تقویم نجومی اسلامی جمعه
✴️ جمعه 👈3 بهمن / دلو 1404
👈3 شعبان 1447👈23 ژانویه 2026
🏛مناسبت های اسلامی ودینی.
💐🍃🌺🌸🌼🌹🍀☘🌻🌷
❤️میلاد رحمت واسعه ی حضرت حق سید جوانان اهل بهشت حضرت سید الشهداء ابا عبد الله الحسین علیه السلام " 4 هجری قمری ".
💐🌺🌸🌼🌷☘🍀🌹🍃🌻
🐪 ورود امام حسین علیه السلام به مکه "60 هجری قمری "
🔵امور دینی و اسلامی.
🍀صدقه اول صبح مطلوب و رفع نحوست کند.
📛امروز امور زیر مناسب نیست اقدام نگردد:
📛امور ازدواجی.
📛دیدار با روسا و کارگزاران.
📛و مشارکت و امور شراکتی خوب نیست.
👶برای زایمان مناسب و نوزاد روزی دار خواهد بود. ان شاءالله.
🚘مسافرت بعد از ظهر و همراه صدقه باشد.
💏مباشرت امروز:
مباشرت امروز پس از فضیلت نماز عصر هم استحباب دارد و هم برای سلامتی مفید و فرزند حاصل از آن دانشمندی مشهور خواهد شد. ان شاءلله.
💑 انعقاد نطفه و مباشرت:
امشب: برای #مباشرت در جمعه شب (شب شنبه )،مباشرت برای صحت جسم خوب است.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓امروز تا عصر قمر در برج حوت و برای امور زیر مناسب است:
✳️از شیر گرفتن کودک.
✳️کودک به گهواره نهادن.
✳️ناخن گرفتن.
✳️و بذر پاشی و کاشت نیک است
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) ، باعث طول عمر می شود.
💉حجامت.
خون دادن فصد و زالو انداختن...
#خون_دادن یا حجامت ،موجب ضعف مغز می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
جمعه برای #گرفتن_ناخن، روز بسیار خوبیست و مستحب نیز هست. روزی را زیاد ، فقر را برطرف ، عمر را زیاد و سلامتی آورد.
👕👚 دوخت و دوز.
جمعه برای بریدن و دوختن، #لباس_نو روز بسیار مبارکیست و باعث برکت در زندگی و طول عمر میشود...
✴️️ وقت استخاره.
در روز جمعه از اذان صبح تا طلوع آفتاب و بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر خوب است.
😴😴 تعبیر خواب...
خواب و رویایی که امشب. (شبِ شنبه)دیده شود تعبیرش در آیه ی 4 سوره مبارکه " نساء" است.
و اتوا النساء صدقاتهن نحله...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده یا ازدواج کند یا مال زیاد و یا هدیه ای به او برسد.ان شاءالله چیزی همانند ان قیاس گردد...
❇️️ ذکر روز جمعه.
اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۲۵۶ مرتبه #یانور موجب عزیز شدن در چشم خلایق میگردد .
💠 ️روز جمعه طبق روایات متعلق است به #حجة_ابن_الحسن_عسکری_عج . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد
🍂بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ🍂
❀اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ
❀وَ بَرِحَ الْخَفآءُ
❀وَ انْکَشَفَ الْغِطآء
❀وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ
❀وَ ضاقَتِ الاَْرْض
❀وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ
❀وَ اَنْتَ الْمُسْتَعان
❀وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی
❀وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّ وَ الرَّخآءِ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِران یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ
✿ฺالْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
✿ฺاَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی
✿ฺالسّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ
✿ฺالْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل
✿یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
✿ฺبِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرین
◎#دعای_غریق◎
یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّت قُلْوبنا عَلَى دِینِک
🌺به امید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله 🌺
🍃«یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة»🍃
🕊 اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ 🕊
❣ در کنار همسرتان حضور قلب داشته باشید. تمرین کنید ذهن خود را به زمان حال متمرکز کنید. وقتی در کنار همسرتان هستید، به کار، رنگ جدیدی که قرار است به آشپزخانه بزنید،و .. فکر نکنید. شاهراه رسیدن به صمیمیت، توانایی برقراری ارتباط موثر با همسر است. اگر سعی کنید به همسرتان و نیازهایش توجه کنید، آن چه می گوید را درست و کامل بشنوید، در برابر انتقادهایش به سرعت موضع دفاعی نگیرید و هنگام بروز مشکلات و سوءتفاهم ها فقط وی را مقصر و مسئول ندانید. بخش بزرگی از راه رسیدن به صمیمیت با همسرتان را پیموده اید.
همسر شما نیاز دارد که بداند برای شما اهمیت دارد و حتی اولویت اول زندگی شماست. اگر بتوانید چنین حسی به همسرتان بدهید، گام بزرگی برای رسیدن به صمیمیت در زندگی زناشویی تان برداشته اید
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 موفقیت کمی صبر میخواهد.... 🌸🍃🍃🍃
گاهی برای انداختن یک درخت باید صد ضربه تبر بزنید.
از این صد ضربه، نود و نه ضربه اول کارش این است که شرایط را برای ضربه صدم آماده کند.
اینکه درخت در طول نود و نه ضربه سر جایش است، دلیل بیهودگی آن ضربات نیست، دلیل دلسردی نیست، دلیل ناامیدی نیست.
حالا هر مبارزه ای به همین شکل است.
اینکه اقداماتی که می کنیم به سرعت جواب نمی دهد نباید در عزم و اراده ما خللی ایجاد کند.
پس باید هر کاری می کنیم بگذاریم به حساب یکی از همان نود و نه ضربه اول.
ضربه صدم بالاخره از راه می رسد و درخت را می اندازد،
نگران نباشیم
🌻موفقیت کمی صبر می خواهد...
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
یه عروس با سیاست چنین ویژگی هایی داره
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
رازهای شخصی و خصوصیشو به خواهرشوهرش نمیگه
هزینه های کوچیکش مثل ( ترمیم ناخن، خرید مانتو، ... ) رو در کنار خانواده شوهرش اعلام نمیکنه
هر رفتاری رو که داره ، از همون اول ثابت نگه میداره، یهو مهربون و یهو نامهربون نمیشه
خاطرات سفر با شوهرشو، با آب و تاب جلو مادرشوهرش، تعریف نمیکنه که مثلا دل مادرشوهرش بسوزه
تو بحثای بین خانواده شوهرش نه دخالت میکنه، نه نظر میده
وقتی شوهرش خونه نیست، به مادرشوهرش زنگ میزنه و حالشو میپرسه
تو کارای خونه به مادرشوهرش کمک میکنه، اما زیاده روی نمیکنه، چون میدونه ناخواسته تبدیل به وظیفه میشه
تو جمع از خواهرشوهر و مادرشوهرش، تعریف میکنه و جوری به همه نشون میده که اونا رو خیلی دوست داره
جلو خانواده شوهرش، حسابی به شوهرش میرسه
وقتی ازش راجع به خواستگار خواهرشوهرش میپرسن میگه: " هرچی خودتون صلاح میدونید".
به هیچ وجه مشکلات خانواده خودشو، پیش خانواده شوهرش نمیگه
همسرداری
مواظب رفتارهاي غلیظ باشید.
هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ اظهار می شود بدانید که به احتمال بسیار زیاد در پشت صحنه( یعنی در باطن فرد) عکس این رفتار وجود دارد.
کسی که خیلی غلیظ با ادب است، باید بدانید که در عمق باطنش دریایی از بی ادبی نهفته است.
کسی که خیلی غلیظ خودش را سربه زیر و ماخوذ به حیا نشان می دهد، بدانید که خشمی فراوان پشت این شرم پنهان است.
یا اگر کسی خیلی بیش از حد و غلیظ اظهار معتمد بودن می کند، بدانید که در باطنش خیانت اولین گزینه است.
کسی که خیلی غلیظ با غیرت و متعصب است در باطنش آتش فشانی از فساد منتظر انفجار است.
كسي كه خيلي غليظ به دينداري و پاك منشي خود را مطرح ميكند؛ شك نداشته باشيد با اين نما، باطني عاري از هر گونه اعتقاد وجود دارد.
آدم ها پشت رفتارهای غلیظ پنهان می شوند تا حجم بزرگ منفی های درونشان را استتار کنند.
مواظب رفتارهای غلیظ باشید و از همه آنها مهم تر سراغ غلیظ های خودتان نيز بروید.
تا ببینید کدام رفتار افراطی را از خود نشان می دهید.
یک زندگی سالم ، زندگی معتدلانه است.
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی در باغ رو که باز کردم گلی رو دیدم با دیدن من هراسون اومد جلو و پرسید چی
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
اون شب انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد ورفتن خاستگارا و اومدن مامان هم نفهمیدم فردا سر صبحانه یکم چهره مامان غمگین بود ته دلمخوشحال شد گفتمشاید خاستگاری بهمخورده ولی بعد از صبحانه مادرمنشست رو به روم و گفت دیشب قرار گزاشتن من با مهریه یک خونه تو روستا که تنها داراییشون بود با یه جشن ساده و خودمونی که خان بابا قرار بود بگیره به عقد پسری به اسم محمود در بیام و واسه همیشه از عمارت برم مادرم چهره غ مگین منو که دید انگار تازه عذاب وجدان گرفته بود ولی دیگه راه برگشتی نبود نه میتونست جلوی این قراری که خان بابا گزاشته رو بگیره نه دیگه نگه داشتنمن تو عمارتو دوس داشت بیشتر وقتشو تو مطبخ پیش زیور میگذروند و سعی میکرد کمتر با من چشم تو چشم بشه اون روز بعد از رفتن مادرم به مطبخ گلی با چشمای منتظر نگاهم میکرد انگار که منتظر بود خودم تصمیم بگیرم برم یا بمونم تصمیم خیلی سختی بود اگه میموندم باید زن مردی میشدم که هیچ ح سی بهش ندارم در صورتی که هنوز ع شق فرهادو تو س. ینه داشتم اگر هم میرفتم معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظارمه
در آخر تصمیم به رفتن گرفتم پیش خودم گفتم من که میخوام برم قبلش پرس و جو میکنم راه عمارت بالا رو یاد بگیرم شاید قبل رفتنمتونستم فرهادو ببینم با این فکر از جام بلندشدم
همزمان با من گلی هم بلند شد گفتم باید برم گلی کمکم کن گلی سری تکون داد و گفت میخوای نری بهار شاید آدم خوبی باشه گفتمگلی تروخدا نزار منصرف شممن نمیتونم با کسی جز فرهاد ازدواج کنم رفتمپشت پنجره تا چک کنم کسی تو حیاط نباشه همون موقع عمو رسید چند روزی رفته بود تهران و از هیچکدوم از اینقضایا خبر نداشت به گلی گفتمبه نظرت عمو میتونه کاری کنه جلو اینازدواجو بگیره گلی با نا امیدی سری تکون داد و گفت خودتم میدونی نمیتونه گلی رو بغ ل کردم و محکم به خودم فشردم شاید این آخرین باری بود که میدیدمش دلم میخواست برم مادرمم بغل کنم ولی امکانش نبود بعد از اینکه حسابی گلی رو بوسیدم از در رفتم بیرون و دوییدم تو باغ
🔶🔸🔸🔸🔸🔸
💟#داستان۰کوتاه
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم.
دخترهای زیادی میآمدند و میرفتند؛ اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت. وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد، یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خوردهاش را از فرق باز کرده بود و اصلاً هم مقنعهاش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زنهایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم؛ اما سرش را بالا نمیآورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند؛ اما قهوه این یکی را خودم بردم، داشت شاملو میخواند و
بدون اینکه سرش بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم اما
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژههایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سياه گذاشتم گوشهای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه میایستاد و با دقت شعرها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
اینها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردنند من هم دختر رویایم مداری!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کردهام خرج عمل مادرم کنم. داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرفها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماه روئیایی هم با تمام روزهایی که میآمد و کنار پنجره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسههایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوهاش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود.
عشق همین است
آدم ها میروند تا بمانند...
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار...
👤علی سلطانی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
♻️همسرانه
خیلی وقتها مردهایی کاملاً وفادار را دیدهام که فقط بخاطر اینکه همسرشان بیاندازه آنها را متهم به خیانت کرده است، دست به خیانت زدهاند.
آنها به نقطهای رسیدهاند که فکر کردهاند وقتی اینقدر باید برای کاری که نکردهاند متهم شوند، پس بهتر که آن کار را انجام دهند. در چنین مواردی خیلی ناراحتکننده است که ببینیم ترس از خیانت همسر باعث شده که بدترین ترس او به واقعیت تبدیل شود.
وقتی اعتمادی شکسته میشود، دوباره اعتماد کردن خیلی سخت است. همه چیز به گرفتن یک تصمیم هوشیارانه از اعتماد به کسی برمیگردد. باید از خودتان بپرسید، شفافیت در یک رابطه به چه معناست؟
آیا چک کردن گوشیهای همدیگر نشانه شفافیت است یا عدم امنیت؟ این چک کردنهای مضطربانه هیچ جایی در یک رابطه شفاف ندارد
❤️