eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی این بار بلندتر گفتم: _ باز نمیشه ...نمیتونم _ یه بار دیگه امتحان کن هم
فرهاد نگاهی بهم کرد و گفت: _ بشینیم؟ با تعجب گفتم : _اینجا؟ آره مگه چیه خودش نشست و تکیه شو داد به دیوار منم به ناچار نشستم رو به روش دوباره شروع به صحبت کرد و گفت: _تو و خواهرت زیر درخت نشسته بودین داشتین گردو میشکستین بعد از اون بیشتر فکرم میرفت سمتت دوست داشتم همش به یه بهونه ای بیام عمارتتون چندین بار دیگه هم اومدم ندیدمت هرچقدر صبر کردم هم نیومدی دختر عموهات تو حیاط بودن ولی از تو خبری نشد دیگه انقدر درگیر کار شدم حتی با عموت یا خان هم کاری داشتم سر زمینا قرار میزاشتیم داشتم فراموشت میکردم تا دو ماه پیش عموت و مازیار و خان اومده بودن عمارت ما وقتی برگشتن یه سری برگه جا گزاشتن بابام میخواست برگه هارو بده یکی از کارگرا بیارن بهش گفتم خودم میبرم راستش یه جورایی کنجکاو بودم میخواستم بیام ببینم هنوز شوهر نکردی میبینمت بازم یا نه، اصلا چه شکلی شدی من که رسیدم داشتی از باغ میرفتی سمت اتاقتون یه لحظه بیشتر ندیدمت ولی یکم که پرس و جو کردم فهمیدم شوهر نکردی زیباتر شده بودی و خانم تر از اون موقع دیگه از فکرم نیومدی بیرون تا اومدی لب چشمه من معمولا به طرفی که زنا واسه شستن لباسا و ظرفا میان نگاه نمیکنم یعنی اصلا نگاه نمیکنما ولی اون روز یه حسی بهم میگفت اون سمتو نگاه کنم زیرچشمی یواشکی سمت شمارو نگاه کردم دیدمت که نشستی لب رودخونه با لباسای کارگرا بودی فک کنم ولی من شناختمت اون روز اسبمو بردم جلوتر بستم داشتین میرفتیم پشت سرتون اومدم با فاصله شاید بتونم باهات حرف بزنم فرداشم امید داشتم بیای ولی نیومدی یه هفته تمام انتظار کشیدم تا اومدی دوباره.. اون میگفت و من غرق حرف زدنش بودم دوست داشتم بشینم جلوش و تا صبح برام‌حرف بزنه از حسی که خیلی وقت پیش ها بهم داشته بگه باورم نمیشد این حرفارو میشنیدم اونم از کسی که تمام فکرمو مال خودش کرده بود بهترین حس دنیارو داشتم تجربه میکردم  به اینجای حرفش که رسید حس کردم یکی داره صدام میکنه رنگ جفتمون پریده بود یه نفر از فاصله دور اسممو صدا میکرد
♥️🍃 🔴 به مردان اندرز ندهید⛔️ 💠مردان دوست دارند که مشکلات را به تنهایی حل کنند. 💠 اگر مشکلی را مخفی می‌کنند یعنی مایل هستند به تنهایی موضوع را حل کنند و خود را برای حل آن قادر می‌دانند. 💠 پس کتمان برخی مشکلات یا مسائل توسط آنها نشانه بی‌اعتمادی به شما نیست. 💠 آنها در صورت لزوم با شما در میان می‌گذارند. وظیفه شما خانمها این است که بعد از مطلع شدن، مرد را نصیحت نکنید و حتی احساس درونی او را تایید نمایید. مثلا بگویید: من مطمئنم که قادر هستی این مشکل را حل کنی! 💠 با روانشناسی یکدیگر و آگاهی از تفاوتهای روحی و شخصیتی یکدیگر، مانع ایجاد بگو مگو و مشاجرات لفظی شویم!
حکایت 🍃🍒🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 📚داستان کوتاه 🔴ضرب المثل دسته گل به آب دادن جوانی ساکن یکی از آبادی‌های  شهرکرد چهارمحال و بختیاری به قول همشهری‌هایش از شانس خوبی برخوردار نبوده و به آدمی جنجالی معروف بوده که به هر جا پا می‌گذاشته، اگر اتفاق یا حادثه‌ای ناگوار روی می‌داده، بلافاصله نظرها روی او جلب می‌شده و اگر هم در آن درگیری تقصیری نداشته از اقبال بدش او را گناهکار دانسته که به‌طور مثال اگر در فلان دعوا میانجی نمی‌شد یا شرکت نمی‌کرد، چنین و چنان نمی‌شد. جوان بیچاره به خودش هم امر مشتبه شده بود که از شانس خوبی برخوردار نیست. از قضای روزگار و دست حوادث، جوان بداقبال چنان دلباخته دختری از اهالی آبادی می‌شود که دست مجنون را از شدت عشق از پشت می‌بندد. آوازه عاشق شدن جوان در آبادی می‌پیچد، در حالی که خود دختر هم بی‌میل نبوده به همسری او درآید، اما سابقه ناخوشایند جوان عاشق موجب می‌شود خانواده دختر موافق به آن ازدواج نباشند، بلکه عده‌ای آن وصلت را شوم می‌دانند. جوان نا‌امید می‌شود، خواستگاری دیگر گوی سبقت از او می‌رباید. بعد از خواستگاری و موافقت پدر و مادر دختر، بساط جشن برپا می‌شود. جوان عاشق هم برای دختر آرزوی خوشبختی می‌کند و چون قادر نبوده از نزدیک تماشاگر جشن عروسی کسی باشد که از جان بیشتر دوستش داشته، ایام حنابندان و جشن و پایکوبی از آبادی خودش دور می‌شود و به کوه‌های اطراف پناه می‌برد.  کوه‌هایی که آب‌های برف‌های زمستان به هم پیوسته تشکیل رودخانه‌ای بزرگ می‌دهد. جوان عاشق که دستش از همه چیز کوتاه شده برای تسکین دل عاشقش از دشت و دمن و کوه صحرا دسته گل زیبایی می‌چیند. از آنجا که می‌داند رودخانه از روبه‌روی خانه عروس عبور می‌کند. دسته گل را به آب می‌اندازد که شاید نگاه عروس به آن بیفتد.  روبه‌روی خانه دختربچه‌ها و پسران خردسال مشغول بازی هستند. تا نگاهشان به دسته گل می‌افتد هر یک برای گرفتن گل از دیگری سبقت می‌گیرند. دختر خواهر عروس برای گرفتن دسته گل خودش را به رودخانه می‌زند. گرداب او را در خودش غرق می‌کند. دخترک از دنیا می‌رود و عروسی به عزا تبدیل می‌شود. جوان عاشق بعد از یکی دو روز به آبادی برمی‌گردد. روبه‌روی قهوه‌خانه‌ای ماتم‌زده می‌نشیند. ماجرا را برایش شرح می‌‌دهند که جشن عروسی تبدیل به عزا شد. چرا؟ علت را توضیح می‌دهند. جوان عاشق دست پشت دست می‌زند. آه از نهادش بلند می‌شود و ماجرا را شرح می‌دهد که دسته گل را او برای عروس فرستاده بوده و مردم به او می‌گویند: «پس اون دسته گل را تو به آب داده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فرهاد نگاهی بهم کرد و گفت: _ بشینیم؟ با تعجب گفتم : _اینجا؟ آره مگه
صدای گلی رو شناختم هول کرده بودم ترسیده رو به فرهاد گفتم : _بدبخت شدم. حالا چیکار کنم ؟ یکم فکر کرد گفت : _نترس چیزی نشده که سریع برو وسطای باغ بگو داشتم میوه میچیدم یا یه بهونه دیگه بیار منم میرم چیزی نمیشه خیالت راحت داشتم‌میرفتم که اسممو صدا زد آخ که گفتن اسمم از زبون اون چه حس قشنگی بود برگشتم نگاش کردم گفت: _ من هر روز این ساعتا میام پشت این در هر وقت تونستی بیا ببینمت سرمو تکون دادم و با عجله خودمو رسوندن به وسطای باغ صدای گلی رو واضح تر میشندیم نفس عمیقی کشیدم و داد زدم : _ گلی تویی من اینجام‌ بیا گلی خودشو رسوند بهم و نفس نفس زنان گفت : _دوساعته دارم دنبالت میگردم چرا جواب نمیدی _نشنیدم صداتو چیشده مگه؟ عص. بانی گفت: _ تو که هیچ وقت تا اینجاهای باغ نمیومدی مامان نگرانت بود نفس راحتی کشیدم و گفتم: _ حوصلم‌ سر رفته بود خودمم نفهمیدم چجوری تا اینجا اومدم خداروشکر دیگه چیزی نپرسید و چیزی نفهمید....    یه هفته از اون روز گذشت تو تمام اون هفته فقط یک بار تونسته بودم برم ته باغ و فرهادو ببینم اونم زیاد نتونستیم صحبت کنیم سکینه بانو و خواهر زنعمو از شهر اومده بودن و همش تو حیاط میشستن بساط چایی قلیونشون براه بود زنعمو هروقت لیلارو میدید بهش میگفت عروسم و لیلا قند تو دلش آب میشد یکسره واسه مازیار عشوه میومد و جلوی چشمش بود یه شب یادمه داشتم از مطبخ واسه خان بابا و سکینه بانو چای میبردم که مازیار جلوی راهمو گرفت شب بود و همه تو اتاقاشون بودن تو حیاط تنها بودیم گفتم: _ پسر عمو اگه میشه برید اونور چایی سرد میشه زل زد بهم و گفت: _یه دیقه وایسا کارت دارم برق چشماش ابنکه اونجوری نگاهم میکرد داشت اذبت م میکرد واسه اینکه زودتر از دستش راحت شم گفتم : _گوشم با شماس چیزی میخواین ؟ ذوق زده گفت: _ میخوام با مادرم صحبت کنم بیایم خاستگاریت ولی خب میدونی که مادرم دوست داره لیلا عروسش بشه و با تو مخالف صد درصده حر صم گرفته بود ازش حالا انگار من منتظر نشسته بودم تا اون بیاد خاستگاری گفتم : _زنعمو درست میگن لیلا و شما خیلی بهم میاین من فقط دختر عموتونم بهتره به حرف زنعمو گوش بدین توجهی به لحن عص بیم نکرد و گفت: _ نه من یه فکری کردم ..
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون بخیر و سراسر آرامش در آغوش پر از مهر خدا باشید⭐️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙 تقویم نجومی و اسلامی چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴ 📅 چهارشنبه 👈 ۱۰ دی / جدی ۱۴۰۴ 📅 ۱۰ رجب ۱۴۴۷ 📅 ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ 🕋 مناسبت‌های دینی و اسلامی 🌸🌹🌺🌼🍃🌿💐🌷🍀 ❤️ ولادت با سعادت حضرت محمد بن علی الجواد علیه‌السلام (سال ۱۹۵ هجری قمری) 😭 ولادت حضرت علی‌اصغر، طفل شیرخوار کربلا (سال ۶۰ هجری قمری) 🌸🌺🌹🌼🍃🌿💐🌷🍀 ✨ احکام و اعمال دینی و اسلامی 🔆 امروز، روزی مبارک و مناسب برای امور زیر است: ✅ زراعت، کشاورزی و امور مرتبط با زمین ✅ آغاز نگارش کتاب، مقاله، پایان‌نامه و تحقیقات علمی ✅ ارسال پیام‌رسان و قاصد ✅ رسیدگی به حساب‌ها و امور مالی ✅ نوشتن قولنامه و قرارداد ✅ خرید و فروش و داد و ستد 👶 زایمان: امروز برای زایمان مناسب است و نوزاد، به لطف الهی، صبور، باحیا و روزی‌دار خواهد بود. ان‌شاءالله 🚘 مسافرت: مکروه است؛ در صورت ضرورت، حتماً با صدقه همراه باشد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی 🌗 قمر در برج ثور (گاو) از نظر نجومی، امروز برای امور زیر بسیار نیکوست: ✳️ خواستگاری، عقد، ازدواج و عروسی ✳️ درختکاری و امور کشاورزی ✳️ خرید طلا، جواهرات و اشیای قیمتی ✳️ آغاز بنایی، خشت نهادن و ساخت‌وساز ✳️ خرید ملک و مستغلات ✳️ افتتاح کار و کسب ✳️ تفریحات سالم ✳️ ارسال کالاهای تجاری ✳️ دیدار با دوستان و عزیزان 💑 احکام مباشرت و انعقاد نطفه 💞 مباشرت مستحب است و فرزند حاصل از آن، به اذن الهی، یا عالم گردد یا حاکم. 💉 حجامت، فصد و خون دادن ⛔ امروز مناسب نیست و موجب درد و رنج می‌شود. 💇‍♂️ اصلاح سر و صورت ✅ نیکوست و باعث عزت، احترام و آبرومندی می‌گردد. 😴 تعبیر خواب 🛌 خواب شب پنجشنبه 📖 تعبیر از آیه ۱۱ سوره مبارکه هود: «اِلَّا الَّذینَ صَبَروا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ…» 🔎 مفهوم: کاری برای بیننده خواب پیش می‌آید که در نظر مردم دشوار است؛ اما با صبر و پایداری، سبب نیک‌نامی و آسایش در طول عمر خواهد شد. ان‌شاءالله ✂️ ناخن گرفتن 🔵 چهارشنبه برای گرفتن ناخن مناسب نیست و باعث خارش می‌شود. 👕👚 دوخت و دوز لباس 🟢 چهارشنبه برای بریدن و دوخت لباس نو بسیار مناسب است و کار به آسانی انجام می‌گیرد و موجب گشایش و برکت خواهد شد. ان‌شاءالله ⏰ وقت استخاره در روز چهارشنبه 🕰 از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر 🕰 و از ساعت ۱۶ عصر تا زمان خواب (عشای آخر) 📿 اذکار روز چهارشنبه 🔹 ذکر روز: 🕊 «یا حیّ یا قیّوم» → ۱۰۰ مرتبه 🔹 ذکر بعد از نماز صبح: ✨ «یا متعال» → ۵۴۱ مرتبه 📌 موجب عزت در دین می‌شود. 💠 نسبت روز چهارشنبه با ائمه اطهار علیهم‌السلام 📿 این روز منسوب است به: 🔸 امام موسی کاظم علیه‌السلام 🔸 امام رضا علیه‌السلام 🔸 امام جواد علیه‌السلام 🔸 امام هادی علیه‌السلام 📌 سفارش شده اعمال نیک و خیر خود را در این روز به محضر این بزرگواران هدیه کنیم تا ثواب آن دوچندان گردد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۰ 🌸🍂تقدیم به شما خوبان 🌸🍂امروزتون عالی و بینظیر 🌸🍂چهارشنبه تون پراز مهربانی 🌸🍂وجودتون سلامت 🌸🍂دلتون گرم از محبت 🌸🍂عمرتون با عزت 🌸🍂و زندگیتون پر برکت 🌸🍂روزموفقی پیش رو داشته باشید          🌸🍂 صبحتون بخیر
♡ ✔️هر چه زن بیشتر بتواند احساساتش را به شڪلی محرمانه با شوهرش در میان بگذارد و با او دردل ڪند مرد هم بیشتر یاد میگیرد درد و رنج خود را با همسرش درمیان بگذارد. ‌‌‌‌‌‌‌‌ ❤️
📚 خطاب به زوجین عزیز ازدواج یعنی همراهی، نه اسارت. زن و شوهر نباید انتظار داشته باشند که شریک زندگی‌شان پس از ازدواج، همه دوستان، سرگرمی‌ها و دل‌مشغولی‌هایش را کنار بگذارد و تنها به او بپردازد. 👈 چنین انتظاری، آزادی فردی را محدود می‌کند و به جای صمیمیت، فاصله و دل‌زدگی می‌آفریند. 💡 همسرداری یعنی ایجاد تعادل؛ یعنی در کنار عشق و توجه به همسر، اجازه دهیم او نیز به علایق و روابط سالم خود بپردازد. یادمان باشد: محبوبیت و جایگاه ما نزد همسرمان با احترام به آزادی‌هایش افزایش می‌یابد، نه با محدود کردن او. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌