مادر شوهر . . .
اگر خونه مادرشوهرتون رفتید و مادرشوهرن باهاتون سرسنگین رفتار کرد و خواستید این موضوع را با شوهرتون درمیون بذارید.
اینجوری بگیم😍:
عزیزم میدونم که تمام تلاشت رو می کنی که به من تو خونه مامانت خیلی بهم خوش بگذره
اما اتفاقی که امشب افتاد منو ناراحت کرد
امشب وقتی رفتیم خونه مامانت
احساس کردم اصلا به توجهی نداره
و حتی چند کلمه ای هم با من صحبت نکرد
اینجوری نگیم😕:
میدونی چیه همتون مثل هم هستید
حیف من که خودم رو بدبخت کردم عروس خانواده شما شدم،
مادرت که امشب عین ....
وقتی دلش نمیخواد منو ببینه
مجبوری منو ببری اونجا که حال همه رو بد کنه
🔴 روانشناسی مردان
💠 برای مرد هیچ چیز آزاردهندهتر از این نیست که ببیند همسرش افسرده و ناامید است.
💠 چرا که مردان با دیدن این حالت احساس میکنند فردی بیلیاقت و ناتوان هستند که نتوانستهاند همسرشان را شاداب نگه دارند!
💠مردان خود را عامل اصلی خوشحالی و ناراحتیهای همسرشان میدانند.
💠 پس تصور نکنید وقتی ناراحتید او سنگدل و بیتوجه است. او گاهی مهارت ارتباط را بلد نیست.
❤️
♥️🍃
زندگی بیهدف درست مثل قطاری است که بدون تعیین مقصد درحرکت باشد. این قطار یا به ناکجاآباد میرسد یا واژگون می شود.
اگر هدف نهاییتان مشخص نکرده باشید به مقصدی که آرزویش را در سردارید نخواهید رسید! هر فرد موفقی برای خود اهداف مشخص و معینی دارد که بهصورت پیوسته و هدفمند به سمت آنها پیش میرود.
همسرانه
❤️
🌾🌼🌾
🌼🌾
🌾
به همسرتان بگویید:
"تو زیباتر از دوستان دیگرت هستی"
قرار دادن او از بین همتاهایش بر سكوی نخست زیبایی، باعث بالا رفتن اعتمـادبـهنفـس وی شـده و سـبـب میگـردد تا هـمـسر شمـا در تـصـوراتش بر دوستان همجنس خود بتواند فرمانروایی كند. این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه محسوب شده و امتیاز شما را در نزد همسرتان ارتقای چشمگیری خواهد داد.
گذشته از این كه باعث میگـردد او از لحاظ زیبایی ظاهری خود را برتر از اطرافیانش تصور كند، این جمله كوتاه به همسرتان تفهیم میكند كه شما تا چه حد برای وی ارزش قائل هستید. بعلاوه، زمانی كه دوستانش پیش شـما هستند، كمتر احساس نگرانی خواهد كرد. او در مـورد خـودش احـسـاس خـوبـی نموده و پاداش سلیقه به خرج دادن شما را خواهد داد.
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #جوانه #قسمت_سیوهشت دستهای حنا بسته امو جلوی صورتم گرفته بودم...نقشهای
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#جوانه
#قسمت_سیونه
ملیحه هم بغلم کرد و با بغض گفت:همیشه مثل خواهری برام...خوشبخت شی..
از بغلم بیرون اومد و برامون آرزوی خوشبختی کرد...
من بغض کرده بودم،ارباب با لبخند جوابش رو داد و ملیحه هم رفت.
در گوشه اتاق رخت خوابی پهن کرده بودند و به روی دیوارها هم تورهایی نارنجی رنگ آویزون شده بود....
****
با اینکه خیلی وقت بود بیدار شده بودم ،دوباره غلتی زدم و پتو رو دور خودم مچاله کردم...
در باز شد و خاله بتول داخل اومد...
با دیدنم لبخندی زد و گفت:خوبی خاله جان؟
_بله ...
خجالت میکشیدم و مدام نگاهم رو ازش میدزدیدم...خاله در حالی که پرده اتاق رو جمع میکرد گفت:الان ملیحه برات صبحانتو میاره..
کنارم نشست و ادامه داد:اول صبح که خواب بودی هنوز...اربابم دل نگرونت شده بود ...
خندید و گفت:خیلی دوست داره ها ...
چشمهام از شوق برق زندند...
ملیحه با سر و صدا و سینی به دست داخل شد و گفت:پاشو دیگه از صبح تا حالا هی خودشو لوس کرده..
با لبخند نگاش کردم.
خاله سینی رو از دستش گرفت و خودش برام لقمه گرفت..
- ممنونم خاله دیگه خیلی دارین لوسم میکنین...
-خاله که با مهربونی نگام میکرد گفت تو همه چیز و همه کسه منی ،خوش حالم میبینم سر و سامون گرفتی ...
. ****
یک ماهی از ازدواج منو مهران میگذشت
هر چی بیشتر می گذرد علاقه ام بهش بیشتر میشه...
خبر ازدواجمون،تموم اهل ده رو حیرت زده کرد، با این وجود کسی جرات اظهارنظر کردن نداشت....
فامیلهای دورم برای دیدنم به عمارت اومدند و برام هدیه اوردند...هرچند مهران استقبال گرمی از اونها نکرد...میگفت چرا زودتر به فکر تو نیافتاده بودند...
زهرا و فریبا هم به دیدنم نیومدند...مهران هم اجازه نمیداد به خونه اونا برم...فکر کنم ازم دلخورن ،اما مگه من چه کاری از دستم بر میومد؟
رابطه ام با خاله و ملیحه و بقیه مثل سابق بود...هرروز به مطبخ میرفتم و بهشون سر میزدم، یاغروب ها در حیاط دور هم چای میخوردیم....مهران در این باره آزادم میگذاشت و فقط گفته بود که
دیگر نباید کار کنم، اما خورشیدخانوم هربار که من رو تو مطبخ یا پیش خاله و بقیه میدید، حرف های نیش دار میزد...
بر خلاف پدر مهران که با من خیلی مهربون بود، خورشید خانوم تو این مدت، اصلا نسبت به من نرم
نشده بود...
تو اتاقمون نشسته بودم و منتظرم مهران که به خونه برگرده تا باهم ناهار بخوریم...خودم تموم اتاق رو
گردگیری کردم...میدونم مهران بفهمه عصبانی میشه، اما دوست داشتم اتاقمون رو همیشه خودم مرتب کنم..
با شنیدن صدای اسبش از حیاط با شوق به طرف پنجره دویدم ...
**
با اشتها داشتم شام میخوردم...غذا مرغ بود و من خیلی دوست داشتم...
مهران برام دوغ ریخت و به دستم داد...با لبخند لیوان رو ازش گرفتم و کمی خوردم..
محمود خان امشب سرحالتر بود...با خنده گفت:دیگه یواش یواش باید به فکر نوه برای ما باشین ...
من لیوان به دست خشکم زد، ولی مهران با لبخند گفت:ان شاا.....
محمود خان هم بلند گفت:ان شا ا...
خورشید خانوم زیر لب زمزمه کرد: اگه هنر زاییدن داشته باشه...
مات و مبهوت به مهران نگاه کردم، اما اون مشغول غذا خوردن بود و حرف مادرش رو نشنید ....من هم چیزی نگفتم و دوباره مشغول خوردن شدم...
خورشید خانوم با طعنه رو به من گفت:خیلی گشنه ای؟
بغضی تو گلوم نشست که حتی نمیتونستم لقمه امم رو قورت بدهم...
ارباب نفس عمیقی کشید و محمود خان برای عوض کردن بحث گفت:خورشید فردا با چند تا از زنای بالا محله، مهمونی دارند، تو هم میخوای بری؟
نگاهی به خورشید خانوم که اخم کرده بود انداختم ولی چیزی نگفتم...
خورشید خانوم بشقابش رو پس زد و با لحن تندی گفت:دست این دختره رو بگیرم با خودم ببرم بگم چی؟بدبختیمو باید همه جا جار بزنم؟
محمود خان با سر به من اشاره ای کرد اما خورشید خانوم اهمیتی نداد و مشغول غذا خوردن شد...
لیوان دوغم رو تو دستم فشار میدادم و تند تند نفس میکشیدم تا بغضم نترکه...
اگر بی احترامی نبود،همین الان از اتاق بیرون میزدم...
مهران حالمو فهمید و رو به من گفت:اگه خوردی بریم..
با سر تایید کردم و بلند شدم...خورشید خانوم بی تفاوت مشغول خوردن غذاش بود ،خدا حافظی که کردیم خورشید خانوم گفت از رعیت که زن ببری همینه...
محمود خان با صدای بلند گفت بس کن خورشید!
ارباب گفت بریم ...به اتاقمان برگشتیم...
مهران سریع لباسهایش را عوض کرد به رخت خواب رفت...من هم شانه ام را برداشتم و طبق عادت هر شب جلوی آیینه مشغول شانه کردن موهام شدم...
پشتم به مهران بود و حالا که من رو نمیدید به اشک هایم اجازه دادم صورتم را خیس کنند..
مهران گفت:از دست مادرم دلخور نشو..
با صدای لرزانی گفتم:باشه ...
تنها گفتن «متاسفم» کافی نیست
اگر پس از مشاجره، هنوز جملاتی، چون «تنهام بذار»، «من هنوز ناراحتم» یا «چرا اینطوری شد؟» را شنیدید، تنها گفتن «ببخشید» یا «متاسفم» کافی نیست.
شریک زندگی شما هنوز ناراحت است، پس باید کاری بیش از ابراز بخشش کنید.
در این شرایط بهتر است کمی با او صحبت کنید.
به عنوان مثال :
پس از معذرت خواهی، در مورد موضوع دعوا بیشتر صحبت کنید و به او این اطمینان را بدهید که این مشکل دیگر تکرار نخواهد شد.
💟همسرانه
خانم گلم اگه قدردانی اتفاق بیفته،
مرد حس میکنه که تلاشهــــاش
بیفایده نبوده؛
پس دلگرم میشه تا بیشتر تلاش کنه
و به همسرش هم بیشتر محبت میکنه و احترام میذاره،
مجددا خانم خونه قدردانی
میکنه و...🥰😍
♻️ و این چرخه و تعامل دوسویه ادامه
داره و پیوند زناشویی رو تقویت و تثبیت
میکنه👌🏻
💯 اینجاست که محیط خونه و خونواده
محیط آرامش و عشق و محبت میشه❤️
همسرداری
خانم ها بخوانند....
♦️ مرد نیاز به محبت داره ♦️
خانم محترم همه ی انسانها تشنه دوستی و محبت هستند.
اصلا دل انسان به محبت زندست.
❌ چرا فک میکنی چون مرده پس نیازی نداره ❗️⁉️
کسی که بدونه محبوب دیگران نیست خودشو بی کس و تنها میبینه هاا
بعد پژمرده میشه
بعد افسرده میشه
🌹تازه خانوم محترم
~ مرد تو قبل ازدواج محبت های فراوان پدر و مادرش رو داشته
~ حالااا اومده با شما ملکه ی زیباا پیوند زده دلشو👇
🌹 یعنی دلش میخواد که اون محبت ها رو از شما ببینه
خانووووم محترم
🌹 از صمیم قلب دوسش داشته باش
آخه میدونی؟!!
انتظار داره به اندازه همه دوسش داشته باشی.
شب و روز برای آسایش و رفاه تو زحمت میکشه
حاصل دسترنجشو تقدیمت میکنه
🌹 شریک زندگی و مونس دائمی و غمخوار همیشگیته.
❣❣ مطمئن باش که اگه دوسش داشته باشی اونم بهت علاقه مند میشه
❤️💛 محبت و مهربانی یه پیوند دو طرفست
💙💜 مهربانیتو نشون بده خانووم خونه
💝 اعجاز میکنه محبت تو 💝
🌹 اگه دو طرفه شد پیمان زناشوییتون استوار میشه و خطر جدایی از بین میره.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli•
🌹
#خوشبختی
🔹همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند ، حالشان بهتر بود ، یا اگر شریک زندگیشان یک آدمِ دیگر بود ، خوشبخت تر بودند ،
☝ کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگیِ مشترک برایِ هیچ کس ایده آل نیست !
🔹هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند ، هیچ زندگیِ مشترکی ، رویایی و بدونِ مشکل نیست ، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه ، به تو بر می گردد ، نه اقبال و شرایط ... و نه هیچ کسی !
🔹اگر اینجایی که هستی ، باخته ای ، هرجایِ دیگری هم بروی ، بازنده خواهی بود !
🔹آدم هایِ خوشبخت ، برایِ خوشبختی و حالِ خوبشان ، می جنگند ، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند !
🔹آدم هایِ نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند ، روزگارشان همین است !
🔹آدم هایِ خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند ، اقبال ، فقط بهانه ی آدم هایِ بی مسئولیت و نا امید است !
🔹گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد !
🔹گاهی باید ، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا ، حرف زد ، تغییر کرد و بهتر شد ،
🔹شرایط ، معلولِ افکار و رفتارِ توست !
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست ،
اما شهر آرزوها هم نیست !
👈از همین لحظه ، منطقی باش و بپذیر !
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور !
تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی ، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند ،
⛔ توقع نداشته باش لم بدهی ، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند !
🌺 خوشبختی ، از درونِ خودت نشات می گیرد !
تا خودت تغییر مثبتی نکنی ، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد !
آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند ، خوشبختیشان را می سازند !
⁉️دو چیز مانع خوشبختی ما می شود
👈 زندگی در گذشته
👈توجه زیاد به حرف های دیگران
🍃در لحظه زندگی کن ،خودت را درگیر حرفها و قضاوت های دیگران نکن
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli