❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج این دفعه با سر و صدای اطرافم چشم باز کردم مردی بالا سرم داش
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
مامان حرف میزد ولی من دیگه چیزی نمیشنیدم آه که چه خاستگار سمجی هم بود اصن یهو از کجا پیداش شد این وصله ی ناجور
مامان وقتی دید دیگه نگاهش نمیکنم زد رو دستم و گفت:
فهمیدی بهار ؟ وای به حالت اگه باز فکر ف. رار تو سرت باشه البته که عموت دورتادور عمارتو نگهبان گزاشته اینو بهت گفتم که بدونی دیگه راهی نداری مثل بچه ادم بمون اینجا تا فردا با ابرو بفرستیمت بری؟
باورم نمیشد مادرم انقدر سنگ دل شده باشه مگه میشد یه آدم تو چند روز انقدر تغییر کنه مادری که این همه سال پشت و پناهمون بود الان حتی حاظر نمیشد حرفامو گوش کنه
میخواست بلند بشه بره که طاقت نیاوردم
دستشو گرفتم و با التماس گفتم: .
مامان ترو خدا حداقل بگو من مشکلم چیه چرا هیچکس چیزی بهم نمیگه پس حقم نیست بدونم؟
مامان با تعجب نگاهم کرد یه لحظه نگاهش رنگ تعجب گرفت ولی نمیدونم چی اومد تو فکرش دوباره برگشت به حالت سرد و خشک قبلش گفت:
اگر سیمین و سوسن قسمنمیخوردن که با دیدنت بازم باورم نمیشد ولی با قسم اونا و مخصوصا ف. رار کردنت دیگه جای شکی نیس
وااای خدا پس سیمین و سوسن منو دیده بودن ولی اخه چجوری اغلب وقتایی که اونا از عمارت میرفتن بیرون من میرفتم مگه همش چقدر میدیدم همونم خیلی مواظب بودیم کسی نبینه مارو اگه توباغ کسی دنبالم بود حتما از صدای پاش میفهمیدم اونور باغ هم که کلا متروکه بود
مامان دستشو از تو دست من که ماتم برده بود و تو فکر بودم کشی و بلند شد
نباید میزاشتم بره دوباره گفتم:
مامان ترو خدا بزار من برم اصلا مگه نمیگی من مشکل دارم پس این پسره چجوری قبول کرده باهام ازدواج کنه؟
ولی مامان جوابی نداد اشکی که با پرسیدن سوالم از چشمش اومده بود رو پاک کرد و رفت
تقویم نجومی اسلامی یکشنبه
✴️ یکشنبه 👈 5 بهمن / دلو 1404
👈5 شعبان 1447👈25 ژانویه 2026
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
💐🌺🌸🌹🍁🍃☘🌾🌷🌻
❤️میلاد با سعادت حضرت سید الساجدین تاج الباکیین امام زین العابدین علیه السلام " 38 هجری قمری.
🌻💐🌺🥀🌹🌼🌻🍃🌿☘
⭐️احکام دینی و اسلامی.
⛔️صدقه صبحگاهی رفع اثر نحوست کند. ان شاءالله.
👼مناسب زایمان و نوزاد حالش خوب خواهد بود. ان شاءالله.
🚘سفر: مسافرت در صورت ضروت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام نجوم.
🌓امروز :قمر در برج حمل است و از نظر نجومی برای امور زیر مناسب نیست:
📛بذر پاشی و کاشت.
📛امور زراعی و کشاورزی.
📛و آغاز بنایی خوب نیست.
💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث سرور و شادی می شود.
💉🌡حجامت.
#خون_دادن یا #حجامت #فصد #زالو انداختن در این روز، از ماه قمری، موجب زردی رنگ می شود.
💑مباشرت:
مباشرت امشب : فرزند حافظ قران گردد و به قسمت و روزی خود راضی گردد.
😴😴تعبیر خواب:
خوابی که شب " دوشنبه " دیده شود طبق آیه ی 6 سوره مبارکه "انعام" است.
الم یروا کم اهلکنا من قبلهم...
و چنین استفاده میشود که خواب بیننده اندک آزردگی ببیند صدقه بدهد تا رفع شود. ان شاءالله. و به این صورت مطلب خود رو قیاس کنید...
💅 ناخن گرفتن:
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز:
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم و اندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست.)
✴️️ استخاره:
وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد .
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
هر کس بخواهد خداوند به او دولت و ثروت عنایت فرماید و گشایش های زیاد و فتوحات غیبی به او برسد، این دعا را ورد خود سازد
بسم الله الرحمن الرحیم. اللّهُمَّ اِنّی اَسأَلُکَ یا قَریبَ الفَتحِ وَ الفَرَجَ یا رَبَّ الفَتحِ وَ الفَرَج یا اِلهَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ عَجِّلِ الفَتحَ وَ الفَرَجَ سَهِّلِ الفَتحَ وَ الفَرَجَ یا فَتّاحَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا مِفتاحَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا فارِجَ الفَتحِ وَالفَرَجِ یا صانِعَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا غافِرَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا رازِقَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا خالِقَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یا صابِرَالفَتحِ وَ الفَرَجِ یا ساتِرَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ وَاجعَل لَنا مِن اُمُورِنا فَرَجاً وَ مَخرَجاً اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستعینَ بِرحمتک یا اَرحَمَ الرّاحمینَ
🌺زندگیتون مهدوی ان شاءالله 🌺
🍃«یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة»🍃
🕊 اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ 🕊
🌴✍ مطالب همسرانه
☝️ زن زندگی باید بدونه
یه نکته ای که کلا ناخوشاینده و جالب نیست! اینه که زن و شوهر، رازهای خونه رو به بیرون از خونه ببرند.
📌 هیچ وقت عیب های همسرتون یا مشکلات بینتون رو پیش خانواده ی همسرتون مثلا مادرش یا خواهرتون نبرید.
✂️ بدتر از بردن مشکلات پیش اونها، اینه که از اونا بخواین پا درمیونی کنن و مثلا نکته ای رو به همسرتون تذکر بدن.🌴
🌴✍ مطالب همسرانه
☝️ زن زندگی باید بدونه
یه نکته ای که کلا ناخوشاینده و جالب نیست! اینه که زن و شوهر، رازهای خونه رو به بیرون از خونه ببرند.
📌 هیچ وقت عیب های همسرتون یا مشکلات بینتون رو پیش خانواده ی همسرتون مثلا مادرش یا خواهرتون نبرید.
✂️ بدتر از بردن مشکلات پیش اونها، اینه که از اونا بخواین پا درمیونی کنن و مثلا نکته ای رو به همسرتون تذکر بدن.🌴
💜👩❤️👨💜
💞 خانوم عزیز به ظاهرت برس
نذار شوهرت ازت سرد بشه 🥲
❣فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی خیال شوید!
👈 چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد.🥰
❣پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت و پاش کردن در خانه خودداری کنید و به خودتان برسید🤕
👈 همسرتان مطمئنا شما را همان گونه که هستید دوست دارد، با این حال چرا سعی نمی کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می دهید که حضور او و تاثیری که بر او می گذارید برایتان مهم است...
#همسرداری 👩❤️👨
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج مامان حرف میزد ولی من دیگه چیزی نمیشنیدم آه که چه خاستگار سم
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
تمام اون مدت که تو انبار بودم اشک ریختم و به این فکر کردم فرهاد که انقدر منو دوست داشت چرا باید با فهمیدن مشکلم جا بزنه و این داماد جدید رو چه حسابی قبولم کرده
آخرشم به این نتیجه رسیدم فرهاد خودش خان آینده روستاشون میشد ولی این پسر روستایی مثل خیلی از روستایی های دیگه حتما چون فکر میکنه از وصلت با خان به نون و نوایی میرسه منو قبول کرده
چقدر دوست داشتم گلی رو ببینم اون همیشه راه های خوبی جلوی پام میذاشت
تا فردای اون روز فقط زیور اومد و برام غذا آورد و کمکم کرد تا دست شویی برم هیچ کسی تو حیاط نبود عمو هم انگار کارو و زندگیشو ول کرده بود و بیست و چهار ساعت در حال نگهبانی بود
فقط تونستم از زیور بپرسم گلی کجاست و اونم به آرومی گفت که عمو گلی رو هم غدقن کرده تا از اتاقتون بیاد بیرون فکر میکنه اون بچه هم همدستته
زیور خبر نداشت نقشه فر. ار رو خود گلی واسم کشید
درد سرم بهترم شده بود ولی بدنم هنوز بخاطر افتادن از اسب کوفته بود
فرداش نزدیکای ظهر بود که زیور برام ناهار آورد و گفت وقتی غذا تموم بشه باید بریم حموم از چهرش معلوم بودکه چقدر ناراحت و غم گینه یادمه بعد از فوت آقاجونم این زیور بود که همیشه به من و مامان دلداری میداد و تمام سعیشو میکرد تا کمتر غصه بخوریم ولی حالا نا امیدی از تک تک اجزای صورتش مشخص بود
از این که گفته بود باید بریم حموم دلم ریخت بدتر از اون که با اون لحن ناراحت و گریون بهم گفت
شاید تا اون موقع هنوز امید داشته بلکه معجزه بشه و عمو از این عقد مسخره بگذره ولی انگار زیادی خوش خیال بودم
نتونستم به غذایی که برام اورده بود دست بزنم حس گوسفندی رو داشتم که قبل از سل. اخی بهش اب میدن اون غذا حکم همون اب رو داشت برام
دلشوره امانم رو بریده بود لحظه ها کش میومد و من دوست داشتم زیور هیچ وقت از در انبار نیاد تو دیگه
ولی اومد....
برعکس همیشه که غذا کم میخوردم کلی سرزنشم میکرد اما ایندفعه ظرف دست نخورده ی غذامو که دید چیزی نگفت
دستمو گرفت و به سمت حموم راه افتادیم
گفت:
آبو خودم برات گرم کردم مادر حموم که بکنی درد بدنتم کم تر میشه و سرحال میای
عمو پشتمون تا در حموم اومد و ما داخل شدیم من که جونی برام نمونده بود زیور خودش به آرومی سرم شست و من تموم مدت میفهمیدم نمیتونه جلوی اشکاشو بگیره
زیور مادرم نبود ولی از مامان واسم نگران تر بود چقدر دوست داشتم مامان به جای زیور اینجوری برام دل میس وزوند و این لحظه ها کنارم بود