eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.6هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه. فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی! در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت میشود. مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند. حمال پیر فریاد میزند "نگهش دار"! کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد. جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی میپرسد: یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده. حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند، به آرامی و خونسردی می گوید: "خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد." اما مردم این واقعه را بر سر زبان‌ها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد. تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃🍃💕💕 ‌🧡🦋🧡 ‼️ به هر چیز کوچیکی گیر ندید با این کار زندگیتونو نابود می‌کنید 🤦‍♀ ❣ یکی از مسموم ترین رفتارها در رابطه، رفتار «برد و باخت» است. همسرتان فراموش کرده زباله ها را بیرون ببرد پس شما عصبانی می شوید. شما فراموش کرده اید مرغ ها را از فریزر دربیاورید همسرتان عصبانی می شود. 👈 چنین رفتارهای خشونت آمیز انفعالی نشان دهنده یک مشکل جدی در رابطه شماست؛ اما به جای این که اصل مشکل را رفع کنید مدام به چیزهای کوچک گیر می دهید. ❣اگر تاکنون توانسته اید این قوانین را درک کنید، سعی کنید از این به بعد آرام و مثبت باشید. به خاطر بیاورید که شادی بر پایه صبر، عشق و درک ساخته می شود نه بر پایه پشیمانی ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃🍃💕💕 🌺🧚‍♀️هر وقت روز بدی را تجربه میکنید و انگار تمام اتفاق های آن روزتان بر خلاف میل شماست این را فراموش نکنید که هیچکس به شما وعده نداده است که زندگی شما بدون مشکل خواهد بود! بدون روزهای سخت ، شما هیچوقت قدر روزهای خوب رو نمیدونید! یک نفس عمیق بکشید،و به خود بگویید این فقط یک روز بد است نه یک زندگی بد!!!!! یادت بماند که، "مردم همانقدر شاد هستندکه ذهنشان را به سمت شادی می کشانند. *جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج زانوهام میلرزید همش چشم میچرخوندم و منتظر بودم فکر میکردم فر
هر سه با دیدن عمو دست از کت. ک کاری برداشتن عمو نفری یدونه زد تو گوششون که با صداش ح. س کردم صورت منم سوخ ت با عصب. انیت رو بهشون گفت: مگه نگفتم حق ندارین از اتاقاتون بیاین بیرون ؟ همتون دست به یکی کردین تا ابروی منو ببرین اره؟‌ گمشین برین تو اتاقاتون تا اینا برن خدمتتون برسم سیمین و سوسن ترسیده پا تند کردن سمت اتاقشون گلی همونجور که دستش رو صورتش بود دا. د زد : من که بالاخره میفهمم چه غلطی کردین خودم دستتونو رو میکنم مطمئن باشین عمو خیز برداشت سمت گلی و من سریع رفتم جلوش تا به گلی نرسه گلی همونجور که اشک میریخت زل زد تو چشمای عمو و گفت : اگه آقاجونم بود نمیزاشت شما اینجوری مارو بدبخت کنید بغ ضش شکست و دویید رفت سمت اتاقمون دلم واسه گلی کباب بود از من کوچیکتر بود ولی چقدر پشتم بهش گرم بود حالا که قرار بود برم بدون گلی چقدر تنها بودم عمو رو به کارگرا داد زد برین رد کارتون چیو نگاه میکنین؟ همه سریع پراکنده شدن دست منو گرفت و رفت طرف مهمونخونه درو باز کرد و وارد شدیم مهمونا به احترام عمو نیم خیز شدن و دوباره نشستن خان بابا و سکینه بانو بالای مهمونخونه با اخمای در هم نشسته بودن و خان بابا طبق عادت تسبیح تو دستشو میچرخوند مادرم با چهره ای گرفته و زنعمو با صورتی شاداب سمت راست نشسته بودن سمت چپ دوتا مرد و دو تا زن بودن یکی از مردها مسن تر بود پس داماد اونی میشد که جوونتر بود ناخوداگاه نگاهم رفت سمت دماغش راست میگفت سوسن با اینکه سرشو انداخته بود پایین اما دماغ بزرگ و عقابی شکلش باز هم تو چشم بود عمو منو با خودش برد بالای مهمونخونه کنار سکینه بانو و خودش هم کنار آقاجون نشست همه نگاها سمت من بود سکینه بانو ویشگونی ازم گرفت و گفت سرتو بنداز پایین مثلا تازه عروسی آخه من کجام به تازه عروسا میخورد؟ نه خ جالت میکشیدم مثل بقیه دخترا و نه حتی ا ضطراب داشتم با این حال سرمو انداختم پایین و باز فرهاد اومد جلوی چشمم جو سنگینی بود صدا از کسی در نمیومد صدایی از پایین اتاق اومد پیرمردی ریش سفید با کلاه سبز رنگ رو سرش که تازه توجهم بهش جمع شده بود رو به خان بابا گفت: خب اینم از عروس خانوم خان بخونم‌ خطبه رو؟ خان بابا سرشو تکون داد و گفت بخون سید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🩵🤍 🌸🍃با همسرتون باكلاس صحبت كنيد به جای اینکه بگوئید میخوام فلان کار را انجام دهم : میخواستم نظر تو رو در مورد انجام فلان کار بپرسم به جای آینکه بگوئید این چیه پوشیدی ؟ اگر هستید به همسر خود فلان لباس بیشتر بهت میاد اگر هستید به همسر خود بگوئید به نظر من فلان لباس خیلی خوشگلترت میکنه 🌸🍃به جای اینکه بگوئید می آیی دنبالم ؟ : دوست دارم تو راه برگشت با تو باشم میتوانی بیائی ؟ به جای اینکه بگوئید بریم خرید ؟ : دوست دارم خریدم با سلیقه تو باشه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
‌ این رابطه ها بیمارت میکنند - رابطه ای که برای دریافت عشق و توجه باید همه جوره سرویس بدی و هر لحظه تلاش کنی - رابطه ای که همیشه تو مقصر شناخته میشی و فقط تو مجبوری و باید عذرخواهی کنی - رابطه ای که راحت نمیتونی از اشتباهاتت بگی یا درددل کنی، چون بعدا توسط حرف های خودت کلی سرزنش و مسخره میشی - رابطه ای که تو و احساساتت فهمیده نمیشید و مجبوری همه چی رو درون خودت بریزی - رابطه ای که براحتی خط قرمزهای تورو زیر پا میذاره و تورو به حساسیت بیش از حد هم متهم میکنه - رابطه ای که برای اینکه ناراحتش نکنی هیچوقت نتونستی درست از خواسته هات و نیاز هات بگی. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اگر کاری برای همسرتون و ابراز عشقتون انجام میدید سعی کنید زبونی هم بگید.❣ مثلا بگید به خاطر شوهر گلم که از سرکار اومده و برای رفاه حال منو بچه هام کار کرده😘😍 یه چایی میارم که بدونه چقدر کارش برام ارزش داره❤️ اگه هنوز خوب قری نشدید و این حرفا براتون سخته کم کم شروع کنید. 💋💋💋 ❤️باید یخ رابطه بشکنه و دوباره مثل دوران شیرین نامزدی شیطون و مهربون بشید. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
با کسانی که قهر بودیم آشتی می کردیم کسانی رو که خیلی وقت بود پیام نداده بودیم و زنگ نزده بودیم ندیده بودیم رو پیام میدادیم زنگ میزدیم و می رفتیم از نزدیک همدیگه رو می دیدیم با کسانی که رفت و آمد داشتیم و با کسانی که رفت و آمد نداشتیم به همه جا و همه کس میرفتیم سر میزدیم می رفتیم از نزدیک همدیگه رو می دیدیم و بغل می کردیم باهم حرف میزدیم حرف های دلمون می گفتیم تمامی حرف های نگفته ای که چندین بار از ذهنمون گذرونده بودیم که میگیم رو به زبون میاریم هر جایی که دلمون می خواسته بریم می رفتیم هرکاری که دلمون می خواست انجام بدیم توی دلمون مونده بود انجام میدادیم مثل داد و فریاد زدن توی زیرگذر توی کوه و دشت و باغ و مثل راه رفتن روی جدول عابر پیاده ها مثل راه رفتن توی جاهای و مکان های شلوغ بازارها و پاساژ ها مثل راه رفتن توی جاها و مکان های خلوت و ساکت توی کوچه ها توی پارک ها مثل چای خوردن یا قهوه خوردن ☕☕توی باکن نگاه کردن منظره کتاب خوندن و گوش دادن به موسیقی که می خوایم و رفتن به گشت و گذارها و باغ ها و ویلا ها و هتل ها و مسافرت ها و بازارها و پاساژها و مراکز تفریحی و باشگاه ها و استخر ها و رفتن به کافی شاپ ها و رستوران ها و🍔🥪🥙🥓🍟.... پس بیایم تا خیلی دیر نشده به جشن ها و مراسمات و دعوت کردن به ناهار و شام و دعوت کردن به خونه همدیگه به جاهایی که ما رو دعوت کردن و ما اشتباه کردیم نرفتیم و چشمشون به در مونده انتظار کشیدن و دل اون ها از ما شکسته زنگ بزنیم و بگیم که شما به همه مراسمات و جشن های ما اومده بودین ولی ما به مراسمات و جشن های شما نیومدیم ببخشید الان زنگ زدیم بگیم که ما خانوادگی داریم میایم به دیدنتون اون موقعه همه کینه ها و نفرت ها و کدورت ها و ناراحتی ها و دل شکستن ها از بین میره و مثل سابق رفت و آمد می کنیم و..... هر روز فکر کنیم که امروز آخرین روز زندگیمون هست اون وقت می فهمیم که دنیا ارزش این همه جنگ و دعوا و کینه و نفرت و کدورت و ناراحتی و دل شکستن و زخم زبان و غیبت و قضاوت و دروغ و ...... رو نداره 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💐💐💐💐💐💐💐💐💐 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا