانه #قسمت_بیستم بهرام چکمه هایش رو درآورد و با عصبانیت کنار چشمه پر
-من نمیدونم چجوری به خاله بگم زهرا ... _تو هم مثل بقیه دخترا....برو بگو برات خواستگار اومده...انقدر این عباس بیچاره را اذیت نکن جوانه خانوم...خیلی دوست داره ها.... سرم را پایین انداختم و با خجالت پرسیدم:راست میگی؟ خندید و گفت:اینم داد که بهت بدم... النگوی چوبی که طرفم گرفته بود را از دستش گرفتم و نگاه کردم.... انگشتام را روی گلهای ظریفی که رویش کنده کاری شده بود کشیدم.....زمزمه کردم:خیلی خوشگله... خودش برات درست کرده - النگو را تو دستم فشار دادم و به زهرا لبخند زدم * دیگه باید همه چیزو برای خاله بگم... امشب میگم و خودمو راحت میکنم ، نمیدونم چه برخوردی میکنه ولی دیگه نمیتونم ازش پنهون کنم... بعد از تموم شدن حرفام،صدای مهربون خاله به گوشم رسید:چرا سرتو پایین انداختی دختر جان؟ آروم سرمو بالا اوردم ولی باز هم نگاهم را ازش می دزدیدم...من رو تو آغوشش کشید و همانطور که نوازشم میکرد گفت:پس جوانه ما هم بزرگ شد.... سرم را بیشتر به شونه اش فشار دادم با همون لحن مهربون ادامه داد:به ملیحه میگم که مراسم را خونش بگیریم...به اونها هم خبر میدم برا جمعه شب بیان خواستگاری ... بعد چند لحظه خاله من را از خودش جدا کرد و همانطور که به سمت در میرفت با خنده گفت:الان ملیحه بفهمه،به کل ده خبر میده... با رفتن خاله سریع سراغ صندوقچه گوشه اتاق رفتم...درش را باز کردم و از بین لباسهام النگوی چوبی را بیرون اوردم و با علاقه بهش نگاه کردم....باورم نمیشد یعنی عباس داره میاد خواستگاریم... تموم فکر و ذکرم شده بود جمعه ای که قراره بیاد... (جمعه صبح) خاله بتول با حرص گفت:دختر ول کن اون برنجا را....برو لباسهاتو بردار بریم..معصومه هست .. نگاهی به چهره خسته معصومه انداختم ....دلم نمیومد دست تنها ولش کنم....گفتم:پس حداقل برم سفره را جمع کنم.....سینی را برداشتم و به اتاق رفتم.... ارباب به پشتی تکیه داده بود و دوغ می خورد.... _سلام ارباب .. _سلام .. _سفره را جمع کنم؟ با دست اشاره ای به سفره کرد...سریع سینی را روی زمین گذاشتم و مشغول جمع کردن ظرفها شدم.. _چرا انقدر هولی؟ لیوانی که دستم بود را با مکث درون سینی گذاشتم و آروم گفتم:هول نیستم ‌. داشتم سفره را تا میزدم که پرسید: کجا دارید میرید؟ _احساس کردم صورتم از خجالت سرخ شده...سفره را در دستم چنگ زدم و گفتم:مگه...مگه خاله بهتون نگفته؟ کمی دیگر از دوغش خورد و گفت:نه . وقتی سکوت من را دید با جدیت بیشتری پرسید:جواب منو بده...میگم برا چی دارید میرید؟ همانطور که نگاهم به نقشهای فرش بود گفتم:میریم...میریم خونه ملیحه.... _چرا؟ سفره را روی سینی گذاشتم و با صدای ضعیفی گفتم:برای...خواستگاری من .‌. وقتی سکوتش طولانی شد سرم را بالا آوردم و با دیدن چشمهای سیاه و نفوذ ناپذیرش سریع نگاهم رو دزدیدم.... سینی را برداشتم و به طرف در رفتم با اجازه ... با لحن تحکم آمیزی گفت:همین اتاق پاییین مراسمتون را بگیرید .. همانطور سینی به دست کنار در خشکم زد...چند بار مژه هایم را به هم زدم و گفتم:ممنون آقا...ولی قرار شده خونه ملیحه مراسمو بگیریم... با صدای بلندی گفت:نشنیدی یکبار چی گفتم؟ برای چند لحظه مات و مبهوت کنار در موندم..... گفتم:چشم ارباب‌‌. (بعد از خواستگاری) خاله صورتم را بوسید و گفت:جوانه ی من عروس شده .‌. لبخندی زدم و با خجالت گفتم:هنوز که چیزی نشده .. خاله زنجیر گردنبندم رو تکون داد و گفت:پس این چیه؟ وبعد بدون اینکه منتظر جواب من باشه از اتاق بیرون رفت...گردنبند را از گردنم باز کردم و جلوی چشمم گرفتم...هنوزهم باورم نمیشد،توی یه لحظه تموم اتفاقای اخیر از جلو چشمم رد شد ،حرفا و پچ پچای مردم وقتی میرفتم توی ده نگاهی به دستام و گردنبندن انداختم :با این دستا کسی سراغش نمیره... - مگه برا زن دوم، سوم ببرنش.. - قیافش خوشگله، ولی خب حیف که دستاش از بین رفته، خدا خودش بختشو باز کنه... حرفای مردم ده کمو بیش به گوشم میرسید، اشکام از روی گونه ام پایین میریخت ،ولی عباس واقعا منو دوست داشت و باعث شده بود دلم بهش گرم باشه‌‌‌ زنجیر بوسیدمو روی قلبم گذاشتم .... **** (چند روز بعد)خاله برم؟ خاله بتول چشم غره ای بهم رفت و گفت:دختر هنوز محرمت نشده... خاله فقط چند دقیقه ببینمش.. ملیحه همونطور که برنجها را تو دیگ میریخت،با شیطنت میخندید... اخمی بهش کردم اما فایده ای نداشت.. احساس کردم خاله کمی نرم شده....همونطور که به سمت در میرفتم گفتم:الان برمیگردم.. روسریم رو مرتب کردم و به سمت چشمه رفتم... از دور عباس را دیدم که به درختی تکیه داده بود ....قلبم به تپش افتاد...آروم نزدیکش شدم..
✿.•.❀.•.❁.•. ✿.•.❀.•.❁.•. ✿ یکی از نشانه‌های افسردگی جمعی و پرورش تفکر غم در جامعه، فکر پیر بودن آدما برای انجام کارهاست؛ ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ به این مثال‌ها دقت کنید: 👠امروز تو آرایشگاه یه خانم پنجاه ساله دیدم واسه رنگ کردن موهاش اومده بود؛ "از سنش خجالت نمی‌کشه، پیره!" 👠 مرد چهل و پنج ساله تو پارک نشسته پفک می‌خوره؛ "خاک تو سرش کنند، مرد گنده!" 👠 تو ۵۵ سالگی زنش/شوهرش فوت کرده و می‌خواد ازدواج کنه؛ "تو باید به فکر قبر و کفنت باشی!" 👠 واقعاً می‌خوای تو ۳۵ سالگی بری دنبال مدرک تحصیلی جدید؛ "تو دیگه باید به فکر بچه‌هات باشی!" 👠 در حالیکه در یک جامعه سالم و پویا همیشه "شروع کن و هیچوقت دیر نیست"حاکم است. ✿.•.❀.•.❁.•. ✿.•.❀.•.❁.•. .•.❀.•.✿ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
اینجا هنوز یک ساعت قبل از اذان، صف نانوایی‌ها طویل می شود. 🔸 هنوز ماه رمضان که می شود، در ویترین شیرینی‌فروشی‌ها زولبیا بامیه‌های زعفرانی دلبری می کنند. 🔸 در کوچه ما هنوز موقع سحری، چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن میشود. 🔸 هنوز در مهمانی‌های خانوادگی، درباره «زندگی پس از زندگی» بحث می کنند. 🔸 هنوز همه به دختربچه‌های روزه‌اولی فامیل، ماشاءلله می گویند. 🔸 اینجا هنوز رمضان که می شود جلوی رستوران‌ها، نوشته‌ای عَلَم می شود که «حلیم داغ موجود است» 🔸 هنوز از ارگ صدای «مولای یا مولا» حاج‌منصور به گوش می رسد. 🔸 هنوز مرحمت‌ خانوم، روی شله‌زردهایی که برایمان می‌آورد با دارچین می نویسد «یاعلی» 🔸 هنوز دختر سه‌چهار ساله‌ای که با مادرش در تاکسی کنارم نشسته، میپرسد که «مامان توت‌فرنگی هم روزه‌م رو باطل میکنه؟» و مادر مهربانانه می گوید «نه مامان‌جون، بخور» 🔸 هنوز نزدیک اذان که می شود، پیرمردهای پارک سرکوچه، صندلی‌های تاشو خودشان را جمع می کنند و به سمت خانه‌هاشان پراکنده می شوند. 🔸 هنوز در رمضان، رفیق‌هایم هر روز دعای مخصوص همان‌روز را اِستوری میکنند. انقدر زیاد که اگر نخوانده رد بشوم عذاب وجدان می گیرم. 🔸 هنوز صدای اذان از مأذنه‌ها بلند است. هنوز ناامیدی گناه کبیره است. 🔸 من به حرف آنهایی که می خواهند دین را مرده و فراموش شده جلوه دهند، حرف‌ آنها که می خواهند بگویند رمضان دیگر تمام شده و مردم روزه نمی گیرند باور ندارم... 🔸 هنوز بی‌دین‌ها پویش روزه‌خواریِ علنی راه می‌اندازند تا با رمضان مبارزه کنند. پس رمضان هست. ده‌ها میلیون‌ نفر روزه‌دارند. 🔸 صدای «اللهم لک صمنا» از تلوزیون‌ها بلند است. ✅ مبادا هوچی‌گری و سروصدای بلند روزه‌خوارها نا امیدت کند. مبادا «برو بابا کی دیگه روزه میگیره» گفتن‌های چند نفر، عصبی‌ات کند و جامعه را کافر بپنداری. خطای‌ شناختی دست و پایت را نبندد. 🔸 شب‌قدر که جمعیت فوق‌العاده شب‌زنده‌داران را ببینی می فهمی که تو تنها روزه‌دار شهر نبوده‌ای. زیر پوست شهر، پر است از روزه‌دار هایی که لب‌هایشان ترک خورده. اینجا همه ما روزه‌ایم. نماز و روزه هات قبول بچه مسلمون... ❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 آداب همسر داری.... 🌸🍃🍃🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 آداب همسر داری.... 🌸🍃🍃🍃
✅ اهمیت دادن به تفریح، مزاح و شادی در روابط ➣ ✍ اگر چه خانه علی و زهرا، کانون ساده زیستی،‌ زهد، ایثار، انفاق، جهاد، سیاست،‌ اندیشه، شجاعت و هزاران فضیلت دیگر بود و اگر چه آن‌ها مظلوم ترین انسان‌های عالم هستند و عمری پررنج و مصیبت داشتند!‌ 🌺و لیکن زندگی آنان خالی از لحظات شیرین و دلپسند تفریح و شادی هم نبود. ✨✨✨✨✨✨✨ 《درس محبت در خانه حضرت زهرا سلام اللّه علیها بطور کامل ارائه می‌شد و آن حضرت که خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم سیراب شده و قلبش کانون محبت به همسر و فرزندانش بود》 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
هدایت شده از ❤️هم دلی❤️
همسرداری ✅ تعادل بین زن و مرد در خرج کردن 💠 در اسلام سفارش شده است که 👈 مرد، دست و دلباز باشد ‼️ و برای امور خانه خسیس نباشد 👈از طرف دیگر تاکید شده است که زن نباید ولخرج باشد‼️ ✅ این نوع رابطه می‌تواند تعادل ایجاد کند. ❤️
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 ازدواج نکنید اگر.... 🍃🍃🍂🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 ازدواج نکنید اگر.... 🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 ‍ ‍ ⛔️ ازدواج نکنید اگر ❌ ‌نداشتن انعطاف پذیری لازم ❎ اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید و متعصب، خشک و یاغیر قابل انعطاف هستید. ❌ نبود آگاهی اجتماعی ❎ اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان که متفاوت از شما عمل می کنند ،نیستید. ❌ نداشتن مدیریت رابطه ❎ اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. ❌ هوش هیجانی پایین ❎ اگر بسیار هیجان‌طلب هستید و تنها، هیجانات شما را به سویی می‌کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید. ❌ رفتار بی‌تعقل یا انعکاسی ❎ اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه به دیگران واکنش نشان می‌دهید. ❌ پاسخ اجتنابی به رویدادها ❎ اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی‌تفاوتی است. ❌ اختلال شخصیت ❎ اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی‌مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی به نظر می‌آیید. ❌ خطای شناختی و احساسی ❎ اگر فکر می کنید از بین چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی‌معنا شده و باید تا آخر عمر مجرد بمانید. ❌ ‌نداشتن شناخت خود ❎ اگر بدون این که خود را ارزیابی کنید و بشناسید، ‌دنبال همسر مناسب می‌گردید. ❌ مشکل در شیوه حل مسئله ❎ اگر وضعیت فعلی‌تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، فقط به ازدواج فکر می‌کنید. 📌🚫خواهشاً ازدواج نكنيد ...مگر اينكه مهارت هاي همسر داري ، برخورد با ان ها ،قاطعيت ,چگونگي حل تعارض ,مديريت خشم، و صبور بودن و ارامش دادن را به هم ديگر آموزش ببينيد..
‌‌نکاتی دخترانه برای جذب مردان در نامزدی : ▪️ مردها مبارزه و چالش را دوست دارند، کار را برای آن‌ها آسان نکنید و به قول معروف هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. ▪️ به خودتان بگویید: «هرکس من را بدست بیاورد خوش شانس است». ▪️ اسرارآمیز باشید. پسر رو تشنه نگه‌ دارید البته تشنه برای محبت بیشتر نه برای اینکه خسته‌اش کنید. ظلم نکنید. ▪️ طوری رفتار کنید که انگار مادرزاد شاد به دنیا آمده‌اید. ▪️ مثل یک خانم واقعی، زنانه لباس بپوشید و یادتان باشد شما برای دوستان خود در یک مهمانی لباس نپوشیده‌اید. خود را بپوشانید این جذابیت بیشتری دارد. ▪️ عطر خوبی به خود بزنید که نامزدتان بپسندد. ▪️ مانند مردان رفتار نکنید حتی اگر رییس شرکت هستید. ▪️دستپاچه و عصبی نباشید و نرم و راحت قدم بردارید. ▪️اگر طرف مقابل شما می‌خواهد هر روز هفته شما را ببیند، خب باید با شما ازدواج کند. پس در تعداد قرار ملاقات دقت کنید. ▪️ زیاد به‌ طرف مقابل زنگ نزنید و گاهی جواب تلفن‌های او را ندهید. ▪️ مردها موقعی که سعی زیادی می‌کنند تا نامزدشان را ببینند احساس خوبی پیدا می‌کنند پس بگذارید سعی کنند. ▪️ در اولین قرار ساکت و خوددار باشید. این کار شما را در چشم او جالب و اسرارآمیز جلوه می‌دهد. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃 بخونید قشنگه..💥 🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 بخونید قشنگه..💥 🍃
بخونید قشنگه..💥 رفیقی تعریف می‌کرد دانشجویِ راهِ دور که بودم، یک‌بار به جای مادرم، با پدرم تماس گرفتم... خاطرم نیست چرا! به خاطر جواب ندادنِ مادرم بود، یا چه! هرچه که بود، با اولین بوق، پدرم جواب داد و دل‌نگران، پرسید چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟ پول لازم داری؟ با مامان کاری داشتی؟ صدایش بزنم؟ می‌گفت تازه آن لحظه بود که فهمیدم چقدر تمامِ عمرم، دور بوده ام از مردی که همه ی هم و غمِ روزگارش من بوده ام، که تمام عمر و زندگانیش، صرفِ من و راحتیم شده، که هیچ‌وقت، هیچ چیز برای خودش نخواسته الا حالِ خوشِ من و از من، حتی اندازه ی یک تماس، نه حقی داشته، نه انتظاری... می‌گفت ما زیاد حواسمان نیست اما بیشترِ مردهای دنیا، خیلی از پدرها، اولین دسته گلِ عمرشان را، وقتی از دیگران می‌گیرند که مُرده باشند، رویِ سنگ قبرشان... می‌گفت کاش گاهی وقت‌ها، حواسمان باشد به این محکم‌ترین آدم‌های شکننده ی دنیا، به مردها، به پدرها، زیاد نه، اندازه ی یک تماسِ کوتاه، به قدر چند شاخه گل... همین! 💔 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli