📅 تقویم نجومی و دینی روز شنبه
✴️ شنبه | ۱۳ دی (جدی) ۱۴۰۴
📆 ۱۳ رجب ۱۴۴۷ | ۳ ژانویه ۲۰۲۶
🕌 مناسبتهای اسلامی و مذهبی
💐🌸🌼🌹🍀🌷
🌹 میلاد باسعادت امیرالمؤمنین، مولیالموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام
📌 ۲۳ سال پیش از هجرت – روز پدر
🌸 آغاز ایامالبیض و شروع مراسم معنوی اعتکاف
📜 صدور حدیث «افضلالخلق» در شأن والای امیرالمؤمنین علیهالسلام
🌙 احکام و توصیههای دینی
⛔️ آغاز هفته است؛ صدقه دادن در ابتدای صبح بسیار توصیه شده است.
📛 اموری که بهتر است امروز از آنها پرهیز شود:
منازعه، دعوا و کشمکش
پیگیری حوائج و درخواستها
✅ شرکت در جشنها و شادیهای مرتبط با اهلبیت علیهمالسلام بسیار پسندیده است.
👶👨⚕️ احکام مربوط به سلامتی
❌ امروز برای زایمان مناسب نیست
🤕 بیمار، به لطف الهی بهبودی مییابد
🚖 سفر در صورت ضرورت، همراه با صدقه انجام شود
🔭 احکام و وضعیت نجومی
🌗 قمر در برج سرطان قرار دارد و از نظر نجومی، امروز برای برخی امور مناسب نیست:
📛 پرهیز از:
عقد، ازدواج و امور زناشویی رسمی
آغاز ساختوساز و پیریزی بنا
نوشتن حرز، بستن آن و انجام نمازهای خاص
👩❤️👨 مباشرت و انعقاد نطفه (شب یکشنبه)
📌 دستور خاصی برای مباشرت در این شب وارد نشده است.
💇♂️💇 اصلاح و بهداشت
❌ اصلاح مو و صورت در این روز قمری توصیه نشده است
💉 حجامت، فصد، زالو انداختن و خوندادن:
✔️ در این روز سلامتآفرین است
😴 تعبیر خواب
🛌 خوابی که شب یکشنبه دیده شود، تعبیر آن از آیه ۱۴ سوره مبارکه ابراهیم (ع) است:
وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِم...
📌 مفهوم آیه نشان میدهد شخصی (دوست یا دشمن) به خواببیننده مراجعه میکند؛
تعبیر خواب بر اساس شرایط شخصی قابل قیاس است.
💅👚 احکام فردی و پوشاک
❌ ناخن گرفتن در روز شنبه مناسب نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری انگشتان شود.
❌ دوخت و پوشیدن لباس نو در این روز توصیه نشده و احتمال بیماری را در پی دارد.
🙏🏻 استخاره، اذکار و اعمال معنوی
🕰 بهترین زمان استخاره در روز شنبه:
از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ صبح
بعد از اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر
📿 ذکر روز شنبه:
یارب العالمین — ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح:
یا غنی — ۱۰۶۰ مرتبه (موجب بینیازی و وسعت رزق)
💠 توصیه ویژه روز شنبه
📌 طبق روایات، روز شنبه منسوب به حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
✨ سفارش شده اعمال نیک و خیرات این روز را به محضر شریف ایشان هدیه کنیم تا اجر و ثواب دوچندان حاصل شود.
🌸✨سلام😊✋ صبح زیباتون بخیر
🌸✨عیدتون مبارک
🍃✨عمــــرتون بـلنـد
🌸✨ایـمانـتون راســخ
🍃✨لبتون خندون
🌸✨الله نگهدار تون
🍃✨علی یارتون
🌸✨همراهتون دعای خیـروالدین
🍃✨روزگارتون پـرمـهر
🌸✨دلتـون خوش و نـورانی به نور خدا
🌸✨میلاد باسعادت حضرت علی علیه السلام
🍃✨و روز پدر مبارک
❥
گام نخست در مسیر یک ازدواج موفق، شناخت درست مفهوم ازدواج است؛ و شاید مهمتر از آن، درک این نکته که ازدواج چه چیزهایی نیست.
وقتی بدانیم از ازدواج چه انتظاراتی میتوان داشت و کدام توقعات از اساس نادرستاند، بسیاری از دلخوریها و اختلافهای آینده کاهش مییابد.
از این پس، مجموعهای از مطالب ارائه خواهد شد که با زبانی ساده و روشن توضیح میدهد:
ازدواج چه نیست و چه نباید باشد؛
تا انتخابی آگاهانهتر و واقعبینانهتر داشته باشیم. 🌱
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
#چه_حرفی_گفتی
بدهکارند بعضی ها!
همان هایی که میدانند با "بودنشان" حالِ یک نفر را میتوانند خوب کنند اما دریغ میکنند خودشان را...
باید یک روزی یک جایی جواب گو باشند...
جوابگویِ دل هایی که شکستند...
پاسخگویِ آدمهایی که صبح تاشب تمام فکر و ذکرشان این است که یک پیغام از مخاطبی که میخواهند به دستشان برسد!
دریغ نکنید ازکسی خودتان را...
افتخار کنید از اینکه کسی با وجودتان حالش خوب میشود...
خودتان را صرفش کنید...
یک نفر هم یک نفر است...
خنده هایِتان را دریغ نکنید مخصوصا برایِ آدم هایِ خاص زندگیِتان!
تا میتوانید باشید،تا میتوانید دلیلِ خنده هایِ ازته دل باشید...
فرقی نمیکند،خواهرید مادرید
هرچه هستید باشید و بخندانید...
و این را بدانید که حداقل یک نفر در زندگیتان هست که میتوانید حالش را خوب کنید،و حتما یک نفر هست که میتواند حالِتان را خوب کند!
و چقدر قشنگ میشود اگر این "حالِ دل خوب کردن ها" متقابل باشد!
پس تا میتوانید "طلبکار"خوبی کردن باشید نه "بدهکار"...!
#زهی_حیدری
🍃🍃🍃🌼🍃
*
🔵 مجردها بخوانند
- به هیچ وجه ازدواج موجب افزایش خوشبختی زن و مرد نمی شود. یعنی شما اگر خوشحال و خوشبخت هستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت هستید.
- اگر خوشحال و خوشبخت نیستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت نخواهید شد.
ازدواج دوای هیچ دردی نیست و مشکل گشای هیچ مسئله ای نیست.
- حداکثر این است که تا ٣ ماه فرد را در شرایط تازه ای قرار مي دهد ولی بعد به حالت قبلي اش بر می گردد.
زیرا خوشبختی موضوعی درونی است که در نگاه و باور ما وجود دارد و به واسطه ازدواج و یا بودن با کسی حاصل نمی شود.
🌷🌸🍃🌺🍃🌸🌷
همسرانه
❤️
لطفا زن و شوهرها بخوانند:
رابطه ی زن و شوهر مثل رابطهی خواهر و برادری نیست...
مثل رابطهی مادر و فرزندی نیست...
مثل ارتباط پدر و پسری نیست...
مثل هیچ رابطهای نیست...
دو نفر که عاشق هماند اما #همخون نیستند...
اگر کدورتی بین خواهر و برادر باشد،
اگر ناراحتی بین والد و فرزند باشد،
به اندازه کدورت و ناراحتی مابین زن و شوهر مهم نیست...
چون در آن رابطه همه هم خونند...
خواسته یا ناخواسته آن کدورت #رفع میشود...
انگار هیچ چیز نبوده...
انگار هیچ اتفاقی نیافتاده...
اما #کوچکترین اتفاق اگر بین زن و شوهر رخ دهد و آنرا بزرگ کنند،
اگر ناراحتی ایجاد کند،
حتی درصورت بخشش، از ذهن دو طرف نمیرود...
به مرور زمان به رابطه #خدشه وارد میشود...
کم کم کدورتها عادی میشود...
کم کم از یکدیگر #سرد میشوند...
این خیلی خطرناک است...
سعی کنید زود از هم ناراحت نشوید...
سعی کنید سریعا جبهه گیری نکنید...
تا میتوانید همانجا گذشت کنید...
موضوع را دنباله دار نکنید...
اگر کدورتهای کوچک به چشم آمد...
اگر آنها را بزرگ کردید،
منتظر سردی باشید...
منتظر گسستگی باشید چرا که ذره ذره روی هم تلنبار میکنید کارهای گذشته را ، حتی اگر بخشیده باشید...
رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه شما با خانواده تان نیست...
یادتان هست چند مرتبه با خواهرتان دعوا کرده اید؟
یادتان هست چند بار با برادرتان بگومگو داشته اید؟! ده بار؟صدبار؟هزاربار؟
هیچکدام را یادتان نیست و به دل ندارید...
با همسرتان چندبار ناراحتی داشتید؟
پنج بار؟ ده بار؟ پانزده بار؟
همه را یادتان هست...
همه را کنج ذهن دارید...
رابطه زن و شوهر حساس است...
مواظب رابطه تان باشید...
هميشه يادمان باشد که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت ...
چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ؛ شکست با کوزه است ...
دلها خیلی زود از حرفها میشکنند!
مراقب #گفتارمان باشیم!!!
❤️هم دلی❤️
همش فکر میکردم به خاطر ضربه ایه که مازیار بهم زده به هیچ کس حتی گلی هم چیزی نگفتم هر روز بیشتر تو خ
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
روز قبل از عروسی حموم ده رو که بزرگتر بود واسه عروس آماده کردن و قرار بود لیلارو ببریم حموم با اینکه حوصله نداشتم ولی باید همراه بقیه میرفتم زیور به دستور زنعمو کلی شیرینی و لقمه های نون پنیر سبزی آماده کرده بود تا پخش بشه بین مهمونا از عمارت تا حموم ده راه زیادی نبود ولی عمو بخاطر همون راه کم هم درشکه آماده کرده بود تا پیاده نریم مراسم پایکوبی به راه بود و با دیدن حال و هوای اونجا روحیم یکم عوض شده بود و با ذوق به خوشحالی بقیه نگاه میکردم تا بحال مراسم رو ندیده بودم و همه چی برامتازگی داشت و جالب بود، بعد از حموم به سمت عمارت راه افتادیمو شبش مراسم حنابندون تو عمارت پدر زنعمو انجام میشد مادرم داده بود خیاط واسه من و گلی دو دست لباس دوخته بود واسه مراسم امشب و عروسی که فردا شب بود لباس داشتم لیلا رو بردن عمارت پدر بزرگش تا آماده بشه ماهم به عمارت خودمون برگشتیم مش اطه به عمارت اومده بود و قرار بود دستی به سر و روی زنعمو و سکینه بانو و مادرم و عمه بکشه نکته مثبت اون روزا این بود که زنعمو دیگه به مامانم گیر نمیداد و فکر کنم انقدر سرش شلوغ بود و خوشحال بود کلا مادرمو فراموش کرده بود لباسی که خیاط برام دوخته بود واقعا قشنگ بود بلوز و دامن لیمویی رنگ و جلیقه مشکی با سنگاری طلایی با این که اون چند وقت زیاد وزن کم کرده بودم ولی با پوشیدن اون لباس قیافم خیلی تغییر کرد و گلی و شیرین کلی بهم روحیه دادن زنعمو واسه لیلا سنگ تموم گزاشته بود و با برداشتن طبق ها به سمت عمارت پدر زنعمو راه افتادیم
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی روز قبل از عروسی حموم ده رو که بزرگتر بود واسه عروس آماده کردن و قرار ب
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
آهی تو دلم کشیدم و دلم پر کشید سمت رویاهایی که واسه مراسم عروسیمون دیده بودم از عمارت ما تا عمارت پدر زنعمو راه زیادی نبود و با ساز و آوازی که بقیه میخوندن راه کوتاه تر هم شد حیاط عمارتشون شلوغ بود و از عمارت ما بزرگ تر بود خانم ها به سمت داخل عمارت راه افتادن و قرار بود مردها داخل حیاط بمونن نمیدونم چرا دلم آشوب بود و همش چشم میچرخوندم بین جمعیت تا شاید ببینم اخه معمولا واسه مراسم عروسی خانواده خان حتما خان ده های اطراف هم خبر میکردن هرچی چشم میچرخوندم نا امید تر میشدم مراسم پایکوبی براه بود و لیلا رو ابرا انگار پرواز میکرد مازیار همچنان تو خودش بود و گاهی زیرچشمی نگاه میکرد نگاه کسی دیگه هم رو خودم حس میکرد زنی که تقریبا بالای مجلس نشسته بود و لباس های فاخری پوشیده بود و کلی طلا و جواهر به خودش آویزون کرده بود زنعمو و خواهرش حسابی تحویلش میگرفتن زن زیبا رویی بود با اینکه تا بحال ندیده بودمش ولی ح. س میکردم میشناسمش عجیب تر از اون رفتار های سیمین بود با اینکه رسم نبود دختر تا قبل عروسی آرایش کنه ولی سیمین آرایش کمی کرده بود همش وسط مجلس در حال شادی بود و اونم مثل زنعمواینا تمام سعی اشو میکرد از اون زن که نمیشناختمش پذیرایی کنه شیرین ضربه آرومی بهم زد و گفت:
_ اون زن رو میشناسی؟
سرمو به نشانه منفی تکون دادم شیرین با کنجکاوی نگاهی دوباره به زن انداخت و گفت:
_ غلط نکنم خبراییه این سیمین ورپریده داره خودشو میکشه که به چشم بیاد
📕حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود؛روی تابلو خوانده می شد:«من کور هستم،لطفا کمک کنید.»
روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن رو برگرداند و اعلان دیگری را روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او انداخت و آن جا را ترک کرد.
عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته،بگوید بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد...
مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است ولی من نمیتوانم آن را ببینم!!
✍نتیجه:
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید،استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli