❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج من جلو میرفتم و عمو پشتم میومد پیش خودم گفتم حتما اونم مثل م
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
لحظه آخر عمورو دیدم که هول شده بود و به طرفم میدویید چشمام سیاهی میرفت عمو رسید بهم دو دستی زد تو سرش و گفت یا ابلفضل و دیگه هیچی نفهمیدم
با درد شدیدی که تو سرم ح. س کردم چشمامو باز کردم همه جا سیاهی مطلق بود اول فکر کردم مردم ولی پس چرا درد داشتم دستی به سرم کشیدم و با حس کردن پارچه روش فهمیدم برام ضماد گزاشتن چشمام که به تاریکی عادت کرد اطرافو نگاهی انداختم پر از گونی های برنج و کیسه های حبوبات بود بوی تند سیر اذیتم میکرد انبار عمارت رو شناختم ..
پتوی تمیزی زیرم انداخته بودن از این که بجای اتاقمون منو اورده بودن انبار فهمیدم اوضاع اصلا خوب نیس
هیچ وقت حس خوبی به انبار نداشتم بچه که بودیم مراد از ج نایی که تو انبار زندگی میکردن برامون تعریف میکرد و ما تا مرز سکته میرفتیم
قشنگ زندانی شده بودم انبار حتی پنجره ای هم نداشتم تا کمی هوا بیاد داخل از شکاف در میتونستم بفهمم هوا هنوز تاریکه نمیدونستم شبه با روز سرم به شدت در. د میکرد و ضعف داشتم خواستم کسی رو صدا کنم ولی پشیمون شدم حوصله کسی رو نداشتم کسی هم انگار نگرانم نبود دوباره دراز کشیدم سر جامو و طولی نکشید که باز به خواب رفتم
بدانید که❗️
«فرزندان شما هیچوقت شجاع نمیشوند،
اگر صدمه نبینند،
هیچوقت یاد نمیگیرند،
اگر اشتباه نکنند
و هیچگاه موفق نمیشوند
اگر شکست نخورید
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸
#همه_بخوونن
💕رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه شما با خانواده تان نیست...
یادتان هست چند مرتبه با خواهرتان دعوا کرده اید؟
یادتان هست چند بار با برادرتان بگومگو داشته اید؟! ده بار؟صدبار؟هزاربار؟
هیچکدام را یادتان نیست و به دل ندارید...
با همسرتان چندبار ناراحتی داشتید؟
پنج بار؟ ده بار؟ پانزده بار؟
همه را یادتان هست...
همه را کنج ذهن دارید...
رابطه زن و شوهر حساس است...
مواظب رابطه تان باشید...
💕هميشه يادمان باشد که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت ...
چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ؛ شکست با کوزه است ...
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند !
مراقب گفتارمان باشیم......
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
#همسرانه
❤️ #عشق و #ازدواج همچون #نهالی🌱 است که باید به آن رسید
و پرورشش داد
❤️ تا به پیش برود و رشد کند.
📛هر گونه بی توجهی باعث پلاسیده شدن و آسیب دیدن این رابطه می شود.
🔻کم توجهی ...
🔻بی توجهی ...
🔻بی اهمیتی ...
🔻بی ارزشی ...
🔻بی تفاوتی
🔻و بی علاقگی
به جایی منتهی می شود، که دیگر همه می پذیرند که این رابطه تمام شده است.
🔹و آنوقت است که نگاه انسان بدنبال شروعی تازه می رود که خود شروع فجایع بعدی است.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
#سیاست_زنانه
طعنه و کنایه زدن ممنوع
یکی از اشتباهاتی که بسیاری از زن و
مردها مرتکب میشن استفاده از طعنه و کنایه در صحبت کردن با همسرانشون هست.
این طعنه ها به مرور زمان مشکلات عاطفی برای اونها ایجاد میکنه
وقتی طعنه میزنید نه تنها مشکل حل نمیشه،بلکه رنجش ها عمیق تر میشه
و وقتی از هم ناراحت میشوید و در صدد رفع ناراحتی بر نمیاین
وقتی اجازه میدین ناراحتی روی هم انباشته بشه، باید انتظار داشته باشید که رابطتون روز به روز سردتر و بی روح تر بشه.
بهترین کار اینه که همیشه به صورت مستقیم حرف خودتون را بگید تا کینه و کدورتی پیش نیاد
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌿🌺﷽🌿🌺
⚠️ما هیچ وقت برای خودمون وقت نداریم
❌ واسه آرامش شادی مون هزینه نمیکنیم سخنرانی گوش نمیدیم.
❌مهارتهای زندگی رو یاد نمی گیریم.
❌نماز و قرآن نمیخوانیم یا انقدر با عجله و بی توجه می خونیم که اثرش خیلی کم و ضعیفه
🙄 بعد میگیم
چرا حسودم؟؟
چرا عصبانیم؟؟
چرا همش کابوس میبینم؟؟
چرا اروم و شاد نیستم؟؟؟
چرا با همه مشکل دارم؟؟
راهش خیلی آسونه
🦋کار خیر انجام بده
🦋 عبادت و شروع کن و با خدا اشتی کن
🦋مردم را خوشحال کن
انقدر زیبا میتونی زندگی کنی که فرشته ها و خدا بهت لبخند بزنند
چه کارهایی خدا رو شاد می کنه همونها رو انجام بده
🦋اصلا به خدا گیر بده بنده دلتو بسپار به خدا..
🌺🍃از صبح که از خواب پا میشی
به خانواده ات لبخند بزن چایی بریز واسه اهل خانواده همه را دعوت کن به یک چای خوش رنگ
گل برای خونه بخر
لطیفه بگید و شوخی کنید با خونواده تون
#تقوا یعنی همین
یعنی کاری رو انجام بدی که لبخند و رضایت خدا رو ببینی.
*
❤️هم دلی❤️
🍃🌸🍃 #قشنگه_بخونید 🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
سلام بانو جان، من این مطلب رو خیییلی دوس دارم صدبارهم دیدم و خوندم
لطفا لطفا بذارید گروه تا همه فیض ببرن🙏
شخصی از شهری گذر کرد:باخود میگفت مردم این شهر چقدر مهربانند!
دیدند کفش ندارم،برایم پاپوش دوختند.
دیدندسرد است،سرم کلاه گذاشتند،وچون تنگ بود کلاهی گشادتر گذاشتند.
وچون گرم شد کلاهم را برداشتند.
دیدند لباسم کهنه و پاره است برایم وصله دوختن.
ازرفتارم فهمیدند بی سوادم، حسابم را رسیدند.
خاستم دراین مهربانکده کلبه ای بسازم،نانم را آجر کردند و گفتند: تو دیگر باید قصر بسازی!
دوستان عزیزم هرکس با دلش خودش رفتار کنه اگر هرچی داره بهش قانع باشه اون زندگی براش
مث گلستان میشه
به امید روزهای خوش زندگیتون
قایق شکسته روی آب🙏
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج لحظه آخر عمورو دیدم که هول شده بود و به طرفم میدویید چشمام س
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
این دفعه با سر و صدای اطرافم چشم باز کردم
مردی بالا سرم داشت ضماد روی سرمو عوض میکرد وقتی دید چشمامو باز کردم سرشو بالا گرفت و رو به کسی گفت خدارو شکر بهوش اومدن رد نگاهشو گرفتم عمو بالاسرم کاملا جدی داشت نگام میکرد
آقایی که فکر کنم طبیب بود کارش که تموم شد وسایلاشو جمع کرد و بلند شد رو به عمو گفت فردا دیگه احتیاجی به اومدن من نیس خودتون دستمال سرشو باز کنید زخ مش بسته شده فقط هروقت در. دشون شدید شد از جوشونده هایی که دادم بهتون طبق دستور دم کنید تا بخورن و به سمت در رفت عمو تا دم در بدرقش کرد حدس میزدم به خاطر شرایطم نخواستن طبیب روستارو بیارن بالا سرم
عمو از همون دم در زیور و صدا کرد د بهش گفت برام کمی غذا بیاره صدای زیور و میشنیدم که با خوشحالی میگفت:
خداروشکر بهوش اومدن بهار خانوم آقا؟چشم چشم الان الان میارم براشون
زیور که رفت عمو هم در انبار و بست و رفت
کمی بعد در دوباره باز شد فکر کردم زیوره که برام غذا آورده بلند شدم و نشستم تو جام ولی به جای زیور مامان بود که سینی به دست داشت میومد طرفم در انبار رو باز گذاشت تا نور بیاد داخل و خودش اومد کنارم نشست
آخ که چقدر به آغوشش احتیاج داشتم چقدر دلم میخواست برم بغدلشو انقدر گریه کنم تا دلم سبک بشه اونم دست بکشه رو سرم و بهم بگه درست میشه من کنارتم اجازه نمیدم کسی اذیتتون کنه
ولی روم نمیشد حتی نگاهش کنم سرمو انداختم پابین و زیرچش می نگاهش کردم از چهرش معلوم بود چقدر گریه کرده و داغونه ولی نگاهش خالی خالی بود نه نگرانی توش میدیدم و نه حتی عص بانیت
تنم یخ کرد از این همه سردی توقع داشتم حداقل حالمو بپرسه ولی هیچی....
کاسه سوپ رو گزاشت کنارم زل زد به نقطه ای نامعلوم و گفت :
شانس باهات یار بود جون سالم به در بردی خان بابا خیلی از دستت شکاره همون دیشب میخواست کارتو تموم کنه کسی هم چیزی نمیفهمید همه فکر میکردن از اسب افتادی ولی انقدر قسمش دادم و زجه زدم تا بزرگی کرد و از خ. ونت گذشت
باعث سرشکستگیم شدی همیشه سعی کردم جوری بزرگتون کنم که در اینده بهتون افتخار کنم الان شدی مایه نن گ روم نمیشه سرمو تو این عمارت بالا نگه دارم
مامان میگفت و من صورتم از اشک خیس شده بود باورم نمیشد این مامانه که نشسته جلومو انقدر راحت داره از مردنم میگه
مامان کمی مکث کرد و ادامه داد دیروز قرار بود مراسم عقدت انجام بشه که اینجوری شد
با این وضعیت دیگه به صلاح نیست تو عمارت بمونی
عموت گفت قرار گزاشتن تا فردا عاقد بیاد و کارو تموم کنه
💎 #تلنگر
بقالی زنی را دوست میداشت. با کنیزک خاتون پیغامها کرد که: «من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و آرام ندارم و بر من ستمها میرود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت.»
قصه های دراز فرو خواند.
کنیزک به خدمت خاتون آمد و گفت: «بقال سلام میرساند و میگوید که "بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم."»
گفت: «به این سردی؟»
گفت: «او دراز گفت اما مقصود این بود!»
آدمیتی طلب کن. مقصود این است. باقی، دراز کشیدن است. سخن را چون بسیار آرایش میکنند، مقصود فراموش میشود.
اصل مقصود است. باقی، دردسر است.
فیه مافیه مولانا
💎💎· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli