eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
گام نخست در مسیر یک ازدواج موفق، شناخت درست مفهوم ازدواج است؛ و شاید مهم‌تر از آن، درک این نکته که ازدواج چه چیزهایی نیست. وقتی بدانیم از ازدواج چه انتظاراتی می‌توان داشت و کدام توقعات از اساس نادرست‌اند، بسیاری از دلخوری‌ها و اختلاف‌های آینده کاهش می‌یابد. از این پس، مجموعه‌ای از مطالب ارائه خواهد شد که با زبانی ساده و روشن توضیح می‌دهد: ازدواج چه نیست و چه نباید باشد؛ تا انتخابی آگاهانه‌تر و واقع‌بینانه‌تر داشته باشیم. 🌱 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 بدهکارند بعضی ها! همان هایی که میدانند با "بودنشان" حالِ یک نفر را میتوانند خوب کنند اما دریغ میکنند خودشان را... باید یک روزی یک جایی جواب گو باشند... جوابگویِ دل هایی که شکستند... پاسخگویِ آدمهایی که صبح تاشب تمام فکر و ذکرشان این است که  یک پیغام از مخاطبی که میخواهند به دستشان برسد! دریغ نکنید ازکسی خودتان را... افتخار کنید از اینکه کسی با وجودتان حالش خوب میشود... خودتان را صرفش کنید... یک نفر هم یک نفر است... خنده هایِتان را دریغ نکنید مخصوصا برایِ آدم هایِ خاص زندگیِتان! تا میتوانید باشید،تا میتوانید دلیلِ خنده هایِ ازته دل باشید... فرقی نمیکند،خواهرید مادرید هرچه هستید باشید و بخندانید... و این را بدانید که حداقل یک نفر در زندگیتان هست که میتوانید حالش را خوب کنید،و حتما یک نفر هست که میتواند حالِتان را خوب کند! و چقدر قشنگ میشود اگر این  "حالِ دل خوب کردن ها" متقابل باشد! پس تا میتوانید "طلبکار"خوبی کردن باشید نه "بدهکار"...! 🍃🍃🍃🌼🍃 *
🔵 مجردها بخوانند - به هیچ وجه ازدواج موجب افزایش خوشبختی زن و مرد نمی شود. یعنی شما اگر خوشحال و خوشبخت هستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت هستید. - اگر خوشحال و خوشبخت نیستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت نخواهید شد. ازدواج دوای هیچ دردی نیست و مشکل گشای هیچ مسئله ای نیست. - حداکثر این است که تا ٣ ماه فرد را در شرایط تازه ای قرار مي دهد ولی بعد به حالت قبلي اش بر می گردد. زیرا خوشبختی موضوعی درونی است که در نگاه و باور ما وجود دارد و به واسطه ازدواج و یا بودن با کسی حاصل نمی شود. 🌷🌸🍃🌺🍃🌸🌷 همسرانه ❤️
لطفا زن و شوهرها بخوانند: رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه‌ی خواهر و برادری نیست... مثل رابطه‌ی مادر و فرزندی نیست... مثل ارتباط پدر و پسری نیست... مثل هیچ رابطه‌ای نیست... دو نفر که عاشق هم‌اند اما نیستند... اگر کدورتی بین خواهر و برادر باشد، اگر ناراحتی بین والد و فرزند باشد، به اندازه کدورت و ناراحتی مابین زن و شوهر مهم نیست... چون در آن رابطه همه هم خونند... خواسته یا ناخواسته آن کدورت میشود... انگار هیچ چیز نبوده... انگار هیچ اتفاقی نیافتاده... اما اتفاق اگر بین زن و شوهر رخ دهد و آنرا بزرگ کنند، اگر ناراحتی ایجاد کند، حتی درصورت بخشش، از ذهن دو طرف نمی‌رود... به مرور زمان به رابطه وارد میشود... کم کم کدورتها عادی میشود... کم کم از یکدیگر میشوند... این خیلی خطرناک است... سعی کنید زود از هم ناراحت نشوید... سعی کنید سریعا جبهه گیری نکنید... تا میتوانید همانجا گذشت کنید... موضوع را دنباله دار نکنید... اگر کدورتهای کوچک به چشم آمد... اگر آنها را بزرگ کردید، منتظر سردی باشید... منتظر گسستگی باشید چرا که ذره ذره روی هم تلنبار می‌کنید کارهای گذشته را ، حتی اگر بخشیده باشید... رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه شما با خانواده تان نیست... یادتان هست چند مرتبه با خواهرتان دعوا کرده اید؟ یادتان هست چند بار با برادرتان بگومگو داشته اید؟! ده بار؟صدبار؟هزاربار؟ هیچکدام را یادتان نیست و به دل ندارید... با همسرتان چندبار ناراحتی داشتید؟ پنج بار؟ ده بار؟ پانزده بار؟ همه را یادتان هست... همه را کنج ذهن دارید... رابطه زن و شوهر حساس است... مواظب رابطه تان باشید... هميشه يادمان باشد که نگفته ها را ميتوان گفت، ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت ... چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ؛ شکست با کوزه است ... دلها خیلی زود از حرفها میشکنند! مراقب باشیم!!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️هم دلی❤️
همش فکر میکردم به خاطر ضربه ایه که مازیار بهم زده به هیچ کس حتی گلی هم چیزی نگفتم هر روز بیشتر تو خ
روز قبل از عروسی حموم ده رو که بزرگتر بود واسه عروس آماده کردن و قرار بود لیلارو ببریم حموم با اینکه حوصله نداشتم ولی باید همراه بقیه میرفتم زیور به دستور زنعمو کلی شیرینی و لقمه های نون پنیر سبزی آماده کرده بود تا پخش بشه بین مهمونا از عمارت تا حموم ده راه زیادی نبود ولی عمو بخاطر همون راه کم هم درشکه آماده کرده بود تا پیاده نریم مراسم پایکوبی به راه بود و با دیدن حال و هوای اونجا روحیم یکم عوض شده بود و با ذوق به خوشحالی بقیه نگاه میکردم تا بحال مراسم رو ندیده بودم و همه چی برام‌تازگی داشت و جالب بود، بعد از حموم به سمت عمارت راه افتادیم‌و شبش مراسم حنابندون تو عمارت پدر زنعمو انجام میشد مادرم داده بود خیاط واسه من و گلی دو دست لباس دوخته بود واسه مراسم امشب و عروسی که فردا شب بود لباس داشتم لیلا رو بردن عمارت پدر بزرگش تا آماده بشه ماهم به عمارت خودمون برگشتیم مش اطه به عمارت اومده بود و قرار بود دستی به سر و روی زنعمو و سکینه بانو و مادرم و عمه بکشه نکته مثبت اون روزا این بود که زنعمو دیگه به مامانم گیر نمیداد و فکر کنم انقدر سرش شلوغ بود و خوشحال بود کلا مادرمو فراموش کرده بود لباسی که خیاط برام دوخته بود واقعا قشنگ بود بلوز و دامن لیمویی رنگ و جلیقه مشکی با سنگاری طلایی با این که اون چند وقت زیاد وزن کم کرده بودم ولی با پوشیدن اون لباس قیافم خیلی تغییر کرد و گلی و شیرین کلی بهم روحیه دادن زنعمو واسه لیلا سنگ تموم گزاشته بود و با برداشتن طبق ها به سمت عمارت پدر زنعمو راه افتادیم
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی روز قبل از عروسی حموم ده رو که بزرگتر بود واسه عروس آماده کردن و قرار ب
آهی تو دلم کشیدم و دلم پر کشید سمت رویاهایی که واسه مراسم عروسیمون دیده بودم از عمارت ما تا عمارت پدر زنعمو راه زیادی نبود و با ساز و آوازی که بقیه میخوندن راه کوتاه تر هم شد حیاط عمارتشون شلوغ بود و از عمارت ما بزرگ تر بود خانم ها به سمت داخل عمارت راه افتادن  و قرار بود مردها داخل حیاط بمونن نمیدونم چرا دلم آشوب بود و همش چشم میچرخوندم بین جمعیت تا شاید ببینم اخه معمولا واسه مراسم عروسی خانواده خان حتما خان  ده های اطراف هم خبر میکردن هرچی چشم میچرخوندم نا امید تر میشدم مراسم پایکوبی براه بود و لیلا رو ابرا انگار پرواز میکرد مازیار همچنان تو خودش بود و گاهی زیرچشمی نگاه میکرد نگاه کسی دیگه هم رو خودم حس میکرد زنی که تقریبا بالای مجلس نشسته بود و لباس های فاخری پوشیده بود و کلی طلا و جواهر به خودش آویزون کرده بود زنعمو و خواهرش حسابی تحویلش میگرفتن زن زیبا رویی بود با اینکه تا بحال ندیده بودمش ولی ح. س میکردم میشناسمش عجیب تر از اون رفتار های سیمین بود با اینکه رسم نبود دختر تا قبل عروسی آرایش کنه ولی سیمین آرایش کمی کرده بود همش وسط مجلس در حال شادی بود و اونم مثل زنعمواینا تمام سعی اشو میکرد از اون زن که نمیشناختمش پذیرایی کنه شیرین ضربه آرومی بهم زد و گفت: _ اون زن رو میشناسی؟ سرمو به نشانه منفی تکون دادم شیرین با کنجکاوی نگاهی دوباره به زن انداخت و گفت: _ غلط نکنم خبراییه این سیمین ورپریده داره خودشو میکشه که به چشم بیاد
📕حکایتی بسیار زیبا و خواندنی روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود؛روی تابلو خوانده می شد:«من کور هستم،لطفا کمک کنید.» روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن رو برگرداند و اعلان دیگری را روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او انداخت و آن جا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته،بگوید بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد... مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است ولی من نمیتوانم آن را ببینم!! ✍نتیجه: وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید،استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
✿.•.❀.•.❁.•. ✿.•.❀.•.❁.•. ✿ ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ 👈آقـای عـزیـز ❣️به هـمسرت بگو دوسـتت دارم ! ❣️او گل خوشبوی بهاری، پژمرده‌اش نڪن ! ❣️انتظار نداشته باش هـمسرت مثل تو باشه ! ❣️هـمدردی و هـمدلی اونو آرام می ڪنه ! ❣️قبل از انـتقاد ازش تـعریف ڪن ! ❣️اگه گفت: تو منو دوسـت نداری ؛ من بدبختم ڪه با تو ازدواج ڪردم ! بلافاصله بهش بگو: عوضـش من خیلی خوشبختم ڪه با تو ازدواج ڪردم ! ❣️ و هیچ وقت دلش رو نشـڪن ... 👈خانـم مـحترم ❣️به شوهـرت افـتخار ڪن ! ❣️ ڪسی رو با او مقایسه نڪن ! ❣️ اقـتدار و غـرورش را نشڪن ! ❣️ زیبایـی اش را در عـقل‌اش جستجو ڪن ! ❣️ قـناعت پیشه باش ! ❣️نـاز ڪن اما متڪبر نباش ! ❣️ زیبایـی ات را فقط به او نـشان بده ! ❣️ به پـیشوازش برو ! ❣️ و پـناهگاه شوهرت باش ...
❤️🍃❤️ ✍نعمت‌هایمان را از این زاویه ببینیم👇 ⭕️«قارون» هرگز نمی دانست که روزی، کارت عابر بانکی که در جیب ما هست از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند. ⭕️ و «خسرو پرويز» پادشاه ایران نمیدانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است. ⭕️ و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد می‌زدند، کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید. ⭕️ و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید... ⭕️ و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند، هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد ✳️بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته نيز اینگونه نمی زیستند اما باز گله منديم! ❗️و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...! و مشکلات مان بیشتر می شود.... 👌بیاییم به زندگی و نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته        💡كمى ... ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🟣 قبل از قوانین دعوا را یاد بگیرید. در دعواهای زناشویی این موارد ممنوع هستند، آن ها را به خاطر بسپارید: کش دادن مسئله، رفتار سرد داشتن، ناامید شدن از رابطه؛ مرور جمله‌های همسر، جدا کردن جای خواب حق نداریم به خانواده‌های هم توهین كنیم. سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است. هیچ‌كسی حق ندارد جای خودش را عوض كند. هر كسی برای آشتی پیشقدم شود؛ نفر دیگر باید برایش كادو بخرد. حق نداریم مسائل و مشكلات كهنه را مطرح كنیم. در حین دعوا فقط راجع به همان موضوع بحث می‌كنیم. شام و ناهار نپختن و نخوردن نداریم. همه اعضا باید مثل قبل برای غذا خوردن حاضر باشند. حق نداریم اشتباه طرف مقابل را تعمیم دهیم؛ "مثلا عبارت تو همیشه" ممنوع است چون این كار دعوا را به اوج می‌رساند. باید به هم فرصت دهیم كه هر فردی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا پنج دقیقه صحبت كند و طرف دیگر هم پنج دقیقه فرصت پاسخگویی دارد. در صحبت همدیگر نمی‌پریم. اگر حرفی هم باقی ماند باید به فردا موكول شود تا سر و ته بحث مشخص شود رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・